روایت هفت سال اسارت آزاده سمنانی در موصل؛

اسرای ایرانی به اسرای دشت کربلا تأسی می کردند/ تلاش منافقین برای نفوذ در میان اسرا

اسرای ایرانی به اسرای دشت کربلا تأسی می کردند/ تلاش منافقین برای نفوذ در میان اسرا
آزاده سمنانی با بیان اینکه اسرای ایرانی در زمان اسارت به اسرای دشت کربلا تأسی می کردند گفت: عناصر گروهک تروریستی منافقین تلاش می کرد در بین اسرای ایرانی نفوذ کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت، 11 محرم در تقویم رسمی کشور به یاد اسرای دشت نینوا به عنوان روز گرامیداشت اسرا و مفقودین نامگذاری شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرآت,

انقلاب اسلامی ایران نیز که برگرفته از نهضت عاشورا و قیام امام حسین (ع) است در مسیر خود با حوادث متعددی همراه شد که مهمترین آن هشت سال دفاع مقدس و مقاومت جانانه رزمندگان اسلام در برابر توطئه های دشمنان و جبهه کفر بوده است.

,

بر اساس آمارهای اعلام شده، در طول سالهای دفاع مقدس بیش از 42 هزار رزمنده به اسارت نیروهای بعثی در آمدند که با وجود شکنجه های فراوان و به تاسی از حضرت زینب کبری (س) و امام سجاد (ع) بر راه خود استوار مانده و در نهایت در مرداد سال 1369 به میهن عزیزمان بازگشتند.

,

به همین مناسبت با «سید کریم میرصناعی» یکی از آزادگان شهرستان سمنان که 7 سال از ایام جوانی خود را در اسارت نیروهای بعثی گذرانده است به گفتگو پرداختیم.

,

میرصناعی که به نظر می رسید دلش برای آن روزها و همرزمانش تنگ شدده است در این گفتگو، نکات جالب و در عین حال تامل برانگیزی در خصوص سالهای اسارت و نیز پس از آن بیان می کند.

,

, ,

بخش اول این گفتگو که به سالهای اسارت این آزاده سمنانی مربوط می شود را در ادامه می خوانید:

,

مرآت- پیش از ورود به گفتگو خود را مختصرا معرفی بفرمایید.

, مرآت- پیش از ورود به گفتگو خود را مختصرا معرفی بفرمایید.,

میرصناعی- من سید کریم میرصناعی بازنشسته سازمان صنعت، معدن و تجارت استان سمنان هستم. در سال 1345 در سمنان متولد شدم و در حال حاضر 3 فرزند دارم. در 18 اسفند سال 1362 در عملیات خیبر در منطقه جزیزه مجنون به اسارت نیروهای بعثی درآمدم و حدود 7 سال در اردوگاه موصل2 عراق اسیر بودم.

,

مرآت-  نحوه اسارت شما چگونه بود؟

, مرآت-  نحوه اسارت شما چگونه بود؟,

میرصناعی- من در آن عملیات پیک گروهان بودم و با رزمندگان تهران اعزام شده بودم. من و تعداد دیگری از رزمندگان در آن عملیات ابتدا مجروح شدیم و بعد به اسارت نیروهای دشمن درآمدیم که ما را به اردوگاه موصل 2 منتقل کردند. در این اردوگاه حدود 2 هزار نفر از رزمندگان از شهرهای مختلف نظیر تهران، اصفهان، تبریز و مشهد حضور داشتند اما رزمندگان تیپپ حضرت رسول (ص) تهران که من همراه آنها بودم حدود 200 نفر بودند که در عملیات خیبر اسیر و به عراق منتقل شدیم.  

,

در خصوص اسارت این را عرض کنم که تقریبا هیچ یک از رزمندگان، بدون جنگ به اسارت دشمن در نمی آمدند و شاید اگر خودکشی گناه محسوب نمی شد خودشان را می کشتند تا به اسارت دشمن درنیایند.

,

ما هیچ گاه فکر نمی کردیم اسیر شویم. همواره این را تصور می کردیم که یا پیروز می شویم و یا مانند همرزمان خود به شهادت می رسیم اما لیاقت شهادت نداشتیم.

,

خانواده من تا 1 سال و نیم از زنده بودن من مطلع نبودند و فکر می کردند مفقودالاثر شده ام تا اینکه پس از حضور نمایندگان صلیب سرخ موفق شدیم به خانواده های خود نامه ای بنویسیم و زنده بودن خود را اعلام کنیم. حتی برخی از همرزمان من به خانواده ام گفته بودند دیده ایم که تیر و ترکش به او برخورد کرده است. البته بعدها پدرم به شوخی به من گفت ما می دانستیم که تو زنده هستی چون لیاقت شهادت نداشتی! (با خنده)

,

یکی از دلایل اینکه آمار ما به ایران اعلام نشده بود این بود که نیروهای عملیات خیبر ضربات بزرگی به دشمن وارد کرده بودند لذا صدام نمی خواست به ایران بگوید این افراد کجا و تحت چه شرایطی قرار دارند.

,

در آن عملیات، ترکش خمپاره 60 داخل بخشی از سرم رفته بود و در طول هفت سال اسارت نیز همراهم بود! وقتی وارد ایران شدیم پزشکان حدود یک سوم مغز من را تخلیه و آنرا از سرم خارج کردند. خب، طبیعتا این ترکش در دوران اسارت دردهای زیادی به من وارد می کرد اما به هرشکل تحمل می کردم.

,

اینکه چه زمانی تیر خوردم و مجروح شدم را هم دقیق نمی دانم چراکه بیهوش شده بودم. شاید از زمان اصابت ترکش و اسارت چند روزی هم طول کشیده باشد. حتی دوستانم گفتند تیرخلاص هم به تو زده اند اما به نظرم به همان دلیل که پدرم گفته بود توفیق شهادت نداشتم! (با خنده)

,

, ,

مرآت- در بدو ورود به اردوگاه اسرا چه اتفاقی افتاد؟ اتفاقاتی که در فیلم های سینمایی در خصوص اسارت نشان داده می شود رخ می داد؟

, مرآت- در بدو ورود به اردوگاه اسرا چه اتفاقی افتاد؟ اتفاقاتی که در فیلم های سینمایی در خصوص اسارت نشان داده می شود رخ می داد؟,

میرصناعی- بله، اسرا را هنگام ورود به پادگان با کابل های بسیار ضخیم می زدند. حتی با کابل به سرم زدند و من برای لحظاتی احساس کردم در حال مرگ هستم اما این اتفاق نیفتاد! خدا را شکر که 29 مرداد سال 1369 آزاد شدم و به میهن عزیز بازگشتم.

,

این موضوع را هم اشاره کنم که منافقین در زمان عملیات مرصاد که آنرا فروغ جاویدان می خواندند با همکاری رژیم بعث به برخی از اردوگاه ها نفوذ کردند و تعدادی را با وعده آزادی فریب دادند و با خود بردند. این افراد متاسفانه به عنوان نیروی دشمن در عملیات مرصاد علیه ایران جنگیدند و برخی از آنها مجددا این بار از سوی رزمندگان به اسارت درآمدند! رزمندگان ما آبروداری کردند و این موضوع را نگفتند البته برخی از این افراد بعد از مدتی به شهرهای دیگر رفتند. خب، خیلی سخت است! بالاخره این افراد چند سال به عنوان رزمنده ایرانی در اسارت عراق بوده اند و این سرنوشت را پیدا کرده بودند.

,

این را هم بگویم که در بین رزمندگان همه جور آدم وجود داشت هرچند اکثریت آنها را نیروهای مخلص تشکیل می داد اما بالاخره فشار اسارت بسیار زیاد است. حتی یکی از اسرا در طول اسارت دیوانه شده بود و با خودش می گفت ظهر برای ناهار به خانه می روم! خب، این فرد یا برخی دیگر هیچگاه فکر نمی کردند که اسیر شوند و برای مدتی طولانی در اسارت باقی بمانند!

,

آسایشگاه هم وضعیت وخیمی داشت. حتی جای کافی برای خوابیدن وجود نداشت. در بین اسرا تعداد زیادی مجروح نیز وجود داشتند که اگر مراقبت نمی شد آسیب می دیدند و فریاد می زدند.

,

سرویس بهداشتی آنجا هم بسیار کثیف و نیز محدود بود. تعداد سرویس ها کم بود و آب نیز جیره بندی می شد. به همین خاطر صف های طولانی 3 تا 4 ساعته پشت سرویس های بهداشتی تشکیل می شد که درد معده رزمندگان را به دنبال داشت. البته شاید می خواستند وقت رزمندگان را این طور تلف کنند تا به فکر کارهای فرهنگی، سیاسی و ...نباشند. در بیشتر مواقع هم سرویس های بهداشتی از ساعت 4 عصر تا 9 صبح فردا بسته بود!

,

شما فکر کنید 2 هزار اسیر فقط 10 تا 15 سرویس بهداشتی داشتند و آن وضعیت بسیار بدی داشت که نمی توانم شرح دهم.

,

, ,

مرآت- وضعیت غذا چطور بود؟

, مرآت- وضعیت غذا چطور بود؟ ,

میرصناعی- دو وعده غذایی در هر روز داشتیم که اگر آن را الان به کسی بدهید اصلا نگاه هم نمی کند! نان های بیات و کپک زده، گوشتهایی که یکی از اسرا می گفت از روی بسته بندی آن دیده است برای جنگ جهانی دوم بوده اند! اندازه این وعده ها هم بسیار ناچیز بود. با این وجود رزمندگان این مقادیر ناچیز را جمع می کردند و یا روزه می گرفتند تا در شب های جمعه و پس از دعای کمیل که مخفیانه برگزار می شد شامی بدهند! خدا شاهد است مزه همان غذاها که بسیار بی کیفیت بود هنوز در دهانم مانده است چون در شرایط سختی آن هم به آن شکل هرچیزی برای انسان غنیمت است. من از بیان برخی اتفاقات و جزئیات غذاها خودداری می کنم. البته روزهایی که قرار بود صلیب سرخ بیاید این غذای ناچیز و عجیب کمی بهتر می شد! بخشی از این خاطرات در کتابی به نام «فلفل در موصل» منتشر شده است.

,

البته این سختی ها که جای خود دارد اما لحظات بسیار خوبی در اسارت داشتیم. شاید برای بسیاری عجیب باشد اما من شاهد فداکاری و ایثار بسیار زیادی در سالهای اسارت بودم. اخلاص رزمندگان و اسرا تکرار نشدنی است. من کسی را می شناسم که تمام این 7 سال یا بیشتر آنرا روزه گرفته بود!

,

همینطور کارها و ابتکارات اسرا نیز شیرین و به یادماندنی بود. چون در اردوگاه نوشت ابزار نداشتیم تلاش می کردیم وسیله ای برای نوشتن پیدا کنیم. به عنوان مثال وقتی صلیب سرخ به اردوگاه می آمد خودکاری به ما می داد تا نامه بنویسم و به آنها بدهیم. بچه ها وقتی نمایندگان صلیب سرخ حواسشان پرت بود با باز کردن خودکار، لوله های جوهر آن را بر می داشتند و لوله خالی جای آن قرار می دادند.

,

, ,

مرآت- روزی که اسیر شدید فکر می کردید اسارت شما اینقدر طولانی شود؟

, مرآت- روزی که اسیر شدید فکر می کردید اسارت شما اینقدر طولانی شود؟,

میرصناعی- در مورد اسارت شاید اصلا، اما برای جنگ حتی اگر 20 سال هم طول می کشید برنامه داشتیم. در طول اسارت هم تلاش می کردیم از فرصت ها حداکثر استفاده را بکنیم. ما در ایام اسارت با وجود محدودیتهای فراوان مناسبتهایی نظیر دهه فجر، محرم و ... را برگزار می کردیم. معتقدم صدام وقتی اسرا به ایران برگشتند نفس راحتی کشید چون می ترسید رزمندگان ما نیروهای عراقی را تحت تاثیر قرار دهند و حتی خودشان می گفتند شما یک ایران کوچک در عراق تشکیل داده اید!

,

در تابستان سال 67 وقتی خبر پذیرش قطعنامه را شنیدیم متوجه شدیم بند دوم این قطعنامه مربوط به بازگشت اسرا است. این را هم بگویم که در اردوگاه چند بند لباس داشتیم که بچه ها وقتی بند پاره می شد به شوخی می گفتند بند پاره شده و به ایران برنمی گردیم!

,

حدود 2 سال از زمان اعلام قطعنامه تا آزادی ما به طول کشید که تمام این مدت برای ما مثل یک عمر بود.

,

, ,

ادامه دارد...

,

بخش دوم این گفتگو که در آن به اتفاقات پس از آزادی اسرا و بیان درد دل های سیدکریم میرصناعی پرداخته شده است متعاقبا منتشر خواهد شد.

, بخش دوم این گفتگو که در آن به اتفاقات پس از آزادی اسرا و بیان درد دل های سیدکریم میرصناعی پرداخته شده است متعاقبا منتشر خواهد شد., بخش دوم این گفتگو که در آن به اتفاقات پس از آزادی اسرا و بیان درد دل های سیدکریم میرصناعی پرداخته شده است متعاقبا منتشر خواهد شد.,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه