مادر شهید شریعتی در جمع خواهران طلبه:
بیحجابی جامعه امروز، وجودم را به درد میآورد
مادر شهید باحال ناخوشی که داشت، از حجاب طلاب تعریف و تمجید و از بیحجابی در شهر گلایه کرد و گفت: شهیدان به خاطر اینکه حجاب از سر زنان نیفتد، رفتند ولی امروز وقتی میبینم که بیحجابی گسترش پیداکرده، درد وجودم را میگیرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "منبری ها" با چند تن از طلاب و مدیر مدرسه تصمیم گرفتیم دیداری با خانواده یکی از شهدای گناوه داشته باشیم.
, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "منبری ها" با چند تن از طلاب و مدیر مدرسه تصمیم گرفتیم دیداری با خانواده یکی از شهدای گناوه داشته باشیم., به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "منبری ها" با چند تن از طلاب و مدیر مدرسه تصمیم گرفتیم دیداری با خانواده یکی از شهدای گناوه داشته باشیم., شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از "منبری ها" با چند تن از طلاب و مدیر مدرسه تصمیم گرفتیم دیداری با خانواده یکی از شهدای گناوه داشته باشیم., "منبری ها",از حاج حبیب بحرپیما جانباز و رزمنده محبوب و دوستداشتنی شهرمان(گناوه) خواستیم که ما را همراهی کند.
, از حاج حبیب بحرپیما جانباز و رزمنده محبوب و دوستداشتنی شهرمان(گناوه) خواستیم که ما را همراهی کند., از حاج حبیب بحرپیما جانباز و رزمنده محبوب و دوستداشتنی شهرمان(گناوه) خواستیم که ما را همراهی کند., از حاج حبیب بحرپیما جانباز و رزمنده محبوب و دوستداشتنی شهرمان(گناوه) خواستیم که ما را همراهی کند.,ساعت یک ربع مانده به 4 بود که به همراه طلاب، مدیر حوزه علمیه و حاج حبیب به خانه شهید مجید شریعتی رسیدیم.
, ساعت یک ربع مانده به 4 بود که به همراه طلاب، مدیر حوزه علمیه و حاج حبیب به خانه شهید مجید شریعتی, ساعت یک ربع مانده به 4 بود که به همراه طلاب، مدیر حوزه علمیه و حاج حبیب به خانه شهید مجید شریعتی, ساعت یک ربع مانده به 4 بود که به همراه طلاب، مدیر حوزه علمیه و حاج حبیب به خانه شهید مجید شریعتی, رسیدیم., رسیدیم., رسیدیم.,در حیاط که باز شد، دیدن انارهایی که از شاخههای درخت آویزان بود، هر انسانی را به وجد میآورد انگار از در بهشت وارد منزل شهید میشدیم.
, در حیاط که باز شد، دیدن انارهایی که از شاخههای درخت آویزان بود، هر انسانی را به وجد میآورد انگار از در بهشت وارد منزل شهید میشدیم., در حیاط که باز شد، دیدن انارهایی که از شاخههای درخت آویزان بود، هر انسانی را به وجد میآورد انگار از در بهشت وارد منزل شهید میشدیم., در حیاط که باز شد، دیدن انارهایی که از شاخههای درخت آویزان بود، هر انسانی را به وجد میآورد انگار از در بهشت وارد منزل شهید میشدیم.,از حیاط اتاقهایی بسیار ساده، قدیمی و محقر ولی دلنشین میدیدیم و به یاد حرفهای برخی افرادی افتادم که میگفتند خانوادههای شهدا در کاخ به سر میبرند و در ناز و نعمت هستند.
, از حیاط اتاقهایی بسیار ساده، قدیمی و محقر ولی دلنشین میدیدیم و به یاد حرفهای برخی افرادی افتادم که میگفتند خانوادههای شهدا در کاخ به سر میبرند و در ناز و نعمت هستند., از حیاط اتاقهایی بسیار ساده، قدیمی و محقر ولی دلنشین میدیدیم و به یاد حرفهای برخی افرادی افتادم که میگفتند خانوادههای شهدا در کاخ به سر میبرند و در ناز و نعمت هستند., از حیاط اتاقهایی بسیار ساده، قدیمی و محقر ولی دلنشین میدیدیم و به یاد حرفهای برخی افرادی افتادم که میگفتند خانوادههای شهدا در کاخ به سر میبرند و در ناز و نعمت هستند.,برای من بسیار تلخ است که مردم فکر میکنند خانوادههای شهدا از زندگی و رفاه بالایی برخوردارند و از بانک مرکزی کانالی به منزل آنها بازشده و درحالیکه اینگونه نیست.
, برای من بسیار تلخ است که مردم فکر میکنند خانوادههای شهدا از زندگی و رفاه بالایی برخوردارند و از بانک مرکزی کانالی به منزل آنها بازشده و درحالیکه اینگونه نیست., برای من بسیار تلخ است که مردم فکر میکنند خانوادههای شهدا از زندگی و رفاه بالایی برخوردارند و از بانک مرکزی کانالی به منزل آنها بازشده و درحالیکه اینگونه نیست., برای من بسیار تلخ است که مردم فکر میکنند خانوادههای شهدا از زندگی و رفاه بالایی برخوردارند و از بانک مرکزی کانالی به منزل آنها بازشده و درحالیکه اینگونه نیست.,با استقبال خواهر شهید به داخل دعوت شدیم؛ همگی در اتاقی کوچک و جمعوجور نشستیم و حاج حبیب، مادر، خواهر و برادرهای شهید(احمد و شاپور) نیز به ما ملحق شدند.
, با استقبال خواهر شهید به داخل دعوت شدیم؛ همگی در اتاقی کوچک و جمعوجور نشستیم و حاج حبیب، مادر، خواهر و برادرهای شهید(احمد و شاپور) نیز به ما ملحق شدند., با استقبال خواهر شهید به داخل دعوت شدیم؛ همگی در اتاقی کوچک و جمعوجور نشستیم و حاج حبیب، مادر، خواهر و برادرهای شهید(احمد و شاپور) نیز به ما ملحق شدند., با استقبال خواهر شهید به داخل دعوت شدیم؛ همگی در اتاقی کوچک و جمعوجور نشستیم و حاج حبیب، مادر، خواهر و برادرهای شهید(احمد و شاپور) نیز به ما ملحق شدند., ,
,
,
,
,
, حاج حبیب با لهجه شیرین خود شروع به معرفی خانواده شهید شریعتی کرد: شهید شریعتی فرمانده 1 گردان کمیل بود که در کربلای 4، جایی که قرار است ارتش عراق و متحدانش به زانو دربیایند و درواقع قاعده جنگ تمام شود، عملیات توسط منافقین کوردل لو میرود و نقشه عملیات چند روز قبل توسط منافقین در اختیار ارتش عراق قرار میگیرد و آنها با آتش بارهای ضد هوایی در کمین جوانهای انقلابی و رزمندگان میهن اسلامی قرار میگیرند.
, حاج حبیب با لهجه شیرین خود شروع به معرفی خانواده شهید شریعتی کرد: شهید شریعتی فرمانده 1 گردان کمیل بود که در کربلای 4، جایی که قرار است ارتش عراق و متحدانش به زانو دربیایند و درواقع قاعده جنگ تمام شود، عملیات توسط منافقین کوردل لو میرود و نقشه عملیات چند روز قبل توسط منافقین در اختیار ارتش عراق قرار میگیرد و آنها با آتش بارهای ضد هوایی در کمین جوانهای انقلابی و رزمندگان میهن اسلامی قرار میگیرند., حاج حبیب با لهجه شیرین خود شروع به معرفی خانواده شهید شریعتی کرد: شهید شریعتی فرمانده 1 گردان کمیل بود که در کربلای 4، جایی که قرار است ارتش عراق و متحدانش به زانو دربیایند و درواقع قاعده جنگ تمام شود، عملیات توسط منافقین کوردل لو میرود و نقشه عملیات چند روز قبل توسط منافقین در اختیار ارتش عراق قرار میگیرد و آنها با آتش بارهای ضد هوایی در کمین جوانهای انقلابی و رزمندگان میهن اسلامی قرار میگیرند., حاج حبیب با لهجه شیرین خود شروع به معرفی خانواده شهید شریعتی کرد: شهید شریعتی فرمانده 1 گردان کمیل بود که در کربلای 4، جایی که قرار است ارتش عراق و متحدانش به زانو دربیایند و درواقع قاعده جنگ تمام شود، عملیات توسط منافقین کوردل لو میرود و نقشه عملیات چند روز قبل توسط منافقین در اختیار ارتش عراق قرار میگیرد و آنها با آتش بارهای ضد هوایی در کمین جوانهای انقلابی و رزمندگان میهن اسلامی قرار میگیرند.,ساعت 9 که عملیات لو میرود شهید نیروهایش را از غرب به شرق اروند برمیگرداند ولی بعد متوجه میشود که دو تن از سرداران رشید و همرزمانش که درواقع با یکی از آنها اخوت و برادری دیرینه (شهید سعیدی و بردستانی) داشته، در خاک عراق شهید و پیکر آنان همانجا مانده است، خود را به خاک عراق میرساند و تا نزدیکی شهید بردستانی و شهید سعیدی هم میرسد، ولی دشمن متوجه شهید شریعتی میشود و او را به گلوله میبندد.
, ساعت 9 که عملیات لو میرود شهید نیروهایش را از غرب به شرق اروند برمیگرداند ولی بعد متوجه میشود که دو تن از سرداران رشید و همرزمانش که درواقع با یکی از آنها اخوت و برادری دیرینه (شهید سعیدی و بردستانی) داشته، در خاک عراق شهید و پیکر آنان همانجا مانده است، خود را به خاک عراق میرساند و تا نزدیکی شهید بردستانی و شهید سعیدی هم میرسد، ولی دشمن متوجه شهید شریعتی میشود و او را به گلوله میبندد., ساعت 9 که عملیات لو میرود شهید نیروهایش را از غرب به شرق اروند برمیگرداند ولی بعد متوجه میشود که دو تن از سرداران رشید و همرزمانش که درواقع با یکی از آنها اخوت و برادری دیرینه (شهید سعیدی و بردستانی) داشته، در خاک عراق شهید و پیکر آنان همانجا مانده است، خود را به خاک عراق میرساند و تا نزدیکی شهید بردستانی و شهید سعیدی هم میرسد، ولی دشمن متوجه شهید شریعتی میشود و او را به گلوله میبندد., ساعت 9 که عملیات لو میرود شهید نیروهایش را از غرب به شرق اروند برمیگرداند ولی بعد متوجه میشود که دو تن از سرداران رشید و همرزمانش که درواقع با یکی از آنها اخوت و برادری دیرینه (شهید سعیدی و بردستانی) داشته، در خاک عراق شهید و پیکر آنان همانجا مانده است، خود را به خاک عراق میرساند و تا نزدیکی شهید بردستانی و شهید سعیدی هم میرسد، ولی دشمن متوجه شهید شریعتی میشود و او را به گلوله میبندد.,گلولهای به ران پای شهید میخورد که شهید با چفیه اش آن را میبندد و خود را عقب میکشد و سپس بیهوش میشود؛ شهید کنار اروند از قایق توی آب میافتد؛ بچهها به گمان اینکه سردار شهید شده است او را میان شهدا در ماشین میگذارند؛ نیروهایش بعد متوجه زندهبودن شهید میشوند،اما تا او را از میان اجساد مطهر بیرون میآورند، شهید میشود.
, گلولهای به ران پای شهید میخورد که شهید با چفیه اش آن را میبندد و خود را عقب میکشد و سپس بیهوش میشود؛ شهید کنار اروند از قایق توی آب میافتد؛ بچهها به گمان اینکه سردار شهید شده است او را میان شهدا در ماشین میگذارند؛ نیروهایش بعد متوجه زندهبودن شهید میشوند،اما تا او را از میان اجساد مطهر بیرون میآورند، شهید میشود., گلولهای به ران پای شهید میخورد که شهید با چفیه اش آن را میبندد و خود را عقب میکشد و سپس بیهوش میشود؛ شهید کنار اروند از قایق توی آب میافتد؛ بچهها به گمان اینکه سردار شهید شده است او را میان شهدا در ماشین میگذارند؛ نیروهایش بعد متوجه زندهبودن شهید میشوند،اما تا او را از میان اجساد مطهر بیرون میآورند، شهید میشود., گلولهای به ران پای شهید میخورد که شهید با چفیه اش آن را میبندد و خود را عقب میکشد و سپس بیهوش میشود؛ شهید کنار اروند از قایق توی آب میافتد؛ بچهها به گمان اینکه سردار شهید شده است او را میان شهدا در ماشین میگذارند؛ نیروهایش بعد متوجه زندهبودن شهید میشوند،اما تا او را از میان اجساد مطهر بیرون میآورند، شهید میشود., ,
,
,
,
,
, حاج حبیب که صحبتش به پایان میرسد برادر شهید (احمد شریعتی) که خود نیز از رزمندگان بوده است، شروع به سخن گفتن میکند و از شهید چنین میگوید: مجید سال 1343 چشم به جهان گشود؛ دو سال از من کوچکتر بود قبل از انقلاب سال 54_55 با هم همکلاس بودیم؛ من کلاس دوم دبیرستان و او اول بود.
, حاج حبیب که صحبتش به پایان میرسد برادر شهید (احمد شریعتی) که خود نیز از رزمندگان بوده است، شروع به سخن گفتن میکند و از شهید چنین میگوید: مجید سال 1343 چشم به جهان گشود؛ دو سال از من کوچکتر بود قبل از انقلاب سال 54_55 با هم همکلاس بودیم؛ من کلاس دوم دبیرستان و او اول بود., حاج حبیب که صحبتش به پایان میرسد برادر شهید (احمد شریعتی) که خود نیز از رزمندگان بوده است، شروع به سخن گفتن میکند و از شهید چنین میگوید: مجید سال 1343 چشم به جهان گشود؛ دو سال از من کوچکتر بود قبل از انقلاب سال 54_55 با هم همکلاس بودیم؛ من کلاس دوم دبیرستان و او اول بود., حاج حبیب که صحبتش به پایان میرسد برادر شهید (احمد شریعتی) که خود نیز از رزمندگان بوده است، شروع به سخن گفتن میکند و از شهید چنین میگوید: مجید سال 1343 چشم به جهان گشود؛ دو سال از من کوچکتر بود قبل از انقلاب سال 54_55 با هم همکلاس بودیم؛ من کلاس دوم دبیرستان و او اول بود.,قبل از انقلاب بااینکه سن و سالی هم نداشت ولی فعالیتهای انقلابی انجام میداد؛ خیلی سعی میکرد پیرو و دنبالهرو امام باشد.
, قبل از انقلاب بااینکه سن و سالی هم نداشت ولی فعالیتهای انقلابی انجام میداد؛ خیلی سعی میکرد پیرو و دنبالهرو امام باشد., قبل از انقلاب بااینکه سن و سالی هم نداشت ولی فعالیتهای انقلابی انجام میداد؛ خیلی سعی میکرد پیرو و دنبالهرو امام باشد., قبل از انقلاب بااینکه سن و سالی هم نداشت ولی فعالیتهای انقلابی انجام میداد؛ خیلی سعی میکرد پیرو و دنبالهرو امام باشد.,سال 59 که جنگ شروع شد و بسیج شکل گرفت، فعالیتهای مستمر انجام میداد.
, سال 59 که جنگ شروع شد و بسیج شکل گرفت، فعالیتهای مستمر انجام میداد., سال 59 که جنگ شروع شد و بسیج شکل گرفت، فعالیتهای مستمر انجام میداد., سال 59 که جنگ شروع شد و بسیج شکل گرفت، فعالیتهای مستمر انجام میداد.,اولین نیروهایی بود که جذب بسیج شد؛ آن موقع سپاه هنوز در گناوه تشکیل نشده و تنها کمیتههای انقلاب اسلامی بود.
, اولین نیروهایی بود که جذب بسیج شد؛ آن موقع سپاه هنوز در گناوه تشکیل نشده و تنها کمیتههای انقلاب اسلامی بود., اولین نیروهایی بود که جذب بسیج شد؛ آن موقع سپاه هنوز در گناوه تشکیل نشده و تنها کمیتههای انقلاب اسلامی بود., اولین نیروهایی بود که جذب بسیج شد؛ آن موقع سپاه هنوز در گناوه تشکیل نشده و تنها کمیتههای انقلاب اسلامی بود.,پسازآن که سپاه تشکیل شد اولین پایگاهی که در اینجا افتتاح کردند، پایگاه علی بن ابیطالب و شهدا بود؛ شبانهروز در خدمت سپاه و بسیج بود و فعالیتهای مثل جذب نیرو و کمکهای مردمی نسبت به پشتیبانی جبهه و ساماندهی جنگزدههایی که به گناوه میآمدند را، انجام میداد.
, پسازآن که سپاه تشکیل شد اولین پایگاهی که در اینجا افتتاح کردند، پایگاه علی بن ابیطالب و شهدا بود؛ شبانهروز در خدمت سپاه و بسیج بود و فعالیتهای مثل جذب نیرو و کمکهای مردمی نسبت به پشتیبانی جبهه و ساماندهی جنگزدههایی که به گناوه میآمدند را، انجام میداد., پسازآن که سپاه تشکیل شد اولین پایگاهی که در اینجا افتتاح کردند، پایگاه علی بن ابیطالب و شهدا بود؛ شبانهروز در خدمت سپاه و بسیج بود و فعالیتهای مثل جذب نیرو و کمکهای مردمی نسبت به پشتیبانی جبهه و ساماندهی جنگزدههایی که به گناوه میآمدند را، انجام میداد., پسازآن که سپاه تشکیل شد اولین پایگاهی که در اینجا افتتاح کردند، پایگاه علی بن ابیطالب و شهدا بود؛ شبانهروز در خدمت سپاه و بسیج بود و فعالیتهای مثل جذب نیرو و کمکهای مردمی نسبت به پشتیبانی جبهه و ساماندهی جنگزدههایی که به گناوه میآمدند را، انجام میداد.,سال 60 خودم سعادت نصیبم شد و به میادین نبرد رفتم؛ سال 61 که از جبهه برگشتم، دیدم مجید نیست؛ گفتم کجاست؟ گفتند عضو نیروهای ویژه سپاه شده است.
, سال 60 خودم سعادت نصیبم شد و به میادین نبرد رفتم؛ سال 61 که از جبهه برگشتم، دیدم مجید نیست؛ گفتم کجاست؟ گفتند عضو نیروهای ویژه سپاه شده است., سال 60 خودم سعادت نصیبم شد و به میادین نبرد رفتم؛ سال 61 که از جبهه برگشتم، دیدم مجید نیست؛ گفتم کجاست؟ گفتند عضو نیروهای ویژه سپاه شده است., سال 60 خودم سعادت نصیبم شد و به میادین نبرد رفتم؛ سال 61 که از جبهه برگشتم، دیدم مجید نیست؛ گفتم کجاست؟ گفتند عضو نیروهای ویژه سپاه شده است.,او قبل از من عضو سپاه شد و بعد از آموزش، سال 61 به رضایت خود از طرف سپاه به جبهه اعزام شد.
, او قبل از من عضو سپاه شد و بعد از آموزش، سال 61 به رضایت خود از طرف سپاه به جبهه اعزام شد., او قبل از من عضو سپاه شد و بعد از آموزش، سال 61 به رضایت خود از طرف سپاه به جبهه اعزام شد., او قبل از من عضو سپاه شد و بعد از آموزش، سال 61 به رضایت خود از طرف سپاه به جبهه اعزام شد.,از بدو ورودش به جبهه، بهعنوان فرمانده دسته فعالیت میکرد و تا سال 65 فرمانده گروهان، فرمانده دسته بود و همچنین مسئولیت بسیج دانشآموزی و مسئولیت چند پایگاه بسیج را در گناوه بر عهده داشت.
, از بدو ورودش به جبهه، بهعنوان فرمانده دسته فعالیت میکرد و تا سال 65 فرمانده گروهان، فرمانده دسته بود و همچنین مسئولیت بسیج دانشآموزی و مسئولیت چند پایگاه بسیج را در گناوه بر عهده داشت., از بدو ورودش به جبهه، بهعنوان فرمانده دسته فعالیت میکرد و تا سال 65 فرمانده گروهان، فرمانده دسته بود و همچنین مسئولیت بسیج دانشآموزی و مسئولیت چند پایگاه بسیج را در گناوه بر عهده داشت., از بدو ورودش به جبهه، بهعنوان فرمانده دسته فعالیت میکرد و تا سال 65 فرمانده گروهان، فرمانده دسته بود و همچنین مسئولیت بسیج دانشآموزی و مسئولیت چند پایگاه بسیج را در گناوه بر عهده داشت.,فعالیتهای زیادی داشت، هم آموزش نظامی میداد هم جذب نیرو میکرد و در عملیات متعدد ازجمله عملیات والفجر 8 و کربلای 4 حضور داشت.
, فعالیتهای زیادی داشت، هم آموزش نظامی میداد هم جذب نیرو میکرد و در عملیات متعدد ازجمله عملیات والفجر 8 و کربلای 4 حضور داشت., فعالیتهای زیادی داشت، هم آموزش نظامی میداد هم جذب نیرو میکرد و در عملیات متعدد ازجمله عملیات والفجر 8 و کربلای 4 حضور داشت., فعالیتهای زیادی داشت، هم آموزش نظامی میداد هم جذب نیرو میکرد و در عملیات متعدد ازجمله عملیات والفجر 8 و کربلای 4 حضور داشت.,در عملیات منطقه اروند وقتیکه گردان شهید سعیدی و شهید جهانشیر بردستانی وارد عمل میشوند، غافلگیر و محاصره شده، شهید جعفر سعیدی که به شهادت میرسد فرماندهی به مجید محول میشود و در این عملیات فرماندهی گروهان یک از گردان کمیل ناوتیپ ۱۳ امیرالمؤمنین (ع) را بر عهده میگیرد.
, در عملیات منطقه اروند وقتیکه گردان شهید سعیدی و شهید جهانشیر بردستانی وارد عمل میشوند، غافلگیر و محاصره شده، شهید جعفر سعیدی که به شهادت میرسد فرماندهی به مجید محول میشود و در این عملیات فرماندهی گروهان یک از گردان کمیل ناوتیپ ۱۳ امیرالمؤمنین (ع) را بر عهده میگیرد., در عملیات منطقه اروند وقتیکه گردان شهید سعیدی و شهید جهانشیر بردستانی وارد عمل میشوند، غافلگیر و محاصره شده، شهید جعفر سعیدی که به شهادت میرسد فرماندهی به مجید محول میشود و در این عملیات فرماندهی گروهان یک از گردان کمیل ناوتیپ ۱۳ امیرالمؤمنین (ع) را بر عهده میگیرد., در عملیات منطقه اروند وقتیکه گردان شهید سعیدی و شهید جهانشیر بردستانی وارد عمل میشوند، غافلگیر و محاصره شده، شهید جعفر سعیدی که به شهادت میرسد فرماندهی به مجید محول میشود و در این عملیات فرماندهی گروهان یک از گردان کمیل ناوتیپ ۱۳ امیرالمؤمنین (ع) را بر عهده میگیرد.,مجید نیروهایی که سالم و سر و پا بودند را از محاصره به عقب میکشاند؛ ساعت 10 صبح بود. زمانی که به او خبر میدهند که جعفر سعیدی و جهانشیر بردستانی شهید شدهاند، وجدان و روحیهی شهادتطلبی او قبول نمیکند که نسبت به نیروهایش که در محاصره دشمن است، بیتفاوت باشد.
, مجید نیروهایی که سالم و سر و پا بودند را از محاصره به عقب میکشاند؛ ساعت 10 صبح بود. زمانی که به او خبر میدهند که جعفر سعیدی و جهانشیر بردستانی شهید شدهاند، وجدان و روحیهی شهادتطلبی او قبول نمیکند که نسبت به نیروهایش که در محاصره دشمن است، بیتفاوت باشد., مجید نیروهایی که سالم و سر و پا بودند را از محاصره به عقب میکشاند؛ ساعت 10 صبح بود. زمانی که به او خبر میدهند که جعفر سعیدی و جهانشیر بردستانی شهید شدهاند، وجدان و روحیهی شهادتطلبی او قبول نمیکند که نسبت به نیروهایش که در محاصره دشمن است، بیتفاوت باشد., مجید نیروهایی که سالم و سر و پا بودند را از محاصره به عقب میکشاند؛ ساعت 10 صبح بود. زمانی که به او خبر میدهند که جعفر سعیدی و جهانشیر بردستانی شهید شدهاند، وجدان و روحیهی شهادتطلبی او قبول نمیکند که نسبت به نیروهایش که در محاصره دشمن است، بیتفاوت باشد.,مجید دوباره به همراه چند تن از نیروهای زبروزرنگش با قایق میروند تا بقیه نیروها را نجات بدهد که در جزیره سهیل، بهشدت مجروح میشود.
, مجید دوباره به همراه چند تن از نیروهای زبروزرنگش با قایق میروند تا بقیه نیروها را نجات بدهد که در جزیره سهیل، بهشدت مجروح میشود., مجید دوباره به همراه چند تن از نیروهای زبروزرنگش با قایق میروند تا بقیه نیروها را نجات بدهد که در جزیره سهیل، بهشدت مجروح میشود., مجید دوباره به همراه چند تن از نیروهای زبروزرنگش با قایق میروند تا بقیه نیروها را نجات بدهد که در جزیره سهیل، بهشدت مجروح میشود.,جنازه شهید ما را، همراهانش برمیدارد و در قایق میگذارند، جنازه شهید از قایق میافتد دوباره او را سوار قایق میکنند و به محل تخلیه شهدا میبرند ولی بعد متوجه میشوند، مجید مجروح بوده است و او را اشتباهاً به محل تخلیه شهدا بردهاند.
, جنازه شهید ما را، همراهانش برمیدارد و در قایق میگذارند، جنازه شهید از قایق میافتد دوباره او را سوار قایق میکنند و به محل تخلیه شهدا میبرند ولی بعد متوجه میشوند، مجید مجروح بوده است و او را اشتباهاً به محل تخلیه شهدا بردهاند., جنازه شهید ما را، همراهانش برمیدارد و در قایق میگذارند، جنازه شهید از قایق میافتد دوباره او را سوار قایق میکنند و به محل تخلیه شهدا میبرند ولی بعد متوجه میشوند، مجید مجروح بوده است و او را اشتباهاً به محل تخلیه شهدا بردهاند., جنازه شهید ما را، همراهانش برمیدارد و در قایق میگذارند، جنازه شهید از قایق میافتد دوباره او را سوار قایق میکنند و به محل تخلیه شهدا میبرند ولی بعد متوجه میشوند، مجید مجروح بوده است و او را اشتباهاً به محل تخلیه شهدا بردهاند.,بعد که متوجه میشوند هنوز زنده است و خون زیادی از او رفته، فوری اورژانس را خبر میکنند ولی به اورژانس نمیرسد و شهادت در تقدیر او رقم میخورد و روح پاکش به لقاءالله پیوست.
, بعد که متوجه میشوند هنوز زنده است و خون زیادی از او رفته، فوری اورژانس را خبر میکنند ولی به اورژانس نمیرسد و شهادت در تقدیر او رقم میخورد و روح پاکش به لقاءالله پیوست., بعد که متوجه میشوند هنوز زنده است و خون زیادی از او رفته، فوری اورژانس را خبر میکنند ولی به اورژانس نمیرسد و شهادت در تقدیر او رقم میخورد و روح پاکش به لقاءالله پیوست., بعد که متوجه میشوند هنوز زنده است و خون زیادی از او رفته، فوری اورژانس را خبر میکنند ولی به اورژانس نمیرسد و شهادت در تقدیر او رقم میخورد و روح پاکش به لقاءالله پیوست., ,
,
,
,
,
, وقتی صحبت برادر شهید تمام شد حاج حبیب رو به مادر شهید کرد و گفت: مادر به این دخترانتان توصیهای کنید.
, وقتی صحبت برادر شهید تمام شد حاج حبیب رو به مادر شهید کرد و گفت: مادر به این دخترانتان توصیهای کنید., وقتی صحبت برادر شهید تمام شد حاج حبیب رو به مادر شهید کرد و گفت: مادر به این دخترانتان توصیهای کنید., وقتی صحبت برادر شهید تمام شد حاج حبیب رو به مادر شهید کرد و گفت: مادر به این دخترانتان توصیهای کنید.,مادر شهید باحال ناخوشی که داشتند از حجاب طلاب تعریف و تمجید کرد و از بیحجابی در شهر گلایه کرد و گفت: شهیدان به خاطر اینکه حجاب از سر زنان نیفتد، رفتند ولی امروز وقتی میبینم که بیحجابی گسترش پیداکرده، درد وجودم را میگیرد.
, مادر شهید باحال ناخوشی که داشتند از حجاب طلاب تعریف و تمجید کرد و از بیحجابی در شهر گلایه کرد و گفت: شهیدان به خاطر اینکه حجاب از سر زنان نیفتد، رفتند ولی امروز وقتی میبینم که بیحجابی گسترش پیداکرده، درد وجودم را میگیرد., مادر شهید باحال ناخوشی که داشتند از حجاب طلاب تعریف و تمجید کرد و از بیحجابی در شهر گلایه کرد و گفت: شهیدان به خاطر اینکه حجاب از سر زنان نیفتد، رفتند ولی امروز وقتی میبینم که بیحجابی گسترش پیداکرده، درد وجودم را میگیرد., مادر شهید باحال ناخوشی که داشتند از حجاب طلاب تعریف و تمجید کرد و از بیحجابی در شهر گلایه کرد و گفت: شهیدان به خاطر اینکه حجاب از سر زنان نیفتد، رفتند ولی امروز وقتی میبینم که بیحجابی گسترش پیداکرده، درد وجودم را میگیرد.,سیده رقیه موسوی/ انتهای پیام
, سیده رقیه موسوی/ انتهای پیام, سیده رقیه موسوی/ انتهای پیام, سیده رقیه موسوی/ انتهای پیام, سیده رقیه موسوی/ انتهای پیام]
ارسال دیدگاه