گزارشی خواندنی از کلاس سواد آموزی ناشنوایان دهدزی
دستهایی که سخن میگویند
از تشکیل کلاس سواد آموزی برای افرادی باشرایط خاص در منطقه دهدز یکسال می گذرد و این نوید حیاتی نو است برای ناشنوایان شهر من که از روستاهای مختلف جهت آموختن علم و دانش گرد هم آیند و ساعاتی را درکلاس درس حاضر شوند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصر ایذه، ساعت 14است، من عضو تیم توانبخشی یک کلینیک در اداره بهزیستی شهرمان هستم، ازمسئولین نهضت سواد آموزی و بهزیستی شنیده بودم کلاس سواد آموزی برای ناشنوایان منطقه برگزار شده چون حس کنجکاوی مرا دیدند خواستندتا از نزدیک وضعیت کلاس درس را مشاهده کنم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,برایم جالب بود دیدن افراد با شرایط خاص سر کلاس درس، در طول مسیر خانه تا اداره بهزیستی حالت های متفاوتی از چهره دانش آموزانی که بزودی میدیدم.
,وقتی به اداره بهزیستی رسیدم صدایی به گوش نمیرسید، وارد سالن شدم اولین جمله روی تخته کلاس توجهم را جلب کرد:
,سارا سَواد آموز اَست
,معلم کلاس که خود نیز ناشنواست و به عشق آموختن درس به ناشنوایان منطقه، چندین کیلومتر راه را با تمام سختی هایش می پیماید با نگاهی مهربان و با ایما و اشاره این جمله را به سوادآموزان می آموزد.
,,

محو تماشای سوادآموزان شدم، با چه اشتیاقی جمله را تکرار می کردند، اما بی صدا . . .
,
, ,
در نگاهشان عشق رسیدن به آرزوهایشان موج میزد
از تشکیل کلاس سواد آموزی برای افرادی باشرایط خاص در منطقه دهدز یکسال می گذرد و این نوید حیاتی نو است برای ناشنوایان شهر من که از روستاهای مختلف جهت آموختن علم و دانش گرد هم آیند و ساعاتی را درکلاس درس حاضر شوند.
با ایما و اشاره از سوادآموزی که خودش را سیمین معرفی کرده بود، برای دقایقی به همکلامی باخود دعوت میکنم، دختر معصومی به نظر میرسد!
,
,
سوال کردم: از اینکه بعد سالها میتوانی بخوانی و بنویسی چه احساسی داری؟
,
او پاسخ میدهد، بسیار خوشحالم که شرایطی فراهم شده است تا بتوانم مانند انسانهای معمولی درس بخوانم
از او پرسیدم: میخواهی ادامه تحصیل بدهی ؟
,
با نگاه به همکلاسی هایش جمله مرا با اشاره به دوستانش منتقل کرد (البته کمی متفاوت تر از ایما و اشاره های من) به طرفم برگشت و گفت: آموختن علم را تا ورود به دانشگاه ادامه می دهیم.
,,

یکی از آنها جملهای را با اشاره به من میگفت و متوجه نمی شدم، میپرسید متوجه نشدی و من با اشاره به او می فهمانم متوجه نشده ام و او متعجب میشود و از معلم خود میپرسد مگر این خانم ناشنوا نیست و معلم به او می گوید نه ....سواد آموزها بی صدا می خندند و من هم میخندم!
گاهی اوقات در مدرسه دوست داشتم پانتومیم اجرا کنم، البته گاهی وقتها جمله های سواد آموزان را متوجه نمیشدم و ازخانم معلم میخواستم تا برایم توضیح دهد، اشاره های خانم معلم برایم روانتر از سواد آموزان قابل فهم بود.
,
, ,
,
سوادآموزی از معلم خود پرسید دلیل سوالات این خانم(اشاره به من) چیست؟
,خانم معلم به او فهماند که من از دوستان او هستم و برای بازدید از کلاس ناشنوایان آمده ام و از سرکنجکاوی سوال میپرسم و با اشاره به آنها گفت: البته این خانم خبرنگار است، نگاه سواد آموزان به سمت من چرخید و با لبخندی به نگاه آنان پاسخ دادم...
,معلم ادامه داد: دوست من میخواهد عکس شما را برای همکارانش بفرستد تا در سایت منتشر کنند، ظاهرا سواد آموزان متوجه نشدند، خانم معلم به اتاق مجاور رفت و روزنامه در دست برگشت و روزنامه ای به آنها نشان داد وگفت: سایت، مثل روزنامه ، سواد آموزان خوشحال شدند.
,به ساعت نگاه کردم، روبه معلم کلاس ناشنوایان گفتم مزاحم کلاس نشده ام؟
,او گفت : نه، فقط آنها امتحان دارند
,سوالات من تمامی نداشت، اما مجبور بودم در ذهنم را به رویشان ببندم و به عنوان سوال آخر از سواد آموزان خواستم تا خواسته اشان را بگویند، همه آنها از مسئولین فقط یک خواسته داشتند:
,مسئولین عزیز، اکنون که پس ازسالها کلاس سوادآموزی برای افرادی باشرایط خاص(ناشنوا) ایجاد شده است و ما باوجود مشکلات و فقر امکانات علاقمند به ادامه تحصیل هستیم لطفا حمایت های خود را از ما دریغ نکنید.
,عقربههای ساعت 16را نشان میدهد، از معلم و سواد آموزان برای وقتی که در اختیارم گذاشته اند سپاسگزاری و خداحافظی میکنم!
,
به تابلوکلاس نگاه میکنم:
جمله "سارا سَواد آموز اَست" را هنوز میتوان روی تخته سیاه کلاس دید.
چهره مهربان و کم توقع سواد آموزان در ذهنم نقش بسته و ایمانی که امروز به معجزه دستها حاصل نمودم، دستهایی که میتوانند به جای زبان بی صدا سخن بگویند و معجزه گر باشند، همان دستهایی که نیش زبان و قدرت شکنندگی آن را ندارند.
,
,
با خود می اندیشم، معلولیت، محدودیت نیست
,گزارش: زهره حیدری
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه