بلوچها، ماندگار در ماندگار+ تصاویر

بلوچها، ماندگار در ماندگار+ تصاویر
برای کسب مقداری پول به سمیرم آمدیم اما وضعیت بد محصول باغات در سمیرم مارا در ماندگار ماندگار کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سمیرم خبر، داشتم از خانه به سمت دفتر خبریمان میرفتم در میدان ماندگار صحنه ای نظرم را به خود جلب کرد و بر آن شدم که به عمق آن بروم و گزارشی بنویسم از بیکاری کارگران.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سمیرم خبر،,

به میدان ماندگار رسیدم و جمعی از بلوچ هایی را دیدم که با چشمانی منتظر برای رفتن به سر کار در میدان ماندگار، ماندگار شدند، حرف هایشان بوی امید میداد و در رویاها و خیال پردازی خود از رفتن سر کار و دست و پاکردن پول برای بازگشت به ولایت خود سخن می گفتند.

,

صحبت هایشان با آن لهجه زیبا مرا جذب کرد و جلوتر رفتم، سلام علیکی کردیم خیلی زود با هم تونسیتم رابطه برقرار کنیم و در چشم به هم زدنی گفت و گوهایمان داغ داغ شد.

,

خیلی برام جالب بود وقتی رفتم پیش دو سه نفرشون و شروع کردیم به حرف زدن بقیه بلوچها هم که توی میدون بودن آروم آروم اومدن و جمع شدن اطراف ما و کلی حرف زدن.

,

از یکی شون که روبروم نشسته بود پرسیدم: شما ها گروهی اومدی سمیرم؟ یا نه هرکدومتون مال یه شهرین؟

,

شاید باورتون نشه جوابی که داد سرم سوت کشید.تا یادم نرفته بگم اسمش ارسلان بود.

,

ارسلان گفت ما از یکی روستاهای شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان اومدیم یه روستا که الان فقط توش پیرمردا و زنا و بچها هستن بیشتر از ۳۰۰ تایی جون داره که همه اومدن برا سیب چینی!!! ( و این حرف ارسلان برام ی سوال دیگه رو قلم زد؛)

,

از اونا پرسیدم چند ساعتی توی راه بودین تا اومدین سمیرم؟

,

یکی از دوستای ارسلان که اسمشو نگفت برامون صحبت کرد که ۳ روزه که با اتوبوس توی راه اصفهانیم و از اونجا با اتوبوس سمیرم اومدیم اینجا و …

,

(راستش دویدم وسط حرفش که نذارم بحث عوض بشه و سوالمو پرسیدم)

,

ارسلان یعنی توی روستای شما هیچ کاری نیست؟ هیچ شغلی نیست که همه اومدین اینجا؟

,

ارسلان که انتظار این سوالو نداشت ی لحظه اطرافشو نگاه کرد و با ی صدای خیلی خاص شروع کرد به حرف زدن:« هی آقای خبرنگار دلت خوشه شما، اونجا الان جهنمه، باور کن تخم مرغو بترکونی رو آسفالت می پزه؛ چرا کارم هست اونجا ولی دو تا حالت داره یا میری بر میگردی و  پول به جیب میزنیم یا میری و جنازت برمیگرده»

,

ارسلان که داشت به نمایندگی از همه اون بلوچا صحبت میکرد با صحبتش دوتا از سوالایی که میخواستم ازش بپرسمو جواب داد و با همان صدای خاص گفت: اینجا صاحب کارامون با روزی ۳۵ و نهایتا ۴۵ تومان ما را به سر کار می برند و در آخر چیزی که برای ما می ماند چیزی حدود ۷۰۰ یا نهایتا ۸۰۰ هزار تومان است.

,

دیگه نزدیکای عصر بود عقربه ساعت مچیمو نگاه کردم داشت به ۴ میرسید و منم کم کم باید میرفتم وقتی اومدم ازشون جدا بشم ارسلان صدام زد با خودم گفتم خدایا چیه؟ چی شده؟

,

نزدیک تر که رفتم ارسلان گفت: آقای خبرنگار ما بلوچا واقعا توی سمیرم که میایم احساس غربت نمی کنیم آخه مردم سمیرم انقد مهمون خواه هستند که از هرنظر به ما احترام میزارن.

,

دوست ارسلان طاقت نیاورد و وسط حرف ارسلان پرید و گفت: من چندساله که میام سمیرم، مهربانی، مهمان نوازی و رفتار برادرانه سمیرمی ها باعث شده بدون دغدغه و دل نگرانی سختی راه را بر خود تحمل کنم و از اونطرف کشور بیام اینجا برای کسب روزی حلال.

,

سمیرم، جنوبی ترین شهرستان استان اصفهان که شغل بالغ بر ۹۰ درصد مردم آن کشاورزی بوده و در طول سال بیکاری در آن  بیداد می کنید، در فصل برداشت بیکاری به زیر صفر می رسد تا جایی که از شهرستان ها و استان های همجوار و حتی نقاط مرزی همچون هموطنان کرد و بلوچ برای کار در این زمان در شهرستان حضور داشته و مشغول کار می شوند.

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه