زیرپوست شهر شنبه چه میگذرد؟
زندگی عاریتی با ویترینی از مشکلات/روزگار در خانه زینت خانم بهسختی میگذرد
درچندسال گذشته با تشکیل خیریههایی که پایه و اساس آنها بر کمکهای مردمی بناشده بود در ظاهر اندکی از چهره فقر از سر شنبه رفع شد اما انگار این آسیب اجتماعی دستبردار نیست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ترنم دشتی درچندسال گذشته با تشکیل خیریههایی که پایه و اساس آنها بر کمکهای مردمی بناشده بود در ظاهر اندکی از چهره فقر از سر شنبه رفع شد اما انگار این آسیب اجتماعی دستبردار نیست.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ترنم دشتی,
دیگر برای بسیاری از شنبهایها آسیب اجتماعی زیرپوست شهر نیست و آنها هرروز با چشمان خود آسیبهای اجتماعی را میبینند. فرقی نمیکند شمال شهرنشین باشی یا جنوب شُنبه زندگی کنی، در هر جا که باشی در هر محلهای چهره فقر را خواهی یافت.
به گزارش ترنم دشتی درچندسال گذشته با تشکیل خیریههایی که پایه و اساس آنها بر کمکهای مردمی بناشده بود در ظاهر اندکی از چهره فقر از سر شنبه رفع شد اما انگار این آسیب اجتماعی دستبردار نیست.
,
شبانه با یکی از بچههای خیریه آبشار عاطفهها شعبه علی بن ابیطالب بخش شُنبه و طسوج به سراغ خانوادهای رفتیم که زندگی سرتاپا درد او شب رمضان را به کاممان تلخ کرد.
,درد و رنجهایی که هر شب در گوشهی این شهر هست و گوشهای شنوا برای این دردها کمپیدا میشود.
,زینت صالح مطلق یکی از همانهایی است که صدای فقر نوای هر شب خانهی اوست و اکنون با چهار فرزند در خانهای اجارهای آنهم به کمک خیریه نشسته از روزهای سخت زندگیاش با ما درد و دل میکند.
,وی در مورد آغاز سختیهای زندگیاش میگوید: دو سال پیش شوهرم مرا با چهار فرزند مورد اذیت و آزار قرار میداد و این اذیت بهقدری بود که تحمل از کفم رفت و ناچار شدم از دادگاه تقاضای طلاق کنم.
,در دادگاه بهقدری اذیت شدم که ناچار دست به دامان خیریه شدم و از طریق خیریه وکیلی وکالت کارهایم را بر عهده گرفت و ظرف دو سال توانستم با هر زحمتی طلاق خود را بگیرم.
,زینت از روزهای بعد از طلاق بهعنوان سختترین روزها یاد میکند و میگوید: بعد از پایان یافتن طلاق از خورموج به شُنبه آمدم و با چهار فرزند مانده بودم که چه کنم، نه پناهی و نه درآمدی داشتم و حتی یارانهام را هم شوهرم میگرفت و به من و فرزندانم نمیداد.
,بعد از مدتی در منزلی که توسط خیریه اجارهشده بود سکنی گزیدم و اما منزل به بدون اثاث مگر میشود؟
,

, وی خاطرنشان میکند: زندگی عاریتی من از این لحظه آغاز شد و تمام وسایل زندگیام اکنون عاریتی است از تلویزیون و فرش زیر پایم که هر تکهاش را امانت از کسی گرفتهام و تمام ممر درآمدی توسط خیریه علی بن ابیطالب تأمین میشود.
,متأسفانه خرج تحصیل فرزندانم را یکی در کلاس نهم و دوتای دیگر در کلاسهای ششم و سوم هستند و آخری هم امسال میتواند در پیشدبستانی درس بخواند را دیگر ندارم، زیرا خرج سالهای گذشته تحصیل را از طریق خیریه میگرفتم اما امسال نمیدانم تکلیف فرزندانم چه میشود؟
,زینت که از سختیهای زندگی حالا به ستوه آمده اینچنین میگوید: برای رهایی از این فقر به هر در زدم اما چیزی عایدم نشد، حتی برای تحت پوشش قرار گرفتن کمیته امداد هم اقدام کردم و عاجزانه خواهش کردم اما تاکنون جوابی بهجز «پرونده در حال تشکیل است» نگرفتهام.
,

, وی میگوید: تنها خوشحالی من این است که با پیگیریهای خیریه توانستم یارانه خود و چهار فرزندم را بگیرم اما مگر میشود با ماهی 227500 تومان زندگی کرد؟ مگر بچههای من دل ندارند؟ تا کی باید اینچنین فقیر باشم و زجر زندگی را فقط ببینم؟ آیا فریادرسی برای من هست؟
,زینت از شبهای سختی گفت که تنهایی بدترین درد او بود: شبهایی بود که بچههایم مریض میشدند و در زمستان سخت مردی نبود که در این لحظات سخت کنارم باشد، در لحظات سخت مریضی فرزندانم فقر را از یاد برده بودم و تنهایی را بزرگترین درد خود میدانستم حالا باهمت خیریه علی بن ابیطالب تنها دردهایم کمی التیامیافته است اما نگرانی آینده فرزندانم خواب را از چشمانم برده است و ثانیههای عمرم را فکر آینده بچههایم پرکرده است.
,لحظات سختی را کنار زینت صالح مطلق سپری کردیم و تنها گوشهای از دردهایش را شنیدیم و شکستیم و وقتی از منزلش_ که نگران بازپسگیری آن توسط صاحبخانه هم هست_ خارج شدیم با چشمانی اشکبار ما را بدرقه کرد و دست به آسمان دعا کرد شاید فرجی شود در صبحی دیگر و شاید روز آتی روز خوبی برای او باشد و دردی از دردهایش کم شود.
,آیا خانوادهای دیگری در این شهر زلزلهزده پیدا میشوند که اینچنین دردهایی داشته باشند؟ سؤالی که برای یافتن جواب آن باید تنها شبها آن را در کنج خانههایی پیدا کنیم که ممکن شب را بیغذا و گرسنه به صبح برسانند.
,وحید ابراهیمی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه