گفتنی های یک رزمنده لردگانی که رفتن به جبهه ها را وظیفه خود می داند

گفتنی های یک رزمنده لردگانی که رفتن به جبهه ها را وظیفه خود می داند
زمان جنگ بهترین فرزندان این مملکت با فرمان حضرت امام (ره) به جبهه ها رفتند و به دنیا ثابت کردند تا آخرین نفس و قطره خون خود پای ولایت هستند و شهدا از ما این انتظار را دارند که امروز ما پای ولایت و انقلابمان باشیم و از تشرهای دشمنان نترسیم ...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرنگار جهانبین نیوز؛ در ایام هفته دفاع مقدس به سراغ  رزمنده ای می رویم که عاشقانه به ندای « هل من ناصر ینصرنی » رهبرشان لبیک گفت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, جهانبین نیوز,
در این میان قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلام، لبان همیشه خندان، مهربانی در چهره و بی ریایی در رفتارش موج میزند.
 
رزمنده لردگانی و جانباز دوران دفاع مقس با معرفی خود می گوید: اینجانب مهدی سعیدی ابواسحاقی متولد 1348، رزمنده و جانباز دفاع مقدس که هم اکنون به عنوان دبیر پرورشی در آموزش و پرورش لردگان مشغول خدمت هستم و در سال 71 ازدواج کردم که حاصل ازدواجمان ان شاالله چهار سرباز امام زمان (عج) می باشند، فرزند اولم فوق لیسانس مهندسی مکانیک گرایش قطعه سازی نظامی از دانشگاه مالک اشتر تهران و هم اکنون در مدرسه علمیه معصومه قم بعنوان طلبه مشغول است، فرزند دوم با رتبه 108 دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه امیرکبیر تهران و فرزند سوم در دبیرستان نمونه شهدای هسته ای لردگان مشغول تحصیل است و فرزند چهارم نیز 4 سال دارد .
 

این رزمنده دوران دفاع مقدس از انگیزه حمله صدام به کشور ایران گفت: صدام یک فرد عقده ای و جاه طلب بود می خواست خودش بعنوان ژندارم منطقه باشد و خود را از هر کدام از سران عرب بالاتر می دانست. انقلاب اسلامی که در سال 57 به پیروزی رسید و موقعیت استراتژیک منطقه و جمهوری اسلامی همه جهان را تحت تأثیر قرار داد بخصوص ابرقدرتها که منافع آنها در ایران قطع شد و موقعیت سیاسی و نظامی خود را در معرض خطر دیدند برای سرکوب این انقلاب نوپا دست بکار شدند مثلاً غائله قومیت ها در جاهای مختلف ایران، ترورمسئولین و ... وقتی موفق نشدند صدام را تشویق و تجهیز کردند تا به کشور ایران حمله کند؛ صدام با این فکر که برخی از فرماندهان نظامی به دلیل خیانتهای آنها زندان هستند یا  فرار کردند به خارج از کشور و در حقیقت ارتش ایران آمادگی دفاع از مرزها را ندارد در روز 31 شهریور ماه سال 59 رسماً قرارداد الجزایر را پاره کرد و از زمین و هوا و دریا به کلیه مرزها حمله ور شد یکی از محورهایی که صدام به ایران حمله کرد محور شلمچه بود که می خواست یکروزه خرمشهر و آبادان را تصرف و یک هفته خود را به تهران برساند و مصاحبه تلویزیونی خود را در تهران داشته باشد، اما شیرمردان ایران زمین 35 روز آنها را در پشت دروازه های خرمشهر زمین گیر کردند. با خیانت های بنی صدر خرمشهر سقوط کرد و آبادان محاصره شد و بیش از 15 هزار کیلومتر از خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران در سال اول جنگ به تصرف نیروهای بعثی عراقی در آمد .
 
سنگر دفاع از سرزمینم را بر سنگر علم و دانش ترجیح دادم
وی از حضور خود در جبهه ها گفت: در آن زمان بنده دانش آموز دوران دبیرستان بودم که در دبیرستان شهید رهنمایی شهرضا مشغول به تحصیل بودم در شهر که رفت و آمد داشتم هر هفته پیکر چند شهید بر دوش مردم تشیع می شد و برخی اوقات ما هم در این مراسم شرکت میکردیم البته به تشویق مربی پرورشی دبیرستان جناب آقای مردانی، البته تعدادی از بچه های روستا ابواسحاق که رزمنده بودند در زمان مرخصی به منزل ما می آمدند و با بیان خاطرات خودشان من علاقه مند شدم که سنگر دفاع از سرزمین ایران را بر سنگر علم و دانش ترجیح دهم چند بار با مراجعه به بسیج شهرضا و لردگان بدلیل کم بودن سن و سال موافقت نکردند جهت اعزام، حتی یادم هست یکبار از طرف بسیج شهرضا جهت آموزشهای لازم و دوره امدادگری به اصفهان اعزام شدم که همان روز اول بدلیل نداشتن سن کافی از پادگان نظامی بیرون شدم ولی هر روز با افراد رزمنده هم کلاسی یا هم محله ای درباره جبهه ها صحبت می کردیم که علاقه مندی من زیاد و زیادتر شد جهت اعزام .
 
 
مهدی سعیدی در خصوص سال اعزام به جبهه گفت:  دانش آموز سال سوم دبیرستان بودم و اولین بار در بهمن ماه سال 64 از طریق سپاه ناحیه لردگان بعنوان بسیجی به جبهه اعزام شدم و به همراه گردان امام محمد باقر(ع) به خط شلمچه اعزام شدم  و در عملیات والفجر 8 بعنوان امداد گر اعزام شدم  در حقیقت هفته دوم عملیات که دشمن پاتک های سنگینی جهت باز پس گیری شهر فاو داشت در منطقه والفجر 8 حدود 15 روزی حضور داشتم و مجموعاً حدود 11 ماه در مناطقی مانند شلمچه، جزایرمجنون جنوبی و فاو حضور پیدا کردم .
 
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس گفت: بعد از بمب باران گردان حضرت امیرالمومنین(ع) از تیپ مقدس 44 قمر بنی هاشم در نوزدهم ماه رمضان سال 65 تعدادی از رزمندگان این گردان از جمله شهدای شهرستان لردگان مانند شهید امیری، شهیدمجتبی کریمی، شهیدعلیجان سعیدی، شهید مرادقلی سعیدی، شهید فریدون رضایی شهید شدند  و در شب چهارم زمانی که قایقها برای حمل شهدا آمدند سنگر ما توسط دیدبان دشمن با دوربین های دید در شب شناسایی و منهدم شد که 6 نفر در آن سنگر بودیم من و یکی دیگر از رزمندگان که اسمش در ذهنم نیست مجروح و چهار نفر دیگر به درجه شهادت نائل شدند، من را جهت درمان به بیمارستان امام حسین(ع) تهران اعزام کردند که بدلیل جراحات زیاد حدود یک ماه در بیمارستان بستری بودم و بعد از گذراندن دوران مجروحیت دوباره در روزهای پایانی جنگ بعنوان بسیجی در جبهه ها حضور پیدا نمودم .
 
 
این رزمنده دفاع مقدس از خاطرات دوران دفاع مقدس گفت: هر لحظه ی زمان جنگ چه در جبهه و چه در شهرها هزاران خاطره وجود دارد اما یکی از خاطرات زمان جنگ بطور خیلی خلاصه عرض کنم در 7/3/65 که مصادف با شب نوزدهم ماه رمضان بود یکباره 3 فروند هواپیمای دشمن در آسمان ظاهر شدند همه فکر می کردند که هواپیماهای خودی هستند که از پایگاه دزفول برای انجام ماموریت به پرواز در آمدند اما به صورت غیرمنتظره آنقدر پایین آمدند که همه تعجب کردند عده ای در کلاس قرائت قرآن بودند، عده ای در چادرها مشغول استراحت و عده ای دیگر مشغول غسل شب قدر در حمام های گردان، هواپیماها با بمب های خوشه ای یک لحظه همه جا را به آتش کشیدند که هیچ کس فکر نمی کرد از این صحنه جان سالم ببرد و بعد از اینکه مجروحین و شهدا جمع آوری شدند به محل کلاس قرائت قرآن که نماز خانه گردان بود رفتیم که تمام موکتهای نماز خانه سوخته شدند و نزدیک 50 جلد کتاب قرآن نیز که تمام حاشیه های صفحه هات آیات قرآنی سوختند بجز نوشته ها و آیات کلام الله و این یکی از اعجاز قرآن بود ولی ای کاش سن و سالم بالاتر بود و یکی از آن قرآن ها را بعنوان نمونه برای نشان دادن به نسل امروزی برداشته بودم و ای کاش مسئولین آنها را جهت نگهداری در گنجینه های دفاع مقدس استفاده می کردند و همه رزمندگان که در گردان حضور داشتند روزهای بعد این قرآن ها را از نزدیک دیدند .
 
کلام آخر:
عرض من این است که زمان جنگ بهترین فرزندان این مملکت با فرمان حضرت امام (ره) به جبهه ها رفتند و به دنیا ثابت کردند تا آخرین نفس و قطره خون خود پای صحبت ولایت هستند و شهدا از ما این انتظار را دارند که امروز ما پای ولایت و انقلابمان باشیم و از تشرهای دشمنان نترسیم و اگر کلام رهنمودهای رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الاعظمی امام خامنه ای را جامعه عمل بپوشانیم امروزه با برخی از مشکلات روبرو نبودیم .
وی افزود: عمل نکردن به رهنمودهای رهبری یعنی خیانت به خون شهدا و انقلاب اسلامی است و اگر پای ولایت فقیه بایستیم آینده روشن در انتظار ماست فرقی نمی کند مسئول باشیم یا غیر مسئول باید مانند فرماندهان دفاع مقدس هم کار بکنیم و هم زندگی . ان شاالله
انتهای پیام/
 
,
در این میان قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلام، لبان همیشه خندان، مهربانی در چهره و بی ریایی در رفتارش موج میزند.
 
رزمنده لردگانی و جانباز دوران دفاع مقس با معرفی خود می گوید: اینجانب مهدی سعیدی ابواسحاقی متولد 1348، رزمنده و جانباز دفاع مقدس که هم اکنون به عنوان دبیر پرورشی در آموزش و پرورش لردگان مشغول خدمت هستم و در سال 71 ازدواج کردم که حاصل ازدواجمان ان شاالله چهار سرباز امام زمان (عج) می باشند، فرزند اولم فوق لیسانس مهندسی مکانیک گرایش قطعه سازی نظامی از دانشگاه مالک اشتر تهران و هم اکنون در مدرسه علمیه معصومه قم بعنوان طلبه مشغول است، فرزند دوم با رتبه 108 دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه امیرکبیر تهران و فرزند سوم در دبیرستان نمونه شهدای هسته ای لردگان مشغول تحصیل است و فرزند چهارم نیز 4 سال دارد .
,
,
,
 
,
, ,

این رزمنده دوران دفاع مقدس از انگیزه حمله صدام به کشور ایران گفت: صدام یک فرد عقده ای و جاه طلب بود می خواست خودش بعنوان ژندارم منطقه باشد و خود را از هر کدام از سران عرب بالاتر می دانست. انقلاب اسلامی که در سال 57 به پیروزی رسید و موقعیت استراتژیک منطقه و جمهوری اسلامی همه جهان را تحت تأثیر قرار داد بخصوص ابرقدرتها که منافع آنها در ایران قطع شد و موقعیت سیاسی و نظامی خود را در معرض خطر دیدند برای سرکوب این انقلاب نوپا دست بکار شدند مثلاً غائله قومیت ها در جاهای مختلف ایران، ترورمسئولین و ... وقتی موفق نشدند صدام را تشویق و تجهیز کردند تا به کشور ایران حمله کند؛ صدام با این فکر که برخی از فرماندهان نظامی به دلیل خیانتهای آنها زندان هستند یا  فرار کردند به خارج از کشور و در حقیقت ارتش ایران آمادگی دفاع از مرزها را ندارد در روز 31 شهریور ماه سال 59 رسماً قرارداد الجزایر را پاره کرد و از زمین و هوا و دریا به کلیه مرزها حمله ور شد یکی از محورهایی که صدام به ایران حمله کرد محور شلمچه بود که می خواست یکروزه خرمشهر و آبادان را تصرف و یک هفته خود را به تهران برساند و مصاحبه تلویزیونی خود را در تهران داشته باشد، اما شیرمردان ایران زمین 35 روز آنها را در پشت دروازه های خرمشهر زمین گیر کردند. با خیانت های بنی صدر خرمشهر سقوط کرد و آبادان محاصره شد و بیش از 15 هزار کیلومتر از خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران در سال اول جنگ به تصرف نیروهای بعثی عراقی در آمد .
 
سنگر دفاع از سرزمینم را بر سنگر علم و دانش ترجیح دادم
وی از حضور خود در جبهه ها گفت: در آن زمان بنده دانش آموز دوران دبیرستان بودم که در دبیرستان شهید رهنمایی شهرضا مشغول به تحصیل بودم در شهر که رفت و آمد داشتم هر هفته پیکر چند شهید بر دوش مردم تشیع می شد و برخی اوقات ما هم در این مراسم شرکت میکردیم البته به تشویق مربی پرورشی دبیرستان جناب آقای مردانی، البته تعدادی از بچه های روستا ابواسحاق که رزمنده بودند در زمان مرخصی به منزل ما می آمدند و با بیان خاطرات خودشان من علاقه مند شدم که سنگر دفاع از سرزمین ایران را بر سنگر علم و دانش ترجیح دهم چند بار با مراجعه به بسیج شهرضا و لردگان بدلیل کم بودن سن و سال موافقت نکردند جهت اعزام، حتی یادم هست یکبار از طرف بسیج شهرضا جهت آموزشهای لازم و دوره امدادگری به اصفهان اعزام شدم که همان روز اول بدلیل نداشتن سن کافی از پادگان نظامی بیرون شدم ولی هر روز با افراد رزمنده هم کلاسی یا هم محله ای درباره جبهه ها صحبت می کردیم که علاقه مندی من زیاد و زیادتر شد جهت اعزام .
 
,
,
,
,
,
,
, ,
 
مهدی سعیدی در خصوص سال اعزام به جبهه گفت:  دانش آموز سال سوم دبیرستان بودم و اولین بار در بهمن ماه سال 64 از طریق سپاه ناحیه لردگان بعنوان بسیجی به جبهه اعزام شدم و به همراه گردان امام محمد باقر(ع) به خط شلمچه اعزام شدم  و در عملیات والفجر 8 بعنوان امداد گر اعزام شدم  در حقیقت هفته دوم عملیات که دشمن پاتک های سنگینی جهت باز پس گیری شهر فاو داشت در منطقه والفجر 8 حدود 15 روزی حضور داشتم و مجموعاً حدود 11 ماه در مناطقی مانند شلمچه، جزایرمجنون جنوبی و فاو حضور پیدا کردم .
 
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس گفت: بعد از بمب باران گردان حضرت امیرالمومنین(ع) از تیپ مقدس 44 قمر بنی هاشم در نوزدهم ماه رمضان سال 65 تعدادی از رزمندگان این گردان از جمله شهدای شهرستان لردگان مانند شهید امیری، شهیدمجتبی کریمی، شهیدعلیجان سعیدی، شهید مرادقلی سعیدی، شهید فریدون رضایی شهید شدند  و در شب چهارم زمانی که قایقها برای حمل شهدا آمدند سنگر ما توسط دیدبان دشمن با دوربین های دید در شب شناسایی و منهدم شد که 6 نفر در آن سنگر بودیم من و یکی دیگر از رزمندگان که اسمش در ذهنم نیست مجروح و چهار نفر دیگر به درجه شهادت نائل شدند، من را جهت درمان به بیمارستان امام حسین(ع) تهران اعزام کردند که بدلیل جراحات زیاد حدود یک ماه در بیمارستان بستری بودم و بعد از گذراندن دوران مجروحیت دوباره در روزهای پایانی جنگ بعنوان بسیجی در جبهه ها حضور پیدا نمودم .
 
,
,
,
,
,
 
, ,
این رزمنده دفاع مقدس از خاطرات دوران دفاع مقدس گفت: هر لحظه ی زمان جنگ چه در جبهه و چه در شهرها هزاران خاطره وجود دارد اما یکی از خاطرات زمان جنگ بطور خیلی خلاصه عرض کنم در 7/3/65 که مصادف با شب نوزدهم ماه رمضان بود یکباره 3 فروند هواپیمای دشمن در آسمان ظاهر شدند همه فکر می کردند که هواپیماهای خودی هستند که از پایگاه دزفول برای انجام ماموریت به پرواز در آمدند اما به صورت غیرمنتظره آنقدر پایین آمدند که همه تعجب کردند عده ای در کلاس قرائت قرآن بودند، عده ای در چادرها مشغول استراحت و عده ای دیگر مشغول غسل شب قدر در حمام های گردان، هواپیماها با بمب های خوشه ای یک لحظه همه جا را به آتش کشیدند که هیچ کس فکر نمی کرد از این صحنه جان سالم ببرد و بعد از اینکه مجروحین و شهدا جمع آوری شدند به محل کلاس قرائت قرآن که نماز خانه گردان بود رفتیم که تمام موکتهای نماز خانه سوخته شدند و نزدیک 50 جلد کتاب قرآن نیز که تمام حاشیه های صفحه هات آیات قرآنی سوختند بجز نوشته ها و آیات کلام الله و این یکی از اعجاز قرآن بود ولی ای کاش سن و سالم بالاتر بود و یکی از آن قرآن ها را بعنوان نمونه برای نشان دادن به نسل امروزی برداشته بودم و ای کاش مسئولین آنها را جهت نگهداری در گنجینه های دفاع مقدس استفاده می کردند و همه رزمندگان که در گردان حضور داشتند روزهای بعد این قرآن ها را از نزدیک دیدند .
 
کلام آخر:
عرض من این است که زمان جنگ بهترین فرزندان این مملکت با فرمان حضرت امام (ره) به جبهه ها رفتند و به دنیا ثابت کردند تا آخرین نفس و قطره خون خود پای صحبت ولایت هستند و شهدا از ما این انتظار را دارند که امروز ما پای ولایت و انقلابمان باشیم و از تشرهای دشمنان نترسیم و اگر کلام رهنمودهای رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الاعظمی امام خامنه ای را جامعه عمل بپوشانیم امروزه با برخی از مشکلات روبرو نبودیم .
وی افزود: عمل نکردن به رهنمودهای رهبری یعنی خیانت به خون شهدا و انقلاب اسلامی است و اگر پای ولایت فقیه بایستیم آینده روشن در انتظار ماست فرقی نمی کند مسئول باشیم یا غیر مسئول باید مانند فرماندهان دفاع مقدس هم کار بکنیم و هم زندگی . ان شاالله
,
,
,
,
,
, ,
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه