دانا گزارش می دهد؛

از چتر واشنگتن تا پیمان مکه؛ عربستان چگونه در حال بازطراحی معادلات امنیتی منطقه است؟

از چتر واشنگتن تا پیمان مکه؛ عربستان چگونه در حال بازطراحی معادلات امنیتی منطقه است؟
محمد بن سلمان با امضای پیمان دفاعی مکه با ترکیه و پاکستان، در حالی گام تازه‌ای برای تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی ریاض برداشته که تجربه جنگ‌های اخیر، تردیدها درباره کفایت چتر امنیتی آمریکا و ضرورت حفظ پروژه‌های اقتصادی عربستان را بیش از پیش پررنگ کرده است.

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛

 

 

 

گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ امضای توافق دفاعی مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه را نمی‌توان صرفاً یک توافق نظامی میان سه کشور دانست؛ این توافق را باید در متن تحولات چند سال اخیر غرب آسیا و به‌ویژه تجربه امنیتی کشورهای عربی از جنگ‌های اخیر منطقه خواند؛ جایی که اتکا به تضمین‌های امنیتی قدرت‌های فرامنطقه‌ای، دیگر برای برخی بازیگران عربی به معنای «امنیت تضمین‌شده» نیست.

در هفتم اوت، محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه و شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، «توافق دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند؛ توافقی که مهم‌ترین بند آن، تلقی کردن حمله مسلحانه به هر یک از اعضا به‌عنوان حمله به هر سه کشور است. هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، نیز اعلام کرده که این سازوکار از نظر اصل دفاع جمعی، شباهت فنی به ماده پنجم پیمان ناتو دارد.

هرچند آنکارا تأکید کرده این توافق علیه ایران یا کشور مشخص دیگری طراحی نشده است، اما زمان و شرایط شکل‌گیری آن، پرسش‌های مهمی درباره آینده معماری امنیتی غرب آسیا ایجاد کرده است. فیدان همچنین گفته مذاکرات برای نهایی شدن این چارچوب نزدیک به سه سال طول کشیده است؛ بنابراین توافق را نمی‌توان صرفاً واکنشی شتاب‌زده به یک تحول مقطعی دانست.

وقتی چتر آمریکا دیگر کافی به نظر نمی‌رسد

برای فهم اهمیت پیمان مکه باید به یک واقعیت مهم توجه کرد؛ عربستان طی دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین شرکای امنیتی آمریکا در غرب آسیا بوده است. ریاض بخش قابل توجهی از امنیت خود را بر خرید تسلیحات، همکاری اطلاعاتی و حضور نظامی آمریکا بنا کرده و همزمان تلاش کرده با پروژه‌هایی همچون «چشم‌انداز ۲۰۳۰» اقتصاد خود را از وابستگی به نفت فاصله دهد.

اما تجربه حملات سال‌های گذشته به زیرساخت‌های نفتی و همچنین بحران‌های امنیتی اخیر، یک پرسش بنیادین را در ریاض تقویت کرده است: آیا حضور و حمایت آمریکا الزاماً به معنای مصونیت عربستان از حملات و بحران‌های منطقه‌ای است؟

پاسخ عملی ریاض در سال‌های اخیر، دست‌کم تا حدودی، حرکت همزمان در چند مسیر بوده است؛ از توسعه روابط با چین و روسیه تا تلاش برای کاهش تنش با ایران و اکنون ایجاد یک چارچوب دفاعی سه‌جانبه با ترکیه و پاکستان.

به بیان دیگر، عربستان ظاهراً به سمت سیاستی حرکت می‌کند که می‌توان آن را «تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی» نامید؛ همان‌گونه که در اقتصاد تلاش می‌کند وابستگی به نفت را کاهش دهد، در حوزه امنیت نیز نمی‌خواهد تنها به یک تأمین‌کننده امنیت وابسته باقی بماند.

این تغییر رویکرد البته به معنای قطع رابطه امنیتی ریاض و واشنگتن نیست؛ بلکه بیشتر نشانه‌ای از تلاش عربستان برای افزایش قدرت چانه‌زنی و کاهش آسیب‌پذیری در برابر تغییرات سیاست آمریکا است.

پیمان مکه؛ «ناتوی اسلامی» یا ائتلافی برای مدیریت ریسک؟

از زمان انتشار نخستین گزارش‌ها درباره احتمال پیوستن ترکیه به توافق دفاعی عربستان و پاکستان، برخی رسانه‌ها از تعبیر «ناتوی اسلامی» استفاده کردند؛ با این حال این تعبیر بیش از آنکه یک واقعیت حقوقی باشد، یک برچسب رسانه‌ای است.

ترکیه عضو ناتو است و پاکستان نیز دارای توانمندی هسته‌ای است. از این منظر، قرار گرفتن این دو کشور در کنار عربستان، ظرفیت بازدارندگی این توافق را افزایش می‌دهد؛ اما هنوز نمی‌توان آن را معادل ناتو یا یک پیمان نظامی با ساختار مشابه این سازمان دانست.

توافق جدید یک سازوکار دفاع جمعی ایجاد می‌کند، اما نحوه واکنش اعضا به حمله و میزان و نوع حمایت نظامی در هر بحران همچنان اهمیت تعیین‌کننده خواهد داشت. حتی وزیر خارجه ترکیه نیز تأکید کرده که میزان و نوع حمایت می‌تواند بر اساس شرایط مورد بررسی قرار گیرد.

بنابراین اهمیت واقعی پیمان مکه نه در ایجاد یک «ناتوی جدید» بلکه در تغییر محاسبات امنیتی بازیگران منطقه است.

چرا پاکستان وارد معادله عربستان شد؟

پاکستان برای عربستان صرفاً یک شریک نظامی نیست. روابط دو کشور سابقه‌ای طولانی دارد و توافق دفاعی دوجانبه‌ای که در سپتامبر ۲۰۲۵ امضا شد، پیش‌تر اصل دفاع متقابل را وارد روابط دو کشور کرده بود.

حتی در آوریل ۲۰۲۶ نیز نیروهای نظامی و جنگنده‌های پاکستانی در چارچوب همان توافق وارد عربستان شدند تا سطح هماهنگی و آمادگی عملیاتی دو کشور افزایش یابد.

ورود پاکستان به پیمان سه‌جانبه، بنابراین یک اتفاق ناگهانی نیست؛ بلکه مرحله جدیدی از روندی است که از سال گذشته آغاز شده بود.

برای ریاض، پاکستان از یک مزیت مهم برخوردار است: توانمندی نظامی قابل توجه در کنار ظرفیت بازدارندگی هسته‌ای.

این مسئله الزاماً به معنای ایجاد یک «چتر هسته‌ای رسمی» برای عربستان نیست، اما از منظر محاسبات بازدارندگی، حضور پاکستان در یک چارچوب دفاعی مشترک می‌تواند پیام مهمی به بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ارسال کند.

ترکیه؛ حلقه‌ای که معادله را منطقه‌ای می‌کند

 اما اضافه شدن ترکیه به این چارچوب اهمیت متفاوتی دارد.

پاکستان به عربستان عمق راهبردی در جنوب و شرق می‌دهد؛ ترکیه به این معادله، عمق ژئوپلیتیکی در غرب و شمال غرب منطقه اضافه می‌کند.

ترکیه همچنین عضو ناتو، دارای یکی از بزرگ‌ترین ارتش‌های منطقه و صاحب صنایع دفاعی رو به رشد است. بنابراین ترکیب عربستان، ترکیه و پاکستان از نظر جغرافیایی، نظامی و اقتصادی، بسیار متفاوت از یک پیمان دوجانبه سنتی است.

از سوی دیگر، آنکارا تلاش می‌کند میان روابط خود با غرب، روسیه، کشورهای عربی و سایر بازیگران منطقه‌ای توازن برقرار کند. اندیشکده چتم‌هاوس نیز پیش‌تر در تحلیل خود از احتمال چنین ائتلافی، آن را بخشی از سیاست «موازنه‌گری» و افزایش گزینه‌های راهبردی ترکیه ارزیابی کرده بود.

به همین دلیل، پیمان مکه را می‌توان بخشی از روند بزرگ‌تری دانست که طی آن بازیگران منطقه‌ای تلاش می‌کنند به جای اتکا به یک قدرت خارجی، سبد شرکای امنیتی خود را متنوع کنند.

سایه جنگ بر تصمیم ریاض

واقعیت این است که جنگ‌های اخیر منطقه، یک تصور قدیمی را با چالش مواجه کرده است: اینکه کشورهای عربی ثروتمند خلیج فارس می‌توانند با خرید تسلیحات و اتکا به حضور آمریکا، خود را از پیامدهای مستقیم جنگ‌های منطقه‌ای مصون کنند.

تحولات سال‌های اخیر نشان داد که ثروت، سامانه‌های دفاع هوایی و روابط راهبردی با واشنگتن، به‌تنهایی نمی‌تواند ریسک ژئوپلیتیکی را حذف کند.

هرچه جنگ‌ها به زیرساخت‌های انرژی، بنادر، فرودگاه‌ها، مسیرهای کشتیرانی و مراکز اقتصادی نزدیک‌تر شوند، مفهوم «امنیت» نیز برای کشورهای عربی تغییر می‌کند.

دیگر مسئله صرفاً حفاظت از یک پایگاه نظامی نیست؛ مسئله حفاظت از اقتصاد، سرمایه‌گذاری خارجی، انرژی، گردشگری، بنادر و پروژه‌های بلندمدت توسعه‌ای است.

این همان نقطه‌ای است که سیاست امنیتی با سیاست اقتصادی عربستان پیوند می‌خورد.

ریاض برای اجرای چشم‌انداز ۲۰۳۰ به ثبات بلندمدت نیاز دارد. پروژه‌هایی مانند نئوم، توسعه گردشگری، جذب سرمایه خارجی و تبدیل عربستان به یک مرکز اقتصادی منطقه‌ای، همگی به یک پیش‌فرض مشترک وابسته‌اند: اینکه سرمایه‌گذار خارجی عربستان را محیطی امن و باثبات ارزیابی کند.

بنابراین هر جنگ منطقه‌ای، صرفاً یک تهدید نظامی برای عربستان نیست؛ بلکه می‌تواند مستقیماً به پروژه توسعه اقتصادی این کشور ضربه بزند.

پیام مهم پیمان مکه برای واشنگتن

شاید مهم‌ترین پیام پیمان مکه برای آمریکا، نه شکل‌گیری یک ائتلاف ضدآمریکایی، بلکه کاهش انحصار واشنگتن در معماری امنیتی منطقه باشد.

عربستان همچنان یکی از شرکای مهم آمریکا باقی خواهد ماند و پیمان مکه را نباید به معنای خروج ریاض از مدار واشنگتن تفسیر کرد. اما همین که ریاض به دنبال ایجاد یک سازوکار امنیتی مستقل‌تر رفته، نشان می‌دهد که کشورهای منطقه بیش از گذشته به این نتیجه رسیده‌اند که نباید تمام تخم‌مرغ‌های امنیتی خود را در سبد یک قدرت خارجی قرار دهند.

این تغییر برای واشنگتن اهمیت دارد؛ زیرا اگر روند تنوع‌بخشی امنیتی در منطقه گسترش پیدا کند، آمریکا در آینده با مجموعه‌ای از شرکای منطقه‌ای مواجه خواهد شد که در عین همکاری با این کشور، گزینه‌های دیگری نیز برای تأمین امنیت خود دارند.

و اما ایران؛ تهدید یا فرصت؟

در این میان، موضع ایران نسبت به پیمان مکه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

ترکیه رسماً اعلام کرده این توافق علیه ایران طراحی نشده است.

اما از نگاه تهران، صرف‌نظر از ادبیات رسمی، هرگونه افزایش همکاری نظامی میان کشورهای پیرامونی باید با دقت رصد شود؛ به‌خصوص اگر این همکاری در آینده به ایجاد زیرساخت‌های اطلاعاتی، رزمایش‌های مشترک، سامانه‌های دفاعی یکپارچه یا ترتیبات عملیاتی مشترک منجر شود.

با این حال، یک نکته مهم وجود دارد: پیمان مکه لزوماً به معنای شکل‌گیری یک جبهه جدید علیه ایران نیست.

اتفاقاً اگر تهران بتواند روابط دوجانبه خود با کشورهای عضو این پیمان را مدیریت کند، امکان تبدیل این توافق به یک ائتلاف ضدایرانی کاهش خواهد یافت.

ترکیه با ایران روابط اقتصادی و امنیتی پیچیده‌ای دارد؛ پاکستان نیز در مقاطع مختلف تلاش کرده میان تهران و ریاض توازن برقرار کند و عربستان نیز در سال‌های اخیر مسیر کاهش تنش با ایران را تجربه کرده است.

از این منظر، سیاست هوشمندانه ایران نباید صرفاً «نگاه تهدیدمحور» به پیمان مکه باشد؛ بلکه باید تلاش کند مانع از تعریف این پیمان به‌عنوان یک ائتلاف ضدایرانی شود.

منطقه در حال عبور از امنیت آمریکایی به امنیت چندلایه است

تحول اصلی غرب آسیا در سال‌های اخیر شاید بیش از آنکه شکل‌گیری یک ائتلاف جدید باشد، پایان تدریجی انحصار یک قدرت بر تعریف امنیت منطقه باشد.

عربستان با چین روابط راهبردی توسعه می‌دهد، با ایران تنش‌زدایی می‌کند، با پاکستان پیمان دفاعی می‌بندد و اکنون ترکیه را نیز وارد این چارچوب می‌کند.

ترکیه همزمان عضو ناتو است و با روسیه، ایران و کشورهای عربی تعامل دارد.

پاکستان نیز علاوه بر روابط سنتی با چین و عربستان، تلاش می‌کند جایگاه خود را در معادلات خاورمیانه تقویت کند.

اینها نشانه‌های یک نظام امنیتی جدید هستند؛ نظامی که در آن کشورها الزاماً یک اردوگاه ثابت را انتخاب نمی‌کنند، بلکه تلاش می‌کنند همزمان با چند قدرت و چند مرکز منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ارتباط داشته باشند.

نتیجه؛ پیمان مکه بیشتر از آنکه آغاز یک جنگ باشد، نشانه یک نگرانی است

پیمان مکه را نباید صرفاً با این سؤال سنجید که «این ائتلاف علیه چه کشوری است؟»

سؤال دقیق‌تر این است که چرا عربستان، پس از دهه‌ها اتکا به چتر امنیتی آمریکا، اکنون به دنبال ایجاد یک لایه امنیتی جدید با ترکیه و پاکستان است؟

پاسخ را باید در تجربه پرهزینه جنگ‌های منطقه‌ای، تردید درباره میزان تعهد قدرت‌های خارجی، افزایش آسیب‌پذیری زیرساخت‌های اقتصادی و تلاش کشورهای منطقه برای به دست آوردن استقلال بیشتر در تصمیم‌گیری‌های امنیتی جست‌وجو کرد.

پیمان مکه در این معنا، بیش از آنکه یک «بلوک نظامی جدید» باشد، یک علامت سیاسی است؛ علامتی که می‌گوید کشورهای منطقه دیگر حاضر نیستند امنیت خود را صرفاً به تضمین‌های یک قدرت خارجی گره بزنند.

برای ایران نیز این تحول یک هشدار و همزمان یک فرصت است. هشدار از این جهت که هرگونه شبکه‌سازی امنیتی در اطراف ایران باید با دقت رصد شود و فرصت از این منظر که روابط تهران با آنکارا، اسلام‌آباد و ریاض هنوز آن‌قدر پیچیده و چندلایه است که نمی‌توان آنها را به سادگی در قالب یک جبهه ضدایرانی تعریف کرد.

اگر تهران بتواند با دیپلماسی فعال، روابط اقتصادی و امنیتی خود را با این سه کشور تعمیق کند، پیمان مکه می‌تواند به جای تبدیل شدن به یک حلقه محاصره امنیتی، در نهایت بخشی از معماری چندلایه‌ای شود که در آن کشورهای منطقه برای حفظ منافع خود ناچار به تعامل با ایران نیز هستند.

در واقع، مسئله اصلی پس از پیمان مکه نه «تولد یک ناتوی اسلامی»، بلکه آغاز رقابت برای طراحی نظم امنیتی پساآمریکایی در غرب آسیاست؛ نظمی که هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده و بازیگران منطقه‌ای در حال آزمودن جایگاه خود در آن هستند.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه