از «نیره الصباح» تا خلبان آمریکایی؛ آیا روایت پرماجرای CBS از سقوط در ایران یک روایتسازی جنگی است؟
مصاحبه اخیر شبکه آمریکایی CBS با یکی از افسران نیروی هوایی آمریکا که مدعی است پس از سرنگونی جنگنده F-15E در ایران، با وجود جراحات شدید حدود ۵۰ ساعت در مناطق کوهستانی پنهان مانده و سرانجام در یک عملیات پیچیده توسط نیروهای آمریکایی نجات یافته است، با واکنشها و تردیدهایی درباره نحوه تولید و کارکرد سیاسی این روایت روبهرو شده است.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ مصاحبه اخیر شبکه آمریکایی CBS با یکی از افسران نیروی هوایی آمریکا که مدعی است پس از سرنگونی جنگنده F-15E در ایران، با وجود جراحات شدید حدود ۵۰ ساعت در مناطق کوهستانی پنهان مانده و سرانجام در یک عملیات پیچیده توسط نیروهای آمریکایی نجات یافته است، با واکنشها و تردیدهایی درباره نحوه تولید و کارکرد سیاسی این روایت روبهرو شده است.
CBS در برنامه «60 Minutes» روایت «Bravo» را منتشر کرد؛ افسر آمریکایی میگوید پس از خروج اضطراری از جنگنده، با آسیب دیدگی چتر نجات با سرعتی حدود ۷۰ تا ۱۰۰ مایل بر ساعت سقوط کرده، دچار شکستگی کمر، دست و شانه شده و سپس برای فرار از نیروهای ایرانی خود را به ارتفاعات رسانده است. او میگوید حدود دو روز بدون آب و غذای کافی در منطقه مانده تا نیروهای آمریکایی سرانجام او را پیدا و خارج کردند.
CBS همچنین مدعی شده است که عملیات نجات او یکی از پیچیدهترین عملیاتهای جستوجو و نجات در تاریخ نظامی آمریکا بوده و بیش از ۹۰ نیروی آمریکایی در زمین و شمار زیادی نیروی پشتیبانی و پروازی در آن مشارکت داشتهاند.
اما پرسش مهم این است: آیا این روایت صرفاً یک گزارش جنگی است یا میتواند بخشی از یک عملیات بزرگتر برای شکل دادن به افکار عمومی باشد؟
نخست؛ خود روایت هنوز به معنای «جعلی بودن» نیست
پیش از هر چیز باید میان دو ادعا تفاوت گذاشت.
ادعای اول این است که روایت خلبان کاملاً ساختگی است؛ برای اثبات چنین ادعایی تاکنون سند مستقیمی منتشر نشده است.
ادعای دوم این است که روایت واقعیِ یک حادثه میتواند در قالبی گزینشی، نمایشی و تبلیغاتی بازسازی و عرضه شود.
آنچه در حال حاضر شواهد بیشتری برای آن وجود دارد، ادعای دوم است.
حتی خود CBS نیز بخشی از روایت را بر اساس تصاویر و اطلاعاتی که ارتش آمریکا ارائه کرده منتشر کرده است و برخی جزئیات عملیات، از جمله حضور نیروهای ویژه و تصاویر طبقهبندیزداییشده، در گزارش آمده است. بنابراین صرفاً «عجیب بودن» داستان برای اثبات جعلی بودن آن کافی نیست.
اما چرا درباره این مصاحبه تردید ایجاد شده است؟
۱. گزارشهایی درباره فشار پنتاگون برای انجام مصاحبه
مهمترین مسئله، نه محتوای سخنان خلبان، بلکه چگونگی رسیدن او به مقابل دوربین CBS است.
بر اساس گزارشی که ابتدا با استناد به منابع مطلع منتشر شد، مقامهای سیاسی وزارت دفاع آمریکا تلاش کردهاند دو نظامی نجاتیافته را برای حضور در برنامه «60 Minutes» ترغیب کنند.
گزارشها میگویند هر دو نظامی در ابتدا نسبت به انجام مصاحبه تردید داشتند و حتی برخی مقامهای نظامی نگران بودند که انتشار جزئیات عملیات، اطلاعات حساس نظامی را در اختیار ایران قرار دهد.
در نهایت «Bravo» با انجام مصاحبه موافقت کرد، اما «Alpha» از حضور مقابل دوربین خودداری کرد. پنتاگون این گزارشها را بهشدت رد کرده و گفته است تصمیم نهایی کاملاً متعلق به خود نظامیان بوده است.
همین اختلاف روایت اهمیت دارد: اگر مصاحبه صرفاً یک گفتوگوی معمول رسانهای بود، چرا درباره نحوه ترغیب نظامیان برای حضور در آن چنین اختلافی ایجاد شده است؟
۲. زمانبندی قابل توجه مصاحبه
حادثه سقوط هواپیما در آوریل رخ داده، اما روایت عمومی خلبان چند ماه بعد و در قالب افتتاحیه فصل جدید «60 Minutes» منتشر شده است.
این برنامه صرفاً یک گفتوگوی خبری معمولی نبود؛ CBS آن را به عنوان یکی از مهمترین بخشهای افتتاحیه فصل جدید برنامه عرضه کرد.
از سوی دیگر، جنگ همچنان ادامه دارد و افکار عمومی آمریکا درباره هزینهها و نتایج جنگ حساس است. گزارشهای منتشرشده درباره این مصاحبه نیز صراحتاً آن را در چارچوب تلاش برای شکل دادن به روایت عمومی جنگ بررسی کردهاند.
بنابراین این سؤال قابل طرح است:
آیا هدف فقط اطلاعرسانی درباره یک عملیات نجات بوده، یا ارائه تصویری قهرمانانه از ارتش آمریکا و عملکرد دولت در جنگ نیز بخشی از کارکرد این مصاحبه بوده است؟
۳. روایت، ساختاری بسیار سینمایی دارد
روایت CBS مجموعهای از عناصر بسیار قدرتمند برای ساخت یک داستان قهرمانانه در خود دارد:
سقوط جنگنده؛
سقوط آزاد با چتر آسیبدیده؛
شکستگی کمر و دست و شانه؛
تنهایی در خاک دشمن؛
فرار از نیروهای ایرانی؛
صعود به ارتفاع حدود ۷۰۰۰ فوت؛
دو روز بدون غذا و آب؛
عملیات گسترده نیروهای ویژه؛
درگیری نیروهای آمریکایی با نیروهای ایرانی؛
و در نهایت نجات در طلوع آفتاب.
این ویژگیها به خودی خود دلیلی بر جعلی بودن داستان نیستند؛ اما از منظر تحلیل رسانهای نشان میدهند که روایت از ظرفیت بسیار بالایی برای تبدیل شدن به یک داستان قهرمانانه جنگی برخوردار است.
در چنین شرایطی، وظیفه رسانه حرفهای این است که میان «روایت شخصی شاهد» و «اثبات مستقل همه جزئیات روایت» فاصله
بگذارد.
۴. یک نکته مهم: خود CBS روایت را عمدتاً از زاویه آمریکایی روایت کرده است
در گزارش CBS تقریباً تمام اجزای داستان از منابع آمریکایی ارائه میشود: خود خلبان، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک، فرماندهان نظامی و تصاویر منتشرشده از سوی ارتش آمریکا.
برای مثال، CBS به نقل از ژنرال دن کین میگوید نیروهای آمریکایی به این نتیجه رسیده بودند که نیروهای ایرانی قصد دارند خلبانان را پیدا کنند.
اما در شرایط جنگی، چنین اطلاعاتی نیازمند راستیآزمایی مستقل است.
این بدان معنا نیست که روایت آمریکایی الزاماً دروغ است؛ بلکه یعنی بخش عمدهای از شواهد ارائهشده، از یک طرف درگیر جنگ تأمین شده است.
۵. رسانههای دیگر نیز از «تبلیغات جنگی» سخن گفتهاند
واکنشها به برنامه تنها به رسانههای منتقد جمهوریخواه یا دموکرات محدود نمانده است.
گزارشهایی در رسانههای بینالمللی، از جمله The Guardian، The Independent و The Daily Beast، به انتقادهایی پرداختهاند که این برنامه را بیش از آنکه یک مصاحبه عادی بدانند، نوعی روایتسازی رسانهای در خدمت تصویرسازی از جنگ و دولت آمریکا تلقی میکنند.
در عین حال، این رسانهها نیز ساختگی بودن خود حادثه یا دروغ گفتن قطعی خلبان را اثبات نکردهاند؛ محور اصلی انتقاد آنها، فشار احتمالی برای انجام مصاحبه، نقش پنتاگون و استفاده سیاسی ـ رسانهای از عملیات نجات است.
این تمایز اهمیت زیادی دارد.
نیره الصباح؛ یک هشدار تاریخی درباره قدرت «روایتهای احساسی»
شاید مهمترین نمونه تاریخی برای بررسی چنین موضوعی، ماجرای معروف «نیره» یا Nayirah در آستانه جنگ خلیج فارس باشد.
در سال ۱۹۹۰، دختر نوجوانی که تنها با نام «نیره» معرفی شد، در برابر کمیته حقوق بشر کنگره آمریکا شهادت داد که سربازان عراقی در کویت نوزادان را از دستگاههای انکوباتور بیرون کشیده و روی زمین رها کردهاند.
این روایت بهشدت احساسی، در رسانههای آمریکا بازتاب گستردهای پیدا کرد و حتی جورج اچ. دبلیو. بوش بارها به ماجرای نوزادان استناد کرد.
اما بعداً مشخص شد که «نیره» در واقع دختر سفیر کویت در آمریکا، سعود ناصر الصباح، بوده و نحوه حضور او در برابر کنگره با فعالیتهای شرکت روابط عمومی Hill & Knowlton برای گروه «Citizens for a Free Kuwait» ارتباط داشته است. تحقیقات بعدی نیز روایت اولیه درباره ماجرای انکوباتورها را بهشدت زیر سؤال برد.
حتی گزارش واشنگتنپست درباره بررسیهای بعدی نشان داد که روایت اولیه نیره درباره تعداد و نحوه مرگ نوزادان با یافتههای بعدی تطابق نداشته است.
البته یک نکته تاریخی مهم را نباید نادیده گرفت: اصل جنایات عراق در جریان اشغال کویت واقعی بود و ماجرای نیره به معنای جعلی بودن تمام گزارشهای مربوط به جنایات عراق نیست.
اما پرونده نیره یک درس بزرگ برای روزنامهنگاری جنگی دارد:
«یک روایت احساسی، حتی اگر توسط فردی که خودش را شاهد مستقیم معرفی میکند ارائه شود، الزاماً به معنای اثبات مستقل آن روایت نیست.»
شباهت مهم با پرونده خلبان آمریکایی
مقایسه نیره الصباح با خلبان آمریکایی به معنای ادعای یکسان بودن دو پرونده نیست.
شباهت مورد نظر در مکانیسم رسانهای است:
در هر دو مورد، یک روایت شخصی و بسیار احساسی میتواند در شرایط جنگی به ابزاری برای شکل دادن به افکار عمومی تبدیل شود.
در پرونده نیره، بعدها مشخص شد که پشت صحنه روایت، یک عملیات روابط عمومی گسترده وجود داشته است.
در پرونده خلبان نیز اکنون گزارشهایی منتشر شده که از تلاش مقامهای سیاسی وزارت دفاع آمریکا برای حضور خلبانان در برنامه CBS حکایت دارد؛ ادعایی که پنتاگون آن را رد میکند.
بنابراین پرونده نیره نمیتواند «دلیل جعلی بودن» مصاحبه CBS باشد؛ اما میتواند یک سابقه تاریخی جدی برای ضرورت راستیآزمایی روایتهای جنگی و بررسی منافع سیاسی پشت انتشار آنها باشد.
نتیجه؛ «جعلی» هنوز اثبات نشده، اما «بیطرفانه» هم نمیتوان فرض کرد
در شرایط فعلی، حرفهایترین جمعبندی این است که نمیتوان با استناد به شواهد موجود گفت داستان خلبان آمریکایی ساختگی است.
اما چند پرسش جدی همچنان باقی است:
- آیا خلبان بدون هیچ فشار یا مداخلهای تصمیم به مصاحبه گرفت؟
- چرا یکی از دو خدمه هواپیما از حضور در برنامه خودداری کرد؟
- آیا تمام جزئیات روایت با دادههای مستقل ماهوارهای، پزشکی، نظامی و میدانی قابل تطبیق است؟
- چه بخشهایی از تصاویر منتشرشده توسط ارتش آمریکا قابل راستیآزمایی مستقل است؟
- آیا روایت ارائهشده، صرفاً روایت شخصی خلبان است یا نسخهای ویرایششده برای تقویت یک پیام سیاسی درباره جنگ؟
- چرا در بحبوحه جنگ، چنین روایت قهرمانانهای در یکی از مهمترین برنامههای تلویزیونی آمریکا به عنوان یکی از نخستین بخشهای فصل جدید عرضه شده است؟
پاسخ به این پرسشها میتواند مشخص کند که با یک خاطره واقعی از یک حادثه جنگی روبه
رو هستیم یا با روایتی که واقعیتهای موجود را در قالب یک عملیات تبلیغاتی بازسازی کرده است.
تجربه تاریخی «نیره الصباح» نشان داده است که در زمان جنگ، فاصله میان خبر، روایت و عملیات روانی میتواند بسیار باریک باشد.
از همین رو، درباره مصاحبه اخیر CBS نیز شاید دقیقترین قضاوت فعلی این نباشد که «داستان دروغ است»؛ بلکه این است:
تا زمانی که جزئیات این روایت از سوی منابع مستقل راستیآزمایی نشود، نباید یک روایت جنگی پرهیجان را بهعنوان حقیقت قطعی پذیرفت.
ارسال دیدگاه