یاداشت؛

طنزنامه کشاورز سیاسی جنوب کرمان

طنزنامه کشاورز سیاسی جنوب کرمان
سیاست دامن کشاورزان جنوب کرمان را گرفت سعید سالمی نویسنده و شاعر برجسته این منطقه مشکلات کشاورزان را در قالب طنز بیان کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از رودبار ما ، در سالهای اخیر کشاورزی مردم جنوب کرمان سیر نزولی قیمت را طی می کند و سودی نصیب کشاورزان این منطقه  نمی شود سعید سالمی نویسنده و شاعر برجسته جنوب کرمان در این رابطه مشکلات اقتصادی این منطقه را در قالب طنز در آمیخته که در ادامه می خوانید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودبار ما ,

حدود ده صبح بود که در گذر از خیابان ، جلوی فرمانداری خالو جواد را دیدم . خسته و عبوس با سر و سبیلهایی ژولیده .
…. سلام خالو .. احوالت چطور است ؟ سردماغی ؟  ؟ سرحال به نظر  نمی آیی ؟..
…که انگار خالو را همچون اسفند به آتش کشیده باشی . زاغی بر زغال زنده …
از همان قدیم هم شانس نداشتم . بشا… به پشینانی بخت سیاهم . دلم خوش بود که رابطه مان با آمریکا گرفته و صادرات گوجه و پیاز و…. گل می کند و حال و روزمان خوب میشود . نفسمان بالا می آید . اما… همه اش زیر سر همین اوبامای پدر سوخته است . همین طور لفتش دادند و سرگرممان کردند و آخرش هم هیچ به هیچ . زدند زیر همه چیز . ظریف و بقیه هم که گول خوردند  و .. راستی توی یکی از روزنامه ها عکس ظریف را دیدم که گفته بود اشتباه کردیم و گول خوردیم و از این حرفها …
حالا دیگر این حرفها هیچ فایده ای ندارد . . بعد از … دیگر چهارزانو نشستن چه فایده . . پایگاه هسته ای را طوری بتون ریختند که دیگر به هیچ کاری نمی آید .
به زبان شوخی و خنده میگویم : ماشاالله اطلاعات سیاسی بالایی هم که داری .!! … زهرخندی زد و دهان به ناله باز کرد که : به همین زیارت  پنج تن ، دستم به بیل نمی رود . وقتی که میدانم عاقبت کارم هیچ است ، دل و دماغی برای کشاورزی ندارم . . این هم شد زندگی که خدا نصیبمان کرده ..
با خنده دلداریش می دهم که : نگران نباش خالوجان . خدا سلامتی بدهد . برو خدا را شکر کن که وجودت سالمه  .
با بغض تلخی در جوابم گفت : سلامتی بدون خورد و خوراک ، سلامتی با پلاستیک و بذر و کود قرضی ، سلامتی که شرمنده ی زن و بچه هایت باشی را هرگز نمی خواهم . . با این وضعیت بمیرم بهتر است .
رهبر بزرگ و عزیزم همان اول اعلام کرد و گفت که: بیایید و دور آمریکای بی … را خط بکشید . ول کنید این بچه بازیها را .. امریکا گرگ است و گرگ هم که رفاقت بر نمی دارد . . گوش نکردند و این هم عاقبتش ..
نخ سیگاری از جیبش بیرون کشید و آتش کرد .
خالو ؟!!! تو که خیلی وقت بود کاری به کار سیگار نداشتی ؟!
هی خالو … وقتی که زجر میکشم . درد میکشم . فقر و نداری میکشم . چرا سیگار نکشم ؟!  میکشم شاید زودتر بمیرم و راحت شوم . مخم میخواهد بترکد به قرآن .
روی جدولهای کناره ی خیابان کنارش می نشینم تا مگر به زبان دلداری و شوخی دلش را به دست بیاورم . . . ناراحت نباش خالوجان . خدا بزرگ است . درست می شود . دنیا که به آخر نرسیده .
اصلا شاید این یارو ترامپ با ما دوست شد . .
خنده ی تلخی زد و در جوابم گفت : سگ زرد برادر شغال . این ها همه سر و ته یک کرباسند . همه شان حرامزاده اند . این از آن بدتر است . بدچشم و ناپاک است . . .  …گرم شکایت بودیم که مردی معتاد با موهای به هم ریز که آب بینی اش به چاله ی دهانش سراریز میشد و شلوارش هم به کمرش بند نبود و به سختی حرکت میکرد از کنارمان رد شد . خالو چند لحظه ای نگاهش کرد و گفت : این هم عاقبت آیندگان شهرمان .  وجدانا نگاهش کن . میش لمپو . نگاه کن چطور راه میرود . .
راستی خالو .. به نظرت دولت قبلی بهتر نبود ؟ همین خانه ای که الان داخلش نشستی یادگار دولت قبلی است . اعصابش به هم ریخت و …
برو بابا حوصله ی تو را هم ندارم . ولم کن . بدون خداحافظی از جایش بلند شد و ناسزا گفت . نمیدانم خطاب به من بود یا اوباما یا ترامپ یا …
به آینده و روزگار خالو و کشاورزان شهرم فکر می کردم که مسئولین شاد و خندان با ماشین از جلویمان ردشدند. دلم آتش گرفت .
سعید سالمی نویسنده وشاعر برجسته جنوب کرمان

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه