طعم زهرآگین دشمنی آمریکا را همه حس کرده اند
گمان نمیکنم این واقعیت ،توهم باشد و گمان هم نمیکنم که انهایی هم که راه حل اعتماد به امریکا را انتخاب کردند چنین فکر کنند. زیرا دشمنی امریکا با ما به حد کافی واضح و زهراگین بوده که همه طعم تلخ آن را حس کرده باشند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هرمزپرس؛ دغدغه دوندگی این روزهای ذهنم رسیدن به پاسخ این سوال است که یکباره ما را چه شد، که عده ای از میانمان به این راه حل رسیدند که برای حل مشکلات کشورمان بهتر است به امریکا اعتماد کنیم ؟
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هرمزپرس,برای یافتن پاسخ این سوال پای لنگان ذهنم را به این سو و آن سو می کشانم .گاهی فکر می کنم که شاید رسیدن به این راه حل نتیجه این بود که این عده امریکا را درست نشناختند و این عدم شناخت سبب شد که آنها به امریکا اعتمادد کرده و ماهها وقت خود را در راهروهای تنگ و گیج کننده دیپلماسی صرف کنند تا بلکه یک شبه مشکلات کشور مرتفع گردد. اما خوب که نگاه میکنم میبینم که اتفاقا کاشفان این راه حل ،سالها در امریکا درس خوانده و زندگی کرده اند و در عوالم تئوریک نظام کاپیتالیسم و جزمیت لیبرالیسم دود چراغ ها خورده اند و در سرزمین رئال و تاریک سیاست تجربه ها اندوخته اند پس به آسانی نمیتوان گفت که دلیل این اعتماد میتواند این باشد که این حضرات امریکا را خوب نمیشناسند.
,
پاره ای دیگر به این می اندیشم که شاید رسیدن به این راه حل حاصل اندیشه ای است که دشمنی امریکا با ما را باور ندارد و اساسا چنین دشمنی را توهم و خیال میپندارد اما اگر واقعا چنین است پس این تحریمها و فشارها چیست ؟ اینن همه شهید و مجروح از کجا امده ؟اصلا چرا گواهی تاریخ چیز دیگری است ؟چرا این همه نظریه راجع به امپریالیسم و سلطه و ... در کتابهای درسی ما است ؟ یعنی همه اینها و دهها نمونه دیگر همه توهم است ؟من که گمان نمیکنم این واقعیت ،توهم باشد و گمان هم نمیکنم که انهایی هم که راه حل اعتماد به امریکا را انتخاب کردند چنین فکر کنند. زیرا دشمنی امریکا با ما به حد کافی واضح و زهراگین بوده که همه طعم تلخ آن را حس کرده باشند چه برسد به کسانی که خود سالها در عمق عالم سیاست بوده اند و درس و بحثها در این وادی داشته اند .
,
وقتی تیر اندیشه هایم به سنگ خورد لاجرم حدس و گمانم به این سو رفت که گمانم در نزد این عده جای متهم و شاکی عوض شده است که باعث شده اینان بهه امریکا اعتماد کنند . یعنی این عده امریکا را خوب شناخته و دشمنی او با ماا را هم قبول دارند ولی معتقدند مسبب این دشمنی امریکا نیست بلکه خود ما و رفتار نسنجیده ما است که باعث شده امریکا با ما دشمن شود و لذا میتوان با ایجاد تغییر در رفتارمان از شدت این دشمنی به میزان قابل توجهی کاست .اگر در تئوریها و نظریات تند قلمها و کند قلمهای این اندیشه نیم نگاهی بیندازیم این موضوع نمایان تر و با وضوح علمی تری دیده میشود . تئوری هایی که یک پایانی را برای مرزهای جغرافیایی در عالم اقتصاد و سیاست متصور است و اشتراک منافع و برداشتن مرزها و درهم تنیدگی را تنها راه در امان ماندن از گزند امپریالیسم خصوصا در حوزه اقتصاد میداند و توصیه میکند که چنان پنچه را در پنجه اقتصاد جهانی پیوند زنید که هرگونه فشار بر شما فشار به کل سیستم باشد و انگاه است که دیگر اقتصادتان هدف حمله قرار نمی گیرد و به راحتی نمی شکند . شاید این حرف در تئوری عاقلانه به نظر برسد ولی در عمل که تاکنون چندان موفق نبود البته شاید پیش فرضهای این تئوری رعایت نشد و یا شاید عملا قابل رعایت نباشد زیرا به طور مثال :
,
اولین شرط برای شراکت، داشتن اورده از سوی شرکا است و در دنیای اقتصاد سهم سود شرکا برابر با اورده انان است بنابراین اگر سود برابر بخواهید باید اورده شرکاا همسان باشد حالا وقتی اساسا ما پنجه ای در اقتصاد نداریم و یا اگرر داریم خیلی ضعیف است چه چیزی برای اشتراک داریم و چگونه انرا با پنجه قوی اقتصاد کاپیتالیستی گره بزنیم و انگاه توقع داشته باشیم که اشتراک منافع پدید امده و توقع داشته باشیم که سهم برابر هم گیرمان بیاید و تازه بتوانیم فشار وارده از سوی امپریالیسم را نیز پاسخی مناسب بدهیم .
,
شرط دوم شراکت ، داشتن هدف برابر و یکسان است که معمولا این هدف رسیدن به سود و منافع بیشتر تعریف میشود .حالا اگر شرکا در تعریف از سود و زیان ،نگاهه متفاوت و یا متضادی با یکدیگر داشته باشند ایا میتوان انتظار یک اشتراکک پایدار را متوقع بود .قطعا خیر و همین داستان اشتراک منافع ما با امریکا است .اشتراکی که قرار است بر پایه منافع برخواسته از دو جهان بینی متضاد استوار گردد و گمان هم نمیکنم هیچگاه استوار گردد مگر اینکه یکی از این دو در تعریف خود از سود و زیان تجدید نظر کند و این هم امری به دور از واقع به نظر میرسد.
,
به هر حال این عده همچنان دارند به بازیگری اعتماد میکنند که فی الحال هیچ داوری و قدرتی را در بالای سر خویش احساس نمیکند و برای حفظ منافعش از هیچ امریی ولو توسل به قوه قهریه ،جنگ و ستیز ،کودتا و نفوذ ،تحریم و ....اباییی ندارد و حالا قرار است از طریق گفتگو ،لبخند و یک اشتراک نامتوازن، این غول بی شاخ و دم به ما منافعی متوازن برساند .یعنی این امری شدنی است ؟من که اصلا خوشبین نیستم .شما چه فکر میکنید؟
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه