به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زیتون، معاون امنیتی سیاسی استاندار آذربایجان شرقی در آیین اختتامیه هجدهمین جشنواره کتاب کودک و نوجوان اظهار داشت: کودکان آینده سازان کشور هستند و باید در مسیر درست تربیت یابند؛ اگر بخواهیم جامعه خوب آینده داشته باشیم چارهای جز توجه از دوران کودکی به مسائل کودکان نیست.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون, معاون امنیتی سیاسی استاندار آذربایجان شرقی در آیین اختتامیه هجدهمین جشنواره کتاب کودک و نوجوان اظهار داشت: کودکان آینده سازان کشور هستند و باید در مسیر درست تربیت یابند؛ اگر بخواهیم جامعه خوب آینده داشته باشیم چارهای جز توجه از دوران کودکی به مسائل کودکان نیست. ,شبستری خیابانی در ادامه سخنان خود گفته است: با توجه به عقبماندگی در زمینه تولید کتابهای مناسب و توجه به تربیت کودکان از هشت سال گذشته عقب افتادهایم برگزاری چنین جشنوارههایی میتواند کمک شایانی در بهبود وضعیت داشته باشد، وضع کتاب خوب است.
,اینکه معاون استاندار، کم کاری و ضعفهای خود را به دولت قبل نسبت می دهد، و بجای توضیح عملکرد خود و زیر مجموعه اش، به دولت قبل حمله میکند بحث تازه ای نیست، شبستری خیابانی به عنوان مدیر ارشد استانی در این جشنواره به سخنرانی پرداخت و از اول تا آخر سخنرانی خود به جای اشاره به تولیدات انجام گرفته در این سه سال و ارائه گزارشی از عملکرد مدیران مربوط به حوزه تالیف کتاب در استان، با انتقاد از قبلی ها این موضوع را به فراموشی سپارد.
,بدون تردید انتقاد و نگاه نقادانه را کسی نهی و نفی نمی کند، اما اگر قرار باشد مدیری ضعفها و کم کاری های خود را پشت انتقاد از دیگران پنهان کند بدون تردید بجای پیشرفت باعث پس رفت و حرکت به سمت بیراهه خواهد شد و همین روند همیشه پایدار خواهد ماند.
,اینکه در دولت قبل در حوزه کتاب کودک و حوزه های دیگر در استان آذربایجان شرقی چه اقداماتی انجام شده و تا چه اندازه ای موفق بوده اند به کنار، اما به نظر بهتر است نگاهی هم به عملکرد مجموعه مدیریتی فعلی استان در حوزه کتاب و تالیفات انتشار یافته در این سه سال گذشته بیاندازیم.
,پس از انتشار کتاب شناسنامه تبریز و پیرامون که انتقادات و ایرادات فراوانی از تحریف گرفته تا وارونه نمایی تاریخ تبریز در آن مشهود بود، طی ماههای گذشته صدور مجوز چاپ کتاب "یاری شیرین یاری تورش" از سوی اداره فرهنگ و ارشاد استان آذربایجان شرقی که به صورت علنی به اعتقادات و باورهای دینی مسلمانان و ایرانیان توهین شده، نمونه ای از فعالیت سه ساله فرهنگ و ارشاد استان در حوزه کتاب بوده است.
,توجه صرف به کتاب "یاری شیرین یاری تورش" که در تیریز و با مجوز فرهنگ و ارشاد استان آذربایجان شرقی به چاپ رسیده برای بازگویی فاجعه رخ داده در این حوزه در این مدت کافی باشد.
,این کتاب موهن که به زبان ترکی-آذری نوشته شده، از دو بخش تشکیل یافته است. بخش اول، خاطرات واقعی نویسنده ارومیهای کتاب است که خاطراتی از پدرش نقل میکند و بخش دوم عبارت است از چند داستان کوتاه.
,نویسنده کتاب در خلال خاطرات واقعی خود با افتخار و صدایی رسا به خداناباور بودن خود و پدرش اذعان میکند و در کنار آن از توهین به دین و نمادهای دینی نیز پروایی ندارد!
,با پوزش از درگاه حقتعالی و ساحت مقدس معصومین علیهم السلام و بنا به اصل نقل قول کفر، کفر نیست، مواردی را در ادامه میآوریم تا شمهای از این فاجعه نمایان شود.
,توهین به عزاداری محرم!
, توهین به عزاداری محرم!,نویسنده در صفحه 12 از قول پدرش نقل کرده است که در دوران نوجوانی، کارفرمایش به خاطر حضور بیاجازه و شبانه او در مراسم عزاداری امام حسین (ع) او را اخراج میکند! نویسنده اضافه میکند: پدرم همیشه به اینجا که میرسید عصبانی میشد و عزاداری محرم را باعث بدبختی خویش میدانست (!) لذا اگر سرش را هم میبریدی از در مسجد به داخل سرک نمیکشید و اصلاً نمیفهمید ماه محرم چه هست!
, نویسنده در صفحه 12 از قول پدرش نقل کرده است که در دوران نوجوانی، کارفرمایش به خاطر حضور بیاجازه و شبانه او در مراسم عزاداری امام حسین (ع) او را اخراج میکند! نویسنده اضافه میکند: پدرم همیشه به اینجا که میرسید عصبانی میشد و عزاداری محرم را باعث بدبختی خویش میدانست (!) لذا اگر سرش را هم میبریدی از در مسجد به داخل سرک نمیکشید و اصلاً نمیفهمید ماه محرم چه هست!,در صفحه 19 نویسنده کتاب در تجلیل از الحاد پدرش (!) با تفاخر میگوید: پدرم مجسمهٔ یک آتئیست (خداناباور) بیسواد بود.
, در صفحه 19 نویسنده کتاب در تجلیل از الحاد پدرش (!) با تفاخر میگوید: پدرم مجسمهٔ یک آتئیست (خداناباور) بیسواد بود.,با ریاکاری، خرافهپرستی و وعدهبازیهای آخرت (!) مخالف بود و به همین خاطر رفتن به مسجد و تعزیهها را برای مادرم ممنوع کرده بود و با زنجیر زدن و به سر و سینه کوفتن میانهای نداشت و اصلاً نمیفهمید ماه محرم چه چیزی هست!
, با ریاکاری، خرافهپرستی و وعدهبازیهای آخرت (!) مخالف بود و به همین خاطر رفتن به مسجد و تعزیهها را برای مادرم ممنوع کرده بود و با زنجیر زدن و به سر و سینه کوفتن میانهای نداشت و اصلاً نمیفهمید ماه محرم چه چیزی هست!,او در جایی دیگر از مستیهای شبانه پدر حکایتی نقل میکند و اینکه در 21 آذر از طرفداران دو آتشه جعفر پیشهوری و فرقه دموکرات آذربایجان بوده است.
, او در جایی دیگر از مستیهای شبانه پدر حکایتی نقل میکند و اینکه در 21 آذر از طرفداران دو آتشه جعفر پیشهوری و فرقه دموکرات آذربایجان بوده است.,هتاکی صریح به عزاداران
, هتاکی صریح به عزاداران, هتاکی صریح به عزاداران,نویسنده وقیح در ادامه و در همان صفحه 19 در هتّاکی صریحی به عزاداران حسینی از زبان پدرش آوردهاست که:
, نویسنده وقیح در ادامه و در همان صفحه 19 در هتّاکی صریحی به عزاداران حسینی از زبان پدرش آوردهاست که:,پدرم میگفت: پسرم! نگاه کن! همه اینها (عزاداران حسینی) سلاخ و دلال و آدمهای بیکارند، ببین یک آدم سالم و درست و حسابی و با سواد بین اینها میبینی؟!
, پدرم میگفت: پسرم! نگاه کن! همه اینها (عزاداران حسینی) سلاخ و دلال و آدمهای بیکارند، ببین یک آدم سالم و درست و حسابی و با سواد بین اینها میبینی؟!,نویسنده در صفحه 25 از دوستش یاد میکند که عضو سازمان کمونیستی چریکهای فدایی خلق بودهاست. در این بخش نویسنده مخالفت خود با نظام را به طور آشکار بیان کرده، از این شخص که در دادگاه جمهوریاسلامی ایران محکوم و اعدام شده است، با عنوان «شهید» یاد میکند (!)
, نویسنده در صفحه 25 از دوستش یاد میکند که عضو سازمان کمونیستی چریکهای فدایی خلق بودهاست. در این بخش نویسنده مخالفت خود با نظام را به طور آشکار بیان کرده، از این شخص که در دادگاه جمهوریاسلامی ایران محکوم و اعدام شده است، با عنوان «شهید» یاد میکند (!),شهید معرفی کردن یک کمونیست!
, شهید معرفی کردن یک کمونیست!, شهید معرفی کردن یک کمونیست!,در بخش خاطرات و در صفحه 34 نویسنده به الحاد خود مباهات میکند و برای خواننده دلیل این انتخاب را مینویسد! این خاطره با عنوان «چرخش» در واقع دلیل چرخش اعتقادی نویسنده را -از دینداری به الحاد!- بیان میکند.
, در بخش خاطرات و در صفحه 34 نویسنده به الحاد خود مباهات میکند و برای خواننده دلیل این انتخاب را مینویسد! این خاطره با عنوان «چرخش» در واقع دلیل چرخش اعتقادی نویسنده را -از دینداری به الحاد!- بیان میکند.,نویسنده در خاطرهای مینویسد پدر زحمتکش و کارگر او با عرق جبین او را به دانشگاه فرستاده است و پزشک معالج پدرش گفته است قدر این مرد را بدان! همین مسئله را دلیل چرخش اعتقادی خویش میداند و مینویسد:
, نویسنده در خاطرهای مینویسد پدر زحمتکش و کارگر او با عرق جبین او را به دانشگاه فرستاده است و پزشک معالج پدرش گفته است قدر این مرد را بدان! همین مسئله را دلیل چرخش اعتقادی خویش میداند و مینویسد:,از آن زمان من از مکتب مادرم (دینداری) به مکتب پدرم (الحاد) روی آوردم و به اینکه او تا چه اندازه مرد بزرگی بود ایمان آوردم (!) و به عقاید او صادق و پایبند ماندم!
, از آن زمان من از مکتب مادرم (دینداری) به مکتب پدرم (الحاد) روی آوردم و به اینکه او تا چه اندازه مرد بزرگی بود ایمان آوردم (!) و به عقاید او صادق و پایبند ماندم!,(انگار از لازمههای انسان بزرگ شدن و احساس مسئولیت در قبال فرزندان، کفر و الحاد است!)
, (انگار از لازمههای انسان بزرگ شدن و احساس مسئولیت در قبال فرزندان، کفر و الحاد است!),توجه داشته باشید که همه اینها در بخش داستانهای کتاب نقل نمیشوند تا بخشی از داستان یا دیالوگهای کاراکترها باشند، بلکه در بخش خاطرات واقعی کتاب نقل میشوند و عقاید صریح نویسنده هستند!
, توجه داشته باشید که همه اینها در بخش داستانهای کتاب نقل نمیشوند تا بخشی از داستان یا دیالوگهای کاراکترها باشند، بلکه در بخش خاطرات واقعی کتاب نقل میشوند و عقاید صریح نویسنده هستند!,در صفحه 38 این نویسندهٔ وقیح، در داستانی به بسیجیان جان برکف انقلاب اسلامی توهین میکند و از زبان جوان جویای کاری- که به او پیشنهاد میدهد برای اینکه زودتر کار پیدا کند برود عضو بسیج شود (!) تا تأثیر مثبتی در پروندهاش داشته باشد- میگوید: «من 16 سال درس نخواندهام که آخر سر بر سر ملّت خودم باتوم بلند کنم!»
, در صفحه 38 این نویسندهٔ وقیح، در داستانی به بسیجیان جان برکف انقلاب اسلامی توهین میکند و از زبان جوان جویای کاری- که به او پیشنهاد میدهد برای اینکه زودتر کار پیدا کند برود عضو بسیج شود (!) تا تأثیر مثبتی در پروندهاش داشته باشد- میگوید: «من 16 سال درس نخواندهام که آخر سر بر سر ملّت خودم باتوم بلند کنم!»,آتش زدن کتاب فقه و...
, آتش زدن کتاب فقه و..., آتش زدن کتاب فقه و...,در صفحه 18 طی داستانی با عنوان «آخرین امتحان» نویسنده این کتاب آشکارا «فقه» را مورد تمسخر و توهین قرار میدهد.
, در صفحه 18 طی داستانی با عنوان «آخرین امتحان» نویسنده این کتاب آشکارا «فقه» را مورد تمسخر و توهین قرار میدهد.,دانشآموزانی که امتحان فقه دادهاند برای شنا به کنار رودخانه میروند. راوی میگوید اولین کارم این بود که از دست کتاب «فقه» خلاص شوم لذا آن را مثل توپ فوتبال با یک لگد به وسط رودخانه پرتاب کردم. دوستم گفت: کار درستی نکردی! کتاب «فقه» را باید نگه میداشتی که بعد از آبتنی آتشش بزنیم تا تنمان گرم شود، آن وقت لذتش را میفهمیدی!
, دانشآموزانی که امتحان فقه دادهاند برای شنا به کنار رودخانه میروند. راوی میگوید اولین کارم این بود که از دست کتاب «فقه» خلاص شوم لذا آن را مثل توپ فوتبال با یک لگد به وسط رودخانه پرتاب کردم. دوستم گفت: کار درستی نکردی! کتاب «فقه» را باید نگه میداشتی که بعد از آبتنی آتشش بزنیم تا تنمان گرم شود، آن وقت لذتش را میفهمیدی!,کتاب "یاری شیرین یاری تورش" که اخیرا در تبریز به چاپ رسیده یکی از مصادیق ولنگاری حوزه کتاب در این سه سال بوده است که معاون امنیتی سیاسی استاندار به جای پاسخگو بودن در مقابل آن، کاستی ها را متوجه دولت قبل می کند.
,پیشنهاد می شود جناب شبستری خیابانی به جای خود تعریفی و بذله گویی کتاب یاری شیرین یاری تورش را اگر افتخاری به آن می کنند در هیئات حسینی تبریز و حتی دیگر شهرستان ها پخش کند تا شاید متوجه عمق فاجه شود.
, پیشنهاد می شود جناب شبستری خیابانی به جای خود تعریفی و بذله گویی کتاب یاری شیرین یاری تورش را اگر افتخاری به آن می کنند در هیئات حسینی تبریز و حتی دیگر شهرستان ها پخش کند تا شاید متوجه عمق فاجه شود.,بدون تردید اگر منظور شبستری خیابانی از کتاب خوب، کتاب اینچنینی است باید گفت، معاون استاندار آذربایجان شرقی سخن به گزافه نگفته است و در این 8 سال آنها پیشرفتی در چاپ کتاب خوب نداشته اند و عقب مانده اند.
,این اولین باری نیست که معاون استاندار به جای توضیح عملکرد خود در حوزه های مختلف همه چیز را گردن دولت قبل می اندازد و بدون تردید آخرین بار هم نخواهد بود. این اتفاق در تودیع معارفه رئیس دانشگاه، نشست خبری، سخنرانی و در همه جا و با هر موضوعی اتفاق می افتد. شبستری خیابانی کاری به موضوع جلسه ندارد، مطالعه ای هم در آن رابطه ندارد، تنها دکمه اش روی دولت قبل گیر کرده است. این خلاصه همه سخنرانی های شبستری خیابانی در محافل مختلف است.
]
ارسال دیدگاه