تأملی در وضعیت هیئتهای پرتعداد تبریز؛
از سیره تا هیئت
«سیره»لر اسم داشتند. یا به اسم محله خاصی یا به اسم اصلی شناخته میشدند مثلاً حضرت قاسم سیره سی میگفتند نه هیئت حاجآقا فلانی. نوحهخوان یا خادم هیئت جزئی از هیئت بود نه محور هیئت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ هادی رحیم زاده در تبریزبیدار نوشت: قدیمها «سیره» میگفتند، نه هیئت چون ذات این مراسم برای نقل و خوانش سیره اهلبیت بود. اگرچه لفظ هیئت هم حکایت از نوع رفتار و فعالیت معصومین علیهمالسلام داشت.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, تبریزبیدار ,
«سیره»لَر حتماً دارای برنامهی قرآن بود، از اِصلاح قرائت حاضرین بگیر تا ترجمه و تفسیر. بزرگ و کوچک به حضور در برنامه قرآن همت داشتند. بزرگترها قرآنخواندنشان بهتر میشد و فهم قرآنیشان زیاد. کوچکترها هم جایزه میگرفتند و کلی ذوق که چقدر به خاطر تکآیهای مورد توجه و لطف قرار میگیرند.
قرائت دعا و زیارت بهخودیخود موضوعیت داشت و بعضاً روضهها در داخل آن جای میگرفت. مقدمهای سوری و بیروح تا جمع شدن افراد نبود که توسط مداح درجه سه خوانده شود بلکه نوحهخوان «سیره» خودش با معرفت آن را میخواند که زیارت عارف به حقه میطلبد.
سخنرانی هم، پایه و اساس برنامهی «سیره» بود. سخنران، مخاطبش را خوب میشناخت. دغدغهی عمل به احکام داشت لذا احکام را به سادگی و لذت در ذائقه مخاطب جا میداد. اگر پای موضوعی اجتماعی در وسط بود ملاحظه فلان طیف فکری یا فلان بازاری را نمیکرد که نکند بودجه هیئت و خودش قطع شود لذا با صراحت، رفتار نادرست را نقد میکرد. عادت به بردن اسم شخص خاصی نداشت و حواسش بود تا زمینه ریا برای کسی درست نکند. صحبتش را با حدیث یا آیه قرآن شروع میکرد و تا آخر هر سخنی میگفت حول همان کلام نورانی بود. جوان و پیر هیئت مستمعش بودند چون حرف حرف خودش نبود و کلام معصوم بر دل هر نوع مخاطبی مینشست. خود نوحهخوان هم پای صحبت نشسته بود نه منتظر در چایخانه و حیاط هیئت برای آغاز بخش مربوط به خودش.
نوحهخوانهای «سیره»لر کم از علما نبودند، یه پا میرزا و عالم به روضه بودند. شعر و مقتل سِره از ناسره را خوب میشناختند. اتفاقاً همین مقتلفهمی بعلاوه پاکدلیشان دو عامل مهم برای نوحهخوان شدن بود، یعنی ملاک، گرفتن مدرک با حضور در کلاسهای مداحی و یادگرفتن نحوهی گریاندن مردم به هر قیمت حتی متوسل شدن به روضه ذلت و چهچهزنیهای جابجا و مقدار محفوظات شعری و سالاری در قهوهخانه هیئتیها نبود. اصلاً اهل سیگار و قلیان نبود که مبادا نگویند نوکر امام حسین اهل حتی یک رفتار جزئی ناپسند است چون خودش یکپا الگو بود برای نوجوانان «سیره». پاتوق نوحهخوان مثل بقیه همان هیئت بود و بس.
هیچوقت به خیال خراب کردن فلانی و طعنهزنی به بهمانی شعر نمیخواند. لباس ساده و رفتار متواضعانه و خانواده متدین و تیپ مذهبی خودشان هم زبانزد بود. از اهل مجلس شناخته نمیشد از بس بیپیرایه بود و وقتی وارد هیئت میشد دنبال صدر مجلس نمیگشت تا کل جلسه را به هم بریزد. خدانکرده اگر تزلزل فکری در او پدید میآمد یا فیلش یاد هندوستان میکرد، کل هیئت را با خودش غرق نمیکرد چون او هم یک فرد عادی بود مثل بقیه و ممکن الخطاست. اصلاً خبری از کانون و سازمان و بیمه مداحان نبود، مگر نوحهخواندن برای اهلبیت علیهمالسلام، شغل است؟ اساساً همهی جاذبه و گیرایی هیئتها به این است که هیئت به ایمان و عشق مردم مرتبط است. روضهها هم متصل به سخنرانی بود تا ادامهدهندهی خط فکری هر جلسه باشد نه برنامهای جدا از همهی بخشها.
«سیره»لر اسم داشتند. یا به اسم محله خاصی یا به اسم اصلی شناخته میشدند مثلاً حضرت قاسم سیره سی میگفتند نه هیئت حاجآقا فلانی. نوحهخوان یا خادم هیئت جزئی از هیئت بود نه محور هیئت.
«سیره» مسئول داشت نه رئیس. هیچکس ادعای تولیتداری هیئت نمیکرد. هرکس خدمتگزارتر، پیشتر. خادم و مسئول بعدی هم بهواسطهی فعالیت و تعهد بیشتر وارد گود میشد نه بهواسطهی هوای نفس و با تخریب نفر قبلی و به عشق منصب و نام.
بزرگترها حرمت داشتند و کوچکترها مورد رحمت. تقدیر از پیرغلام حسینی به واسطهی حضور در هیئت و خدمت بیشتر و پنهانیتر بود و تجلیل از او توسط مولایش.
حواسشان به فلان کسی که کارش به مشکل برخورد کرده، بود. هرکس متناسب با حرفهی خویش در خدمت دیگری بود. هنوز برخی ضربالمثلها مانند «تانیشا ایش گوردورمیسن، مسلمانین گوردوغی ایش بوجور اولار» درست نشده بود.
حسین علیه السلام زندانی در زمان یک و نیمساعته هیئت و مکان چند صد متری هیئت نبود. مروت حسینی در مغازه و سرکار و مواجهه با مردم، غیرت حسینی در زیر بار ظلم و تزویر نرفتن، شعور حسینی در فهم درد جامعه، حماسهی حسینی در تلاش بیشتر، اهالی «سیره» را همراهی میکرد.
انتهای پیام/م
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه