کتابخانهی سیار سراسری به لرستان رسید؛
یار مهربان، صید تور کتاب
هشتمین تور سراسری کتاب کودک در بخش کونانی از توابع شهرستان کوهدشت در استان لرستان به ایستگاه نخستین رسید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل آسوبان، هر چند ماهی یک بار، تعدادی از 106 نفر، با طرح عقابی بر نقش، راهی جاده ها می شوند تا یار مهربان را به روستاها ببرند. جایی مثل روستاهایی که حتا بعضی از کلاس هایش هم تخته سیاه ندارد و یا کلاسشان از جنس کَپر است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آسوبان,

, محل قرار شهر کونانی است در 60 کیلومتری کوهدشت. آمنه رضایی، معلم و خیر فرهنگی، تور را دعوت کرده است سمت لرستان. زحمت هایش را به جان خریده برای خدمت به زادگاهش. روزهای زیادی را نخوابیده تا اشتیاق را بیاورد سمت کودکانی که دل در گروشان بسته است. شهرستان کوهدشت را که به یاد می آورد؛ چشم هایش خیس می شود. حالا تور کتاب لرستان، وامدار اوست.
,

, دانش آموزان در وعده گاه هستند. زیر درخت های چشم انتظاریشان. تا چشم کار میکند کوههای پرچین است و اشتیاق پراکنده ی کودکان روستایی. اسماعیل آزادی، مسئول گروه تور کتاب کودک، به داخل مدرسه ی زینب می رود. کتاب ها را در دست گرفته. با تنی چند از اعضای تور کتاب کودک آمده اند پی صید یار مهربان.
,

, بچهها از سروکول هم بالا میروند. دستهای آفتابسوخته ی مهتاب، نقش می زند روی یکی از کتاب ها. پدرش در تهران کار میکند. میپرسد چقدر باید پول کتاب ها را بدهیم؟ پاسخ رایگان است؛ می کشاندش به وسط صف. نوبتش که می شود؛ می پیچد به گوشه ی حیاط. کتاب تازه را ورق ورق می زند.
,

, آمنه، خیس عرق از محبت روستا، دست تکان میدهد. اعضای تور کمک میکنند تا جعبههای کتاب را از توی مینیبوس بیاورد. کتاب های چیده شده در کیف های رنگی، برق را می انذارد چشم کودکان.
,

, گروه تور کتاب کودک، پول کتابها را روی هم گذاشته اند. تور را می چرخانند بین روستاهای محروم کشور. جعبهها را داخل کتابخانه سیب دانش می گذارند. به یک دیوار، قفسههایی وصل است که اسماعیل و تنی از اعضای گروه پیچ هایش را روی هم گذاشتند تا قفسه از کتاب، بتواند سرپا بایستد. وصل می شود به پایه های دانش.
,

, بچهها دور حیاط حلقه میزنند. اسماعیل با زنده باد ایران و کتابش، گزارش میدهد که چطور تور کتاب کودک را شکل داده اند و حالا برای اولین بار رسیده اند به لرستان:«در این تور کتاب کودک، برای 928 دانش آموز پیش دبستانی، دبستانی و راهنمایی1856 جلد کتاب و هدایایی برای 80 دانش آموزان پیش دبستانی مدارس روستاهای کونانی تهیه شده؛ همچنین برای کتابخانه سیب دانش کونانی 2097 جلد کتاب ارسال شده و حدود 100 جلد کتاب با موضوع زنان و همچنین مسایل تربیتی خریداری شده است.»
,

, بخشی دیگر از فعالیت های تور کتاب، روی نمایش فیلم و اهدای فیلم های کودکان می چرخد و یک خانه فیلم کوچک می شود. خانه فیلم کوچک کوهنانی را بیتا منصوری، تهیه کننده سینما و همسر ابوالحسن داوودی، زوج سیمرغ بلورین سیوسومین جشنواره فیلم فجر ساخته است.
,

, مسئول گروه تور کتاب می گوید کلیه تجهیزات مورد نیاز خانه فیلم شامل یک دستگاه تلویزیون 34 اینچ سونی، یک دستگاه ویدئوپلیر به همراه 52 دی وی دی فیلم کودک و نوجوان همگی آن توسط این تهیه کننده ی سینما، تهیه شده است.
,

, یکی از دانش آموزان برگ های ریخته بر زمین را می چسباند به دیوار. خانه ای شکل می گیرد و یک لامپ کوچک از برگ های زرد. کتاب ها بین همه ی دانش آموز قسمت می شود. تور کتاب، راهی روستای دوم میشود. مینیبوس به راه میافتد. دانش آموزان روستایی دیگر منتظرند.
,

, راننده، دنده عوض میکند و مینیبوس نفس کم میآورد. تور کتاب، به روستاهای بخش کوهنانی سر می زنند. دانش آموزی دوست دارد بیشتر از علم و فضا بداند. دو کتاب برایش کم است. پیش خودش می گوید:«من همین امشب این دو تا را میخوانم و بعد کتاب های همه ی دانش آموزان را امانت می گیرم. 140 جلد کتاب دیگر کم نیست.»
,

, کتاب های دبستان توه خشکه میان دانش آموزان قسمت شده اند. گروه تور کتاب کودک می روند سمت کوهنانی. یوسفوند، معاون پرورشی و فرهنگی آموزشوپرورش لرستان و جمعی از مسئولان کوهنانی به استقبال آمده اند. بساط تور کتاب، پهن می شود. 3000 جلد کتاب به روستاهای بخش کوهنانی اهدا شده است.
,

, آفتاب روستا میتابد و میتابد. انگار که جای مولکولهای اکسیژن هوا را کودکان روستاگرفته باشد. مینی بوس، سرعت را کم و کمتر میکند. کودکان بازیگوشانه میوزند و از پشت سر دست تکان می دهند تا به روستایی دیگر ختم شود.
,

, دبستان ابوذر از روستای شورابه متروکه است. اتاق معلمان و دفتر دبستان در کانکسی گوشه ی حیاط است با موکتی که تنها فرش زیر پای معلمان است. گچ های ریخته از سقف می ریزد روی سر دانش آموزان. دیوار راهروی داخل دبستان هم کهنه است و بخاری های نفتی و پیت خالی در انتهای آن. دانش آموزان می گویند تخته ی کلاس ما هم شکسته است. نمی شود روی آن درس نوشت. میپرسد «شما کی هستین؟ هیچکس صدای ما رو نمیشنود. این مدرسه است که ما داریم؟!»
,

, دست میکشد روی درب رنگ و رو رفته ی کلاس:«خاک میخوریم.» هنوز ظهر نشده. سایهها دیده نمیشوند. مینی بوس می زند به جاده ی روستا. دبستان تخریبی دور می شود. پیرزن و پیرمردی دست را تکان می دهند. یکی از زنان آبادی، با نان ساجی به استقبال آمده. بوی نان داغ، پیچیده در هوای کتاب.
,

, اسماعیل و دوستانش، اثاث کتابخانه ی سیب دانش را چیده اند. راه می افتند سمت خانه هاشان از جای جای ایران. دلشان قرص است از صورت تابان کودکانی که بدرقه ی راهشان بوده اند؛ حتا اگر دل خانه هاشان قرص نبوده باشد.
,

, نورباران صبح، اول چیزی است که از روستاهای کوهنانی بر جان مینشیند. گروه، سفر تور کتاب کودک را در لرستان تمام می کند. در آسمانی که به بی نهایت میزبانی خانواده ی سیروس منصوری در روستای بساط بگی و صیدی که کتاب است؛ پیوند خورده.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه