زخمی از تیر فرهادها(1)؛
نقدی بر فروشنده ی اصغر فرهادی
شما در برابر تعرض به ناموس خودتان حتی در حد نگاه بد، چه واکنشی نشان می دهید؟ شاید این اصلی ترین سوالی است که اصغرفرهادی در فیلم "فروشنده" از مخاطب میکند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از «دانشجویان بیدار»شاید این اصلی ترین سوالی است که اصغرفرهادی در فیلم "فروشنده" از مخاطب میکند.زمانیکه فیلم را دیدم به اصغر فرهادی احسنت گفتم.او آنچه میخواسته بگوید را, به بهترین شکل بیان کرده.هیچ چیز را فروگذار نکرده است.معلوم می شود روی فیلمش وقت گذاشته است و داستان خوبی طراحی کرده است و تلاش و کارایی او قابل تحسین است.با همه نقاط قوت تکنیکی فیلم او و دقت و ظرافت های خوبش در داستان پردازی برای یک هدف, نقدهای جدی به محتوای آن هست که عرض می شود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجویان بیدار,مروری بر داستان فیلم:
«عماد و رعنا دو روشنفکر ایرانی هستند که به ناچار برای زندگی به منزلی می روند که ساکن پیشین آن زنی فاحشه بوده؛ زمانی که عماد در منزل نیست یکی از مشتریان زن فاحشه وارد منزل شده و به رعنا که در حمام است تجاوز می کند.
عماد و رعنا تصمیم می گیرند نه تنها این قضیه را فراموش کنند بلکه حتی به پلیس هم اطلاع ندهند اما رعنا از لحاظ روحی دچار مشکل می شود؛ عماد هم به دلیل حرف های مردم طاقتش را از دست می دهد؛ متجاوز را پیدا کرده و در خانه قدیمی اش زندانی و بازجویی می کند. رعنا از این اقدام ناراحت می شود و از عماد می خواهد مرد متجاوز را که به قول خودش "وسوسه" شده والان "عذرخواهی" می کند رها کند و گرنه برای همیشه رهایش خواهد کرد. عماد خانواده پیرمرد متجاوز را به خانه می کشاند تا پیرمرد را جلوی خانواده اش رسوا کند, درهمین حین بیماری قلبی پیرمرد شدت می گیرد.زمانی که خانواده پیرمرد به خانه می رسند, باقرص و دارو حال پیرمرد کمی بهتر شده است.سرانجام عماد پیرمرد را به اتاقی می برد و فقط به زدن یک "سیلی" اکتفا می کند؛ سیلی که باعث حمله قلبی مجدد مرد متجاوز می شود...
شخصیت متجاوز ,پیرمردی ضعیف و رنجور از طبقه سنتی و مذهبی(زن پیرمرد که در انتهای فیلم به داستان اضافه می شود,زنی مذهبی است که دائم درحال ذکر گفتن است) است که کشش انتقام را ندارد و گویی نامردی است که اگر عماد بخواهد ماجرا را جلوی خانواده او مطرح کند تا جایی که حتی «رعنا» می گوید «اگر بگویی دیگر کاری باهات ندارم»
فضا به شکلی طراحی شده تا دل مخاطب برای پیرمردی که ظاهرا تمام جرمش فقط "وسوسه" است بسوزد. آیا با این طراحی مخاطب به عماد حق می دهد ماجرا را جلوی خانواده پیرمرد بعد از آمدن آنها لو بدهد؟ آیا حق می دهد در اتاق سیلی به پیرمرد بزند؟ اگر بدانیم با زدن تو گوش پیرمرد او تا مرگ پیش خواهد رفت، حق می دهد که بزند یا نه؟
فرهادی برای آن که شربت تلخ یا به زعم خودش نسخه شفابخشش را به خورد مخاطب بدهد حتی به متجاوز رنگ ترحم می زند؛ مردی محترم و میانسال و خانواده دار که محور گرمای یک خانواده است و همه او را دوست دارند؛ مردی که حتی مخاطب با دیدنش احساس تنفر نمی کند و بیشتر دلش برایش می سوزد؛ مردی که فقط "وسوسه" شده و یک "اشتباه" کرده و تاوان اشتباه و وسوسه هم هر چه هست خشونت (چه برسد به مرگ) نیست بلکه با یک عذرخواهی و "ببخشید" می توان ماجرا را تمام شده فرض کرد.
فرهادی درفیلمش شما را نسبت به خشونت عماد حساس می کند و رفتار ایده ال را, ملاطفت و نرمی با پیرمرد ترسیم می کند.اما جامعه ای که نسبت به نقض شدن خصوصی ترین حریم خانوادگی, خشونت به خرج ندهد,تبدیل به جنگلی می شود که گرگ ها به خاطر وسوسه می توانند گوسفندها را بدرند و با یک عذرخواهی,از تقاص بگریزند.درحالیکه کشور ایران به خاطر برخورداری از دین اسلام, به لحاظ بهداشت جنسی و رعایت چارچوب های روابط جنسی دوجنس مخالف, جزو پاک ترین کشور های دنیا هست و آمار فرزندهای نامشروع آن درنسبت با کشورهای اروپایی با حدود50 درصد و آمریکا با 40 درصد, تقریبا صفر است اما ما شاهد داستان پردازی حول موضوعی هستیم که به شدت با اخلاق عامه مردم و ریشه های تاریخی آن, بیگانه است.
در این فیلم به ناهنجاری های اخلاقی تا اندازهای بزرگنمایی شده است که این گونه تصور می شود تمام مردم درگیر چنین موضوعاتی هستند. فرهادی روی نقاط کدر دست می گذارد و تا می تواند این نقاط کدر را به عموم کاراکترها تسری می دهد."دروغ" موضوعی بود که در فیلم جدایی نادر از سیمین به صفت همه گیر کاراکتر ها تبدیل شده بود و "ظن به رابطه جنسی نامشروع" نیز موضوعی بود که در بین کاراکترهای فیلم"فروشنده" همه گیر شده بود.با این وصف, چه برداشتی از جامعه ی پاک ایرانی در چشم جهانیان نشانده می شود؟
علاوه بر این ایشان در فیلم هایش به قدر رضایت بخشی(رضایت غربی ها) خانواده هایی با درون مایه مذهبی را درگیر الودگی های اخلاقی نشان می دهد و قشر روشنفکر را زخم خورده ی ناهنجاری قشرمذهبی ,به تصویر می کشد.تجربه هم نشان داده است فیلم هایی از ایران درخارج از کشور مورد توجه است که فضایی تاریک,پرعصبیت و تنش آلود از جامعه ایران را ترسیم میکند و چه مطلوب تر که طعنه هایی هم به مذهب و مذهبی های مردم ایران بزند.
نویسنده/سید داوود غیاثی
مروری بر داستان فیلم:
«عماد و رعنا دو روشنفکر ایرانی هستند که به ناچار برای زندگی به منزلی می روند که ساکن پیشین آن زنی فاحشه بوده؛ زمانی که عماد در منزل نیست یکی از مشتریان زن فاحشه وارد منزل شده و به رعنا که در حمام است تجاوز می کند.
عماد و رعنا تصمیم می گیرند نه تنها این قضیه را فراموش کنند بلکه حتی به پلیس هم اطلاع ندهند اما رعنا از لحاظ روحی دچار مشکل می شود؛ عماد هم به دلیل حرف های مردم طاقتش را از دست می دهد؛ متجاوز را پیدا کرده و در خانه قدیمی اش زندانی و بازجویی می کند. رعنا از این اقدام ناراحت می شود و از عماد می خواهد مرد متجاوز را که به قول خودش "وسوسه" شده والان "عذرخواهی" می کند رها کند و گرنه برای همیشه رهایش خواهد کرد. عماد خانواده پیرمرد متجاوز را به خانه می کشاند تا پیرمرد را جلوی خانواده اش رسوا کند, درهمین حین بیماری قلبی پیرمرد شدت می گیرد.زمانی که خانواده پیرمرد به خانه می رسند, باقرص و دارو حال پیرمرد کمی بهتر شده است.سرانجام عماد پیرمرد را به اتاقی می برد و فقط به زدن یک "سیلی" اکتفا می کند؛ سیلی که باعث حمله قلبی مجدد مرد متجاوز می شود...
شخصیت متجاوز ,پیرمردی ضعیف و رنجور از طبقه سنتی و مذهبی(زن پیرمرد که در انتهای فیلم به داستان اضافه می شود,زنی مذهبی است که دائم درحال ذکر گفتن است) است که کشش انتقام را ندارد و گویی نامردی است که اگر عماد بخواهد ماجرا را جلوی خانواده او مطرح کند تا جایی که حتی «رعنا» می گوید «اگر بگویی دیگر کاری باهات ندارم»
فضا به شکلی طراحی شده تا دل مخاطب برای پیرمردی که ظاهرا تمام جرمش فقط "وسوسه" است بسوزد. آیا با این طراحی مخاطب به عماد حق می دهد ماجرا را جلوی خانواده پیرمرد بعد از آمدن آنها لو بدهد؟ آیا حق می دهد در اتاق سیلی به پیرمرد بزند؟ اگر بدانیم با زدن تو گوش پیرمرد او تا مرگ پیش خواهد رفت، حق می دهد که بزند یا نه؟
فرهادی برای آن که شربت تلخ یا به زعم خودش نسخه شفابخشش را به خورد مخاطب بدهد حتی به متجاوز رنگ ترحم می زند؛ مردی محترم و میانسال و خانواده دار که محور گرمای یک خانواده است و همه او را دوست دارند؛ مردی که حتی مخاطب با دیدنش احساس تنفر نمی کند و بیشتر دلش برایش می سوزد؛ مردی که فقط "وسوسه" شده و یک "اشتباه" کرده و تاوان اشتباه و وسوسه هم هر چه هست خشونت (چه برسد به مرگ) نیست بلکه با یک عذرخواهی و "ببخشید" می توان ماجرا را تمام شده فرض کرد.
فرهادی درفیلمش شما را نسبت به خشونت عماد حساس می کند و رفتار ایده ال را, ملاطفت و نرمی با پیرمرد ترسیم می کند.اما جامعه ای که نسبت به نقض شدن خصوصی ترین حریم خانوادگی, خشونت به خرج ندهد,تبدیل به جنگلی می شود که گرگ ها به خاطر وسوسه می توانند گوسفندها را بدرند و با یک عذرخواهی,از تقاص بگریزند.درحالیکه کشور ایران به خاطر برخورداری از دین اسلام, به لحاظ بهداشت جنسی و رعایت چارچوب های روابط جنسی دوجنس مخالف, جزو پاک ترین کشور های دنیا هست و آمار فرزندهای نامشروع آن درنسبت با کشورهای اروپایی با حدود50 درصد و آمریکا با 40 درصد, تقریبا صفر است اما ما شاهد داستان پردازی حول موضوعی هستیم که به شدت با اخلاق عامه مردم و ریشه های تاریخی آن, بیگانه است.
در این فیلم به ناهنجاری های اخلاقی تا اندازهای بزرگنمایی شده است که این گونه تصور می شود تمام مردم درگیر چنین موضوعاتی هستند. فرهادی روی نقاط کدر دست می گذارد و تا می تواند این نقاط کدر را به عموم کاراکترها تسری می دهد."دروغ" موضوعی بود که در فیلم جدایی نادر از سیمین به صفت همه گیر کاراکتر ها تبدیل شده بود و "ظن به رابطه جنسی نامشروع" نیز موضوعی بود که در بین کاراکترهای فیلم"فروشنده" همه گیر شده بود.با این وصف, چه برداشتی از جامعه ی پاک ایرانی در چشم جهانیان نشانده می شود؟
علاوه بر این ایشان در فیلم هایش به قدر رضایت بخشی(رضایت غربی ها) خانواده هایی با درون مایه مذهبی را درگیر الودگی های اخلاقی نشان می دهد و قشر روشنفکر را زخم خورده ی ناهنجاری قشرمذهبی ,به تصویر می کشد.تجربه هم نشان داده است فیلم هایی از ایران درخارج از کشور مورد توجه است که فضایی تاریک,پرعصبیت و تنش آلود از جامعه ایران را ترسیم میکند و چه مطلوب تر که طعنه هایی هم به مذهب و مذهبی های مردم ایران بزند.
نویسنده/سید داوود غیاثی
مروری بر داستان فیلم:
«عماد و رعنا دو روشنفکر ایرانی هستند که به ناچار برای زندگی به منزلی می روند که ساکن پیشین آن زنی فاحشه بوده؛ زمانی که عماد در منزل نیست یکی از مشتریان زن فاحشه وارد منزل شده و به رعنا که در حمام است تجاوز می کند.
عماد و رعنا تصمیم می گیرند نه تنها این قضیه را فراموش کنند بلکه حتی به پلیس هم اطلاع ندهند اما رعنا از لحاظ روحی دچار مشکل می شود؛ عماد هم به دلیل حرف های مردم طاقتش را از دست می دهد؛ متجاوز را پیدا کرده و در خانه قدیمی اش زندانی و بازجویی می کند. رعنا از این اقدام ناراحت می شود و از عماد می خواهد مرد متجاوز را که به قول خودش "وسوسه" شده والان "عذرخواهی" می کند رها کند و گرنه برای همیشه رهایش خواهد کرد. عماد خانواده پیرمرد متجاوز را به خانه می کشاند تا پیرمرد را جلوی خانواده اش رسوا کند, درهمین حین بیماری قلبی پیرمرد شدت می گیرد.زمانی که خانواده پیرمرد به خانه می رسند, باقرص و دارو حال پیرمرد کمی بهتر شده است.سرانجام عماد پیرمرد را به اتاقی می برد و فقط به زدن یک "سیلی" اکتفا می کند؛ سیلی که باعث حمله قلبی مجدد مرد متجاوز می شود...
شخصیت متجاوز ,پیرمردی ضعیف و رنجور از طبقه سنتی و مذهبی(زن پیرمرد که در انتهای فیلم به داستان اضافه می شود,زنی مذهبی است که دائم درحال ذکر گفتن است) است که کشش انتقام را ندارد و گویی نامردی است که اگر عماد بخواهد ماجرا را جلوی خانواده او مطرح کند تا جایی که حتی «رعنا» می گوید «اگر بگویی دیگر کاری باهات ندارم»
فضا به شکلی طراحی شده تا دل مخاطب برای پیرمردی که ظاهرا تمام جرمش فقط "وسوسه" است بسوزد. آیا با این طراحی مخاطب به عماد حق می دهد ماجرا را جلوی خانواده پیرمرد بعد از آمدن آنها لو بدهد؟ آیا حق می دهد در اتاق سیلی به پیرمرد بزند؟ اگر بدانیم با زدن تو گوش پیرمرد او تا مرگ پیش خواهد رفت، حق می دهد که بزند یا نه؟
فرهادی برای آن که شربت تلخ یا به زعم خودش نسخه شفابخشش را به خورد مخاطب بدهد حتی به متجاوز رنگ ترحم می زند؛ مردی محترم و میانسال و خانواده دار که محور گرمای یک خانواده است و همه او را دوست دارند؛ مردی که حتی مخاطب با دیدنش احساس تنفر نمی کند و بیشتر دلش برایش می سوزد؛ مردی که فقط "وسوسه" شده و یک "اشتباه" کرده و تاوان اشتباه و وسوسه هم هر چه هست خشونت (چه برسد به مرگ) نیست بلکه با یک عذرخواهی و "ببخشید" می توان ماجرا را تمام شده فرض کرد.
فرهادی درفیلمش شما را نسبت به خشونت عماد حساس می کند و رفتار ایده ال را, ملاطفت و نرمی با پیرمرد ترسیم می کند.اما جامعه ای که نسبت به نقض شدن خصوصی ترین حریم خانوادگی, خشونت به خرج ندهد,تبدیل به جنگلی می شود که گرگ ها به خاطر وسوسه می توانند گوسفندها را بدرند و با یک عذرخواهی,از تقاص بگریزند.درحالیکه کشور ایران به خاطر برخورداری از دین اسلام, به لحاظ بهداشت جنسی و رعایت چارچوب های روابط جنسی دوجنس مخالف, جزو پاک ترین کشور های دنیا هست و آمار فرزندهای نامشروع آن درنسبت با کشورهای اروپایی با حدود50 درصد و آمریکا با 40 درصد, تقریبا صفر است اما ما شاهد داستان پردازی حول موضوعی هستیم که به شدت با اخلاق عامه مردم و ریشه های تاریخی آن, بیگانه است.
در این فیلم به ناهنجاری های اخلاقی تا اندازهای بزرگنمایی شده است که این گونه تصور می شود تمام مردم درگیر چنین موضوعاتی هستند. فرهادی روی نقاط کدر دست می گذارد و تا می تواند این نقاط کدر را به عموم کاراکترها تسری می دهد."دروغ" موضوعی بود که در فیلم جدایی نادر از سیمین به صفت همه گیر کاراکتر ها تبدیل شده بود و "ظن به رابطه جنسی نامشروع" نیز موضوعی بود که در بین کاراکترهای فیلم"فروشنده" همه گیر شده بود.با این وصف, چه برداشتی از جامعه ی پاک ایرانی در چشم جهانیان نشانده می شود؟
علاوه بر این ایشان در فیلم هایش به قدر رضایت بخشی(رضایت غربی ها) خانواده هایی با درون مایه مذهبی را درگیر الودگی های اخلاقی نشان می دهد و قشر روشنفکر را زخم خورده ی ناهنجاری قشرمذهبی ,به تصویر می کشد.تجربه هم نشان داده است فیلم هایی از ایران درخارج از کشور مورد توجه است که فضایی تاریک,پرعصبیت و تنش آلود از جامعه ایران را ترسیم میکند و چه مطلوب تر که طعنه هایی هم به مذهب و مذهبی های مردم ایران بزند.
نویسنده/سید داوود غیاثی
مروری بر داستان فیلم:
,«عماد و رعنا دو روشنفکر ایرانی هستند که به ناچار برای زندگی به منزلی می روند که ساکن پیشین آن زنی فاحشه بوده؛ زمانی که عماد در منزل نیست یکی از مشتریان زن فاحشه وارد منزل شده و به رعنا که در حمام است تجاوز می کند.
,عماد و رعنا تصمیم می گیرند نه تنها این قضیه را فراموش کنند بلکه حتی به پلیس هم اطلاع ندهند اما رعنا از لحاظ روحی دچار مشکل می شود؛ عماد هم به دلیل حرف های مردم طاقتش را از دست می دهد؛ متجاوز را پیدا کرده و در خانه قدیمی اش زندانی و بازجویی می کند. رعنا از این اقدام ناراحت می شود و از عماد می خواهد مرد متجاوز را که به قول خودش "وسوسه" شده والان "عذرخواهی" می کند رها کند و گرنه برای همیشه رهایش خواهد کرد. عماد خانواده پیرمرد متجاوز را به خانه می کشاند تا پیرمرد را جلوی خانواده اش رسوا کند, درهمین حین بیماری قلبی پیرمرد شدت می گیرد.زمانی که خانواده پیرمرد به خانه می رسند, باقرص و دارو حال پیرمرد کمی بهتر شده است.سرانجام عماد پیرمرد را به اتاقی می برد و فقط به زدن یک "سیلی" اکتفا می کند؛ سیلی که باعث حمله قلبی مجدد مرد متجاوز می شود...
,شخصیت متجاوز ,پیرمردی ضعیف و رنجور از طبقه سنتی و مذهبی(زن پیرمرد که در انتهای فیلم به داستان اضافه می شود,زنی مذهبی است که دائم درحال ذکر گفتن است) است که کشش انتقام را ندارد و گویی نامردی است که اگر عماد بخواهد ماجرا را جلوی خانواده او مطرح کند تا جایی که حتی «رعنا» می گوید «اگر بگویی دیگر کاری باهات ندارم»
,فضا به شکلی طراحی شده تا دل مخاطب برای پیرمردی که ظاهرا تمام جرمش فقط "وسوسه" است بسوزد. آیا با این طراحی مخاطب به عماد حق می دهد ماجرا را جلوی خانواده پیرمرد بعد از آمدن آنها لو بدهد؟ آیا حق می دهد در اتاق سیلی به پیرمرد بزند؟ اگر بدانیم با زدن تو گوش پیرمرد او تا مرگ پیش خواهد رفت، حق می دهد که بزند یا نه؟
,فرهادی برای آن که شربت تلخ یا به زعم خودش نسخه شفابخشش را به خورد مخاطب بدهد حتی به متجاوز رنگ ترحم می زند؛ مردی محترم و میانسال و خانواده دار که محور گرمای یک خانواده است و همه او را دوست دارند؛ مردی که حتی مخاطب با دیدنش احساس تنفر نمی کند و بیشتر دلش برایش می سوزد؛ مردی که فقط "وسوسه" شده و یک "اشتباه" کرده و تاوان اشتباه و وسوسه هم هر چه هست خشونت (چه برسد به مرگ) نیست بلکه با یک عذرخواهی و "ببخشید" می توان ماجرا را تمام شده فرض کرد.
,فرهادی درفیلمش شما را نسبت به خشونت عماد حساس می کند و رفتار ایده ال را, ملاطفت و نرمی با پیرمرد ترسیم می کند.اما جامعه ای که نسبت به نقض شدن خصوصی ترین حریم خانوادگی, خشونت به خرج ندهد,تبدیل به جنگلی می شود که گرگ ها به خاطر وسوسه می توانند گوسفندها را بدرند و با یک عذرخواهی,از تقاص بگریزند.درحالیکه کشور ایران به خاطر برخورداری از دین اسلام, به لحاظ بهداشت جنسی و رعایت چارچوب های روابط جنسی دوجنس مخالف, جزو پاک ترین کشور های دنیا هست و آمار فرزندهای نامشروع آن درنسبت با کشورهای اروپایی با حدود50 درصد و آمریکا با 40 درصد, تقریبا صفر است اما ما شاهد داستان پردازی حول موضوعی هستیم که به شدت با اخلاق عامه مردم و ریشه های تاریخی آن, بیگانه است.
,در این فیلم به ناهنجاری های اخلاقی تا اندازهای بزرگنمایی شده است که این گونه تصور می شود تمام مردم درگیر چنین موضوعاتی هستند. فرهادی روی نقاط کدر دست می گذارد و تا می تواند این نقاط کدر را به عموم کاراکترها تسری می دهد."دروغ" موضوعی بود که در فیلم جدایی نادر از سیمین به صفت همه گیر کاراکتر ها تبدیل شده بود و "ظن به رابطه جنسی نامشروع" نیز موضوعی بود که در بین کاراکترهای فیلم"فروشنده" همه گیر شده بود.با این وصف, چه برداشتی از جامعه ی پاک ایرانی در چشم جهانیان نشانده می شود؟
,علاوه بر این ایشان در فیلم هایش به قدر رضایت بخشی(رضایت غربی ها) خانواده هایی با درون مایه مذهبی را درگیر الودگی های اخلاقی نشان می دهد و قشر روشنفکر را زخم خورده ی ناهنجاری قشرمذهبی ,به تصویر می کشد.تجربه هم نشان داده است فیلم هایی از ایران درخارج از کشور مورد توجه است که فضایی تاریک,پرعصبیت و تنش آلود از جامعه ایران را ترسیم میکند و چه مطلوب تر که طعنه هایی هم به مذهب و مذهبی های مردم ایران بزند.
,نویسنده/سید داوود غیاثی
,انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه