اخبار داغ
  1. سرباز جوان ایرانی، جان‌فدای ناموس و وطن شد
  2. رشد ۱۷ میلیاردی گیشه سینما در هفته نخست مهر؛ «خانوم والده» صدرنشین شد
  3. موزه‌های ایران؛ روایتگر تاریخ، هنر و فرهنگ ایرانی از دوران باستان تا دوران معاصر
  4. هنر؛ فناوری نجات‌بخش در خط مقدم جنگ روایت‌ها
  5. یا همه نفت می‌فروشند یا هیچ‌کس!/ فجیره در انتهای گلوگاه نفتی غرب آسیا
  6. تنگه هرمز، برگ برنده ایران در مذاکرات/ آمریکا تاب تحمل هزینه تنش را ندارد
  7. مجوز فعالیت برند چهره حامی پهلوی در تهران را چه کسی صادر کرد؟/ ضرورت ورود قوه قضائیه برای بررسی و محاکمه صادرکنندگان متخلف
  8. رهبر شهید و تجربه حضوری پر صلابیت در سازمان ملل/ تاکید بر تضمین امنیت منطقه در سایه محاکمه عامل ناامنی منطقه!
  9. سخنان رئیس‌جمهور در سازمان ملل در شأن ملت ایران بود/ دفاع از حقوق‌ ملت انسجام را افزایش داد
  10. داماد "حسن روحانی" چه کاره دولت است که در هر موضوعی اظهارنظر می‌کند؟/داماد سرخانه نگران کیک تولد همسایه!
  11. فرصت‌سوزی حسن روحانی از سفر تاریخی رئیس‌جمهور چین به ایران
  12. روزی که قرآن تمام حجت شهید رئیسی در سازمان ملل شد
  13. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  14. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  15. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  16. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  17. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  18. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  19. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  20. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل

طنزی تلخ درباره گورخواب ها؛

وقتی روح مرده از زنده غیرتی تر می شود

وقتی روح مرده از زنده غیرتی تر می شود
رفتم که گوری مخروبه گیر بیاورم وکپه مرگم را بزارم، اما دریغ از یه چاله، چه رسد به گور؛ همه درتصرف زندگانی بودند که نقش مرده بازی می کردند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل ازشاهوخبر؛ در دوران ما سرک کشیدن به خونه ی دیگران زشت بود اما امروزه ... .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاهوخبر,

دیشب برای سر زدن به خانواده رفتم وچند دقیقه ای لبه طاقچه نشستم؛ بچه ها بزرگ شده بودند و بزرگان پیر...، دنیای عجیبی داشتند...؛ خداحافظی کردم، کسی جوابم را نداد. همه درگیر و به فکر لقمه نانی بودند.

,

برگشتم تا درگور خود آرام گیرم و بی قراری دیدن خانواده را با خود به گور ببرم، درکمال تعجب دیدم کسی در گورم خوابیده و دودی از گورم بلند شده است.

,

عصبی شدم؛ یعنی چه...! تا نیم ساعت از گورت بیرون میروی تصرفش می کنند؛

,

خوب که نگاه کردم، جوانی رعنا را دیدم که لرزان از سرما، در گوشه گورم کز کرده بود، خواستم دُمش را گرفته از گور بیرونش کنم،  اما دلم سوخت؛ آخه به سن همون زمانی بود که من جوانمرگ شدم.

,

به آتش انتهای گور فوتی کردم تا هوای گور برایش گرم شود؛ زندگان که به فکر امثال این بنده خدا نیستند، حداقل من هوایش را داشته باشم. 

,

آمدم لب گورم نشستم، حسابی جوگیر شده بودم؛ با خود گفتم  بخشش از بزرگان است و رفتم خود را گور به گور کنم.

,

رفتم که گوری مخروبه گیر بیاورم وکپه مرگم را بزارم، اما دریغ از یه چاله، چه رسد به گور؛ همه درتصرف زندگانی بودند که نقش مرده بازی می کردند.

,

به کجا شکایت برم؛ چراکسی به فکر ما مرده ها یا بهتر بگویم روح ها نیست!

,

نویسنده/حشمتی

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه