رزمنده ای برای تمام جبهه ها+تصاویر
شهید سردار پاسدار ستار صفری، رزمنده ای که 21 سال در سنگرها و جبهه های مختلف مشغول خدمت بود و در نهایت به آرزویش رسید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سیروان نوین، شهید سردار پاسدار ستار صفری در تیرماه سال 1332 (ه .ش) در روستای عمارت از توابع شهرستان سیروان در استان ایلام و در خانوادهای روستایی دیده به جهان گشود ستار که فرزند بزرگ خانواده بود بعد فوت پدرش مسئولیت خانواده ای هشت نفره بر گردنش می افتد به همین خاطر در سن 18 سالگی با مادر، برادرها و خواهرانش به تهران مهاجرت می کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سیروان نوین,شهید صفری در شرکت "نورتن" که مجری پروژه های مربوط به روشنایی بود مشغول به کار شد و با حقوق همین شرکت زندگی خانواده را تامین می کرد. زمزمه های انقلاب سمت و سوی کار و تفکرات او را عوض کرد و به صفوف انقلابیون پیوست.
,روزها از پی هم می گذشتند. انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسیده و نیروهای خودجوش و مردمی حفاظت از انقلاب را به عهده گرفتند. ستار هم به جمع محافظین پیوست و وارد کمیته انقلاب شد و در کمیته به صورت پاسدار افتخاری مشغول خدمت شد. مهرماه سال 1358 بود که شهید سردار پاسدارستار صفری به استخدام رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.
,ستار آموزش های لازم را در پادگان پیشاهنگی در انتهای تهرانپارس که تعدادی از افسران تکاور ارتش آموزش آن را برعهده داشتند، می بیند. آموزش که تمام شد خبرهای ناخوشایندی که از کردستان آمده بود سبب شد تا ستار داوطلب رفتن به کردستان شود.
,شهید صفری در شهر سنندج با گروهی از نیروهای گردان به مبارزه با ضدانقلاب پرداخت تا اینکه توسط گلوله برنو از ناحیه دست به شدت مجروح و به تهران اعزام می شود.
,ماموریت جدید ستار پس از بازگشت از کردستان شرکت در گروه حفاظت مجلس شورای اسلامی بود. صفری که یک نیروی عملیاتی و مسلط بر زبانهای کردی و عربی بود از سوی فرمانده برای اجرای یک ماموریت خیلی محرمانه احضار می شود. وی همراه تعدادی از نیروها برای آموزش به پادگان هوانیروز کرمانشاه اعزام شدند.
,مدتی به انجام امور آموزشی گذشت تا اینکه ساعت شش صبح روز 31 شهریور 59 که ستار آماده رفتن به محل آموزش بود هواپیماهای عراقی فرودگاه، پالایشگاه نفت، پادگان و بخشی از شهر را بمباران کردند و در این بمبارانها تعدادی از مردم کشته و زخمی شدند. وضعیت در مرزهای جنوبی بدتر از این بود و با فراخوان نیروها برای جنوب، شهید صفری با یک گروه از همرزمانش به سوی مناطق جنوب حرکت می کنند.
,این رزمنده دلاور و خستگی ناپذیر در عملیات های مختلف حضور پیدا می کرد و بطوریکه بسیاری از نیروهای که با او کار می کردند از اینکه او تعلقی به غیر از جبهه ندارد در تعجب بودند. نه تقاضای مرخصی داشت و نه علاقه ای به ترک جبهه؛ او هر بار پس از عملیات از جبهه ای دیگر سر در می آورد.
,وی که یک نیروی عملیاتی بود سمت های مختلفی در دوران دفاع مقدس بر عهده گرفت که از آنها می توان مسئول یگان زرهی لشکر ده حضرت سیدالشهدا (ع) ، فرماندهی یگان زرهی تیپ 110 حضرت خاتم الانبیاء(س)، مسئول گردان ادوات تیپ 66 نیروی های ویژه هوابرد را نام برد.
,سردار صفوی در عملیات های فتح المبین، طریق القدس، بیت المقدس، رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر 1، خیبر، والفجر2، والفجر 4، بدر و مرصاد حضور داشت و بارها مجروع و تا مرز شهادت پیش رفت.
,او بعد از دفاع مقدس دوباره به کار حقاظت و حراست برگشته بود پس از آنکه مدتی در معاونت طرح و عملیات نیروی زمینی سپاه خدمت کرد به حراست فرودگاه منتقل شد.
,صفری از این آزمایش هم با سربلندی بیرون آمد و به جانشینی فرماندهی ناحیه هرمزگان منصوب شد و در آنجا از نزدیک با عملکرد و کار نیروی انتظامی آشنا گردید. او که مبارزه با قاچاق کالا، ارز و مواد مخدر را یک نوع جنگ می دید و مناطق مرزی را نیز جبهه لذا با پایان یافتن مدت ماموریتش به تهران برگشت و تقاضای انتقال به نیروی انتظامی می کند.
,با موافقت انتقال وی، در مردادماه سال 77 خود را به کارگزینی ناجا معرفی می کند و پرونده خدمتی او که به کارگزینی آمده بودریال توانمندی اش را در زمینه امور فرماندهی به نمایش گذاشت و به همین خاطر به او پیشنهاد می کنند تا فرماندهی انتظامی یکی از استانها را بپذیرد ولی ستار از رئیس واحد مربوطه می خواهد در خط مقدم و نوک پیکان حمله باشد.
,با درخواست ستار موافقت می کنند و در تابستان 77 برای خدمت به زاهدان می رود. بعد از گذشت 2 ماه محل استقرار گردان و حوزه ماموریتش را جابجا می کنند واز زاهدان به ایرانشهر منتقل می شود.
,فرمانده که منطقه را برای اشرار و قاچاقیان مواد مخدر و کالا ناامن کرده بود، سرانجام در روز دوازدهم آبان ماه سال 78 در درگیری با گروهی از اشرار و قاچاقچیان در روستای گورانک به آرزوی خود که بیست و یک سال در سنگرها و جبهه های مختلف به دنبال آن بود رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
,کوردلان وقتی پس از شهادت هم فرمانده را ایستاده (به سنگ تکیه داده بود) دیدند تاب نیاوردند و پس از شلیک تیرخلاص در سر، پیکرش را گلوله باران کردند.
, , , ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه