به مناسبت شهادت امام حسن عسگری(ع)/
داستان آموزنده "عبادت در زندان و آزادى برادر"
معتمد عبّاسى همانند دیگر خلفاء بنى العبّاس ، هر روز به نوعى سادات بنى الزّهراء را مورد شکنجه و عذاب هاى روحى و جسمى قرار مى داد، تا آن که روزى دستور داد: امام حسن عسکرى علیه السلام را نیز به همراه برادرش جعفر دست گیر و زندانى نمایند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنجانم، روز هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت امام عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه امام حرکت کردند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنجانم,
گرچه امام حسن عسکری علیه السلام به حکم اوضاع نامساعد و محدودیت بسیار شدیدی که حکومت عباسیان برقرار کرده بود، موفق به گسترش دامنه دانش خود در سطح جامعه نشد، اما در عین حال، در همان فشار و خفقان شاگردانی تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش موثری داشتند.
,
رفت و فردا را به موعود(عج) سپرد
, رفت و فردا را به موعود(عج) سپرد,
از آن جایی که امام حسن علیه السلام به دستور خلیفه عباسی در سامرا در محله عسکر سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده می شوند. ایشان مهربانی محض بود و صبر تمام. امام، دل به فردایی سپرده است که موعودش علیهالسلام، حقیقت دین را فریاد زند. میرود و دنیا را با همه فرازها و نشیبهایش، با همه پستیها و بلندیهایش به او می سپارد. دردهای نهفته ای را که جز در و دیوارهای اتاق کوچکش در سامرا، احدی تاب گفتنش را نداشت.
,
داستان آموزنده "عبادت در زندان و آزادى برادر"
, داستان آموزنده "عبادت در زندان و آزادى برادر",
معتمد عبّاسى همانند دیگر خلفاء بنى العبّاس ، هر روز به نوعى سادات بنى الزّهراء را مورد شکنجه و عذاب هاى روحى و جسمى قرار مى داد، تا آن که روزى دستور داد: امام حسن عسکرى علیه السلام را نیز به همراه برادرش جعفر دست گیر و زندانى نمایند.
,
هنگامى که امام علیه السلام وارد زندان شد، معتمد عبّاسى به طور مرتّب جویاى حالات او بود که در زندان چه مى کند، در پاسخ به او گفته مى شد: امام حسن عسکرى علیه السلام دائماً روزها را روزه مى گیرد و شب ها مشغول عبادت و مناجات با پروردگار مى باشد.
,
و چون چند روزى به همین منوال سپرى گشت ، معتمد به یکى از وزیران خود دستور داد تا نزد حضرت ابومحمّد - حسن بن علىّ علیه السلام - برود و پس از رساندن سلام خلیفه ، او را از زندان آزاد و روانه منزلش گرداند.
,
وزیر معتمد گوید: همین که جلوى زندان رسیدم ، دیدم الاغى ایستاده ، و مثل این که منتظر کسى است که بیاید و سوارش شود.
,
هنگامى که داخل زندان رفتم ، دیدم حضرت لباس هاى خود را پوشیده و در انتظار خبرى است و ظاهرا مى دانست که من آمده ام تا او را از زندان آزاد گردانم .
,
وقتى پیام خلیفه را برایش بازگو کردم ، بى درنگ حرکت نمود و سوار الاغ شد؛ ولى حرکت نکرد و سر جاى خود ایستاد، جلو آمدم و عرض کردم : چرا ایستاده اى ؟ اظهار داشت : منتظر برادرم جعفر هستم .
,
گفتم : من فقط مامور آزادى شما بودم و کارى با جعفر ندارم ، او باید فعلاً در زندان باشد.
,
حضرت فرمود: نزد خلیفه برو و به او بگو: ما هر دو با هم از منزل آمده ایم و اگر هر دو با هم به منزل بازنگردیم ، مشکل ساز خواهد شد.
,
لذا وزیر نزد معتمد عبّاسى آمد و پیام حضرت را براى او مطرح کرد و معتمد نیز دستور آزادى جعفر را صادر کرد؛ و چون خدمت حضرت بازگشت و حکم آزادى جعفر را نیز آورد، حضرت به همراه برادرش جعفر به سوى منزل حرکت کردند.
,
انتهاب پبام/
]
ارسال دیدگاه