گویشی از مردمان کرمان؛
زنانی به نام " هم گدو" و "زن هم شو"
در کرمان نیز هر یک از رسوم و رفتارهای متداول با لهجه و گویش خاص خود نام گذاری شده است، واژه هایی چون لله، زن هم شو، هم گدو، گوکو، سرنافی، نهرکو و ... هر کدام معرف یک فعل و صفتی است که در لهجه و گویش کرمانیها متداول است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان کویر ، هر رفتار ساده ای که از شخصی در اجتماع سر می زند ناشی از انعکاس یک فرهنگ یا خرده فرهنگ است و گویش و لهجه محلی خود نیز یکی از این نمادها است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,در کرمان نیز هر یک از رسوم و رفتارهای متداول با لهجه و گویش خاص خود نام گذاری شده است، واژه هایی چون لله، زن هم شو، هم گدو، گوکو، سرنافی، نهرکو و ... هر کدام معرف یک فعل و صفتی است که در لهجه و گویش کرمانیها متداول است، در ادامه به تفسیر هر یک از این واژه ها پرداخته شده است.
لله
در گذشته به زنانی که مشابه دایه، وظیفه نگهداری بچه ها را به عهده داشتند لله میگفتند. در کرمان محله ای به نام "ته باغ لله" در اواسط خیابان شریعتی وجود دارد، که از قدمتی قریب هزار سال برخوردار است. لله ای که این محله و باغ به نام اوست "خواجه اتابک" است که قبر در همان محدوده قرار دارد. لازم به ذکر است که در زمان سلجوقیان اتابک به کسی گفته می شد که لله بچه های بزرگان بود و آنها را تربیت می کرد. از آنجا که خواجه اتابک سرپرستی و تربیت فرزندان طغرول شاه و برخی دیگر از شاهان سلجوقی را برعهده داشت به او لله می گفتند البته اتابک در عصر قاجار به معنای وزیر استفاده میشد.
اینکه باغ لله ثروتمند، اولش کجا بوده که آخرش در این محله است،به درستی معلوم نیست. مقبره خواجه اتابک در همان باغ دیروز و "محله شهر" امروز قرار دارد البته در قرون معاصر،تقریبا و شاید تحقیقا کند لله های بچه ها همگی زن بودند نه مرد.
زن هم شو
زنان کرمان به " هوو" یا زنی که به صورت مشترک در زندگی آنها ظاهر شود و " زن هم شو" می گویند. اگرچه امروز دامنه مشکلات زندگی آنقدر گسترده است که یکبار ازدواج و انتخاب همسر از سوی مردان را میتوان و باید اقتدار آنها به حساب آورد معذالک در روزگار گذشته که زنان توان برخورد با همسر را نداشتند، " زن هم شو" فراوان و سینه برخی از زنان کرمان، شرحه شرحه از اندوه و درد بود.
این که چرا مردان به انتخاب همسر مجدد میپرداختند و چه انگیزه ای در این میان وجود داشت چندان روشن نیست زیرا در برخی موارد مرد زن هم شویی برای همسر خود میآورد که چیزی بیشتر از اون نداشت.
حتی زیبایی، اخلاق، فرزانگی ،دانش و موقعیت اجتماعی هم نمیتوانست مانع ازدواج مجدد مرد شود.
نمونه این قبیل مردان بی انصاف، شوهر "حسن جهان خانوم" دختر هم استانی خودمان سنبل باجی رابری است که به معنای واقعی " حسن جهان " بوده است. زنی مقتدر، شاعر ،ادیب، عارف، سیاستمدار ،در نهایت زیبایی و وجاهت پدرش هم فتحعلیشاه، معلوم نیست این زن چیزی کم داشت همسرش برای او زن هم شو آورد.
اندوه حسن جهان خانوم والیه تا آنجا بود که گاهی لب به سخن میگشود و میگفت :
والیه یار و اغیار چو یار است و ندیم
رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز
و میدانیم که تحمل " زن هم شو" کار ساده ای نیست به همین دلیل گاه زن ها علی رغم تحمل این وضعیت دردناک، روزگار را به سر می بردند و با خود می نالیدند.
هم گود
اصطلاح دیگری که هنوز در بین زنان کرمان وجود دارد و هنوز هم کم و بیش دیده میشود اصطلاح "هم گدو" است که به معنای "جاری" است. یعنی زن برادر شوهر.
هم گدوها نیز گاه سر سازگاری با هم نداشتند هرچند که در برخی موارد رابطه نزدیک آنها زمینه ای به وجود می آورد که رازدار یکدیگر شوند و سفره دل خویش را برای هم گدو بگشایند، از حال یکدیگر خبر داشته باشند و خلاصه انس و الفت قابل توجهی بین آنها برقرار شود.
سرنافی
هدیه ای بود که ماما پس از بریدن ناف نوزاد از مادر بزرگ دریافت میکرد به "سر نافی "معروف بود. البته اگر نوزاد پسر بود مادر بزرگ با بزرگی تمام سر کیسه را شل می کرد و هدیه قابل توجهی به ما ما می داد و اگر دختر بود به همان میزان مرسوم اکتفا می کرد .
در برخی موارد، ماما اصرار داشت خودش نوزاد را به خانواده نشان دهد زیرا هر کسی او را می دید ، هدیه ای به ماما می داد که با آن "ندیده گویی " میگفتند.
نشان دار
اگر نوزاد هنگام تولد علامت یا خالی روی پوست خود داشت می گفتند "بچه، نشون داره."
چلمی
نوزادی که در روز وفات و عزاداری یکی از ائمه اطهار به دنیا می آمد، چلمی میگفتند. در اینگونه موارد مادر خود را موظف میدید که لباس سیاه بر تن نوزاد بپوشاند.
پخماله
این اعتقاد وجود داشت که وقتی مادر به نوزاد شیر میدهد، نباید به صورت او نگاه کند، زیرا صورت نوزاد که پخماله می شود.
پنیرو
به شیرحذف نشده ای که بچه از دهانش خارج میکرد پنیرو میگفتند.
گوکو
وقتی بچه به حرکت می آمد و می توانست چهار دست و پا را به وی گفتند " گوکو"(govkoo) می کنه.
نهرکو(neherkoo)
به سکسکه بچه می گفتند.
پلو بی نون
وقتی به دختری می رسیدند که وقت ازدواج فرا رسیده بود میگفتند، «کی باید پلو بی نون بخوریم» ظاهراً در شب عروسی با پلو یک دست و بدون نان از مهمانها پذیرایی می شده است.
برگرفته از کتاب: زن کرمانی روشنای زندگانی
انتهای پیام/
در کرمان نیز هر یک از رسوم و رفتارهای متداول با لهجه و گویش خاص خود نام گذاری شده است، واژه هایی چون لله، زن هم شو، هم گدو، گوکو، سرنافی، نهرکو و ... هر کدام معرف یک فعل و صفتی است که در لهجه و گویش کرمانیها متداول است، در ادامه به تفسیر هر یک از این واژه ها پرداخته شده است.
لله
در گذشته به زنانی که مشابه دایه، وظیفه نگهداری بچه ها را به عهده داشتند لله میگفتند. در کرمان محله ای به نام "ته باغ لله" در اواسط خیابان شریعتی وجود دارد، که از قدمتی قریب هزار سال برخوردار است. لله ای که این محله و باغ به نام اوست "خواجه اتابک" است که قبر در همان محدوده قرار دارد. لازم به ذکر است که در زمان سلجوقیان اتابک به کسی گفته می شد که لله بچه های بزرگان بود و آنها را تربیت می کرد. از آنجا که خواجه اتابک سرپرستی و تربیت فرزندان طغرول شاه و برخی دیگر از شاهان سلجوقی را برعهده داشت به او لله می گفتند البته اتابک در عصر قاجار به معنای وزیر استفاده میشد.
اینکه باغ لله ثروتمند، اولش کجا بوده که آخرش در این محله است،به درستی معلوم نیست. مقبره خواجه اتابک در همان باغ دیروز و "محله شهر" امروز قرار دارد البته در قرون معاصر،تقریبا و شاید تحقیقا کند لله های بچه ها همگی زن بودند نه مرد.
زن هم شو
زنان کرمان به " هوو" یا زنی که به صورت مشترک در زندگی آنها ظاهر شود و " زن هم شو" می گویند. اگرچه امروز دامنه مشکلات زندگی آنقدر گسترده است که یکبار ازدواج و انتخاب همسر از سوی مردان را میتوان و باید اقتدار آنها به حساب آورد معذالک در روزگار گذشته که زنان توان برخورد با همسر را نداشتند، " زن هم شو" فراوان و سینه برخی از زنان کرمان، شرحه شرحه از اندوه و درد بود.
این که چرا مردان به انتخاب همسر مجدد میپرداختند و چه انگیزه ای در این میان وجود داشت چندان روشن نیست زیرا در برخی موارد مرد زن هم شویی برای همسر خود میآورد که چیزی بیشتر از اون نداشت.
حتی زیبایی، اخلاق، فرزانگی ،دانش و موقعیت اجتماعی هم نمیتوانست مانع ازدواج مجدد مرد شود.
نمونه این قبیل مردان بی انصاف، شوهر "حسن جهان خانوم" دختر هم استانی خودمان سنبل باجی رابری است که به معنای واقعی " حسن جهان " بوده است. زنی مقتدر، شاعر ،ادیب، عارف، سیاستمدار ،در نهایت زیبایی و وجاهت پدرش هم فتحعلیشاه، معلوم نیست این زن چیزی کم داشت همسرش برای او زن هم شو آورد.
اندوه حسن جهان خانوم والیه تا آنجا بود که گاهی لب به سخن میگشود و میگفت :
والیه یار و اغیار چو یار است و ندیم
رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز
و میدانیم که تحمل " زن هم شو" کار ساده ای نیست به همین دلیل گاه زن ها علی رغم تحمل این وضعیت دردناک، روزگار را به سر می بردند و با خود می نالیدند.
هم گود
اصطلاح دیگری که هنوز در بین زنان کرمان وجود دارد و هنوز هم کم و بیش دیده میشود اصطلاح "هم گدو" است که به معنای "جاری" است. یعنی زن برادر شوهر.
هم گدوها نیز گاه سر سازگاری با هم نداشتند هرچند که در برخی موارد رابطه نزدیک آنها زمینه ای به وجود می آورد که رازدار یکدیگر شوند و سفره دل خویش را برای هم گدو بگشایند، از حال یکدیگر خبر داشته باشند و خلاصه انس و الفت قابل توجهی بین آنها برقرار شود.
سرنافی
هدیه ای بود که ماما پس از بریدن ناف نوزاد از مادر بزرگ دریافت میکرد به "سر نافی "معروف بود. البته اگر نوزاد پسر بود مادر بزرگ با بزرگی تمام سر کیسه را شل می کرد و هدیه قابل توجهی به ما ما می داد و اگر دختر بود به همان میزان مرسوم اکتفا می کرد .
در برخی موارد، ماما اصرار داشت خودش نوزاد را به خانواده نشان دهد زیرا هر کسی او را می دید ، هدیه ای به ماما می داد که با آن "ندیده گویی " میگفتند.
نشان دار
اگر نوزاد هنگام تولد علامت یا خالی روی پوست خود داشت می گفتند "بچه، نشون داره."
چلمی
نوزادی که در روز وفات و عزاداری یکی از ائمه اطهار به دنیا می آمد، چلمی میگفتند. در اینگونه موارد مادر خود را موظف میدید که لباس سیاه بر تن نوزاد بپوشاند.
پخماله
این اعتقاد وجود داشت که وقتی مادر به نوزاد شیر میدهد، نباید به صورت او نگاه کند، زیرا صورت نوزاد که پخماله می شود.
پنیرو
به شیرحذف نشده ای که بچه از دهانش خارج میکرد پنیرو میگفتند.
گوکو
وقتی بچه به حرکت می آمد و می توانست چهار دست و پا را به وی گفتند " گوکو"(govkoo) می کنه.
نهرکو(neherkoo)
به سکسکه بچه می گفتند.
پلو بی نون
وقتی به دختری می رسیدند که وقت ازدواج فرا رسیده بود میگفتند، «کی باید پلو بی نون بخوریم» ظاهراً در شب عروسی با پلو یک دست و بدون نان از مهمانها پذیرایی می شده است.
برگرفته از کتاب: زن کرمانی روشنای زندگانی
انتهای پیام/
در کرمان نیز هر یک از رسوم و رفتارهای متداول با لهجه و گویش خاص خود نام گذاری شده است، واژه هایی چون لله، زن هم شو، هم گدو، گوکو، سرنافی، نهرکو و ... هر کدام معرف یک فعل و صفتی است که در لهجه و گویش کرمانیها متداول است، در ادامه به تفسیر هر یک از این واژه ها پرداخته شده است.
لله
در گذشته به زنانی که مشابه دایه، وظیفه نگهداری بچه ها را به عهده داشتند لله میگفتند. در کرمان محله ای به نام "ته باغ لله" در اواسط خیابان شریعتی وجود دارد، که از قدمتی قریب هزار سال برخوردار است. لله ای که این محله و باغ به نام اوست "خواجه اتابک" است که قبر در همان محدوده قرار دارد. لازم به ذکر است که در زمان سلجوقیان اتابک به کسی گفته می شد که لله بچه های بزرگان بود و آنها را تربیت می کرد. از آنجا که خواجه اتابک سرپرستی و تربیت فرزندان طغرول شاه و برخی دیگر از شاهان سلجوقی را برعهده داشت به او لله می گفتند البته اتابک در عصر قاجار به معنای وزیر استفاده میشد.
اینکه باغ لله ثروتمند، اولش کجا بوده که آخرش در این محله است،به درستی معلوم نیست. مقبره خواجه اتابک در همان باغ دیروز و "محله شهر" امروز قرار دارد البته در قرون معاصر،تقریبا و شاید تحقیقا کند لله های بچه ها همگی زن بودند نه مرد.
زن هم شو
زنان کرمان به " هوو" یا زنی که به صورت مشترک در زندگی آنها ظاهر شود و " زن هم شو" می گویند. اگرچه امروز دامنه مشکلات زندگی آنقدر گسترده است که یکبار ازدواج و انتخاب همسر از سوی مردان را میتوان و باید اقتدار آنها به حساب آورد معذالک در روزگار گذشته که زنان توان برخورد با همسر را نداشتند، " زن هم شو" فراوان و سینه برخی از زنان کرمان، شرحه شرحه از اندوه و درد بود.
این که چرا مردان به انتخاب همسر مجدد میپرداختند و چه انگیزه ای در این میان وجود داشت چندان روشن نیست زیرا در برخی موارد مرد زن هم شویی برای همسر خود میآورد که چیزی بیشتر از اون نداشت.
حتی زیبایی، اخلاق، فرزانگی ،دانش و موقعیت اجتماعی هم نمیتوانست مانع ازدواج مجدد مرد شود.
نمونه این قبیل مردان بی انصاف، شوهر "حسن جهان خانوم" دختر هم استانی خودمان سنبل باجی رابری است که به معنای واقعی " حسن جهان " بوده است. زنی مقتدر، شاعر ،ادیب، عارف، سیاستمدار ،در نهایت زیبایی و وجاهت پدرش هم فتحعلیشاه، معلوم نیست این زن چیزی کم داشت همسرش برای او زن هم شو آورد.
اندوه حسن جهان خانوم والیه تا آنجا بود که گاهی لب به سخن میگشود و میگفت :
والیه یار و اغیار چو یار است و ندیم
رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز
و میدانیم که تحمل " زن هم شو" کار ساده ای نیست به همین دلیل گاه زن ها علی رغم تحمل این وضعیت دردناک، روزگار را به سر می بردند و با خود می نالیدند.
هم گود
اصطلاح دیگری که هنوز در بین زنان کرمان وجود دارد و هنوز هم کم و بیش دیده میشود اصطلاح "هم گدو" است که به معنای "جاری" است. یعنی زن برادر شوهر.
هم گدوها نیز گاه سر سازگاری با هم نداشتند هرچند که در برخی موارد رابطه نزدیک آنها زمینه ای به وجود می آورد که رازدار یکدیگر شوند و سفره دل خویش را برای هم گدو بگشایند، از حال یکدیگر خبر داشته باشند و خلاصه انس و الفت قابل توجهی بین آنها برقرار شود.
سرنافی
هدیه ای بود که ماما پس از بریدن ناف نوزاد از مادر بزرگ دریافت میکرد به "سر نافی "معروف بود. البته اگر نوزاد پسر بود مادر بزرگ با بزرگی تمام سر کیسه را شل می کرد و هدیه قابل توجهی به ما ما می داد و اگر دختر بود به همان میزان مرسوم اکتفا می کرد .
در برخی موارد، ماما اصرار داشت خودش نوزاد را به خانواده نشان دهد زیرا هر کسی او را می دید ، هدیه ای به ماما می داد که با آن "ندیده گویی " میگفتند.
نشان دار
اگر نوزاد هنگام تولد علامت یا خالی روی پوست خود داشت می گفتند "بچه، نشون داره."
چلمی
نوزادی که در روز وفات و عزاداری یکی از ائمه اطهار به دنیا می آمد، چلمی میگفتند. در اینگونه موارد مادر خود را موظف میدید که لباس سیاه بر تن نوزاد بپوشاند.
پخماله
این اعتقاد وجود داشت که وقتی مادر به نوزاد شیر میدهد، نباید به صورت او نگاه کند، زیرا صورت نوزاد که پخماله می شود.
پنیرو
به شیرحذف نشده ای که بچه از دهانش خارج میکرد پنیرو میگفتند.
گوکو
وقتی بچه به حرکت می آمد و می توانست چهار دست و پا را به وی گفتند " گوکو"(govkoo) می کنه.
نهرکو(neherkoo)
به سکسکه بچه می گفتند.
پلو بی نون
وقتی به دختری می رسیدند که وقت ازدواج فرا رسیده بود میگفتند، «کی باید پلو بی نون بخوریم» ظاهراً در شب عروسی با پلو یک دست و بدون نان از مهمانها پذیرایی می شده است.
برگرفته از کتاب: زن کرمانی روشنای زندگانی
انتهای پیام/
در کرمان نیز هر یک از رسوم و رفتارهای متداول با لهجه و گویش خاص خود نام گذاری شده است، واژه هایی چون لله، زن هم شو، هم گدو، گوکو، سرنافی، نهرکو و ... هر کدام معرف یک فعل و صفتی است که در لهجه و گویش کرمانیها متداول است، در ادامه به تفسیر هر یک از این واژه ها پرداخته شده است.
لله
در گذشته به زنانی که مشابه دایه، وظیفه نگهداری بچه ها را به عهده داشتند لله میگفتند. در کرمان محله ای به نام "ته باغ لله" در اواسط خیابان شریعتی وجود دارد، که از قدمتی قریب هزار سال برخوردار است. لله ای که این محله و باغ به نام اوست "خواجه اتابک" است که قبر در همان محدوده قرار دارد. لازم به ذکر است که در زمان سلجوقیان اتابک به کسی گفته می شد که لله بچه های بزرگان بود و آنها را تربیت می کرد. از آنجا که خواجه اتابک سرپرستی و تربیت فرزندان طغرول شاه و برخی دیگر از شاهان سلجوقی را برعهده داشت به او لله می گفتند البته اتابک در عصر قاجار به معنای وزیر استفاده میشد.
اینکه باغ لله ثروتمند، اولش کجا بوده که آخرش در این محله است،به درستی معلوم نیست. مقبره خواجه اتابک در همان باغ دیروز و "محله شهر" امروز قرار دارد البته در قرون معاصر،تقریبا و شاید تحقیقا کند لله های بچه ها همگی زن بودند نه مرد.
زن هم شو
زنان کرمان به " هوو" یا زنی که به صورت مشترک در زندگی آنها ظاهر شود و " زن هم شو" می گویند. اگرچه امروز دامنه مشکلات زندگی آنقدر گسترده است که یکبار ازدواج و انتخاب همسر از سوی مردان را میتوان و باید اقتدار آنها به حساب آورد معذالک در روزگار گذشته که زنان توان برخورد با همسر را نداشتند، " زن هم شو" فراوان و سینه برخی از زنان کرمان، شرحه شرحه از اندوه و درد بود.
این که چرا مردان به انتخاب همسر مجدد میپرداختند و چه انگیزه ای در این میان وجود داشت چندان روشن نیست زیرا در برخی موارد مرد زن هم شویی برای همسر خود میآورد که چیزی بیشتر از اون نداشت.
حتی زیبایی، اخلاق، فرزانگی ،دانش و موقعیت اجتماعی هم نمیتوانست مانع ازدواج مجدد مرد شود.
نمونه این قبیل مردان بی انصاف، شوهر "حسن جهان خانوم" دختر هم استانی خودمان سنبل باجی رابری است که به معنای واقعی " حسن جهان " بوده است. زنی مقتدر، شاعر ،ادیب، عارف، سیاستمدار ،در نهایت زیبایی و وجاهت پدرش هم فتحعلیشاه، معلوم نیست این زن چیزی کم داشت همسرش برای او زن هم شو آورد.
اندوه حسن جهان خانوم والیه تا آنجا بود که گاهی لب به سخن میگشود و میگفت :
والیه یار و اغیار چو یار است و ندیم
رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز
و میدانیم که تحمل " زن هم شو" کار ساده ای نیست به همین دلیل گاه زن ها علی رغم تحمل این وضعیت دردناک، روزگار را به سر می بردند و با خود می نالیدند.
هم گود
اصطلاح دیگری که هنوز در بین زنان کرمان وجود دارد و هنوز هم کم و بیش دیده میشود اصطلاح "هم گدو" است که به معنای "جاری" است. یعنی زن برادر شوهر.
هم گدوها نیز گاه سر سازگاری با هم نداشتند هرچند که در برخی موارد رابطه نزدیک آنها زمینه ای به وجود می آورد که رازدار یکدیگر شوند و سفره دل خویش را برای هم گدو بگشایند، از حال یکدیگر خبر داشته باشند و خلاصه انس و الفت قابل توجهی بین آنها برقرار شود.
سرنافی
هدیه ای بود که ماما پس از بریدن ناف نوزاد از مادر بزرگ دریافت میکرد به "سر نافی "معروف بود. البته اگر نوزاد پسر بود مادر بزرگ با بزرگی تمام سر کیسه را شل می کرد و هدیه قابل توجهی به ما ما می داد و اگر دختر بود به همان میزان مرسوم اکتفا می کرد .
در برخی موارد، ماما اصرار داشت خودش نوزاد را به خانواده نشان دهد زیرا هر کسی او را می دید ، هدیه ای به ماما می داد که با آن "ندیده گویی " میگفتند.
نشان دار
اگر نوزاد هنگام تولد علامت یا خالی روی پوست خود داشت می گفتند "بچه، نشون داره."
چلمی
نوزادی که در روز وفات و عزاداری یکی از ائمه اطهار به دنیا می آمد، چلمی میگفتند. در اینگونه موارد مادر خود را موظف میدید که لباس سیاه بر تن نوزاد بپوشاند.
پخماله
این اعتقاد وجود داشت که وقتی مادر به نوزاد شیر میدهد، نباید به صورت او نگاه کند، زیرا صورت نوزاد که پخماله می شود.
پنیرو
به شیرحذف نشده ای که بچه از دهانش خارج میکرد پنیرو میگفتند.
گوکو
وقتی بچه به حرکت می آمد و می توانست چهار دست و پا را به وی گفتند " گوکو"(govkoo) می کنه.
نهرکو(neherkoo)
به سکسکه بچه می گفتند.
پلو بی نون
وقتی به دختری می رسیدند که وقت ازدواج فرا رسیده بود میگفتند، «کی باید پلو بی نون بخوریم» ظاهراً در شب عروسی با پلو یک دست و بدون نان از مهمانها پذیرایی می شده است.
برگرفته از کتاب: زن کرمانی روشنای زندگانی
انتهای پیام/
در کرمان نیز هر یک از رسوم و رفتارهای متداول با لهجه و گویش خاص خود نام گذاری شده است، واژه هایی چون لله، زن هم شو، هم گدو، گوکو، سرنافی، نهرکو و ... هر کدام معرف یک فعل و صفتی است که در لهجه و گویش کرمانیها متداول است، در ادامه به تفسیر هر یک از این واژه ها پرداخته شده است.
لله
در گذشته به زنانی که مشابه دایه، وظیفه نگهداری بچه ها را به عهده داشتند لله میگفتند. در کرمان محله ای به نام "ته باغ لله" در اواسط خیابان شریعتی وجود دارد، که از قدمتی قریب هزار سال برخوردار است. لله ای که این محله و باغ به نام اوست "خواجه اتابک" است که قبر در همان محدوده قرار دارد. لازم به ذکر است که در زمان سلجوقیان اتابک به کسی گفته می شد که لله بچه های بزرگان بود و آنها را تربیت می کرد. از آنجا که خواجه اتابک سرپرستی و تربیت فرزندان طغرول شاه و برخی دیگر از شاهان سلجوقی را برعهده داشت به او لله می گفتند البته اتابک در عصر قاجار به معنای وزیر استفاده میشد.
اینکه باغ لله ثروتمند، اولش کجا بوده که آخرش در این محله است،به درستی معلوم نیست. مقبره خواجه اتابک در همان باغ دیروز و "محله شهر" امروز قرار دارد البته در قرون معاصر،تقریبا و شاید تحقیقا کند لله های بچه ها همگی زن بودند نه مرد.
زن هم شو
زنان کرمان به " هوو" یا زنی که به صورت مشترک در زندگی آنها ظاهر شود و " زن هم شو" می گویند. اگرچه امروز دامنه مشکلات زندگی آنقدر گسترده است که یکبار ازدواج و انتخاب همسر از سوی مردان را میتوان و باید اقتدار آنها به حساب آورد معذالک در روزگار گذشته که زنان توان برخورد با همسر را نداشتند، " زن هم شو" فراوان و سینه برخی از زنان کرمان، شرحه شرحه از اندوه و درد بود.
این که چرا مردان به انتخاب همسر مجدد میپرداختند و چه انگیزه ای در این میان وجود داشت چندان روشن نیست زیرا در برخی موارد مرد زن هم شویی برای همسر خود میآورد که چیزی بیشتر از اون نداشت.
حتی زیبایی، اخلاق، فرزانگی ،دانش و موقعیت اجتماعی هم نمیتوانست مانع ازدواج مجدد مرد شود.
نمونه این قبیل مردان بی انصاف، شوهر "حسن جهان خانوم" دختر هم استانی خودمان سنبل باجی رابری است که به معنای واقعی " حسن جهان " بوده است. زنی مقتدر، شاعر ،ادیب، عارف، سیاستمدار ،در نهایت زیبایی و وجاهت پدرش هم فتحعلیشاه، معلوم نیست این زن چیزی کم داشت همسرش برای او زن هم شو آورد.
اندوه حسن جهان خانوم والیه تا آنجا بود که گاهی لب به سخن میگشود و میگفت :
والیه یار و اغیار چو یار است و ندیم
رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز
و میدانیم که تحمل " زن هم شو" کار ساده ای نیست به همین دلیل گاه زن ها علی رغم تحمل این وضعیت دردناک، روزگار را به سر می بردند و با خود می نالیدند.
هم گود
اصطلاح دیگری که هنوز در بین زنان کرمان وجود دارد و هنوز هم کم و بیش دیده میشود اصطلاح "هم گدو" است که به معنای "جاری" است. یعنی زن برادر شوهر.
هم گدوها نیز گاه سر سازگاری با هم نداشتند هرچند که در برخی موارد رابطه نزدیک آنها زمینه ای به وجود می آورد که رازدار یکدیگر شوند و سفره دل خویش را برای هم گدو بگشایند، از حال یکدیگر خبر داشته باشند و خلاصه انس و الفت قابل توجهی بین آنها برقرار شود.
سرنافی
هدیه ای بود که ماما پس از بریدن ناف نوزاد از مادر بزرگ دریافت میکرد به "سر نافی "معروف بود. البته اگر نوزاد پسر بود مادر بزرگ با بزرگی تمام سر کیسه را شل می کرد و هدیه قابل توجهی به ما ما می داد و اگر دختر بود به همان میزان مرسوم اکتفا می کرد .
در برخی موارد، ماما اصرار داشت خودش نوزاد را به خانواده نشان دهد زیرا هر کسی او را می دید ، هدیه ای به ماما می داد که با آن "ندیده گویی " میگفتند.
نشان دار
اگر نوزاد هنگام تولد علامت یا خالی روی پوست خود داشت می گفتند "بچه، نشون داره."
چلمی
نوزادی که در روز وفات و عزاداری یکی از ائمه اطهار به دنیا می آمد، چلمی میگفتند. در اینگونه موارد مادر خود را موظف میدید که لباس سیاه بر تن نوزاد بپوشاند.
پخماله
این اعتقاد وجود داشت که وقتی مادر به نوزاد شیر میدهد، نباید به صورت او نگاه کند، زیرا صورت نوزاد که پخماله می شود.
پنیرو
به شیرحذف نشده ای که بچه از دهانش خارج میکرد پنیرو میگفتند.
گوکو
وقتی بچه به حرکت می آمد و می توانست چهار دست و پا را به وی گفتند " گوکو"(govkoo) می کنه.
نهرکو(neherkoo)
به سکسکه بچه می گفتند.
پلو بی نون
وقتی به دختری می رسیدند که وقت ازدواج فرا رسیده بود میگفتند، «کی باید پلو بی نون بخوریم» ظاهراً در شب عروسی با پلو یک دست و بدون نان از مهمانها پذیرایی می شده است.
برگرفته از کتاب: زن کرمانی روشنای زندگانی
انتهای پیام/
در کرمان نیز هر یک از رسوم و رفتارهای متداول با لهجه و گویش خاص خود نام گذاری شده است، واژه هایی چون لله، زن هم شو، هم گدو، گوکو، سرنافی، نهرکو و ... هر کدام معرف یک فعل و صفتی است که در لهجه و گویش کرمانیها متداول است، در ادامه به تفسیر هر یک از این واژه ها پرداخته شده است.
لله
در گذشته به زنانی که مشابه دایه، وظیفه نگهداری بچه ها را به عهده داشتند لله میگفتند. در کرمان محله ای به نام "ته باغ لله" در اواسط خیابان شریعتی وجود دارد، که از قدمتی قریب هزار سال برخوردار است. لله ای که این محله و باغ به نام اوست "خواجه اتابک" است که قبر در همان محدوده قرار دارد. لازم به ذکر است که در زمان سلجوقیان اتابک به کسی گفته می شد که لله بچه های بزرگان بود و آنها را تربیت می کرد. از آنجا که خواجه اتابک سرپرستی و تربیت فرزندان طغرول شاه و برخی دیگر از شاهان سلجوقی را برعهده داشت به او لله می گفتند البته اتابک در عصر قاجار به معنای وزیر استفاده میشد.
اینکه باغ لله ثروتمند، اولش کجا بوده که آخرش در این محله است،به درستی معلوم نیست. مقبره خواجه اتابک در همان باغ دیروز و "محله شهر" امروز قرار دارد البته در قرون معاصر،تقریبا و شاید تحقیقا کند لله های بچه ها همگی زن بودند نه مرد.
زن هم شو
زنان کرمان به " هوو" یا زنی که به صورت مشترک در زندگی آنها ظاهر شود و " زن هم شو" می گویند. اگرچه امروز دامنه مشکلات زندگی آنقدر گسترده است که یکبار ازدواج و انتخاب همسر از سوی مردان را میتوان و باید اقتدار آنها به حساب آورد معذالک در روزگار گذشته که زنان توان برخورد با همسر را نداشتند، " زن هم شو" فراوان و سینه برخی از زنان کرمان، شرحه شرحه از اندوه و درد بود.
این که چرا مردان به انتخاب همسر مجدد میپرداختند و چه انگیزه ای در این میان وجود داشت چندان روشن نیست زیرا در برخی موارد مرد زن هم شویی برای همسر خود میآورد که چیزی بیشتر از اون نداشت.
حتی زیبایی، اخلاق، فرزانگی ،دانش و موقعیت اجتماعی هم نمیتوانست مانع ازدواج مجدد مرد شود.
نمونه این قبیل مردان بی انصاف، شوهر "حسن جهان خانوم" دختر هم استانی خودمان سنبل باجی رابری است که به معنای واقعی " حسن جهان " بوده است. زنی مقتدر، شاعر ،ادیب، عارف، سیاستمدار ،در نهایت زیبایی و وجاهت پدرش هم فتحعلیشاه، معلوم نیست این زن چیزی کم داشت همسرش برای او زن هم شو آورد.
اندوه حسن جهان خانوم والیه تا آنجا بود که گاهی لب به سخن میگشود و میگفت :
والیه یار و اغیار چو یار است و ندیم
رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز
و میدانیم که تحمل " زن هم شو" کار ساده ای نیست به همین دلیل گاه زن ها علی رغم تحمل این وضعیت دردناک، روزگار را به سر می بردند و با خود می نالیدند.
هم گود
اصطلاح دیگری که هنوز در بین زنان کرمان وجود دارد و هنوز هم کم و بیش دیده میشود اصطلاح "هم گدو" است که به معنای "جاری" است. یعنی زن برادر شوهر.
هم گدوها نیز گاه سر سازگاری با هم نداشتند هرچند که در برخی موارد رابطه نزدیک آنها زمینه ای به وجود می آورد که رازدار یکدیگر شوند و سفره دل خویش را برای هم گدو بگشایند، از حال یکدیگر خبر داشته باشند و خلاصه انس و الفت قابل توجهی بین آنها برقرار شود.
سرنافی
هدیه ای بود که ماما پس از بریدن ناف نوزاد از مادر بزرگ دریافت میکرد به "سر نافی "معروف بود. البته اگر نوزاد پسر بود مادر بزرگ با بزرگی تمام سر کیسه را شل می کرد و هدیه قابل توجهی به ما ما می داد و اگر دختر بود به همان میزان مرسوم اکتفا می کرد .
در برخی موارد، ماما اصرار داشت خودش نوزاد را به خانواده نشان دهد زیرا هر کسی او را می دید ، هدیه ای به ماما می داد که با آن "ندیده گویی " میگفتند.
نشان دار
اگر نوزاد هنگام تولد علامت یا خالی روی پوست خود داشت می گفتند "بچه، نشون داره."
چلمی
نوزادی که در روز وفات و عزاداری یکی از ائمه اطهار به دنیا می آمد، چلمی میگفتند. در اینگونه موارد مادر خود را موظف میدید که لباس سیاه بر تن نوزاد بپوشاند.
پخماله
این اعتقاد وجود داشت که وقتی مادر به نوزاد شیر میدهد، نباید به صورت او نگاه کند، زیرا صورت نوزاد که پخماله می شود.
پنیرو
به شیرحذف نشده ای که بچه از دهانش خارج میکرد پنیرو میگفتند.
گوکو
وقتی بچه به حرکت می آمد و می توانست چهار دست و پا را به وی گفتند " گوکو"(govkoo) می کنه.
نهرکو(neherkoo)
به سکسکه بچه می گفتند.
پلو بی نون
وقتی به دختری می رسیدند که وقت ازدواج فرا رسیده بود میگفتند، «کی باید پلو بی نون بخوریم» ظاهراً در شب عروسی با پلو یک دست و بدون نان از مهمانها پذیرایی می شده است.
برگرفته از کتاب: زن کرمانی روشنای زندگانی
انتهای پیام/
در کرمان نیز هر یک از رسوم و رفتارهای متداول با لهجه و گویش خاص خود نام گذاری شده است، واژه هایی چون لله، زن هم شو، هم گدو، گوکو، سرنافی، نهرکو و ... هر کدام معرف یک فعل و صفتی است که در لهجه و گویش کرمانیها متداول است، در ادامه به تفسیر هر یک از این واژه ها پرداخته شده است.
,لله
, لله,در گذشته به زنانی که مشابه دایه، وظیفه نگهداری بچه ها را به عهده داشتند لله میگفتند. در کرمان محله ای به نام "ته باغ لله" در اواسط خیابان شریعتی وجود دارد، که از قدمتی قریب هزار سال برخوردار است. لله ای که این محله و باغ به نام اوست "خواجه اتابک" است که قبر در همان محدوده قرار دارد. لازم به ذکر است که در زمان سلجوقیان اتابک به کسی گفته می شد که لله بچه های بزرگان بود و آنها را تربیت می کرد. از آنجا که خواجه اتابک سرپرستی و تربیت فرزندان طغرول شاه و برخی دیگر از شاهان سلجوقی را برعهده داشت به او لله می گفتند البته اتابک در عصر قاجار به معنای وزیر استفاده میشد.
,,
اینکه باغ لله ثروتمند، اولش کجا بوده که آخرش در این محله است،به درستی معلوم نیست. مقبره خواجه اتابک در همان باغ دیروز و "محله شهر" امروز قرار دارد البته در قرون معاصر،تقریبا و شاید تحقیقا کند لله های بچه ها همگی زن بودند نه مرد.
,,
زن هم شو
, زن هم شو,زنان کرمان به " هوو" یا زنی که به صورت مشترک در زندگی آنها ظاهر شود و " زن هم شو" می گویند. اگرچه امروز دامنه مشکلات زندگی آنقدر گسترده است که یکبار ازدواج و انتخاب همسر از سوی مردان را میتوان و باید اقتدار آنها به حساب آورد معذالک در روزگار گذشته که زنان توان برخورد با همسر را نداشتند، " زن هم شو" فراوان و سینه برخی از زنان کرمان، شرحه شرحه از اندوه و درد بود.
,این که چرا مردان به انتخاب همسر مجدد میپرداختند و چه انگیزه ای در این میان وجود داشت چندان روشن نیست زیرا در برخی موارد مرد زن هم شویی برای همسر خود میآورد که چیزی بیشتر از اون نداشت.
,حتی زیبایی، اخلاق، فرزانگی ،دانش و موقعیت اجتماعی هم نمیتوانست مانع ازدواج مجدد مرد شود.
,,
نمونه این قبیل مردان بی انصاف، شوهر "حسن جهان خانوم" دختر هم استانی خودمان سنبل باجی رابری است که به معنای واقعی " حسن جهان " بوده است. زنی مقتدر، شاعر ،ادیب، عارف، سیاستمدار ،در نهایت زیبایی و وجاهت پدرش هم فتحعلیشاه، معلوم نیست این زن چیزی کم داشت همسرش برای او زن هم شو آورد.
,اندوه حسن جهان خانوم والیه تا آنجا بود که گاهی لب به سخن میگشود و میگفت :
,والیه یار و اغیار چو یار است و ندیم
,رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز
,و میدانیم که تحمل " زن هم شو" کار ساده ای نیست به همین دلیل گاه زن ها علی رغم تحمل این وضعیت دردناک، روزگار را به سر می بردند و با خود می نالیدند.
,,
هم گود
, هم گود,اصطلاح دیگری که هنوز در بین زنان کرمان وجود دارد و هنوز هم کم و بیش دیده میشود اصطلاح "هم گدو" است که به معنای "جاری" است. یعنی زن برادر شوهر.
,هم گدوها نیز گاه سر سازگاری با هم نداشتند هرچند که در برخی موارد رابطه نزدیک آنها زمینه ای به وجود می آورد که رازدار یکدیگر شوند و سفره دل خویش را برای هم گدو بگشایند، از حال یکدیگر خبر داشته باشند و خلاصه انس و الفت قابل توجهی بین آنها برقرار شود.
,,
سرنافی
, سرنافی,هدیه ای بود که ماما پس از بریدن ناف نوزاد از مادر بزرگ دریافت میکرد به "سر نافی "معروف بود. البته اگر نوزاد پسر بود مادر بزرگ با بزرگی تمام سر کیسه را شل می کرد و هدیه قابل توجهی به ما ما می داد و اگر دختر بود به همان میزان مرسوم اکتفا می کرد .
,در برخی موارد، ماما اصرار داشت خودش نوزاد را به خانواده نشان دهد زیرا هر کسی او را می دید ، هدیه ای به ماما می داد که با آن "ندیده گویی " میگفتند.
,,
نشان دار
, نشان دار,اگر نوزاد هنگام تولد علامت یا خالی روی پوست خود داشت می گفتند "بچه، نشون داره."
,,
چلمی
, چلمی,نوزادی که در روز وفات و عزاداری یکی از ائمه اطهار به دنیا می آمد، چلمی میگفتند. در اینگونه موارد مادر خود را موظف میدید که لباس سیاه بر تن نوزاد بپوشاند.
,پخماله
,این اعتقاد وجود داشت که وقتی مادر به نوزاد شیر میدهد، نباید به صورت او نگاه کند، زیرا صورت نوزاد که پخماله می شود.
,,
پنیرو
, پنیرو,به شیرحذف نشده ای که بچه از دهانش خارج میکرد پنیرو میگفتند.
,,
گوکو
, گوکو,وقتی بچه به حرکت می آمد و می توانست چهار دست و پا را به وی گفتند " گوکو"(govkoo) می کنه.
,,
نهرکو(neherkoo)
, نهرکو(neherkoo),به سکسکه بچه می گفتند.
,,
پلو بی نون
, پلو بی نون,وقتی به دختری می رسیدند که وقت ازدواج فرا رسیده بود میگفتند، «کی باید پلو بی نون بخوریم» ظاهراً در شب عروسی با پلو یک دست و بدون نان از مهمانها پذیرایی می شده است.
,برگرفته از کتاب: زن کرمانی روشنای زندگانی
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه