روایت هایی از انقلاب از زبان بانوی مبارز انقلابی؛

زمان شاه اعلامیه های امام (ره) را بین بانوان پخش می کردم/همواره شایعه دستگیریم بر سر زبان ها می چرخید

زمان شاه اعلامیه های امام (ره) را بین بانوان پخش می کردم/همواره شایعه دستگیریم بر سر زبان ها می چرخید
بانویی انقلابی گفت: آن زمان صبح ها در حوزه درس می خواندم و تدریس می کردم و بعد از ظهرها به عنوان سخنران به مجالس زنانه می رفتم و در آنجا انقلاب را تبلیغ می کردم و از بدی های رژیم پهلوی می گفتم؛زنان با خود می گفتند این آدم چه جسارتی دارد آن زمان همیشه شایعه دستگیری من در دهان ها می چرخید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از شاخه طوبی، عصمت دیهیم مدیر سابق حوزه علمیه سمنان از بانوان است که در سال های انقلاب فعالیت چشمگیری داشته است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاخه طوبی، ,

به بهانه دهه فجر به مصاحبه و گفت و گو با این بانوی انقلابی  پرداختیم تا از حال و هوای آن روز ها برایمان بگویند.

,

خودتان را معرفی کنید؟

, خودتان را معرفی کنید؟,

عصمت دیهیم هستم از سال 53 وارد عصمتیه سمنان شدم و با این که تازه ازدواج کرده بودم در محضر استادانی همچون آیت الله شاهچراغی و عبدوس درسم را ادامه دادم سال 55 بود که استادم وظیفه تدریس را هم بر عهده من گذاشت،از آن به بعد صبح درس می خواندم و عصر ها تدریس می کردم.

,

چه شد که مدیر حوزه یا عصمتیه شدید؟

, چه شد که مدیر حوزه یا عصمتیه شدید؟,

آن زمان مدیر حوزه خواهران سمنان از مشهد به سمنان می آمد اواخر سال 56 بود که وقتی برای دیدن خانواده اش به مشهد رفت خانواده اش به دلیل فضای نا امن آن زمان علی الخصوص برای حوزویان از آمدنش جلوگیری کردند.

,

در غیاب ایشان من به عنوان مدیر حوزه انتخاب و مشغول به  کار شدم آن زمان صبح ها به حوزه می رفتم و مثل خدمه حوزه را تمیز و آماده می کردم بعد حاج آقا شاهچراغی برای تدریس به حوزه می آمد و در کلاس ایشان درس می خواندم و بعد از رفتن ایشان هم مدیر هم طلبه و هم مدرس حوزه بودم.

,

با ساواک هم درگیری داشتید؟

, با ساواک هم درگیری داشتید؟,

در بحبوحه انقلاب ما کتاب های امام(ره) را تدریس می کردیم منتها نام مولف کتاب را سید کاظم شریعت مداری می زدند

,

روزی در حین تدریس چند نفر از نیروهای ساواک به عصمتیه آمدند شروع به  گشتن و سوال وجواب کردند ناگهان یکی از ماموران کتاب امام را که  درآن لحظه مشغول به تدریس آن بودم برداشت و پرسید: احکام که را تدریس می کنید؟ خانم ها حسابی ترسیده بودند من جوابی ندادم خودش به کتاب نگاهی انداخت و چیزی دستگیرش نشد نگاهی به من کرد و رفتند.

,

از حال و هوایتان در آن روز ها بگویید.

, از حال و هوایتان در آن روز ها بگویید.,

وقتی به آن روز ها فکر می کنم با خودم می گویم واقعا من بودم که آن کارها را انجام می دادم،از صبح که بیدار می شدم مدام به دنبال راهپیمایی و اعلامیه و این چیز ها بودم تا شب که می خواستم بخوابم ساعت ها می نشستم و پای اعلامیه ها شعار می نوشتم یادم می آید در راهپیمایی ها وقتی نیروهای شهربانی را می دیدم دو دستم را بالا می آوردم و مدام فریاد می زدم مرگ بر شاه مرگ بر شاه

,

اوایل که برای راهپیمایی می رفتیم یک عده از پشت بام ها یا کنار خیابان ها به ما نگاه می کردند و ما خطاب به آنها شعار می دادیم ما تماشایی نمی خواهیم به ما ملحق شوید،بعضی از مردم هم که  خانه هایشان در مسیر راهپیمایی بود شلنگ آبشان را بیرون می انداختند تا راهپیمایان آب بخورند عده ای هم لقمه هایی تهیه می کردند و بین ما پخش می کردند.

,

اواخر مبارزات جمعیت راهپیمایان به حدی بود که یک سر آن در میدان کشاورز بودند و یک سر دیگر آن درمیدان امام

,

در زمانی که فعالیت انقلابی داشتید در حوزه هم به فعالیتتان ادامه می دادید؟

, در زمانی که فعالیت انقلابی داشتید در حوزه هم به فعالیتتان ادامه می دادید؟,

آن زمان صبح ها در حوزه درس می خواندم و تدریس می کردم و بعد از ظهرها به عنوان سخنران به مجالس زنانه مثل ختم انعام و غیره می رفتم و در آنجا انقلاب را تبلیغ می کردم و از بدی  های رژیم پهلوی می گفتم؛زنان با خود می گفتند این آدم چه جسارتی دارد آن زمان همیشه شایعه دستگیری من در دهان ها می چرخید.

,

از کجا اعلامیه تهیه می کردید؟

, از کجا اعلامیه تهیه می کردید؟,

حاج آقا شاهچراغی مانند پدر بود و من خیلی به منزل آن ها می رفتم و از آن ها اعلامیه می گرفتم اعلامیه ها را در لباس هایم  پنهان می کردم و در عصمتیه و راهپیمایی ها بین مردم پخش می کردم.

,

وقتی به خانه حاج آقا شاهچراغی می رفتم علاوه بر اعلامیه نوار هایی هم  می گرفتم و گوش می کردم،یک بار نواری از سخنرانی آقای روحانی گوش می دادم که خیلی تحت تاثیر آن قرار گرفتم و بار ها به آن گوش دادم.

,

مدتی بعد خانواده ام را به خانه ام دعوت کردم  و بعد از صرف شام آن نوار برایشان گذاشتم و خودم به کارهای خانه مشغول شدم، فردای آن روز وقتی به سراغ نوار رفتم دیدم که آن را پاک کردند به خانواده ام برای این کارشان معترض شدم و آنها از خطرات این کار و بلاهایی که ساواک بر سر زنان انقلابی آورده برایم گفتند.

,

دیگر چه فعالیت هایی در سمنان انجام می شد؟

, دیگر چه فعالیت هایی در سمنان انجام می شد؟,

خود حاج آقا هم در مسجد عابدینیه سخنرانی های خوبی داشتند و مسجد همیشه مملو از جمعیت  جوان بود و وقتی ساواک برای دستگیری سخنرانان به مسجد می ریختند بلا فاصله سخننرانان را وارد جمعیت می کردند و سخنران هم در میان جمعیت لباسش را عوض کرده و فرار می کرد.

,

خاطره ای از حکومت نظامی ها هم به یاد دارید؟

, خاطره ای از حکومت نظامی ها هم به یاد دارید؟,

آن روز ها تحت هیچ شرایطی عصمتیه تعطیل نمی کردم یادم می آید روزی به عصمتیه رفتم و هر چه صبر کردم هیچ کس نیامد از حوزه بیرون آمدم و دیدم کوچه و خیابان خلوت خلوت است،بوی باروت به شدت در فضا پیچیده بود تازه فهمیدم حکومت نظامی بوده من خبر نداشتم.

,

به خانه پدرم که نزدیکتر بود رفتم پدرم از دیدنم  حسابی تعجب کرد و پرسید کجا بودی؟ گفتم:عصمتیه. با عصبانیت  به سمنانی گفت:عصمتیه تَه سَر بَخوره حسابی عصبانی بود از کشته های آن روز می گفت؛من هم که دیدم خیلی عصبانی شده از آنجا بیرون آمدم و به خانه خودم رفتم.خدا می داند که بعد از رفتن من چه قدر حرص خورد چند روز بعد از این ماجرا انقلاب پیروز شد.

,

از روز بازگشت امام بگویید؟

, از روز بازگشت امام بگویید؟,

روزی که امام قرار بود به ایران بازگردد قرار بود لحظه ورود امام را از تلویزین پخش کنند ما آن زمان  تلویزیون نداشتیم و برای دیدن لحظه ورود امام به خانه همسایه مان رفته بودیم امام که وارد شد هنوز از پله های هواپیما پایین نیامده بود که برنامه قطع شد و تصاویر شاه را پخش کردند.

,

آن زمان حس می کردم از شدت اضطراب دارم می میرم با خودمان فکر می کردیم نکند بلایی سر امام بیاورند آن زمان مدام به خانه حاج آقا شاهچراغی زنگ می زدم و اوضاع را جویا می شدم و ایشان ما را آرام می کردند

,

واقعا روز های عجیبی بود مدتی بعد نیرو های انقلابی صداو سیما را گرفتند یادم می آد روزی همین آقای حیاطی که الآن مجری خبر است با حالت نگرانی به تلویزییون آمد و گفت به صدا و سیما حمله کردند بیایید کمک کنید  مردم هم بلافاصله برای کمک به صدا و سیما را رفتند و مدتی بعد آقای حیاتی در تلویزیون گفت خطر رفع شد خیالتان راحت.

,

چرا این قدر فعالیت انقلابی داشتید؟

, چرا این قدر فعالیت انقلابی داشتید؟,

من فعالیت های انقلابی را وظیفه خود می دانستم و اگر کاری نمی کردم عذاب وجدان داشتم همیشه همسر و برادرانم را هم به این کار ها تشویق می کردم.

,

همسرتان با این فعالیت ها مخالفت نمی کردند؟

, همسرتان با این فعالیت ها مخالفت نمی کردند؟,

همسر من با این فعالیت ها مخالف بود اما همان ابتدا با او اتمام حجت کرده بودم که من امام و رهبر دارم اعلامیه ها را برایش می خواندم می گفتم این کار ها وظیفه شرعی من است.

,

بعد از پیروزی انقلاب هم فعالیتی داشتید؟

, بعد از پیروزی انقلاب هم فعالیتی داشتید؟,

در جریان رای گیری  برای انتخاب نوع حکومت من دو مسجد امام مسئول صندوق ها بودم و به عینه می دیدم که همه مردم چگونه برگه سبر آری را به داخل صندوق ها می ریختند؛آن زمان در صندوق ما 1300 رای مثبت داشتیم که با توجه به جمعیت سمنان در آن زمان رای بالایی بود.

,

حرف آخر

, حرف آخر,

امیدوارم مردم ما قدردان این انقلاب بوده و پاسدار آن باشیم.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه