گفتگو با مبارز انقلابی شهر کوهپایه؛
ساواک حکم تیر مرا صادر کرد/ نوشته های امام خمینی(ره) را بدون هیچ ترسی جابه جا می کردم
یاریان از انقلابیون شهر کوهپایه گفت: برای یاری و رساندن صدای امام خمینی(ره) و تحقق اهداف انقلاب از هیچ کسی ترسی نداشتم و خوشحالم در انقلاب نیز توانستم قدمی هر چند کوچک بردارم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از اصفهان شرق، دهه فجر با همه خاطراتش آمد تا با صدای بلند به نسل چهارم و پنجم انقلاب اعلام کند که امروز برای امنیت و عزت کشور، شهدایی به رنگ انقلاب و دفاع مقدس دادیم و شما باید با بصیرت و دانش اسلامی از انقلاب دفاع کنید و نگذارید نگاه دشمن به سمت اهداف انقلاب کج شود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اصفهان شرق,هستند بزرگ مردانی که دیروز در تکاپوی دفاع از انقلاب یک لحظه آرام ننشستند و امروز نیز با همان روحیه انقلابی برای دفاع از میهن اسلامی آماده اند و فرزندان خود را نیز وقف اسلام خواهند کرد.
,عباس یاریان یکی از پیرغلامانی است که پای اهداف و آرمان های انقلاب به درستی و با شجاعت ایستاد و امروز مردم انقلابی و پیرغلام حسینی کوهپایه قلمداد شد.
, ,
,
, وی امروز در گفتوگو با خبرنگار اصفهان شرق در اصفهان، اظهار کرد: زمانی که مردم علیه رژیم شاهنشاهی قیام کرده بودند و آرام آرام حکومت پهلوی به پایان عمرش نزدیک میشد، همه جوانان انقلابی با وحدت برای پیشبرد اهداف انقلاب تلاش می کردند.
, اصفهان شرق,مبارز انقلابی شهر کوهپایه تصریح کرد: شب نهم ماه محرم یکی از رفقا شعری را به دست من داد و از من خواست تا آن شعر را برای جمعیت حاضر در مسجد تالار کوهپایه بخوانم، آن شعر مرتبط با فرار محمدرضا شاه از ایران و اشک ریختن وی قبل از سوار شدن به هواپیما بود.
,وی افزود: بعد از خواندن چند بیت از آن شعر، فضای موجود متشنج شد و ماموران ساواک حکم تیر بنده را از مقامات بالاتر گرفتند و به همین دلیل بنده شبانه عازم اصفهان و بعد از آن عازم قم شدم.
,پیر غلام اهل بیت در ادامه بیان کرد: در قم یک روز موقع اقامه نماز به امامت آیت الله مرعشی، مسئله جالبی توجه من را جلب کرد، روحانیونی که به دیدار آیت الله مرعشی میآمدند، عباهای خود را پشت و رو می کردند و دوباره می پوشیدند.
, ,
,
, پدر شهید بیان کرد: هنگامی که علت را جویا شدم، متوجه شدم که ماموران ساواک، با صابونهای خیاطی روی عبای روحانیونی که به این مجالس میآمدند می کشیدند تا بعدا بتوانند رد آنها را بگیرند و آنها را دستگیر کنند و روحانیون با پشت و رو کردن عبایشان، این حیله آنها را نقش بر آب می کردند.
,حاج عباس یاریان افزود: روزی تصمیم به عزیمت به شهر تهران را داشتم، یکی از دوستانم که وسیله نقلیه داشت و از قضا از خاندان سادات هم بود با من همراه شد، من همچنین چند کتاب به همراه داشتم که از بین آنها «کاشف الغطاء» امام راحل بسیار جلب توجه میکرد.
,وی اظهار کرد: موقعی که سید کتابها را دید با تعجب از من پرسید «آیا دنبال دردسر می گردی؟» و من با کمال خونسردی به او گفتم «هرکجا مشکلی پیش آمد، تو من را پیاده کن انگار که من مسافر سر راهی بوده ام.»
,پیر غلام اهل بیت(ع) اظهار کرد: بالاخره راهی تهران شدیم و از قضا به نزدیکی یکی از ایست بازرسیهای میان راه که رسیدیم، متوجه شدیم که ماموران تمامی اتومبیلها را متوقف و آنها را تفتیش می کنند با دیدن این صحنه به سید گفتم «داخل اتومبیلت نوار موسیقی داری؟» سید با اکراه، پاسخ مثبت داد و من از او خواستم تا آن نوار را داخل ضبط قرار دهد.
,یاریان در ادامه گفت: هنگامی که به ایست بازرسی رسیدیم یکی از مامورها ما را متوقف کرد و نزدیک اتومبیل ما شد، اما هنگامی که صدای موسیقی را داخل اتومبیل شنید، از تفتیش و تجسس منصرف شد و ما را راهی کرد و اینگونه توانستیم از این مانع عبور کنیم و به مقصد برسیم.
,وی خاطرنشان کرد: برای یاری و رساندن صدای امام خمینی(ره) و تحقق اهداف انقلاب از هیچ کسی ترسی نداشتم و خوشحالم در انقلاب نیز توانستم قدمی هر چند کوچک بردارم.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه