گفتگوی متفاوت با یک جوان/
از سرقت در 15 سالگی تا گرفتن 16 مدرک فنی در زندان
به مناسبت روز جوان، به دنبال سوژه ای متفاوت تر از سوژه های تکراری بودیم و این بار به جای اینکه به سراغ جوان های موفق برویم هایی نگاهی به زندگی جوانان ناموفق کردیم و به سراغ جوانی رفتیم که روزگار باعث شده زودتر از زمانش بزرگ شود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از اترک نیوز ،در ادامه گفتگو با داریوش باغچقی جوان 19 ساله که از 15 سالگی و یا کمی قبل تر از آن روزهای تلخی را پشت سر گذاشته است و با این تجربیات به دست آورده و سابقه که برایش رقم خورده چه تصمیمی برای آینده خود دارد!
, به گزارش , شبکه اطلاع رسانی دانا, به نقل از, اترک نیوز , ،در ادامه گفتگو با داریوش باغچقی جوان 19 ساله که از 15 سالگی و یا کمی قبل تر از آن روزهای تلخی را پشت سر گذاشته است و با این تجربیات به دست آورده و سابقه که برایش رقم خورده چه تصمیمی برای آینده خود دارد!,
خودتان را معرفی کنید؟
, خودتان را معرفی کنید؟, خودتان را معرفی کنید؟, خودتان را معرفی کنید؟,
من داریوش باغچقی 19 ساله هستم، مدرک تحصیلی ام در حال حاضر سیکل است و الان در منزل مادربزرگم با دو خواهر کوچکتر از خودم، عمه و مادر بزرگم زندگی می کنیم.
, من داریوش باغچقی 19 ساله هستم، مدرک تحصیلی ام در حال حاضر سیکل است و الان در منزل مادربزرگم با دو خواهر کوچکتر از خودم، عمه و مادر بزرگم زندگی می کنیم., من داریوش باغچقی 19 ساله هستم، مدرک تحصیلی ام در حال حاضر سیکل است و الان در منزل مادربزرگم با دو خواهر کوچکتر از خودم، عمه و مادر بزرگم زندگی می کنیم.,
چطور شد سر از کانون اصلاح و تربیت بعد هم زندان در آوردید؟
, چطور شد سر از کانون اصلاح و تربیت بعد هم زندان در آوردید؟, چطور شد سر از کانون اصلاح و تربیت بعد هم زندان در آوردید؟, چطور شد سر از کانون اصلاح و تربیت بعد هم زندان در آوردید؟,
قبل از 15 سالگی که من در حال تحصیل بودم، پدرم معتاد شد، تا وقتی که اعتیاد نداشت خیلی روی درس خواندن من تاکید می کرد وقتی که سوم راهنمایی بودم برای آزمون مدرسه نمونه دولتی امتحان دادم و قبول شدم اما بخاطر اعتیاد پدرم و بی پولی نتونستیم شهریه 10 هزار تومانی این مدرسه را پرداخت کنیم و وقتی که دیدم پدرم به درس خوندن من اهمیتی نمی دهد،من هم درس نخوندم و رفتم دنبال رفیق بازی از خانواده ام قهر کردم و اوقاتم را با آنها گذروندم، مادرم هم بیرون از خانه کار می کرد و خرج خانواده را می داد، بعد از مدتی به خونه برگشتم، پدرم من را با خودش بر سر انجام هر کاری می برد، هر کاری که فکرش را بکنید مثل نون خشکی و من از انجام اینکار خجالت می کشیدم و چون تحمل این شرایط برایم خیلی سخت بود، به اعتیاد روی آوردم و دیدم که در حالت اعتیاد راحت تر خوابم می برد و البته پدرم هم چند مرتبه متوجه این موضوع شد و من را کتک زد و من هم از خونه فرار کردم و به دنبال رفقایی که اعتیاد داشتند، رفتم، و چون برای تهیه مواد باید پول تهیه می کردم، دزدی را شروع کردم ، البته من انجام سرقت را از پدرم یادگرفته بودم.
, قبل از 15 سالگی که من در حال تحصیل بودم، پدرم معتاد شد، تا وقتی که اعتیاد نداشت خیلی روی درس خواندن من تاکید می کرد وقتی که سوم راهنمایی بودم برای آزمون مدرسه نمونه دولتی امتحان دادم و قبول شدم اما بخاطر اعتیاد پدرم و بی پولی نتونستیم شهریه 10 هزار تومانی این مدرسه را پرداخت کنیم و وقتی که دیدم پدرم به درس خوندن من اهمیتی نمی دهد،من هم درس نخوندم و رفتم دنبال رفیق بازی از خانواده ام قهر کردم و اوقاتم را با آنها گذروندم، مادرم هم بیرون از خانه کار می کرد و خرج خانواده را می داد، بعد از مدتی به خونه برگشتم، پدرم من را با خودش بر سر انجام هر کاری می برد، هر کاری که فکرش را بکنید مثل نون خشکی و من از انجام اینکار خجالت می کشیدم و چون تحمل این شرایط برایم خیلی سخت بود، به اعتیاد روی آوردم و دیدم که در حالت اعتیاد راحت تر خوابم می برد و البته پدرم هم چند مرتبه متوجه این موضوع شد و من را کتک زد و من هم از خونه فرار کردم و به دنبال رفقایی که اعتیاد داشتند، رفتم، و چون برای تهیه مواد باید پول تهیه می کردم، دزدی را شروع کردم ، البته من انجام سرقت را از پدرم یادگرفته بودم., قبل از 15 سالگی که من در حال تحصیل بودم، پدرم معتاد شد، تا وقتی که اعتیاد نداشت خیلی روی درس خواندن من تاکید می کرد وقتی که سوم راهنمایی بودم برای آزمون مدرسه نمونه دولتی امتحان دادم و قبول شدم اما بخاطر اعتیاد پدرم و بی پولی نتونستیم شهریه 10 هزار تومانی این مدرسه را پرداخت کنیم و وقتی که دیدم پدرم به درس خوندن من اهمیتی نمی دهد،من هم درس نخوندم و رفتم دنبال رفیق بازی از خانواده ام قهر کردم و اوقاتم را با آنها گذروندم، مادرم هم بیرون از خانه کار می کرد و خرج خانواده را می داد، بعد از مدتی به خونه برگشتم، پدرم من را با خودش بر سر انجام هر کاری می برد، هر کاری که فکرش را بکنید مثل نون خشکی و من از انجام اینکار خجالت می کشیدم و چون تحمل این شرایط برایم خیلی سخت بود، به اعتیاد روی آوردم و دیدم که در حالت اعتیاد راحت تر خوابم می برد و البته پدرم هم چند مرتبه متوجه این موضوع شد و من را کتک زد و من هم از خونه فرار کردم و به دنبال رفقایی که اعتیاد داشتند، رفتم، و چون برای تهیه مواد باید پول تهیه می کردم، دزدی را شروع کردم ، البته من انجام سرقت را از پدرم یادگرفته بودم.,
چند سالتون بود که اولین دزدی را تجربه کردید؟
, چند سالتون بود که اولین دزدی را تجربه کردید؟,
15 ساله بودم.
, 15 ساله بودم., 15 ساله بودم.,
خب در ادامه چه اتفاقی افتاد؟
, خب در ادامه چه اتفاقی افتاد؟, خب در ادامه چه اتفاقی افتاد؟, خب در ادامه چه اتفاقی افتاد؟,
بعد از این دیگه دزدی شروع شد و زمانیکه از یک شیرآلات فروشی سرقت کردم، دستگیر شدم و من را به کانون اصلاح و تربیت بردند و این اتفاق دستگیری و انتقال به کانون را در 15 سالگی به مدت سه ماه و 10 روز تجربه کردم.
, بعد از این دیگه دزدی شروع شد و زمانیکه از یک شیرآلات فروشی سرقت کردم، دستگیر شدم و من را به کانون اصلاح و تربیت بردند و این اتفاق دستگیری و انتقال به کانون را در 15 سالگی به مدت سه ماه و 10 روز تجربه کردم., بعد از این دیگه دزدی شروع شد و زمانیکه از یک شیرآلات فروشی سرقت کردم، دستگیر شدم و من را به کانون اصلاح و تربیت بردند و این اتفاق دستگیری و انتقال به کانون را در 15 سالگی به مدت سه ماه و 10 روز تجربه کردم.,
وقتی که آزاد شدید، چه کردید؟
, وقتی که آزاد شدید، چه کردید؟, وقتی که آزاد شدید، چه کردید؟, وقتی که آزاد شدید، چه کردید؟,
با خودم گفتم که الان سالم هستم و پاک شده ام به خونه برگشتم، رفتم دیدم که پدرم به مواد مخدر جدیدی روی آورده است که توهم زا بود و بخاطر توهمات ناشی از اعتیاد که بهش دست داده بود، مادرم را کتک زده و مادرم خونه را ترک کرده بود و خواهرهایم هم به بهزیستی برده شده بودند ، و پدر معتادم خونه را هم آتش کشیده بود و خونه را ترک کرده بود، و من هم که با این شرایط روبرو شدم، اول سراغی از خواهر هایم گرفتم و بعد به مدت چهار یا پنج روز به دنبال مادرم گشتم تا او را پیدا کنم اما او را پیدا نکردم، دوباره سراغ رفقای قدیم خودم رفتم.
, با خودم گفتم که الان سالم هستم و پاک شده ام به خونه برگشتم، رفتم دیدم که پدرم به مواد مخدر جدیدی روی آورده است که توهم زا بود و بخاطر توهمات ناشی از اعتیاد که بهش دست داده بود، مادرم را کتک زده و مادرم خونه را ترک کرده بود و خواهرهایم هم به بهزیستی برده شده بودند ، و پدر معتادم خونه را هم آتش کشیده بود و خونه را ترک کرده بود، و من هم که با این شرایط روبرو شدم، اول سراغی از خواهر هایم گرفتم و بعد به مدت چهار یا پنج روز به دنبال مادرم گشتم تا او را پیدا کنم اما او را پیدا نکردم، دوباره سراغ رفقای قدیم خودم رفتم., با خودم گفتم که الان سالم هستم و پاک شده ام به خونه برگشتم، رفتم دیدم که پدرم به مواد مخدر جدیدی روی آورده است که توهم زا بود و بخاطر توهمات ناشی از اعتیاد که بهش دست داده بود، مادرم را کتک زده و مادرم خونه را ترک کرده بود و خواهرهایم هم به بهزیستی برده شده بودند ، و پدر معتادم خونه را هم آتش کشیده بود و خونه را ترک کرده بود، و من هم که با این شرایط روبرو شدم، اول سراغی از خواهر هایم گرفتم و بعد به مدت چهار یا پنج روز به دنبال مادرم گشتم تا او را پیدا کنم اما او را پیدا نکردم، دوباره سراغ رفقای قدیم خودم رفتم.,
مادر شما کجا رفته بود که پیدایش نمی کردید؟
, مادر شما کجا رفته بود که پیدایش نمی کردید؟, مادر شما کجا رفته بود که پیدایش نمی کردید؟, مادر شما کجا رفته بود که پیدایش نمی کردید؟,
مادرم به منزل بردارش در یکی از روستاها رفته بود و من اطلاعی از اون نداشتم، اما من به این امید که مادرم را پیدا کنم، از کانون آزاد شدم اما چون پیدایش نکردم، شبها داخل پارک می خوابیدم و به صورت اتفاقی یکی از رفقای قدیم خودم را دیدم که به من گفت که برویم منزل ما و من هم به خونه او رفتم که این باعث شد دوباره معتاد شوم.
, مادرم به منزل بردارش در یکی از روستاها رفته بود و من اطلاعی از اون نداشتم، اما من به این امید که مادرم را پیدا کنم، از کانون آزاد شدم اما چون پیدایش نکردم، شبها داخل پارک می خوابیدم و به صورت اتفاقی یکی از رفقای قدیم خودم را دیدم که به من گفت که برویم منزل ما و من هم به خونه او رفتم که این باعث شد دوباره معتاد شوم., مادرم به منزل بردارش در یکی از روستاها رفته بود و من اطلاعی از اون نداشتم، اما من به این امید که مادرم را پیدا کنم، از کانون آزاد شدم اما چون پیدایش نکردم، شبها داخل پارک می خوابیدم و به صورت اتفاقی یکی از رفقای قدیم خودم را دیدم که به من گفت که برویم منزل ما و من هم به خونه او رفتم که این باعث شد دوباره معتاد شوم.,
منظور شما از خونه رفقا چه خونه هایی هستند؟
, منظور شما از خونه رفقا چه خونه هایی هستند؟, منظور شما از خونه رفقا چه خونه هایی هستند؟, منظور شما از خونه رفقا چه خونه هایی هستند؟,
خونه مجردی
, خونه مجردی, خونه مجردی,
چه موادمخدری استفاده می کردید؟
, چه موادمخدری استفاده می کردید؟, چه موادمخدری استفاده می کردید؟, چه موادمخدری استفاده می کردید؟,
در تجربه اول از گرس استفاده می کردم و بعدها به شیشه روی آوردم ( البته شیشه را تنها دو ماه تجربه کردم)
, در تجربه اول از گرس استفاده می کردم و بعدها به شیشه روی آوردم ( البته شیشه را تنها دو ماه تجربه کردم), در تجربه اول از گرس استفاده می کردم و بعدها به شیشه روی آوردم ( البته شیشه را تنها دو ماه تجربه کردم),
بعد چه اتفاقی افتاد؟
, بعد چه اتفاقی افتاد؟, بعد چه اتفاقی افتاد؟, بعد چه اتفاقی افتاد؟,
دوباره معتاد شدم و دوباره برای تهیه مواد دزدی را شروع کردم و اینکار را ادامه دادم تا اینکه در یک دعوای خیابانی، به طور ناخواسته منو دستگیر کردند و به کانون بردند ولی بعد از 20 روز، شاکی رضایت داد و تبرئه شدم و بعد از آزادی به صورت حرفه ای به سرقت روی آوردم و اولین سرقت من بعد از آزادی دومم از کوچه بغلی کانون بود که یک دوچرخه را دزدیدم و این دفعه دیگر کارم به دزدی طلا و گوشی موبایل و اشیای قیمتی از خونه های مردم کشید چیزهایی رو که می دزدیدم را به یک خانم مالخر می فوختم که دوباره دستگیر شدم و به مدت 20 ماه در کانون به سر بردم و 16 ماه را نیز در زندان به سر بردم که امسال در اردیبهشت ماه از زندان آزاد شدم.
, دوباره معتاد شدم و دوباره برای تهیه مواد دزدی را شروع کردم و اینکار را ادامه دادم تا اینکه در یک دعوای خیابانی، به طور ناخواسته منو دستگیر کردند و به کانون بردند ولی بعد از 20 روز، شاکی رضایت داد و تبرئه شدم و بعد از آزادی به صورت حرفه ای به سرقت روی آوردم و اولین سرقت من بعد از آزادی دومم از کوچه بغلی کانون بود که یک دوچرخه را دزدیدم و این دفعه دیگر کارم به دزدی طلا و گوشی موبایل و اشیای قیمتی از خونه های مردم کشید چیزهایی رو که می دزدیدم را به یک خانم مالخر می فوختم که دوباره دستگیر شدم و به مدت 20 ماه در کانون به سر بردم و 16 ماه را نیز در زندان به سر بردم که امسال در اردیبهشت ماه از زندان آزاد شدم., دوباره معتاد شدم و دوباره برای تهیه مواد دزدی را شروع کردم و اینکار را ادامه دادم تا اینکه در یک دعوای خیابانی، به طور ناخواسته منو دستگیر کردند و به کانون بردند ولی بعد از 20 روز، شاکی رضایت داد و تبرئه شدم و بعد از آزادی به صورت حرفه ای به سرقت روی آوردم و اولین سرقت من بعد از آزادی دومم از کوچه بغلی کانون بود که یک دوچرخه را دزدیدم و این دفعه دیگر کارم به دزدی طلا و گوشی موبایل و اشیای قیمتی از خونه های مردم کشید چیزهایی رو که می دزدیدم را به یک خانم مالخر می فوختم که دوباره دستگیر شدم و به مدت 20 ماه در کانون به سر بردم و 16 ماه را نیز در زندان به سر بردم که امسال در اردیبهشت ماه از زندان آزاد شدم.,
در کانون و زندان با چه آدمهایی نشست و برخواست داشتید؟
, در کانون و زندان با چه آدمهایی نشست و برخواست داشتید؟, در کانون و زندان با چه آدمهایی نشست و برخواست داشتید؟, در کانون و زندان با چه آدمهایی نشست و برخواست داشتید؟,
این به خود فرد بستگی دارد که با چه کسانی نشست و برخواست داشته باشد، من در زندان با مشاوران صحبت می کردم و همین صحبت با آنها من را سوق داد به اینکه به آینده خودم فکر کنم، به دوران بعد از آزادیم فکر کنم و البته این را هم بگویم حرفه ای شدن من در زمینه دزدی از نشست و برخواست با دزدهای حرفه ای بود که در کانون و زندان با آنها آشنا شدم و فنون را از آنها یاد گرفتم.
, این به خود فرد بستگی دارد که با چه کسانی نشست و برخواست داشته باشد، من در زندان با مشاوران صحبت می کردم و همین صحبت با آنها من را سوق داد به اینکه به آینده خودم فکر کنم، به دوران بعد از آزادیم فکر کنم و البته این را هم بگویم حرفه ای شدن من در زمینه دزدی از نشست و برخواست با دزدهای حرفه ای بود که در کانون و زندان با آنها آشنا شدم و فنون را از آنها یاد گرفتم., این به خود فرد بستگی دارد که با چه کسانی نشست و برخواست داشته باشد، من در زندان با مشاوران صحبت می کردم و همین صحبت با آنها من را سوق داد به اینکه به آینده خودم فکر کنم، به دوران بعد از آزادیم فکر کنم و البته این را هم بگویم حرفه ای شدن من در زمینه دزدی از نشست و برخواست با دزدهای حرفه ای بود که در کانون و زندان با آنها آشنا شدم و فنون را از آنها یاد گرفتم.,
چطور شد که آزاد شدید، شاکیان شما رضایت داده بودند؟
, چطور شد که آزاد شدید، شاکیان شما رضایت داده بودند؟, چطور شد که آزاد شدید، شاکیان شما رضایت داده بودند؟, چطور شد که آزاد شدید، شاکیان شما رضایت داده بودند؟,
20 روز باقیمانده بود که مدت حبسم تمام شود که دادستان به زندان آمد و گفت هر شخصی که درخواستی دارد بیایید پیش من، و من هم رفتم و گفتم که شش میلیون تومان باید رد مال به شاکیانم بدهم تا رضایت آنها را بگیرم و از دادستان تقاضا کردم که اگر می شود از شاکیانم رضایت بگیرندکه شاکیانم به دادستان گفتند در صورت رد مال، رضایت می دهیم.
, 20 روز باقیمانده بود که مدت حبسم تمام شود که دادستان به زندان آمد و گفت هر شخصی که درخواستی دارد بیایید پیش من، و من هم رفتم و گفتم که شش میلیون تومان باید رد مال به شاکیانم بدهم تا رضایت آنها را بگیرم و از دادستان تقاضا کردم که اگر می شود از شاکیانم رضایت بگیرندکه شاکیانم به دادستان گفتند در صورت رد مال، رضایت می دهیم., 20 روز باقیمانده بود که مدت حبسم تمام شود که دادستان به زندان آمد و گفت هر شخصی که درخواستی دارد بیایید پیش من، و من هم رفتم و گفتم که شش میلیون تومان باید رد مال به شاکیانم بدهم تا رضایت آنها را بگیرم و از دادستان تقاضا کردم که اگر می شود از شاکیانم رضایت بگیرندکه شاکیانم به دادستان گفتند در صورت رد مال، رضایت می دهیم.,
شما فامیلی و یا دلسوزی نداشتید که خانواده شما را حمایت کنند؟
, شما فامیلی و یا دلسوزی نداشتید که خانواده شما را حمایت کنند؟, شما فامیلی و یا دلسوزی نداشتید که خانواده شما را حمایت کنند؟, شما فامیلی و یا دلسوزی نداشتید که خانواده شما را حمایت کنند؟,
عموها و عمه هایم بودند که از من حمایت کنند، اما چونکه پدرم وقتی خمار می شد، عموهایم و عمه هایم و خانواده های آنها را بخاطر گرفتن پول مواد اذیت می کرد و حیثیت آنها را در محله از بین می برد، آنها هم از ما روی گردان شدند، با این وجود، بازهم به صورت پنهانی به ما کمک می کردند اما خیرهایی هم بودند که از نظر مالی ما را حمایت می کردند، اما پدرم هر چیزی را که در خونه داشتیم را برای تهیه مواد می فروخت.
, عموها و عمه هایم بودند که از من حمایت کنند، اما چونکه پدرم وقتی خمار می شد، عموهایم و عمه هایم و خانواده های آنها را بخاطر گرفتن پول مواد اذیت می کرد و حیثیت آنها را در محله از بین می برد، آنها هم از ما روی گردان شدند، با این وجود، بازهم به صورت پنهانی به ما کمک می کردند اما خیرهایی هم بودند که از نظر مالی ما را حمایت می کردند، اما پدرم هر چیزی را که در خونه داشتیم را برای تهیه مواد می فروخت., عموها و عمه هایم بودند که از من حمایت کنند، اما چونکه پدرم وقتی خمار می شد، عموهایم و عمه هایم و خانواده های آنها را بخاطر گرفتن پول مواد اذیت می کرد و حیثیت آنها را در محله از بین می برد، آنها هم از ما روی گردان شدند، با این وجود، بازهم به صورت پنهانی به ما کمک می کردند اما خیرهایی هم بودند که از نظر مالی ما را حمایت می کردند، اما پدرم هر چیزی را که در خونه داشتیم را برای تهیه مواد می فروخت.,
با توجه به سخت هایی که در زندگی خانوادگی خودتون تجربه کردید این شرایط چه تاثیری بر شما گذاشت؟
, با توجه به سخت هایی که در زندگی خانوادگی خودتون تجربه کردید این شرایط چه تاثیری بر شما گذاشت؟, با توجه به سخت هایی که در زندگی خانوادگی خودتون تجربه کردید این شرایط چه تاثیری بر شما گذاشت؟, با توجه به سخت هایی که در زندگی خانوادگی خودتون تجربه کردید این شرایط چه تاثیری بر شما گذاشت؟,
من در دورانی که مواد استفاده می کردم مایوس شده بودم و از بی کسی و تنهایی خیلی غمگین و ناراحت بودم، درون و بیرون از زندان برای من یک حال و فضا را داشت و با هم فرقی نمی کرد، همه آرزویم پیدا کردن مادرم و جمع کردن دوباره خانواده ام دور هم بود، در مایوسانه ترین شرایط زندگی فقط می خواستم خانواده ام را حفظ کنم ولی نتونستم، چون راهم اشتباه بود.
, من در دورانی که مواد استفاده می کردم مایوس شده بودم و از بی کسی و تنهایی خیلی غمگین و ناراحت بودم، درون و بیرون از زندان برای من یک حال و فضا را داشت و با هم فرقی نمی کرد، همه آرزویم پیدا کردن مادرم و جمع کردن دوباره خانواده ام دور هم بود، در مایوسانه ترین شرایط زندگی فقط می خواستم خانواده ام را حفظ کنم ولی نتونستم، چون راهم اشتباه بود., من در دورانی که مواد استفاده می کردم مایوس شده بودم و از بی کسی و تنهایی خیلی غمگین و ناراحت بودم، درون و بیرون از زندان برای من یک حال و فضا را داشت و با هم فرقی نمی کرد، همه آرزویم پیدا کردن مادرم و جمع کردن دوباره خانواده ام دور هم بود، در مایوسانه ترین شرایط زندگی فقط می خواستم خانواده ام را حفظ کنم ولی نتونستم، چون راهم اشتباه بود.,
گفتید راهم اشتباه بود، الان وقتی به گذشته فکر می کنید،چه راهی را باید انتخاب می کردید؟
, گفتید راهم اشتباه بود، الان وقتی به گذشته فکر می کنید،چه راهی را باید انتخاب می کردید؟, گفتید راهم اشتباه بود، الان وقتی به گذشته فکر می کنید،چه راهی را باید انتخاب می کردید؟, گفتید راهم اشتباه بود، الان وقتی به گذشته فکر می کنید،چه راهی را باید انتخاب می کردید؟,
راه درست این بود که از اول به سراغ عموهایم می رفتم، ولی من تصور غلطی که داشتم این بود که آنها را علیه خودم و خانوده ام می دیدم، ولی آنها در مدتی که من در زندان بودم، در تلاش بودند که آزاد شوم و همین موضوع باعث شد تا تصورم نسبت به آنها عوض شد.
, راه درست این بود که از اول به سراغ عموهایم می رفتم، ولی من تصور غلطی که داشتم این بود که آنها را علیه خودم و خانوده ام می دیدم، ولی آنها در مدتی که من در زندان بودم، در تلاش بودند که آزاد شوم و همین موضوع باعث شد تا تصورم نسبت به آنها عوض شد., راه درست این بود که از اول به سراغ عموهایم می رفتم، ولی من تصور غلطی که داشتم این بود که آنها را علیه خودم و خانوده ام می دیدم، ولی آنها در مدتی که من در زندان بودم، در تلاش بودند که آزاد شوم و همین موضوع باعث شد تا تصورم نسبت به آنها عوض شد.,
چرا آرزوی آزادی از زندان رو داشتید؟ آیا شرایط بیرون برای شما تغییری کرده بود؟
, چرا آرزوی آزادی از زندان رو داشتید؟ آیا شرایط بیرون برای شما تغییری کرده بود؟, چرا آرزوی آزادی از زندان رو داشتید؟ آیا شرایط بیرون برای شما تغییری کرده بود؟, چرا آرزوی آزادی از زندان رو داشتید؟ آیا شرایط بیرون برای شما تغییری کرده بود؟,
چون دوران بچگی من در کنار عمه هم سن و سال خودم و با پسر عمه کوچکتر از خودم در منزل مادربزرگم گذشته بود ، بهترین دوران زندگیم همان دوران با هم بودن در کنار این افراد در منزل مادربزرگم بود و آرزوی با هم بودن با خانواده و فامیلم و مادربزرگم تمایل به آزادی را در من بیشتر می کرد و حتی آرزوی شاغل شدن، روی پای خود ایستادن، حمایت از خانواده و مادرم هدف من شده بود که از زندان خارج شوم .
, چون دوران بچگی من در کنار عمه هم سن و سال خودم و با پسر عمه کوچکتر از خودم در منزل مادربزرگم گذشته بود ، بهترین دوران زندگیم همان دوران با هم بودن در کنار این افراد در منزل مادربزرگم بود و آرزوی با هم بودن با خانواده و فامیلم و مادربزرگم تمایل به آزادی را در من بیشتر می کرد و حتی آرزوی شاغل شدن، روی پای خود ایستادن، حمایت از خانواده و مادرم هدف من شده بود که از زندان خارج شوم ., چون دوران بچگی من در کنار عمه هم سن و سال خودم و با پسر عمه کوچکتر از خودم در منزل مادربزرگم گذشته بود ، بهترین دوران زندگیم همان دوران با هم بودن در کنار این افراد در منزل مادربزرگم بود و آرزوی با هم بودن با خانواده و فامیلم و مادربزرگم تمایل به آزادی را در من بیشتر می کرد و حتی آرزوی شاغل شدن، روی پای خود ایستادن، حمایت از خانواده و مادرم هدف من شده بود که از زندان خارج شوم .,
الان فامیل های شما، شما را پذیرفته اند؟
, الان فامیل های شما، شما را پذیرفته اند؟, الان فامیل های شما، شما را پذیرفته اند؟, الان فامیل های شما، شما را پذیرفته اند؟,
بله
, بله, بله,
آیا با این همه سختی فرصتی داشتید که به استعدادها و توانمندی های خود فکر کنید و یک زندگی جدیدتشکیل دهید؟
, آیا با این همه سختی فرصتی داشتید که به استعدادها و توانمندی های خود فکر کنید و یک زندگی جدیدتشکیل دهید؟, آیا با این همه سختی فرصتی داشتید که به استعدادها و توانمندی های خود فکر کنید و یک زندگی جدیدتشکیل دهید؟,
من وقتی در کانون اصلاح و تربیت همچنین زندان بودم، توانستم دوره های آموزشی فنی و حرفه ای که در زندان برگزار می شد را بگذرانم و 16 مدرک در رشته هایی از جمله معرق کاری، جوش کاری، سنگ تراشی، سفالگری، برقکاری گرفتم.
, من وقتی در کانون اصلاح و تربیت همچنین زندان بودم، توانستم دوره های آموزشی فنی و حرفه ای که در زندان برگزار می شد را بگذرانم و 16 مدرک در رشته هایی از جمله معرق کاری، جوش کاری، سنگ تراشی، سفالگری، برقکاری گرفتم., من وقتی در کانون اصلاح و تربیت همچنین زندان بودم، توانستم دوره های آموزشی فنی و حرفه ای که در زندان برگزار می شد را بگذرانم و 16 مدرک در رشته هایی از جمله معرق کاری، جوش کاری، سنگ تراشی، سفالگری، برقکاری گرفتم.,
کدام یک از این آموزش هایی را که دیدید را دنبال خواهید کرد؟
, کدام یک از این آموزش هایی را که دیدید را دنبال خواهید کرد؟, کدام یک از این آموزش هایی را که دیدید را دنبال خواهید کرد؟, کدام یک از این آموزش هایی را که دیدید را دنبال خواهید کرد؟,
بعد از آزادی، جوشکاری را دنبال کرده ام و در یک کانکس سازی جوشکاری می کنم.
, بعد از آزادی، جوشکاری را دنبال کرده ام و در یک کانکس سازی جوشکاری می کنم., بعد از آزادی، جوشکاری را دنبال کرده ام و در یک کانکس سازی جوشکاری می کنم.,
چطور شد که کارفرمای شما راضی به استخدام شما شد با توجه به اینکه سابقه زندان هم دارید؟
, چطور شد که کارفرمای شما راضی به استخدام شما شد با توجه به اینکه سابقه زندان هم دارید؟, چطور شد که کارفرمای شما راضی به استخدام شما شد با توجه به اینکه سابقه زندان هم دارید؟, چطور شد که کارفرمای شما راضی به استخدام شما شد با توجه به اینکه سابقه زندان هم دارید؟,
این فرصت شغلی برای من در زمینه جوشکاری در یک واحد کانکس سازی را مددکار زندان فراهم کرد که با دادن چک از سوی عمویم به کارفرما، او هم راضی شد که من در این واحد کار کنم.
, این فرصت شغلی برای من در زمینه جوشکاری در یک واحد کانکس سازی را مددکار زندان فراهم کرد که با دادن چک از سوی عمویم به کارفرما، او هم راضی شد که من در این واحد کار کنم., این فرصت شغلی برای من در زمینه جوشکاری در یک واحد کانکس سازی را مددکار زندان فراهم کرد که با دادن چک از سوی عمویم به کارفرما، او هم راضی شد که من در این واحد کار کنم.,
در خصوص تحصیلاتتون چه تصمیمی دارید؟
, در خصوص تحصیلاتتون چه تصمیمی دارید؟, در خصوص تحصیلاتتون چه تصمیمی دارید؟, در خصوص تحصیلاتتون چه تصمیمی دارید؟,
من در زندان چند واحد حسابداری را گذرانده بودم و گواهینامه فنی و حرفه ای را هم اخذ کرده بودم و الان تصمیم دارم که در رشته حسابداری ادامه تحصیل دهم.
, من در زندان چند واحد حسابداری را گذرانده بودم و گواهینامه فنی و حرفه ای را هم اخذ کرده بودم و الان تصمیم دارم که در رشته حسابداری ادامه تحصیل دهم., من در زندان چند واحد حسابداری را گذرانده بودم و گواهینامه فنی و حرفه ای را هم اخذ کرده بودم و الان تصمیم دارم که در رشته حسابداری ادامه تحصیل دهم.,
اگر وضع اقتصادی تون خوب شد از خانواده خودتون حمایت می کنید؟
, اگر وضع اقتصادی تون خوب شد از خانواده خودتون حمایت می کنید؟, اگر وضع اقتصادی تون خوب شد از خانواده خودتون حمایت می کنید؟, اگر وضع اقتصادی تون خوب شد از خانواده خودتون حمایت می کنید؟,
الان من و هر دو خواهرم با مادر بزرگم زندگی می کنیم و خیلی ها هستند که به من می گویند که در این سن، تصمیم مهمی برای نجات زندگیت گرفتی و می خواهی برای ساختن زندگی جدید همت کنی، و خدا را شکر می کنم که آزاد شدم و امکان دوباره ای برایم فراهم شد تا بتوانم برای ساختن دوباره یک زندگی جدید تلاش کنم.
, الان من و هر دو خواهرم با مادر بزرگم زندگی می کنیم و خیلی ها هستند که به من می گویند که در این سن، تصمیم مهمی برای نجات زندگیت گرفتی و می خواهی برای ساختن زندگی جدید همت کنی، و خدا را شکر می کنم که آزاد شدم و امکان دوباره ای برایم فراهم شد تا بتوانم برای ساختن دوباره یک زندگی جدید تلاش کنم., الان من و هر دو خواهرم با مادر بزرگم زندگی می کنیم و خیلی ها هستند که به من می گویند که در این سن، تصمیم مهمی برای نجات زندگیت گرفتی و می خواهی برای ساختن زندگی جدید همت کنی، و خدا را شکر می کنم که آزاد شدم و امکان دوباره ای برایم فراهم شد تا بتوانم برای ساختن دوباره یک زندگی جدید تلاش کنم.,
آرزوی شما چیست؟
, آرزوی شما چیست؟, آرزوی شما چیست؟, آرزوی شما چیست؟,
اینکه هر دو خواهرم در آینده زندگیشون موفق باشند.
, اینکه هر دو خواهرم در آینده زندگیشون موفق باشند., اینکه هر دو خواهرم در آینده زندگیشون موفق باشند.,
انتهای پیام/
, انتهای پیام/, انتهای پیام/]
ارسال دیدگاه