در مسیر بهشت (بخش ششم):

هنوز دیر نشده، اینجا آغاز راه است

هنوز دیر نشده، اینجا آغاز راه است
اگر تجربه امر به معروف و نهی از منکر داشته یا دارید چه به عنوان ناصح و نصیحت کننده و چه به عنوان نصیحت شونده منتظر داستان زیبای شما هستیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از چشمه سار، معرفی اعمال شایسته به جوانان و اثبات پوچی الگو های نامناسب در حوزه اندیشه و رفتار اجتماعی و توجه به معیار های اخلاقی و معنوی جامعه می تواند نقش ارزنده ای در هدایت جامعه به سوی آرمان های مطلوب انسانی داشته باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, چشمه سار,

ائمه معصومین علیهم السلام نیز در این مسیر همواره در برخورد با ناهنجاری های اجتماعی روشی آموزشی و تربیتی هدایت گرانه، دلسوزانه و مهربانانه داشتند.

,

اگر خوب به پیرامونمان توجه کنیم بسیاری از این موارد را سراغ داریم، حتی برای خود ما هم گاه و بی گاه پیش آمده است که راه را از بیراهه تشخیص نداده ایم و در همین لحظات ناصحان و دلسوزانی بوده اند که روشنای حقیقت را به ما نشان داده اند و مسیر رسیدن را برایمان هموار کرده اند، شما هم بی شک از این دست امور را یا تجربه کرده اید و یا دیده و شنیده اید، اگر تجربه امر به معروف و نهی از منکر داشته یا دارید چه به عنوان ناصح و نصیحت کننده و چه به عنوان نصیحت شونده منتظر داستان زیبای شما هستیم.

,

مطمئن باشید اسامی این داستان های کوتاه از امر به معروف و نهی از منکر مستعار است تا شما نیز در صورت تمایل بازیگر یکی از این داستان های کوتاه باشید.

,

*************

,

چند سالی بود که به عنوان مربی عقیدتی سیاسی بسیج فعالیت می کردم. اهالی محله خودمان هم درخواستی به حوزه داده بودند که برای آنها هم کلاس داشته باشم.

,

بعد از هماهنگی با حوزه بسیج در منزل خودمان یک کلاس اخلاق تشکیل دادم.

,

از قضا یکی از همسایه ها روزی به من گفت که به تازگی خانواده ای در کوچه ما ساکن شده که خانم خانواده حجاب چندان مناسبی ندارد و با وضع زننده ای در محله رفت و آمد می کند.

,

مسئله را به شورای امر به معروف پایگاه بسیج در میان گذاشتم در شورا به این نتیجه رسیدیم تعدادی از خانم های محل به عنوان چشم روشنی به دیدن او بروند.

,

چند روز بعد با تهیه هدیه ای به منزل او رفتیم.

مهوش که از آمدن ما بسیار خوشحال شده بود از ما درخواست کرد که او را تنها نگذاریم چون احساس غریبی در محل می کند.

من هم از او دعوت کردم که به جلساتی که در منزل برگزار می کنم بیاید.

,
,
,
,
,

برخلاف تصورم اولین نفری بود که در جلسه حاضر شد، آن روز با آرایش خیلی غلیظ ، ناخن های بسیار بلند و لاک زده و با قیافه ای منحصر به فرد به جلسه امد.

,

وقتی همه همسایه ها و بقیه مهمان ها آمدند او را زیر نظر داشتم واقعا مشخص بود که از خود شرمنده شده است.

,

در آن جلسه در جمع خواهران به او خیر مقدم گفتم و کمی هم از اخلاق خوب او تعریف کردم، خیلی خوشحال به نظر می رسید.

,

وقتی کلاس تمام شد از من پرسید جلسه بعدی چه روزی است؟ از آن به بعد همراه او به جلسات و مراسم هایی که در شهر برگزار می شد می رفتم.

,

دیگر مهوش در کلاس های قران و اخلاق عضو ثابت شده بود و چون صدای خوبی هم داشت یک روز اظهار علاقه کردکه در خواندن ادعیه و زیارات مشارکت کند.

,

این در حالی بود که دیگر با وضع پوشش عادی و مناسب و بدون آرایش در جلسات حاضر می شد . من هم از این موضوع استقبال کردم و با معرفی چند کتاب مداحی وی را به این کار تشویق کردم.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه