ادب خیال، راهکار تقابل با زنای ذهنی(۲)

ذهن یا فواد؟ کدام صحیح‌تر است؟

ذهن یا فواد؟ کدام صحیح‌تر است؟
در نوشتار نخست، سعی شد تا دید اجمالی از کلیت موضوع به شما داده شود تا بتوانید چارچوب کلی را دریابید. اما از این نوشتار به بعد، تلاش می‌کنیم مطلب را تفضیلی‌تر کالبدشکافی کنیم تا قابل‌فهم‌تر شود. ازآنجاکه در تبیین یک موضوع، نخست باید چارچوب مفهومی بحث مشخص شود و سپس به طرح چارچوب نظری بپردازیم، لذا در این یادداشت، تکلیف خودمان را با برخی واژگان بایستی روشن کنیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از «دانشجویان بیدار»در نوشتار نخست، سعی شد تا دید اجمالی از کلیت موضوع به شما داده شود تا بتوانید چارچوب کلی را دریابید. اما از این نوشتار به بعد، تلاش می‌کنیم مطلب را تفضیلی‌تر کالبدشکافی کنیم تا قابل‌فهم‌تر شود. ازآنجاکه در تبیین یک موضوع، نخست باید چارچوب مفهومی بحث مشخص شود و سپس به طرح چارچوب نظری بپردازیم، لذا در این یادداشت، تکلیف خودمان را با برخی واژگان بایستی روشن کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجویان بیدار, نخست,

در ابتدای متن نخست، سخن از مناسبات ذهنی در سبک زندگی، به میان آوردیم. اما آیا ذهن، عبارت صحیحی برای ساحتی است که انسان به‌وسیله آن، درگیر پدیده‌ی زنای ذهنی می‌شود؟[۱]

اصولاً در مباحث درون دینی، عبارت قلب مریض را در این زمینه بکار می‌بریم. از همین روی، این نوشتار را به مفهوم شناسی مراتب قلب می‌پردازیم.

اما توضیحی اجمالی؛ در کلام وحی، هرگاه که سخن از قلب به میان آمده، واژگان متفاوتی، در شرایط متفاوت بکار رفته است.

به‌عنوان‌مثال: صدر، شغاف، قلب و فؤاد

ازآنجاکه استاد، ارتباط این واژگان را به‌صورت پیازچه‌ای لایه‌لایه در نظر گرفته‌اند، جهت یافتن دید کلی نسبت به این تقسیم‌بندی، نمودار زیر را ملاحظه فرمایید.

 

این‌که هرکدام از این مراتب، چه ویژگی‌هایی دارند، و نیز چه نسبتی بین این لایه‌ها برقرار است، را می‌توانید ذیل عناوین زیر دریابید:

 

صدر

 

صدر آن مرتبه‌ای از قلب است که بر آن، «شرح» و «ضیق» مترتب می‌شود.

این حالات، سطحی‌ترین اثری است که در وجود آدمی پدیدار می‌شود. حالت حزن و یا فرحی که گاهی پیدا می‌کنیم (مثلاً احساس فرح ناشی از نگاه به یک گل زیبا، یا احساس حزن ناشی از دیدن یک تصادف شدید)، ناشی از تأثیر آن واقعه بر صدر آدمی است.

«فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ» (سوره‌ی أنعام، آیه‌ی ۱۲۵)

آن‌کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد؛ و آن‌کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آن‌چنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود؛ این‌گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

ازآنجاکه تسلیم، مرتبه‌ای پایین‌تر از ایمان است، می‌توان دریافت نمود تسلیم شدن در مرتبه‌ی پایین‌تری از ایمان، در قلب آدمی تجلی می‌یابد، بنابراین صدر محل پذیرش اسلام است.

«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (قرآن الکریم، سوره‌ی حجرات، آیه‌ی ۱۴)

 

عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند، خداوند، آمرزنده مهربان است.» (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

 

شغاف

مرتبه‌ی عمیق‌تر از صدر، که محل تجلی حب و بغض آدمی است، شغاف نامیده می‌شود. آنچه تحت عنوان دلبری و دلدادگی در ادبیات ما بکار می‌رود، در بستر شغاف بروز پیدا می‌کند.

مثل آنجا که حضرت حافظ می‌فرماید:

نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند

نه هر که آینه سازد، سکندری داند

کلام وحی نیز آنجا که به داستان دلدادگی زلیخا به یوسف می‌رسد، در آیه‌ی ۳۰ سوره یوسف، این محبت را در شغاف زلیخا نشان می‌دهد:

«وَ قالَ نِسْوَهٌ فِی الْمَدِینَهِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»

(این جریان در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: «همسر عزیز، جوانش [غلامش] را به‌سوی خود دعوت می‌کند! عشق این جوان، در اعماق قلبش (شغاف) نفوذ کرده، ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم!»

 

قلب

بروز و ظهور ایمان و قلب را جایگاهی نیست، الا قلب. آنچه از باورهای آدمی که به جان وجودش بنشیند و عمیقاً بدان ملتزم شود را ایمان گویند. این ایمان، زمینه الهاماتی می‌شود که آدمی را به نیکی رهنمون می‌کند.

برای تقریب به ذهن می‌توان گفت هرگاه لقمه‌ای از غذا را برمی‌دارید، نخست آن را می‌جوید؛ طعم غذا که گاه خوشایند است و گاه مشمئزکننده، مشابه همان اثر فرح و حزن بر روی صدر است. اما آنگاه‌که غذا هضم می‌شود و تبدیل به انرژی برای حرکت می‌شود، همچون اثرگذاری بر قلب است. این اثر غذا که توان حرکت را ایجاد می‌کند، همچون همان الهامی است که آدمی را رهنمون نیکی می‌کند.

 

فؤاد

آنچه در باور مدرن به Mind و در زبان عربی به ذهن معروف است، جزء کوچکی است از آنچه در قرآن به «فؤاد» شناخته می‌شود. «فؤاد» عمیق‌ترین ساحت انسان محسوب می‌شود.

فؤاد انسان، چشم و گوش درون اوست؛ نظام ادراکی منحصربه‌فردی که در هر کس به فعلیت نمی‌رسد.

«وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَهً فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ به آیات اللَّهِ …» (سوره‌ی احقاف، آیه‌ی ۲۶)

… و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم؛ (امّا به هنگام نزول عذاب) نه گوش‌ها و چشم‌ها و نه عقل‌هایشان برای آنان هیچ سودی نداشت، چراکه آیات خدا را انکار می‌کردند؛ … (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

 تنها کسانی که تقوا می‌ورزند، این ساحت وجودی خود را می‌توانند فعال کنند. تقوا می‌تواند منتج به فرقان شود و فرقان توانایی تشخیص حق از باطل است.[۲]

«اخلاق جنسی» شهید مطهری بسیار راهگشاست

شاید پس از تفکر پیرامون ابعاد زنای ذهنی، مطالب گوناگونی راجع به این آسیب، و نیز رویکردهای مختلف نسبت به اخلاق جنسی غرب به ذهنتان خطور کند؛ مطالب و مباحثی که از فرط گستردگی و پراکندگی مانع از نظم فکری شما گردد. اما استاد شهید مطهری(ره) اصول اخلاق جنسی نوین را بر سه اصل تبیین نموده‌اند که با تمرکز بر روی این سه اصل، هم نظم فکری می‌یابید و هم چارچوب‌مندتر می‌توانید آسیب زنای ذهنی را (که عمدتاً ناشی از پذیرش نگرش اخلاق جنسی نوین است) مورد بررسی قرار دهید.

این سه اصل عبارت‌اند از:

آزادی هر کس تا آنجا که مخل به آزادی دیگران نباشد، باید محفوظ بماند.

سعادت بشر در گرو پرورش تمام استعدادهایی است که در وجود او نهاده شده است. خودپرستی و بیماری‌های ناشی از آن مربوط به آشفتگی غرایز است. آشفتگی غرایز از آنجا ناشی می‌شود که میان غرایض تبعیض شود. بعضی ارضا و اشباح و بعضی ارضا نشده بمانند. علی‌هذا برای اینکه انسان به سعادت زندگی نائل آید باید تمام استعدادهای او را متساویاً پرورش و توسعه داد.

رغبت بشر به یک‌چیز در اثر اقناع و اشباع کاهش می‌یابد و در اثر امساک و منع، فزونی می‌گیرد. برای اینکه بشر را از توجه دائم به امور جنسی و عوارض ناشی از آن منصرف کنیم، یگانه راه صحیح آن است که هرگونه قید و ممنوعیتی را از جلوی پایش برداریم و به او آزادی بدهیم

پی‌نوشت:

 

[۱] این پرسش است که بایستی با دقت و تحقیق بیشتر بدان نگریست. ان‌شاءالله در آینده موردبررسی قرارش خواهیم داد.

[۲] منبع توضیحات فؤاد: http://goo.gl/LmS6TQ

مطالب این نوشتار، برگرفته از جلسه ۲۷۱ کلبه کرامت (جلسه سوم از سلسله جلسات زنای ذهنی) استاد عباسی است.

ان‌شاءالله در مقاله‌ی بعدی از همین سلسله، شخصیت آلفرد کینزی (Alfred Kinsey) به‌عنوان یکی از پیام‌آوران زنا و پایه‌گذاران مکتب پورنوکراسی تشریح می‌شود و نظرات وی در قالب اصول اخلاق جنسی نوینی که استاد مطهری ذکر کرده‌اند،، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نویسنده:پوریا سرداریان

 
,

در ابتدای متن نخست، سخن از مناسبات ذهنی در سبک زندگی، به میان آوردیم. اما آیا ذهن، عبارت صحیحی برای ساحتی است که انسان به‌وسیله آن، درگیر پدیده‌ی زنای ذهنی می‌شود؟[۱]

اصولاً در مباحث درون دینی، عبارت قلب مریض را در این زمینه بکار می‌بریم. از همین روی، این نوشتار را به مفهوم شناسی مراتب قلب می‌پردازیم.

اما توضیحی اجمالی؛ در کلام وحی، هرگاه که سخن از قلب به میان آمده، واژگان متفاوتی، در شرایط متفاوت بکار رفته است.

به‌عنوان‌مثال: صدر، شغاف، قلب و فؤاد

ازآنجاکه استاد، ارتباط این واژگان را به‌صورت پیازچه‌ای لایه‌لایه در نظر گرفته‌اند، جهت یافتن دید کلی نسبت به این تقسیم‌بندی، نمودار زیر را ملاحظه فرمایید.

 

این‌که هرکدام از این مراتب، چه ویژگی‌هایی دارند، و نیز چه نسبتی بین این لایه‌ها برقرار است، را می‌توانید ذیل عناوین زیر دریابید:

 

صدر

 

صدر آن مرتبه‌ای از قلب است که بر آن، «شرح» و «ضیق» مترتب می‌شود.

این حالات، سطحی‌ترین اثری است که در وجود آدمی پدیدار می‌شود. حالت حزن و یا فرحی که گاهی پیدا می‌کنیم (مثلاً احساس فرح ناشی از نگاه به یک گل زیبا، یا احساس حزن ناشی از دیدن یک تصادف شدید)، ناشی از تأثیر آن واقعه بر صدر آدمی است.

«فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ» (سوره‌ی أنعام، آیه‌ی ۱۲۵)

آن‌کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد؛ و آن‌کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آن‌چنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود؛ این‌گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

ازآنجاکه تسلیم، مرتبه‌ای پایین‌تر از ایمان است، می‌توان دریافت نمود تسلیم شدن در مرتبه‌ی پایین‌تری از ایمان، در قلب آدمی تجلی می‌یابد، بنابراین صدر محل پذیرش اسلام است.

«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (قرآن الکریم، سوره‌ی حجرات، آیه‌ی ۱۴)

 

عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند، خداوند، آمرزنده مهربان است.» (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

 

شغاف

مرتبه‌ی عمیق‌تر از صدر، که محل تجلی حب و بغض آدمی است، شغاف نامیده می‌شود. آنچه تحت عنوان دلبری و دلدادگی در ادبیات ما بکار می‌رود، در بستر شغاف بروز پیدا می‌کند.

مثل آنجا که حضرت حافظ می‌فرماید:

نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند

نه هر که آینه سازد، سکندری داند

کلام وحی نیز آنجا که به داستان دلدادگی زلیخا به یوسف می‌رسد، در آیه‌ی ۳۰ سوره یوسف، این محبت را در شغاف زلیخا نشان می‌دهد:

«وَ قالَ نِسْوَهٌ فِی الْمَدِینَهِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»

(این جریان در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: «همسر عزیز، جوانش [غلامش] را به‌سوی خود دعوت می‌کند! عشق این جوان، در اعماق قلبش (شغاف) نفوذ کرده، ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم!»

 

قلب

بروز و ظهور ایمان و قلب را جایگاهی نیست، الا قلب. آنچه از باورهای آدمی که به جان وجودش بنشیند و عمیقاً بدان ملتزم شود را ایمان گویند. این ایمان، زمینه الهاماتی می‌شود که آدمی را به نیکی رهنمون می‌کند.

برای تقریب به ذهن می‌توان گفت هرگاه لقمه‌ای از غذا را برمی‌دارید، نخست آن را می‌جوید؛ طعم غذا که گاه خوشایند است و گاه مشمئزکننده، مشابه همان اثر فرح و حزن بر روی صدر است. اما آنگاه‌که غذا هضم می‌شود و تبدیل به انرژی برای حرکت می‌شود، همچون اثرگذاری بر قلب است. این اثر غذا که توان حرکت را ایجاد می‌کند، همچون همان الهامی است که آدمی را رهنمون نیکی می‌کند.

 

فؤاد

آنچه در باور مدرن به Mind و در زبان عربی به ذهن معروف است، جزء کوچکی است از آنچه در قرآن به «فؤاد» شناخته می‌شود. «فؤاد» عمیق‌ترین ساحت انسان محسوب می‌شود.

فؤاد انسان، چشم و گوش درون اوست؛ نظام ادراکی منحصربه‌فردی که در هر کس به فعلیت نمی‌رسد.

«وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَهً فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ به آیات اللَّهِ …» (سوره‌ی احقاف، آیه‌ی ۲۶)

… و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم؛ (امّا به هنگام نزول عذاب) نه گوش‌ها و چشم‌ها و نه عقل‌هایشان برای آنان هیچ سودی نداشت، چراکه آیات خدا را انکار می‌کردند؛ … (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

 تنها کسانی که تقوا می‌ورزند، این ساحت وجودی خود را می‌توانند فعال کنند. تقوا می‌تواند منتج به فرقان شود و فرقان توانایی تشخیص حق از باطل است.[۲]

«اخلاق جنسی» شهید مطهری بسیار راهگشاست

شاید پس از تفکر پیرامون ابعاد زنای ذهنی، مطالب گوناگونی راجع به این آسیب، و نیز رویکردهای مختلف نسبت به اخلاق جنسی غرب به ذهنتان خطور کند؛ مطالب و مباحثی که از فرط گستردگی و پراکندگی مانع از نظم فکری شما گردد. اما استاد شهید مطهری(ره) اصول اخلاق جنسی نوین را بر سه اصل تبیین نموده‌اند که با تمرکز بر روی این سه اصل، هم نظم فکری می‌یابید و هم چارچوب‌مندتر می‌توانید آسیب زنای ذهنی را (که عمدتاً ناشی از پذیرش نگرش اخلاق جنسی نوین است) مورد بررسی قرار دهید.

این سه اصل عبارت‌اند از:

آزادی هر کس تا آنجا که مخل به آزادی دیگران نباشد، باید محفوظ بماند.

سعادت بشر در گرو پرورش تمام استعدادهایی است که در وجود او نهاده شده است. خودپرستی و بیماری‌های ناشی از آن مربوط به آشفتگی غرایز است. آشفتگی غرایز از آنجا ناشی می‌شود که میان غرایض تبعیض شود. بعضی ارضا و اشباح و بعضی ارضا نشده بمانند. علی‌هذا برای اینکه انسان به سعادت زندگی نائل آید باید تمام استعدادهای او را متساویاً پرورش و توسعه داد.

رغبت بشر به یک‌چیز در اثر اقناع و اشباع کاهش می‌یابد و در اثر امساک و منع، فزونی می‌گیرد. برای اینکه بشر را از توجه دائم به امور جنسی و عوارض ناشی از آن منصرف کنیم، یگانه راه صحیح آن است که هرگونه قید و ممنوعیتی را از جلوی پایش برداریم و به او آزادی بدهیم

پی‌نوشت:

 

[۱] این پرسش است که بایستی با دقت و تحقیق بیشتر بدان نگریست. ان‌شاءالله در آینده موردبررسی قرارش خواهیم داد.

[۲] منبع توضیحات فؤاد: http://goo.gl/LmS6TQ

مطالب این نوشتار، برگرفته از جلسه ۲۷۱ کلبه کرامت (جلسه سوم از سلسله جلسات زنای ذهنی) استاد عباسی است.

ان‌شاءالله در مقاله‌ی بعدی از همین سلسله، شخصیت آلفرد کینزی (Alfred Kinsey) به‌عنوان یکی از پیام‌آوران زنا و پایه‌گذاران مکتب پورنوکراسی تشریح می‌شود و نظرات وی در قالب اصول اخلاق جنسی نوینی که استاد مطهری ذکر کرده‌اند،، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نویسنده:پوریا سرداریان

 
,

در ابتدای متن نخست، سخن از مناسبات ذهنی در سبک زندگی، به میان آوردیم. اما آیا ذهن، عبارت صحیحی برای ساحتی است که انسان به‌وسیله آن، درگیر پدیده‌ی زنای ذهنی می‌شود؟[۱]

اصولاً در مباحث درون دینی، عبارت قلب مریض را در این زمینه بکار می‌بریم. از همین روی، این نوشتار را به مفهوم شناسی مراتب قلب می‌پردازیم.

اما توضیحی اجمالی؛ در کلام وحی، هرگاه که سخن از قلب به میان آمده، واژگان متفاوتی، در شرایط متفاوت بکار رفته است.

به‌عنوان‌مثال: صدر، شغاف، قلب و فؤاد

ازآنجاکه استاد، ارتباط این واژگان را به‌صورت پیازچه‌ای لایه‌لایه در نظر گرفته‌اند، جهت یافتن دید کلی نسبت به این تقسیم‌بندی، نمودار زیر را ملاحظه فرمایید.

 

این‌که هرکدام از این مراتب، چه ویژگی‌هایی دارند، و نیز چه نسبتی بین این لایه‌ها برقرار است، را می‌توانید ذیل عناوین زیر دریابید:

 

صدر

 

صدر آن مرتبه‌ای از قلب است که بر آن، «شرح» و «ضیق» مترتب می‌شود.

این حالات، سطحی‌ترین اثری است که در وجود آدمی پدیدار می‌شود. حالت حزن و یا فرحی که گاهی پیدا می‌کنیم (مثلاً احساس فرح ناشی از نگاه به یک گل زیبا، یا احساس حزن ناشی از دیدن یک تصادف شدید)، ناشی از تأثیر آن واقعه بر صدر آدمی است.

«فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ» (سوره‌ی أنعام، آیه‌ی ۱۲۵)

آن‌کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد؛ و آن‌کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آن‌چنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود؛ این‌گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

ازآنجاکه تسلیم، مرتبه‌ای پایین‌تر از ایمان است، می‌توان دریافت نمود تسلیم شدن در مرتبه‌ی پایین‌تری از ایمان، در قلب آدمی تجلی می‌یابد، بنابراین صدر محل پذیرش اسلام است.

«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (قرآن الکریم، سوره‌ی حجرات، آیه‌ی ۱۴)

 

عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند، خداوند، آمرزنده مهربان است.» (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

 

شغاف

مرتبه‌ی عمیق‌تر از صدر، که محل تجلی حب و بغض آدمی است، شغاف نامیده می‌شود. آنچه تحت عنوان دلبری و دلدادگی در ادبیات ما بکار می‌رود، در بستر شغاف بروز پیدا می‌کند.

مثل آنجا که حضرت حافظ می‌فرماید:

نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند

نه هر که آینه سازد، سکندری داند

کلام وحی نیز آنجا که به داستان دلدادگی زلیخا به یوسف می‌رسد، در آیه‌ی ۳۰ سوره یوسف، این محبت را در شغاف زلیخا نشان می‌دهد:

«وَ قالَ نِسْوَهٌ فِی الْمَدِینَهِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»

(این جریان در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: «همسر عزیز، جوانش [غلامش] را به‌سوی خود دعوت می‌کند! عشق این جوان، در اعماق قلبش (شغاف) نفوذ کرده، ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم!»

 

قلب

بروز و ظهور ایمان و قلب را جایگاهی نیست، الا قلب. آنچه از باورهای آدمی که به جان وجودش بنشیند و عمیقاً بدان ملتزم شود را ایمان گویند. این ایمان، زمینه الهاماتی می‌شود که آدمی را به نیکی رهنمون می‌کند.

برای تقریب به ذهن می‌توان گفت هرگاه لقمه‌ای از غذا را برمی‌دارید، نخست آن را می‌جوید؛ طعم غذا که گاه خوشایند است و گاه مشمئزکننده، مشابه همان اثر فرح و حزن بر روی صدر است. اما آنگاه‌که غذا هضم می‌شود و تبدیل به انرژی برای حرکت می‌شود، همچون اثرگذاری بر قلب است. این اثر غذا که توان حرکت را ایجاد می‌کند، همچون همان الهامی است که آدمی را رهنمون نیکی می‌کند.

 

فؤاد

آنچه در باور مدرن به Mind و در زبان عربی به ذهن معروف است، جزء کوچکی است از آنچه در قرآن به «فؤاد» شناخته می‌شود. «فؤاد» عمیق‌ترین ساحت انسان محسوب می‌شود.

فؤاد انسان، چشم و گوش درون اوست؛ نظام ادراکی منحصربه‌فردی که در هر کس به فعلیت نمی‌رسد.

«وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَهً فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ به آیات اللَّهِ …» (سوره‌ی احقاف، آیه‌ی ۲۶)

… و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم؛ (امّا به هنگام نزول عذاب) نه گوش‌ها و چشم‌ها و نه عقل‌هایشان برای آنان هیچ سودی نداشت، چراکه آیات خدا را انکار می‌کردند؛ … (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

 تنها کسانی که تقوا می‌ورزند، این ساحت وجودی خود را می‌توانند فعال کنند. تقوا می‌تواند منتج به فرقان شود و فرقان توانایی تشخیص حق از باطل است.[۲]

«اخلاق جنسی» شهید مطهری بسیار راهگشاست

شاید پس از تفکر پیرامون ابعاد زنای ذهنی، مطالب گوناگونی راجع به این آسیب، و نیز رویکردهای مختلف نسبت به اخلاق جنسی غرب به ذهنتان خطور کند؛ مطالب و مباحثی که از فرط گستردگی و پراکندگی مانع از نظم فکری شما گردد. اما استاد شهید مطهری(ره) اصول اخلاق جنسی نوین را بر سه اصل تبیین نموده‌اند که با تمرکز بر روی این سه اصل، هم نظم فکری می‌یابید و هم چارچوب‌مندتر می‌توانید آسیب زنای ذهنی را (که عمدتاً ناشی از پذیرش نگرش اخلاق جنسی نوین است) مورد بررسی قرار دهید.

این سه اصل عبارت‌اند از:

آزادی هر کس تا آنجا که مخل به آزادی دیگران نباشد، باید محفوظ بماند.

سعادت بشر در گرو پرورش تمام استعدادهایی است که در وجود او نهاده شده است. خودپرستی و بیماری‌های ناشی از آن مربوط به آشفتگی غرایز است. آشفتگی غرایز از آنجا ناشی می‌شود که میان غرایض تبعیض شود. بعضی ارضا و اشباح و بعضی ارضا نشده بمانند. علی‌هذا برای اینکه انسان به سعادت زندگی نائل آید باید تمام استعدادهای او را متساویاً پرورش و توسعه داد.

رغبت بشر به یک‌چیز در اثر اقناع و اشباع کاهش می‌یابد و در اثر امساک و منع، فزونی می‌گیرد. برای اینکه بشر را از توجه دائم به امور جنسی و عوارض ناشی از آن منصرف کنیم، یگانه راه صحیح آن است که هرگونه قید و ممنوعیتی را از جلوی پایش برداریم و به او آزادی بدهیم

پی‌نوشت:

 

[۱] این پرسش است که بایستی با دقت و تحقیق بیشتر بدان نگریست. ان‌شاءالله در آینده موردبررسی قرارش خواهیم داد.

[۲] منبع توضیحات فؤاد: http://goo.gl/LmS6TQ

مطالب این نوشتار، برگرفته از جلسه ۲۷۱ کلبه کرامت (جلسه سوم از سلسله جلسات زنای ذهنی) استاد عباسی است.

ان‌شاءالله در مقاله‌ی بعدی از همین سلسله، شخصیت آلفرد کینزی (Alfred Kinsey) به‌عنوان یکی از پیام‌آوران زنا و پایه‌گذاران مکتب پورنوکراسی تشریح می‌شود و نظرات وی در قالب اصول اخلاق جنسی نوینی که استاد مطهری ذکر کرده‌اند،، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نویسنده:پوریا سرداریان

 
,

در ابتدای متن نخست، سخن از مناسبات ذهنی در سبک زندگی، به میان آوردیم. اما آیا ذهن، عبارت صحیحی برای ساحتی است که انسان به‌وسیله آن، درگیر پدیده‌ی زنای ذهنی می‌شود؟[۱]

,

اصولاً در مباحث درون دینی، عبارت قلب مریض را در این زمینه بکار می‌بریم. از همین روی، این نوشتار را به مفهوم شناسی مراتب قلب می‌پردازیم.

,

اما توضیحی اجمالی؛ در کلام وحی، هرگاه که سخن از قلب به میان آمده، واژگان متفاوتی، در شرایط متفاوت بکار رفته است.

,

به‌عنوان‌مثال: صدر، شغاف، قلب و فؤاد

,

ازآنجاکه استاد، ارتباط این واژگان را به‌صورت پیازچه‌ای لایه‌لایه در نظر گرفته‌اند، جهت یافتن دید کلی نسبت به این تقسیم‌بندی، نمودار زیر را ملاحظه فرمایید.

,

 

,

, , ,

این‌که هرکدام از این مراتب، چه ویژگی‌هایی دارند، و نیز چه نسبتی بین این لایه‌ها برقرار است، را می‌توانید ذیل عناوین زیر دریابید:

,

 

,

صدر

,

 

, , ,

صدر آن مرتبه‌ای از قلب است که بر آن، «شرح» و «ضیق» مترتب می‌شود.

,

این حالات، سطحی‌ترین اثری است که در وجود آدمی پدیدار می‌شود. حالت حزن و یا فرحی که گاهی پیدا می‌کنیم (مثلاً احساس فرح ناشی از نگاه به یک گل زیبا، یا احساس حزن ناشی از دیدن یک تصادف شدید)، ناشی از تأثیر آن واقعه بر صدر آدمی است.

,

«فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ» (سوره‌ی أنعام، آیه‌ی ۱۲۵)

,

آن‌کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد؛ و آن‌کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آن‌چنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود؛ این‌گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

,

ازآنجاکه تسلیم، مرتبه‌ای پایین‌تر از ایمان است، می‌توان دریافت نمود تسلیم شدن در مرتبه‌ی پایین‌تری از ایمان، در قلب آدمی تجلی می‌یابد، بنابراین صدر محل پذیرش اسلام است.

,

«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (قرآن الکریم، سوره‌ی حجرات، آیه‌ی ۱۴)

,

 

,

عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند، خداوند، آمرزنده مهربان است.» (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

,

 

,

شغاف

,

مرتبه‌ی عمیق‌تر از صدر، که محل تجلی حب و بغض آدمی است، شغاف نامیده می‌شود. آنچه تحت عنوان دلبری و دلدادگی در ادبیات ما بکار می‌رود، در بستر شغاف بروز پیدا می‌کند.

,

مثل آنجا که حضرت حافظ می‌فرماید:

,

نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند

,

نه هر که آینه سازد، سکندری داند

,

کلام وحی نیز آنجا که به داستان دلدادگی زلیخا به یوسف می‌رسد، در آیه‌ی ۳۰ سوره یوسف، این محبت را در شغاف زلیخا نشان می‌دهد:

,

«وَ قالَ نِسْوَهٌ فِی الْمَدِینَهِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»

,

(این جریان در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: «همسر عزیز، جوانش [غلامش] را به‌سوی خود دعوت می‌کند! عشق این جوان، در اعماق قلبش (شغاف) نفوذ کرده، ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم!»

,

 

,

قلب

,

بروز و ظهور ایمان و قلب را جایگاهی نیست، الا قلب. آنچه از باورهای آدمی که به جان وجودش بنشیند و عمیقاً بدان ملتزم شود را ایمان گویند. این ایمان، زمینه الهاماتی می‌شود که آدمی را به نیکی رهنمون می‌کند.

,

برای تقریب به ذهن می‌توان گفت هرگاه لقمه‌ای از غذا را برمی‌دارید، نخست آن را می‌جوید؛ طعم غذا که گاه خوشایند است و گاه مشمئزکننده، مشابه همان اثر فرح و حزن بر روی صدر است. اما آنگاه‌که غذا هضم می‌شود و تبدیل به انرژی برای حرکت می‌شود، همچون اثرگذاری بر قلب است. این اثر غذا که توان حرکت را ایجاد می‌کند، همچون همان الهامی است که آدمی را رهنمون نیکی می‌کند.

,

 

,

فؤاد

,

آنچه در باور مدرن به Mind و در زبان عربی به ذهن معروف است، جزء کوچکی است از آنچه در قرآن به «فؤاد» شناخته می‌شود. «فؤاد» عمیق‌ترین ساحت انسان محسوب می‌شود.

,

فؤاد انسان، چشم و گوش درون اوست؛ نظام ادراکی منحصربه‌فردی که در هر کس به فعلیت نمی‌رسد.

,

«وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَهً فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ به آیات اللَّهِ …» (سوره‌ی احقاف، آیه‌ی ۲۶)

,

… و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم؛ (امّا به هنگام نزول عذاب) نه گوش‌ها و چشم‌ها و نه عقل‌هایشان برای آنان هیچ سودی نداشت، چراکه آیات خدا را انکار می‌کردند؛ … (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

,

 تنها کسانی که تقوا می‌ورزند، این ساحت وجودی خود را می‌توانند فعال کنند. تقوا می‌تواند منتج به فرقان شود و فرقان توانایی تشخیص حق از باطل است.[۲]

,

«اخلاق جنسی» شهید مطهری بسیار راهگشاست

,

شاید پس از تفکر پیرامون ابعاد زنای ذهنی، مطالب گوناگونی راجع به این آسیب، و نیز رویکردهای مختلف نسبت به اخلاق جنسی غرب به ذهنتان خطور کند؛ مطالب و مباحثی که از فرط گستردگی و پراکندگی مانع از نظم فکری شما گردد. اما استاد شهید مطهری(ره) اصول اخلاق جنسی نوین را بر سه اصل تبیین نموده‌اند که با تمرکز بر روی این سه اصل، هم نظم فکری می‌یابید و هم چارچوب‌مندتر می‌توانید آسیب زنای ذهنی را (که عمدتاً ناشی از پذیرش نگرش اخلاق جنسی نوین است) مورد بررسی قرار دهید.

,

این سه اصل عبارت‌اند از:

,

آزادی هر کس تا آنجا که مخل به آزادی دیگران نباشد، باید محفوظ بماند.

,

سعادت بشر در گرو پرورش تمام استعدادهایی است که در وجود او نهاده شده است. خودپرستی و بیماری‌های ناشی از آن مربوط به آشفتگی غرایز است. آشفتگی غرایز از آنجا ناشی می‌شود که میان غرایض تبعیض شود. بعضی ارضا و اشباح و بعضی ارضا نشده بمانند. علی‌هذا برای اینکه انسان به سعادت زندگی نائل آید باید تمام استعدادهای او را متساویاً پرورش و توسعه داد.

,

رغبت بشر به یک‌چیز در اثر اقناع و اشباع کاهش می‌یابد و در اثر امساک و منع، فزونی می‌گیرد. برای اینکه بشر را از توجه دائم به امور جنسی و عوارض ناشی از آن منصرف کنیم، یگانه راه صحیح آن است که هرگونه قید و ممنوعیتی را از جلوی پایش برداریم و به او آزادی بدهیم

,

پی‌نوشت:

,

 

,

[۱] این پرسش است که بایستی با دقت و تحقیق بیشتر بدان نگریست. ان‌شاءالله در آینده موردبررسی قرارش خواهیم داد.

,

[۲] منبع توضیحات فؤاد: http://goo.gl/LmS6TQ

,

مطالب این نوشتار، برگرفته از جلسه ۲۷۱ کلبه کرامت (جلسه سوم از سلسله جلسات زنای ذهنی) استاد عباسی است.

,

ان‌شاءالله در مقاله‌ی بعدی از همین سلسله، شخصیت آلفرد کینزی (Alfred Kinsey) به‌عنوان یکی از پیام‌آوران زنا و پایه‌گذاران مکتب پورنوکراسی تشریح می‌شود و نظرات وی در قالب اصول اخلاق جنسی نوینی که استاد مطهری ذکر کرده‌اند،، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

,

نویسنده:پوریا سرداریان

,
 
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه