نقدی بر دیدگاه مشاور رئیس مجلس
یک کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی نقدی بر دیدگاه آقای محمدرضا باهنر، مشاور رئیس مجلس مبنی بر اینکه«دنبال کسی نیستیم که در مقابل روحانی قرار بگیرد» داشت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آوای سیدجمال؛ هوشنگ نادری، کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی نوشت: سایت مثلث به نقل از روزنامه آرمان از قول محمدرضا باهنر نوشت که «دنبال کسی نیستیم که در مقابل روحانی قرار بگیرد، شاید اگر روحانی وارد مرحله دوم شود در آنجا اصولگرایان حتی از او حمایت کنند»؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, , آوای سیدجمال, ؛,به این دیدگاه آقای باهنر چند نقد اساسی و جدی وارد است؛ البته لازم بود بزرگان جبهه اصولگرایی پاسخ این دست شبههافکنیها را میدادند تا ایشان و سایرینی از این دست، بدانند هرچند ممکن است این بیانات در دایره سیاستورزی صرف جا داشته باشد ولیکن بعید است در دایره اصولگرایی بگنجد.
,

, اصولگرایی بهعنوان یک جبهه و جریان برآمده از انقلاب که گفتمان خود را نزدیکترین گفتمان به انقلاب اسلامی میداند، بایستی بداند بر اساس کدام قاعده ممکن است آقای روحانی هم یکی از گزینههای مطرح اصولگرایان منظور گردد و حتی این امکان را هم متصور باشد که در صورت اجبار به روحانی رأی خواهد داد؟!!
,جالب است که بدانیم چندین مرتبه خبرنگاران و مصاحبهکنندگان از همین آقای باهنر سؤال کردهاند که اگر شما مجبور بشوید بین بد و بدتر انتخاب کنید فرضاً به فلان شخص رأی خواهید داد؟ و ایشان پاسخ میدهند که من کارگردان و بازیگردان صحنه سیاست هستم بازیگردان طوری حرکت میکند که بر سر دوراهی قرار نگیرد.
,حال چگونه است که آقای باهنر این قابلیت بازیسازی و بازیگردانی را برای کلیت جبهه اصولگرایی متصور نیست و این جریان را بر سر دوراهی انتخاب بین بد و بدتر قرار میدهد و در آن شرایط اصولگرایان را ناچار از انتخاب روحانی فرض میکند؟!!
,آیا اصولگرایی فاقد این توان است تا از هماکنون ظرفیتسازی نموده و نیز انسجام بین بخشی به وجود آورد تا میسر به معرفی و انتخاب فرد اصلح شود؟
,باید یکبار دیگر به این سؤال پاسخ داد که اصولگرایی چیست و اصولگرا چه کسی است تا به فهم مناسبتری از طراحی پیش روی جناب باهنر رسید.
,اگر اصولگرایی جریانی است که به لحاظ گفتمانی و تعیین معیارها و اصول و ارزشها در تنظیم قواعد برنامهها و سیاستها کاملاً منطبق بر آرمانهای انقلاب اسلامی بوده و تفاوت آن با انقلاب اسلامی صرفاً در این نقطه است که بنا دارد بهصورت ساختیافته و ساختارمند شعارها و اهداف انقلاب اسلامی را محقق کند، و دیگر هیچ افتراقی بین آرمانهای انقلاب اسلامی و اهداف اصولگرایی وجود ندارد،
,در این صورت با بررسی مشی دولت فعلی جای سؤال بسیار است و بعید است که از این منظر کارنامه قابل قبولی ارائه داده باشد درهرصورت این رویه تاکنون از سوی کلیت جبهه اصولگرایی مورد نقد جدی قرار گرفته است.
,وقتی اصولگرایی در سیاست خارجه و روابط بینالملل ، مبحث فرهنگی و اقتصادی و...نقدهای اساسی به اقدامات انجامشده دولت فعلی وارد مینماید، چگونه این جریان میخواهد یا میتواند که به این دولتی که از آن کمترین امیدواری را برای تحقق اهداف و برنامههایش را دارد رأی بدهد؟
,بهتر است در رد این دیدگاه اشارهای داشته باشم به دیدگاهی دیگر از خود آقای باهنر؛ ایشان در آستانه انتخابات ٨٤ مدعی بودند" بهجز دورهی کوتاه شهید رجایی و شهید باهنر ، از بعد از انقلاب دولتهای بر سرکار آمده نماینده تام و تمام نیروهای ارزشی انقلابی نبودهاند ولیکن همواره هزینهی این دولتها را نیروهای ارزشی اصولی پرداختهاند و اکنون (بهنگام انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری) زمان آن رسیده که پرداخت در مقابل قرار گرفتن در جایگاه سکانداری قوه مجریه باشد.(نقل به مضمون)
,یعنی اینکه ازنظر آقای باهنر نهتنها دولتهای بازرگان و بنیصدر، بلکه دولتهای میرحسین ، کارگزاران و دوم خرداد نیز دولتهایی نبودند که کاملاً و صد در صد مقبول و مطبوع نیروهای ارزشی انقلابی بوده باشند و در برابر، آن دولتها فقط هزینههایشان را بر عهده و دوش نیروهای ارزشی (اصولگرایان بعدی)گذاشتهاند ولیکن همواره خارج از عرصه اجرا نهاده شده و نظارهگر بودهاند.
,حال باید این سؤال را پرسید که اگر تحلیل باهنر در آن زمان درست بوده که تا حد زیادی درست است،چرا بایستی هماکنون نیز کار بجایی برسد که به دولتی رأی بدهیم که عصاره و خلاصهی دولتهای گذشته بهویژه دولتهای کارگزاران و دوم خرداد است؟!!
,بسیاری چون باهنر در سال ٨٤ این دیدگاه را داشتند که لازم است از درون گفتمان اصولگرایی گزینهی مطلوب را انتخاب نموده و از او حمایت کنیم تا اگر هزینهای پرداخت میکنیم آوردهای هم برای جریان انقلاب به لحاظ حرکت بهسوی تحقق اهداف داشته باشد.
,اصولگرایی تجربه و سابقه رأی ریزیهای اجباری و اکراهی از سر ناچاری را داشته است، و در مقابل بر اساس این سیاست اشتباه، شکست را نیز متحمل شده است،چرا بایستی از هماکنون که فرصت برنامهریزی و چارهاندیشی وجود دارد،شرایط را بهگونهای ترسیم کنیم که ظرفیت اصولگرایی نه در حد یک بازیساز فعال، بلکه در اندازه یک بازیکن منفعل در نظر بیاید؟
,در این مقطع حساس که با خروج مصلحتی احمدینژاد از صحنهی رقابت انتخاباتی ٩٦بهترین فرصت برای وحدت و یکپارچگی ظرفیتهای درون گفتمانی اصولگرایی فراهم شده است جای سؤال است که چرا بعضی قابلیتهای این جبهه را بهدرستی معرفی نمیکنند تا امیدواری به درون این جبهه منتقل شده و با اتکای به توان خودی برای تحقق اهداف و برنامهها گامهای مستحکم و منسجم برداشته شود؟
,در گذشته به دلایل مختلف رأس اصولگرایی نماینده گفتمان اصولگرایی محسوب نشده و بدنه از آن عبور کرده است، بعضی وقتها نیز مشی سیاسی برخی بزرگان بهگونهای بوده که امروز آن افراد دیگر در قالب جریان اصولگرایی نمیگنجند،هر جند فردی چون آقای باهنر در رأس اصولگرایی قرار ندارد و کلام نهایی این جبهه را ایشان بیان نمیکند ولیکن از انجاکه خود را بازیگردان میداند و در هر صورت فعلاً از ظرفیتهای اصولگرایی است، امیدوارم مشی سیاسی وی بهگونهای نباشد تا جبهه اصولگرایی در پوستاندازیهای پیش رو که قطعاً در تطابق افراد با معیارهای ارزشی انجام خواهد داد ازایندست افراد نیز صرفنظر کند،زیرا اگر ایشان در تشخیص اصلح مردد باشند قاطبه اصولگرایی در این تشخیص مردد نخواهد ماند.
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه