اجازه خانم ؟ اجازه ؟
اجازه خانم اجازه ؟ دیشب مهمون داشتیم نرسیدیم روخوانی رو بخوانیم!!![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از مرآت نیوز
, شبکه اطلاع رسانی دانا, مرآت نیوز,اجازه خانم معلم! شما الان کجای این دنیایی؟
,۲5سال پیش اون روزهایی که امتحان داشتیم، دعا می کردیم که معلم سر کلاس نیاد.
,اینجاش خنده داره که دعاهای ماهم خیلی بچگونه بود.
,می گفتیم : خداکنه بچش مریض بشه نیاد یا ایشاالله پاهاش بشکنه امروز نیاد
,حالا وقتی که معلم سر کلاس می آمد یکی از ترسناک ترین جملات دنیا ، این بود که:می گفت
," یه برگه از کیفتون بیارید بیرون"
,
قیافه های همه دیدنی بود هزارتا عذر و بهانه!!!!
,خانم اجازه من مریض بودم!!!!
,
اجازه خانم ؟ اجازه ؟
,
خانم دیروز مهمون داشتیم!!!!! و کلی بهانه های دیگه.
,معلممون هم می دید که بچه ها با چه آه و ناله ای میگن که امتحان نه! او هم می گفت امروز پای تخته کار می کنیم به شرطی که فردا بخونید.
,
اجازه خانم معلم! حالا با ما آشتی هستی؟
,حالا بعد از گذشت چندین سال که اگر آن روزها فکر می کردم آموزگارم سخت گیر است، بسیار در اشتباه بودم
,
پس از استخدام شدن متوجه شدم که رئیس من خیلی سخت گیرتر از آموزگارم است؛ چون امنیت شغلی آموزگارم را ندارد.
,
حالا این موضوع را درک می کنم که اگر الان ما برای خودمان کسی هستیم همه مرهون از زحمات معلمی است که وقتی نور در دست می گرفت و روشنایی دانش را منتشر میکرد و خود را می سوزاند تا ما را بسازد .
,بیاد اون روزها : این شعر بچگیهایمان بود. روز معلم میخواندیمش!
,شمع شدی شعله شدی سوختی/ تا هنر خود به من آموختی
,هردو جهان راهنمای منی/ بعد از خداوند خدای منی
,,
س.عرب
]
ارسال دیدگاه