همه دارایی گلشن خانم + سه بچه معلول

همه دارایی گلشن خانم + سه بچه معلول
همه دارایی گلشن خانم همین چند قلم است به اضافه سه بچه معلول، روزگار اینجا خیلی سخت می گذشت، هر چند می گذشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زرخبر، ساعت ۱۸:۳۰ بود که زنگ زدند و گفتند می خواهند به سرکشی یکی از خانه های خیرساز بروند ،فرماندار و دیگر مسئولین هم بودند،من هم رفتم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زرخبر,

بعد از سلام و احوال پرسی رفتیم به سمت خانه مورد نظر که برای یک خانواده تحت حمایت بهزیستی در حال ساخت بود.

,

, ,

وسط خیابان حفاری شده بود برای انتقال آب و گاز، با نور چراغ قوه وارد خانه شدیم،کار ساخت تقریبا تمام شده بود و خیلی هم قشنگ بود.

,

مانده بود انشعابات آب و برق و گاز و تمیز کردن خانه، خانه ای که قرار بود گلشن خانم و سه فرزند معلولش در آنجا زندگی کنند.

,

کردی فرماندار زرندیه با مسئول بهزیستی شهرستان تماس گرفته و گفت اگر برای خانواده گلشن خانم امکان دارد هماهنگ کنید تا به بازدید خانواده برویم، بعد از هماهنگی قرار شد به خانه گلشن خانم که در قشلاق سبزعلی بود و حدودا ۱۵ کیلومتر با شهر خشکرود فاصله داشت برویم.

,

نصف راه آسفالت و هشت کیلومتر آن خاکی بود و در دامنه کوه، جاده تاریک تاریک بود و از دور چراغ هایی پیدا؛ نزدیک که شدیم پیر زنی در ایوان خانه در انتظار میهمان هایش بود.

,

حدودا ۷ خانواده در قشلاق سبزعلی ساکن بودند. سگ ها پارس می کردند، ما غریبه بودیم و آنها نگهبانان این هفت خانه، گفتم حاج خانم مهمان نمی خواهید؟ گوشش سنگین بود و نشنید.

,

به زبان ترکی گفت خوش آمدید بفرمایید داخل، از پنجره اتاق، دو فرزند معلول پیرزن داشتند ما را نگاه می کردند. خوشحال بودند، سالها بود کسی به میهمانیشان نرفته بود.

,

, ,

با پسر بزرگ دست دادم و گفتم خانه تان دارد تکمیل می شود، می خندید و هی تکرار می کرد خانه ما.

,

داخل اتاق کچ و خاکی گلشن خانم شدیم، خواست چایی بیاورد که مسئولان گفتند زحمت نکشید زیاد مزاحمتان نمی شویم، آمد و کنارمان نشست.

,

, ,

قشلاق سبزعلی ۷ خانوار داشت ولی گاز نداشت، پیرزن گفت «شب ها سردمان است»، یکی از مسئولان جواب داد« خانه جدیدتان تکمیل شده، آب و گاز هم فردا وصل می شود، اگر مشکلی پیش نیاید تا هفته دیگر به منزل جدید کوچ می کنید.»

,

لبخند بر لبانش نشست، پیر زن تنهایی که ۳۰ سال به خاطر سه فرزند معلولش خانه را ترک نکرده بود، انگار کمی از خستگی سی ساله اش کم شده بود، خدا را شکر می کرد.

,

آری اینجا فقر گریه می کند، معلولیت زار می زند و محرومیت اشک می ریزد و مادری شکر خدا می گوید، عاشقانه و از ته قلب.

,

مانده بودم که چقدر باید صبور باشد، شوهرش که فوت کرده بود، نگهداری سه فرزند معلول برای یک نفر آن هم یک پیر زن رنجور، واقعا دشوار است و در قالب کلمات نمی گنجد.

,

, ,

بچه هایش هم آمدند و کنارش نشستند، دلم گرفت از اینهمه محرومیت، فقر و سادگی، همه حاضران از وضعیت موجود ناراحت بودند.

,

نگاهی به اتاق انداختم، همه دارایی گلشن خانم همین چند قلم بود به اضافه سه بچه معلول؛ روزگار اینجا خیلی سخت می گذشت، هر چند می گذشت.

,

, ,

کم کم وقت رفتن شد، یکی از مسئولان هدیه نقدی به سه فرزند معلول داد، خیلی خوشحال شدند. اگر اشتباه نکنم سه تا ۵۰ هزاری بود، شاید فکر کنید ۱۵۰ هزار تومان که چیزی نیست بله برای زندگی پر زرق و برق که نه، زندگی معمولی هم ۱۵۰ هزار رقمی نیست، اما برای این بچه ها که تنها داراییشان یک مادر پیر است؛ بدون کوچکترین امکانات، یعنی یک دنیا محبت!

,

۱۵۰ هزار تومان برای من و شما شاید چیزی نباشد، اما با توجه به آنچه که می دیدم، برای این خانواده یعنی دو سه ماه خوراک، آری دو سه ماه نان خالی به اضافه هر آنچه همسایه ها می دادند به اضافه عشق مادری به فرزندان.

,

در راه برگشت دوباره به خانه جدید در حال ساخت سر زدیم، مسئولان گاز هم آمده بودند، قرار شد تا فردا انشعابات خانه وصل شود، قرار شد به همت خیر خانه ساز و مسئولان هر چه زودتر دردها و رنج های طولانی این خانواده کمی التیام یابد.

,

, ,

هرچند باید این تلاش خیران و مسئولان را ارج نهاد اما کاش در این ۳۰ سال کسی به فکر می افتاد و دردی از ایشان دوا می کرد،باید جست و پیدا کرد، کمی دقیق تر بنگریم ،زودتر،زودتر ،شاید جایی دیگر نیز دستی به آسمان و چشمی به راه باشد تا غمی از دلی غمگین و جانی ناتوان بکاهد.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه