ایسم شناسی به زبان ساده؛
مرد شوید تا زن خوبی باشید! آشنایی با ۸ مکتب فمینیسم
نکتۀ قابل توجه این است که فمینیسم، بر خلاف «ایسم»های دیگر، مکتب نظری مستقلی محسوب نمیشود و در مکتب نظری واحدی ریشه ندارد؛ بلکه طرفداران فمینیسم از ایسمها و مکاتب مختلف استفاده کردهاند و آنجه میخواستهاند از آنها وام گرفتهاند...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، در روزگار کنونی، بحث درباره زن، جایگاه، هویت، ارزش و کارکرد او، کاری دشوار است. برخی افراد، با تعصب و غیرمنصفانه دراینباره سخن میگویند و چشم بر برخی از واقعیات میبندند. برخی از مردان برای جلب نظر این قشر وسیع از جامعه گزافهگویی میکنند و سخنانی دور از حقیقت را بر زبان یا قلم جاری میکنند. این سخنان متفاوت، مبهم و گاه متناقض، به روش شناخت زن، بهوسیلۀ گروهها و مکاتب مختلف فکری برمیگردد و این ابهامها و تناقضها، جز در پرتو شناخت صحیحی از جایگاه و هویت زن، از بین نخواهد رفت.
کارکرد هر موجودی، با قرار گرفتن در محیط پیرامون خود و با توجه به تواناییها و شایستگیهایش مشخص میشود. روشن است که ما نمیتوانیم بدون شناخت یک چیز و کارکردش، آن را برای هدفی به کار گیریم. مثلاً نمیتوانیم پیش از شناخت کارکرد بیل، از آن برای ظرف شستن استفاده کنیم! این گونه ارزشها را در اصطلاح، ارزش «کارکردی» میگوییم. التبه همۀ اشیا تنها دارای ارزش کارکردی نیستن؛ بعضی از آنها ارزش ذاتی نیز دارند و حتی ممکن است این ذاتیشان بیش از ارزش کارکردیشان باشد؛ مثلاً با کمی مسامحه میتوانیم طلا را از این گونه معرفی کنیم. اگرچه از طلا میتوان برای ساخت ابزارهای گوناگون استفاده کرد، اما ارزش آن، بیشتر ذاتی است.
,
, ,
,
,
نقش زن، به عنوان نیمى از جامعۀ انسانى بسیار مهم و ارجمند است. زنان به همراه نیم دیگرجامعه، یعنى مردان، با یارى جستن از استعدادهاى بسیار و گاه منحصربهفردى که خداوند در ایشان ودیعه نهاده، جاده پُر پیچ و خم زندگى را مىپیمایند، تا سرانجام نقش درخور و شأن شایستۀ خویش را در یابند و به کمال سزاوار خود، دست یابند؛ بنابراین برای شناخت صحیح زن، ابتدا باید احساس، ادراک و جایگاه خاص زنان را مد نظر قرار داد؛ زیرا در غیر این صورت، چنین شناختی، به زنشناسی با مقیاس ارزشهای مردانه منجر خواهد شد. روشن است که با این روش، زنشناسی نکردهایم؛ بلکه موجودی دیگر در خیال خودمان ساختهایم که وجود خارجی ندارد.
دربارۀ ویژگیهای جنس زن و تفاوتهای او با جنس مرد، از دیرباز نظرات و عقاید گوناگونی وجود داشته است، ولی نظریهپردازی دراینباره در دوران معاصر بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته و مکتبهای بسیاری بر پایۀ اصول و مبانی جدید فلسفی و تجربی غرب به وجود آمده است. آنچه اهمیت دارد، این است که کدامیک از این دیدگاهها به زن و جایگاه اجتماعی او درست مینگرد. آیا بر پایۀ این نظرات، زن دارای ارزش ذاتی است یا کارکردی یا هر دو؟ چه معیارهایی برای توجه به حقوق زن وجود دارد؟ آیا حقوق زن را در مسائل ظاهری و روبنایی جستوجو میکنند یا به امور درونی و زیربنایی توجه میشود؟ مفهوم عدالت و ظلم در حق زن، چگونه معنا میشود؟
همۀ این نظریات در غرب با عنوان فمینیسم شناخته میشود. فمینیسم مکاتب گوناگون فلسفی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده است؛ بهگونهای که همۀ آنها ناچار شدند با توجه به مبانی خود یا با کمک گرفتن از سایر مکاتب، جایگاه زن را در مکتب خود مشخص کنند. جامعۀ ما نیز در بُعد عملی و نظری، از این مکاتب تأثیر پذیرفت و دغدغهها. این گونه مباحث، سؤالات بسیاری برای زنان، بهویژه دانشجویان ایجاد کرده است که بدون توجه به چیستی، چرایی و خاستگاه این نظریهها درستی یا نادرستی و تأثیرات آنها در جامعه بهدرستی درکشدنی نیست. کتاب پیش رو پژوهشی است مختصر، در آشنایی با فمینیسم و بررسی نظریههای گوناگون دربارۀ آن.
,
,
تعریف فمینیسم
فمینیسم (Feminism) واژهای فرانسوی است (۱) که به جنبشی که در قرن نوزدهم در آمریکا، بر پا شده بود اطلاق میشد؛ جنبشی که به «جنبش زنان» معروف شده بود. این اصطلاح که بیکموکاست وارد دیگر فرهنگها شده است، به مجموعۀ متنوعی از گرایشها گفته میشود که هر یک به گونهای در پیشبرد جایگاه زنان تلاش میکند. امروزه این جنبش همۀ فعالیتها و اقداماتی را که در همۀ زمینهها، با هدف پایان دادن به وابستگی زنان به مردان و رهایی از بند اسارت آنها و احیای حقوق زنان تلاش میکند، دربرمیگیرد (۲). همچنین در تعریفی دیگر، آن را آیینی دانستهاند که طرفدار گسترش حقوق و نقش زن در جامعه است(۳).
نکتۀ قابل توجه این است که فمینیسم، بر خلاف «ایسم»های دیگر، مکتب نظری مستقلی محسوب نمیشود و در مکتب نظری واحدی ریشه ندارد؛ بلکه طرفداران فمینیسم از ایسمها و مکاتب مختلف استفاده کردهاند و آنجه میخواستهاند از آنها وام گرفتهاند. همین امر موجب شده است که تعریفی جامع و مانع که بر اصول و مبانی مشترکی بنا شده باشد، به دست نیاید؛ تا آنجا که فمینیسم در دهههای اخیر، معنایی متفاوت با قرن هفدهم دارد. البته تا حدودی این موضوع مورد اتفاق همه جنبشهای فمینیستی است که هر حرکت، نهضت و قیامی که با هدف ارتقای اوضاع وشرایط زنان در جوامع گوناگون دنیا صورت گیرد، میتوان به آن فمینیسم گفت؛ به عنوان مثال، «جین فریدمن» فمینیسم را باوری میداند که معتقد است: «در طول تاریخ، فشارها و ستمهای مختلفی علیه زنان اعمال شده است و برای رهایی زنان، باید با این ظلمها مبارزه کرد» (۴).
برخی نیز با عنایت به «اهداف» جنبش فمینیستی به تعریف آن پرداخته و معتقدند که عنوان «فمینیسم» از مبارزات گوناگونی به وجود آمده است که برای «آزادی زن» در سراسر قرن نوزدهم به وقوع پیوسته است؛ مبارزاتی برای کسب حق رأی، دسترسی به تحصیل و اشتغال، دستیابی زنان متأهل به حق مالکیت و حضانت فرزند و لغو قوانین مربوط به فاحشگی زنان که معیار دوگانهای را در نظر میگرفت (۵).
اقسام گرایشهای فمینیستی
فمینیسم را نباید فقط جریانی حقوقی دانست، بلکه جنبشی اجتماعی است که ریشه در مکاتب دیگر دارد؛ بنابراین فمینیسم در دورانهای مختلف و با توجه به طبقه و پیشینۀ اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، میزان تحصیلات و دیگر ویژگیهای طرفداران آن، به شیوههای گوناگونی بیان شده است. این مسئله باعث شده که تلقّیها و گرایشهای متفاوت وحتی متضادی از فمینیسم ایجاد شود که در ادامه به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
۱- فمینیسم لیبرالی
فمینیسم اولین بار در بستر جامعه «لیبرال» به وجود آمد؛ بنابراین خاستگاه اولیه فمینیسم، جامعۀ لیبرال بود. این گروه ریشۀ ستم بر زنان را در فقدان حقوق مدنى و فرصت هاى برابرآموزشى مى دانند. این گرایش در میان نظریههای فمینیستیِ معاصر در اقلیت قرار دارد. گرایشهای لیبرالی ـ فمینیستی عمدتاً مخالف «رفورمیستی» با پذیرش نقشهای از پیشتعیینشده برای زنان و مردان در خانواده و جامعه هستند و برای القای این باور تلاش میکنند که در روابط زناشویی، نقشهای مردانه و زنانه، تشکیل خانواده و تربیت فرزندان مهم نیست، بلکه این شادکامی و رضایت خودمحورانه و فردی است که اهمیت دارد. فمینیسم لیبرالی بر ردّ ایفای نقش مادری و همسریِ زنان به عنوان یک تکلیف، اصرار دارد. به طورکلی، این دسته از فمینیستها ارزشی خاص برای خانه و خانواده قائل نیستند؛ مگر اینکه رکن خانواده، زن باشد. این نظریهپردازان معتقدند که در ازدواج، همۀ بهرهمندیها و رشدها برای مرد و همۀ عقبماندگیها برای زن است؛ به همین جهت، پیشنهادهای غیر بنیادی و برهمزننده ای را ارائه میدهند. بر این اساس، زنان آزاد هستند که هر نوع زندگی را در قالب ساختارهای مختلف خانواده (مانند خانوادۀ هستهای و ازدواج، خانوادۀ بدون ازدواج، سقط جنین، همجنسبازی) اختیار کنند. آرمان آنها زندگی تکجنسی است؛ یعنی حاکمیت و قدرت، فقط برای زنان!
۲- فمینیسم مارکسیستی
این دیدگاه ابتدا در آلمان با نظرات «مارکس» و «انگِلْس» و با نگاهی کاملاً اقتصادی شکل گرفت و توجه خاصی به فرودستی زن در جامعه و ستمگریِ اجتماعی نسبت به زنان داشت. فمینیسم مارکسیستی، تحلیل طبقاتی مارکسیستی را به اعتراض اجتماعیِ فمینیستی پیوند میزند.
مضمونهای اصلی این نظریه عبارت است از:
۱- تابع بودن زنان، از نظامهای اجتماعی سرچشمه میگیرد.
۲- مبنای رابطه، تابع بودن زنان در خانواده است و خانواده درواقع چیزی جز نظامی از نقشهای مسلط و تحت تسلط نیست. در چارچوب چنین نهادی است که زنان، بیرون از خانه شغلی ندارند و در نتیجه از استقلال اقتصادی محروم هستند و جزء متعلّقات شخصی شوهران به شمار میآیند.
۳- مشروعیت نظام خانوادگی به عنوان نهاد قدیمی و بنیادیِ جوامع بشری، دروغ است؛ زیرا در دورانهای دور، ساختاری برای خانواده وجود نداشته و پیوند خویشاوندی از تبار زنان شناخته میشده و نسبتهای اجتماعی حول محور آنان تنظیم میگردیده. اعمال قدرت زنانه نیز با تنظیمات زندگی اشتراکی، کاربرد کالا، پرورش فرزند، تصمیمگیری آزادانه و … تثبیت میشده است.
۴- عوامل خاصی این نوع نظام اجتماعی را نابود کردهاند و شکست تاریخی و جهانی جنس زن را به وجود آوردهاند (۶).
طرفدارن این نظریه به دنبال این بودند که فرادستی مردان را برهم زنند و رسیدن به جایگاه برابر زنان و مردان را آسان کنند. آنها فرودستی زنان را از منظر جنسیتی تحلیل نمیکنند. آنان ریشه گرفتاری زنان را در نظام سرمایهداری میدانند؛ زیرا معتقدند که در این نظام، مردان برای اینکه اقتصاد خانواده را توسعه دهند و سلطۀ خود بر خانواده را حفظ کنند، باید طبقه زنان را هم تحت سلطۀ خودشان قرار بدهند؛ بنابراین زنان برای حل مشکلات خود باید با همراهی مردان، ریشه نظام سرمایهداری را از بین ببرند. اگر نظام سرمایهداری از بین برود، مشکلات زنان نیز حل خواهد شد.آرمان فمینیسم مارکسیستی، کور جنسی است؛ یعنی توجه به زن و مرد، بدون در نظر گرفتن جنسیت آنها. ایشان مدعی بودند که زنان پس از برافتادن نظام بورژوایی، به رهایی خواهند رسید؛ ازاینرو مبارزات فمینیستی را تابع مبارزات طبقاتی میپنداشتند.
۳- فمینیسم اگزیستانسیالیستی (اصالت وجود)
یکی دیگر از گرایشهای فمینیستی معاصر، گرایش «اگزیستانسیالیستی» یا مکتب «اصالت وجود» است. این گرایش مبتنی بر تفسیر خاصِ «سیمون دوبوار» و «ژان پل سارتر» از رابطۀ زن و مرد است. در تفسیر اگزیستانسیالیستی آنچه مهم به نظر میرسد، تفسیر تجربۀ اگزیستانس است که از دید آنها چنین تجربهای به انسان اختصاص دارد. تجربۀ اگزیستانس در این مکتب، تجربهای مبتنی بر درک انسان از آزادی و اختیار مطلق فرد است و بدیهی است که آزادی مطلقِ مورد نظر، صورتی افراطی از مفهوم لیبرالی و اومانیستی آزادی است که درواقع چیزی جز میدان دادن به خواهشهای نفس نیست.
بر مبنای تفسیر اگزیستانسیالیستی «دیگری» همیشه عامل مزاحم و برهمزنندۀ آزادی و حوزۀ فردیت آدمی است؛ ازاینرو «سیمون دوبوار» مفهوم اگزیستانسیالیستی «دیگری» را در مورد مردان به کار میبرَد و موجودیت مرد را «دوزخ» و «برهمزنندۀ فردیت و آزادی زنان» میداند. اساس تفسیر «دوبوار» از رابطۀ دو جنس، کاملاً خصمانه و منفی است؛ بنابراین این نظریه ریشه در نفرت دارد و به همین علت، بر قراری هر نوع ارتباط متعادل و متناسب بین دو جنس را محال فرض میکند.
۴- فمینیسم روانکاوانه
فمینیستهای روانکاوِ معاصر سعی دارند با به کاربردن نظریۀ «فروید»، «پدرسالاری» را تبیین کنند. زنان از نظر فروید، انسانهایی درجه دوم هستند که سرشت بنیادیِ روانیشان، آنها را برای زندگیِ نازلتر از زندگیِ مردان، آماده کرده است. این گروه نیز به نوعی به نظریۀ ستمگریِ جنسی و فمینیسم زیستشناختانه معتقد هستند.
فمینیستهای روانکاو ـ مانند نظریهپردازان ستمگری جنسی ـ نظام مردسالاری را نظام انقیاد و ستم به زنان میدانند.
۵- فمینیسم همجنسگرایانه (رادیکال)
فمینیستهای همجنسگرا که مردسالاری را در همه جا حاضر و غالب میبینند، رابطه با مردان را امری سیاسی تلقّی میکنند؛ ازاینرو زنانی را که به چنین رابطهای تن بدهند، به همدستی در ستم بر زنان متهم میکنند. چنین بیان نامتعارفی، از رویکرد جنسی در این شعار نشأت میگیرد که «فمینیسم به عنوان یک نظریه، و همجنسگرایی زنان به عنوان یک عمل مطرح است».
فمینیستهای رادیکال با رویکردی افراطی به جنسیت، مردان را به عنوان اصلیترین مشکل زنان معرفی میکنند و ریشۀ بیچارگی و سرکوبی زنان را در روابط جنسیتی اجتماعی در نظام «پدرسالار» میدانند.
آنها دو راهکار را برای تغییر وضعیت ارائه میکنند:
,
,
,
, اقسام گرایشهای فمینیستی,
, که در ادامه به مهمترین آنها اشاره میکنیم:,
, ۱- فمینیسم لیبرالی,
,
, ۲- فمینیسم مارکسیستی,
,
, مضمونهای اصلی این نظریه عبارت است از:,
,
,
,
,
,
, ۳- فمینیسم اگزیستانسیالیستی (اصالت وجود),
,
,
, ۴- فمینیسم روانکاوانه,
,
,
, ۵- فمینیسم همجنسگرایانه (رادیکال),
,
,
, آنها دو راهکار را برای تغییر وضعیت ارائه میکنند:,
۱- مبارزه؛ به این معنا که باید از طریق جنبشهای اعتراضی، اعتصاب و… قدرت را در دست بگیریم.
, مبارزه؛,
۲- قهر؛ یعنی با قطع رابطه با مردان حتی در مسائل جنسی، باید خود را از سلطه آنها خارج کنیم و هر نوع وابستگی را از بین ببریم.
در نیمۀ دوم دهۀ ۱۹۷۰ م. موضوع «جداسازی زنان از مردان» بر گفتوگوهای فمینیستی غالب بود و باعث شکاف عمده بین زنان همجنسگرای رادیکال و دیگر فمینیستها شد. غیر همجنسگرایان در عین آنکه همجنسگرایی زنان را به عنوان انتخابی آزادانه برای رفتار جنسی، مذموم نمیدانستند، میگفتند: جداسازی زنان از مردان بر اکثریت قاطع زنان، تأثیری ندارد و با وجود این سیاست نیز، همچنان در بند اسارت مردان باقی میمانند.
۶- فمینیسم زیستشناختانه
فمینیستهای زیستشناخت برای تبیین ستمگری جنسی، اساس تبعیض بین مرد و زن را در نظام آفرینش میدانند. دیدگاههای این دسته از فمینیستها اصولاً در تضاد و تقابل کامل با مبانی اندیشه دینی و الهی است؛ زیرا با تفاوتهای ذاتی در خلقت آدمیان در ستیز است. آنان معتقدند که در جهان هستی از هنگام تولد، با خصوصیات فیزیکی و ناتوانی جسمی زن، به این جنس ظلم شده و قدرت باروری، تولید مثل و مادری وی نیز ناشی از ظلم طبیعت بر زنان است!
۷- فمینیسم سوسیال
«فمینیسم سوسیال» از فمینیسم لیبرال و فمینیسم مارکسیسم تشکیل شده است. این گروه در دهه ۱۹۷۰ م. در تقابل با چالشهای مختلفی که دیگر جریانهای فمینیسم، بهویژه رادیکالها، ایجاد کرده بودند، تلاش کردند که نظریههای معتدلی ارائه کنند؛ چالشهایی مانند ناهنجاریهای گسترده در عرصههای فردی و اجتماعی، سست شدن کانون و بافت خانواده، تاریک شدن روابط خانوادگی، افزایش همجنسگرایی و دیگر مفاسد و بزهکاریهای اجتماعی. به اعتقاد سوسیال فمینیستها اساساً دو نوع خلقت صورت نمیگیرد و آدمیان زن یا مرد به دنیا نمیآیند، بلکه زن بودن یا مرد بودن تفاوتی است از قبیل تفاوت در رنگ پوست، رنگ چشم و… .
از نظر فمینیستهای سوسیال عامل فرودستی زنان، گاه نظام جنسیتی مردسالارانه، گاه اقتصاد و نظام سرمایهداری و گاه هر دو است. آنها عامل فرودستی زنان را هم در حوزۀ عمومی و هم در حوزۀ خصوصی جستوجو کردند و بهاینترتیب قالبهای کلیشهای خاص مارکسیستها و رادیکالها را در تحلیل عامل فرودستی زنان نفی کردند. این گروه برای ازدواج منشائی قائل نیستند و آن را امری ساختگی میشمارند؛ ولی مخالفت با آن را ضروری نمیدانند و به هیچ روی اجازه نمیدهند در ازدواج نقشهای متغیر و متفاوتی برای زن و مرد تعریف شود (۷).
۸- فمینیسم پستمدرن
افراط و تفریطهایی که در گرایشهای مختلف فمینیسم وجود داشت از یک سو و تحت تأثیر قرار گرفتن اندیشهها از دوران پستمدرن از سوی دیگر، موجب نسبیگرایی و نفی باورهای کلیشهای و مطلقگرا در اندیشۀ فمینیسم پستمدرن شد. از این دیدگاه ارائۀ نسخۀ واحد برای رفع فرودستی زنان نادرست است و عامل فرودستی زنان بنابر نوع فرهنگ، دین، جغرافیا و… مختلف است.
فمینیستهای پستمدرن اعتقادی به جامعۀ دو جنسی نداشتند و با نهاد خانواده هیچ مخالفتی نمیکردند، ولی مانند سایر گرایشها بر تساوی حقوق زنان و مردان تأکید میکردند.
,
, ۶- فمینیسم زیستشناختانه,
,
, ۷- فمینیسم سوسیال,
,
,
, ۸- فمینیسم پستمدرن,
,
,
***
,
پس از ذکر اقسام گرایشهای فمینیستی، بیفایده نیست که به طور خلاصه به دورههای مختلف فمینیسم اشارهای داشته باشیم تا نقش هر یک از این گرایشها در دورههای سهگانه فمینیستی به طور اجمالی روشن شود.
۱- موج اول، نقد زندگى مردسالارانه و اعتراض به وضعیت کارکرد اجتماعى و حقوقی زنان بود و بر رفع ستم علیه زنان تأکید داشت و با ازدواج و خانواده مخالفت میکرد. فمینیستهای لیبرال با منش اصلاحطلبانه و فمنیستهاى مارکسیست و سوسیالیست با تفکر انقلابی از این جمله بودند.
۲- موج دوم، اعتقاد داشت که حتی نظریهپردازیها هم مردسالارانهاند و زنان باید تلاش کنند که معرفتشناسى، فیزیک، شیمى و زیستشناسى فمینیستى تحقق یابد. فمینیستهای رادیکال که معتقد به برتری جنس زن و اجتناب از تشکیل خانواده هستند، از این دستهاند.
۳- موج سوم معتقد است که زنها به مردها نیازمندند و مردها هم به زنها؛ پس نباید زندگى را با نگرش افراطى تخریب کرد. این موج، از زندگی خانوادگى، فرزند محوری و حقوق زنان دفاع مىکند. فمینیستهای پست مدرن و دینی از این دستهاند. در قسمت بعد توضیحات بیشتری دربارۀ این موجهای فمینیستی بیان میشود.
, ۱- موج اول،,
, ۲- موج دوم، ,
, ۳- موج سوم, در قسمت بعد,
___________________
, , محسن محمدجانی,پی نوشت
, پی نوشت, پی نوشت,[۱] مونثگرایی. از واژۀ Feminin که ریشۀ آن، کلمۀ لاتین female است.
, [۱],[۲] ر.ک: آلیون جگر، چهار تلقی از فمینیسم، سیاستهای فمینیستی و سرشت انسان، ترجمۀ س. امیری؛ به نقل از مجلۀ زنان، ش۲۸٫
, [۲], چهار تلقی از فمینیسم، سیاستهای فمینیستی و سرشت انسان,[۳] آندره، میشل، فمینیسم، جنبش اجتماعی زنان؛ ترجمۀ هما زنجانزاده، ص۱٫
, [۳], فمینیسم، جنبش اجتماعی زنان,[۴] جین فریدمن، فمینیسم، ترجمۀ فیروزه مهاجر.
, [۴], فمینیسم,[۵] جیمز سوزان، «فمینیسم ودانشهای فمینیستی»، دایرة المعارف روتلیج، ترجمۀ عباس یزدانی و بهروز جندقی، ص۸۲٫
, [۵], دایر, ة المعارف روتلیج,[۶] مقاله نظریه های فمینیستی در جهان و ایران – فاطمه مهدوی
, [۶],[۷] سید مسعود معصومی، فمینیسم در یک نگاه.
, [۷], فمینیسم در یک نگاه,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه