یادداشت/هوشنگ نادری؛

اولویت سیاستگذاران آمریکایی

اولویت سیاستگذاران آمریکایی
یک کارشناس مسائل سیاسی می‌گوید: می‌توان ادعا کرد اینکه کری نتوانسته به قولش به جناب ظریف عمل کند، نشان از ضعف مفرط آمریکا دارد و اذعان به این امر بوده که اولویت امروزین برای آمریکائیان تمرکز در درون خواهد بود و نتیجه اجتناب‌ناپذیر آن تنها گذاشتن هم‌پیمانان و دلباختگانشان است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از  آوای سیدجمال؛ هوشنگ نادری یک کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی با طرح این سؤال که چرا آمریکائیان با تمدید ده‌ساله‌ی تحریم های ایران(تمدید قانون داماتو در مورد ایران) عملا پشت کدخدا باوران را خالی کردند؟ نوشت: این اقدام کنگره آمریکا و عدم وتوی آن توسط رئیس‌جمهور اوباما (علیرغم اعترافی که ظریف  انجام داد و گفت که کری به او قول داده بود اگر این اتفاق بیفتد در مقابل اقدام کنگره خواهند ایستاد.)

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, , آوای سیدجمال,

پیام‌ها و بازخوردهای متفاوتی دارد ،یک بازخورد را جامعه‌ی آمریکایی دریافت میکند و یک بازخورد آن دریافت جامعه‌ی ایران است؛ همه این بازخوردها هم قابل پیش‌بینی بوده است ولیکن باید دید کدام‌یک از این بازخوردها برای سیاستمداران آمریکایی ارجحیت داشته و چرا؟

,

, ,

روزگاری که به دلیل اشتباهات متعدد دوساله‌ی پایانی دولت دهم و دیگر سهو و خطاها، این دولت بر سرکار آمد، پیوستهای این دولت مانند اصلاح طلبان و کارگزاران، خود بهتر از هرکسی می‌دانستند که در مسند نشستن شان قضا و قدری بوده و بایستی از این فرصت نهایت استفاده را داشته باشند.

,

 نهایت استفاده برای دو موضوع:

,

 اول برای تثبیت شرایط و استمرار بخشیدن به حضورشان در قدرت از طریق دولت فعلی

,

 و دوم ریل‌گذاری جدید در مسیر سیاست‌گذاری؛

,

این جریان در همین ارتباط لازم دیدند که یک چرخش اساسی در نگرش ایجاد نمایند و لذا بسرعت ابراز کردند که امریکا کدخداست و ما باید با کدخدا مصالحه و مذاکره کنیم و تمامی توان خود را بر روی توافق هسته‌ای با آمریکا گذاشتند به امید آنکه از این مسیر به توافقات دیگری دست پیدا کنند‌(آنچه که بعنوان برجام های دو و سه و...نامیده میشد) و از آنجائیکه تصور می‌کردند طرف غربی هم به این نگاه خیلی نیازمند بوده و امیدوار است، و از حمایت آنان برنمی‌گردد ،به قول و قرارهای شفاهی هم اکتفا و به مذاکره‌کنندگان آمریکایی اعتماد کردند.

,

اما بر اساس شواهد و قائن میتوان گفت که چند عامل باعث شد تا آمریکا خود را ناتوان یافته و به تمرکز درونی تمایل پیدا کند  و از برخی سیاست‌های گذشته عدول نماید.

,

اول اینکه در مبحث داعش و ورود در مناقشات عراق و شام و وارد شدن روسیه به ماجرا تا شکست نهایی جریان آمریکایی چیزی نمانده است.

,

دوم اینکه  هم‌پیمان‌های منطقه‌ای آمریکا(درخاورمیانه) وارد مباحثی شدند  که یکی‌یکی آن‌ها را از جرگه ی تبعیت صرف خارج کرده ولیکن اعمال این سیاستها عملاً" آورده‌ی چشمگیری هم برای آن‌ها نداشته است، ازجمله درگیری عربستان با یمن،ورود ترکیه به قائله عراق و سوریه که حاصلش پشیمانی ترکیه و نزدیک شدن به جناح ایران و روسیه بوده و ناتوانی جریان غربی در اعمال‌نفوذ در انتخاب ریاست جمهوری لبنان و عدم موفقیت در محدودسازی حزب‌الله را بعنوان مثالهای عمده میتوان برشمارد؛

,

دیگر اینکه انتخاب ترامپت و شعارهایی که او را به پیروزی رسانید و جریانی که او را به قدرت رسانیده‌اند همه نشان از تمایل افکار عمومی جامعه آمریکایی به توجه به اقشار محروم مانده و ارتقا سطح معیشتی جامعه امریکا دارد، ضمن اینکه آمریکای ایده آل و شکوهمند ازنظر ترامپ امریکای دهه 50 و 60 قرن بیستم است و طبق این قاعده بایستی از اعمال هژمون امریکایی در دوردستها پرهیز کرد.

,

باید به این نکته نیز اشاره کرد که امریکا خیلی پیش‌تر از پیروزی ترامت این واقعیت را می دانست و از بعضی ناحیه ها احساس خطر کرده بود و حتی به همپیمانا خود مانند اتحادیه اروپا بچشم رقیبی خطرناک نگاه میکرد و برای همین بعضی‌ها خروج انگلستان از اتحادیه‌ی اروپا را نقشه‌ای هدایت‌شده از سوی آمریکا و با بازیگری انگلستان برای تضعیف آن اتحادیه و پول واحد آن معرفی کردند که خود همین بحث نشان از بروز علائم ضعف در قدرت جهانی امریکا بود که اتحادیه اروپا را به اعمال سیاستهای استقلالی رهنمون میساخت،و متقابلا سیاستگذاران امریکایی را بفکر چاره اندیشی وادار میکرد.

,

در نتیجه در حال حاضر با اوصافی که مطرح شد،میتوان ادعا کرد، چرخش سیاست‌گذاری آمریکایی از برون به درون خیلی هم دور از ذهن نیست.

,

 از سوی دیگر همواره دو نگاه در درون سیاستمداران آمریکایی در ارتباط  با جمهوری اسلامی با یکدیگر در تقابل بوده است.

,

نگاهی که جمهوری اسلامی را دشمنی غیرقابل‌تحمل معرفی می‌کند و مقابله‌ی رویاروی را تنها  راه چاره معرفی می‌نماید.

,

و نگاهی که جمهوری اسلامی را با مدلی تضعیف‌شده و کنترل پذیر برای پیشبرد سیاست‌های خود لازم و ضروری می‌داند و بر همین مبنا به دنبال حمایت از جریانی بوده که اسلام سکولار و انقلاب متوقف‌شده و مستقر در درون مرزها را دنبال می‌کنند؛

,

اما نکته کلیدی آن است که هر دوی این نگاه ها در سیاستگذاری امریکایی طرفدار ایرانی ضعیف ناتوان و منفعل هستند و هیچکدام تحمل ایرانی قوی و فعال نیستند.

,

 بر همین اساس در شرایط فعلی برآیند کلی مباحث برای سیاستگذاران امریکایی به این نقطه ختم گردیده که وقتی در درون جامعه ایرانی عموماً جریانی باورمند به گفتمان اصلاح‌طلبی به قدرت رسیده است که یکی از نتایج درخشان آن برای  غربی‌ها توافق برجام بوده که عملاً توانمندی هسته‌ای ایران را به حداقل تقلیل داده است و ایران را دچار خسارت محض کرد، خود همین خدمت برای طرف غربی آن‌قدر آورده داشته است که این جریان را در حال حاضر با پیامدهای داخلی‌اش تنها بگذارد و میوه آن را در درون مرزهای خود تحصیل نماید.

,

 پس می‌توان ادعا کرد اینکه کری نتوانسته به قولش به  جناب ظریف عمل کند، نشان از ضعف مفرط آمریکا دارد و اذعان به این امر است که اولویت امروزین برای آمریکائیان تمرکز در درون خواهد بود و نتیجه اجتناب‌ناپذیر آن تنها گذاشتن هم‌پیمانان و دلباختگانشان است و لذا از منظر غربیها در این شرایط هرکسی هر طور می‌تواند باید خودش را اداره کند.

,

بقولی می‌توان ادعا کرد پاسخ سیاستمداران آمریکایی به گرفتارآمدگان فعلی منطقه ای این جمله معروف خواهد بود که: «این مشکل شماست».

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه