پرده سوم:خاطراتی از اولین تظاهرات/شروع فعالیت ضد رژیم علما از مسجد حاج محمد ابراهیم اراک
روز اول تعداد محدودی از علما و مردها برای تظاهرات از مسجد حاج محمد ابراهیم بیرون رفتند. فردای آن روز قرار بود ما هم تظاهرات کنیم. خیلی ترسناک بود. چون همه چیز علنی شده بود. دست پسر بزرگم را گرفتم و به دنبال تظاهرات کنندگان راه افتادم. اما...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دیار آفتاب، گفتگوی ما با اشرف جواهری، فعال دوران انقلاب به پایین آوردن مجسمه شاه و خونین رنگ شدن بازارچه سهام السلطان رسیدیم. اشرف جواهری حالا یواشکی و به دور از چشم خانواده در تظاهرات شرکت و از نزدیک با مشکلات تغییر رژیم مقابله می کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دیار آفتاب,(برای مطالعه قسمت اول اینجا و قسمت دوم اینجا کلیک کنید)
, اینجا, اینجا,

, انقلاب اسلامی در اراک از دانشگاه و دانشجویان شروع شد اما رفته رفته زبانه های آتش این خروش به بیرون از دانشگاه رسید.
,
جواهری می گوید: بعد از اینکه فضا کمی روشن تر شد علما هم به صورت علنی مبارزه را شروع کردند. تحرکات علما از مسجد حاج محمد ابراهیم شروع شد. خدا رحمت کند حاج آقا میرجعفری و حاج آقا هادی خان سبحانی را. دقیقا به یاد دارم. این دو نفر اولین کسانی بودند که از مسجد حاج محمد ابراهیم بیرون آمدند.
روز اول تعداد محدودی از مردها برای تظاهرات از مسجد بیرون رفتند. فردای آن روز قرار بود ما هم تظاهرات کنیم. خیلی ترسناک بود. چون همه چیز علنی شده بود. دست پسر بزرگم را گرفتم و به دنبال تظاهرات کنندگان راه افتادم. اما به محض اینکه جمعی از ساواکی ها را دیدم، ترسیدم و داخل سه راه پیچیدم. از روزهای بعد چون جمعیت زیاد تر شده بود آرامش و شجاعت مردم بیشتر شد.
,
,

,
در لیست فعالان انقلابی نام های زیادی به چشم می خورد. جواهری ادامه می دهد: حاج آقا یحیایی و خانمشان پیوسته در کنار انقلاب بودند. محل تجمع ما به مسجد منتقل شده بود. مسجد پر بود از اعلامیه و نوارهای امام.
بعد از بالاگرفتن تحرکات در مهرماه، مقامات دولتی دستور دادند که مدارس تعطیل شوند. کم کم این تظاهرات به دانش آموزان سرایت کرد.
,
جواهری می گوید: به غیر از مسجد حاج محمد ابراهیم، مسجد جلالی در خیابان حاج زکی در بحث انقلاب کولاک کرد. کاوه نبیری و سایر سرداران از این مسجد برخواستند. مسجد بسیار توانمندی محسوب می شد.
,

, هر آدرسی که می دهد نام قدیم آن را ذکر می کند. و بعد که با نگاه های سوال برانگیز من روبه رو می شود، توضیح می دهد: خیابان حاج زکی همان خیابان قائم مقام کنونی است. اسم خیلی از خیابان ها و کوچه ها تغییر کرده. من کتابی نوشته ام که در آن موقعیت جغرافیایی اماکن استان مرکزی در دوران انقلاب و دفاع مقدس را بررسی کردم.
,
او تعریف می کند: در بحبوحه تظاهرات درب هیچ خانه ای را بسته نمی دیدی. حتی درب خانه مسیحی ها برای مبارزان باز بود که اگر نیروی ارتشی و دولت حمله کرد در خانه این افراد پناه بگیرند. درها باز، غذا فراهم و لباس گرم آماده بود. با این که تلفن نبود ولی ارتباط ها بی نهایت نزدیک بود. همه از حال هم خبر داشتند.
در زمان انقلاب جاسوس و منافق کم داشتیم و همه برای براندازی رژیم شاه تلاش می کردیم ولی بعد از انقلاب وضعیت منافقین مشخص شد... اول انقلاب همه باهم بودند. اگرچه برخی از شعارها که عده ای سر می دادند جور دیگری بود. اما بعد از انقلاب موضعشان کاملا مشخص شد. پس از اینکه امام(ره) فرمودند؛«منافقین بدتر از کفار هستند»، آنها خانه های تیمی و زیرزمینی تشکیل دادند. این خانه ها در اراک مخصوصا عباس آباد فراوان بود.
,
,
تلفن همراهش زنگ می خورد. با اشاره اجازه می گیرد تا جواب دهد. با تکان دادن سر، دستگاه ضبط صوت را خاموش می کنم. گویا شخص پشت خط دخترش است. می پرسد: حاجی غذاشو خورد؟ ... من امروز کمی دیرتر می آم. فعلا خدافظ.
,
می پرسم: راستی همسرتان زمان انقلاب چه می کردند؟
,
جواب می دهد: اگرچه دوست داشت من در خانه باشم و به فرزندانم برسم اما برای شرکت در تظاهرات مانعم نمی شد. گاهی اوقات بچه ها را نگه می داشت تا من اعلامیه ها را بنویسم. بعد از انقلاب در کنکور سراسری فوق لیسانس شرکت کردم و دوباره دانشگاه اصفهان قبول شدم. بچه ها را به همسرم می سپردم و برای ادامه تحصیل به اصفهان می رفتم. الآن من هزاران تشویقی در کارنامه ام دارم و او هزاران توبیخی. در تمام مسائل پا به پای من می آمد. بیشترین حمایت از طرف همسرم بود. البته مادر خدا بیامرزم هم بسیار کمک می کرد. کله سحر، در برف تمام راه را تا خانه ما پیاده می آمد تا فرزندانم را نگه دارد.
,
گفتم اگر امکان دارد داستان ازدواجتان را برایمان بگویید.
,
نفس عمیقی کشید و گفت: همانطور که گفتم وقتی بچه بودم پدرم را از دست دادم. یکی از اقوام مذهبی مان برای تسکین ناراحتی ام گفت؛«هربچه ای که پدر خود را از دست می دهد، خداوند ملائکه را مامور حفاظت از آن فرزند می کند» شوهرم اولین خواستگارم بود. من فکر کردم او همان ملائکه است. مانند فرشته احترامش می کردم. چون با این دید به او نگاه می کردم، همیشه تعظیم و تکریمش می کردم. او هم کمک می کرد. شاید او مامور خداست که در کنار من باشد تا زندگی من به این نحو ادامه پیدا کند. الان به حول و قوه الهی ۱۰ مقاله بین المللی، استانی و کشوری دارم که همه برگزیده هستند که همه را مدیون حمایت های همسرم هستم.
,

, با خنده می گویم: ساواک هیچ وقت به شوهرتان اخطار نداد که شما را محدود کند؟
,
ابروانش را به هم گره می کند و می گوید: هیچ وقت این اتفاق نیافتاد. فقط یکبار دولتی ها نامه ای به آدرس مادرم خطاب به پدرم نوشته بودند که آقای جواهری اگر این بار بچه ات همچین کاری کند، ایشان را دستگیر خواهیم کرد. اما پدری وجود نداشت که نامه به دستش برسد.
,
گرفتن تصمیمی عاقلانه و به موقع در چند راهی های مبارزات انقلابی نیازمند نظام فکری مستحکم و عمیق است. استراتژی های انقلاب چگونه به دستتان می رسید؟
,
پاسخ می دهد: جلسات منظمی داشتیم که تفکر ما را با امام(ره) هماهنگ می کرد. سخنرانی های شهید مطهری به صورت دستنوشته به دستمان می رسید. ما ارتباط نزدیکی با حداد عادل داشتیم. او هم با شهید مطهری ارتباط نزدیکی داشت و متن سخنرانی ها را به دستمان می رساند. بگذریم که امروز پسرشان مسیر دیگری غیر از مسیر شهید مطهری را طی کرده است. دنیای استکباری روی این افراد کار می کند و از بهترین افراد دیدگاهی دیگر ارائه می دهد.
,
همه فکر می کنند انقلاب کاری مردانه و زمخت است. این موضوع را با جواهری در میان می گذارم. می گوید: بر روی تمام دیوارها می نویسند کجایند مردان بی ادعا... لازم است سخن آقای شهید مطهری(ره) را تکرار کنم که می گفتند؛«زنان تاریخ آفریدند و مردان تاریخ نوشتند» منتهی چون خودکار دست مردها بود به اسم خودشان نوشتند. متاسفانه کمتر می گویند کجایند زنان بی ادعا... در حالی که در زمان انقلاب و جنگ تحمیلی زنان و مادران کمک کردند. فرزندان و شوهرانشان به شهادت رسیده و در کنار حضرت حق جای گرفتند اما زنان و فرزندانشان همچنان در تب و تابند.
,
جواهری ادامه می دهد: کنگره ای به اسم زنان بی ادعا با حضور ۸۶ زن موثر در انقلاب و دفاع مقدس در استان برگزار کردیم. این بانوان را بعد از سالیان سال شناسایی کردیم. هیچ نهاد مسئولی آمار این افراد را نداشتند. مجبور شدیم به گلزار شهدای اراک مراجعه کنیم. برف روی قبور را پوشانده بود. یک به یک تمام قبر ها را پاک کردیم تا بتوانیم این بانوان را شناسایی کنیم. آنجا متوجه شدیم خیلی از زنانی که شهید شده بودند در زمان انقلاب و جنگ تحمیلی به عنوان شهید شمارش نشده بودند. خوشبختانه توانستیم اسم و مشخصات این افراد را جمع آوری کنیم.
شهید شاخص استان هم خانم محبوبه دانش آشتیانی است که روز ۱۷ شهریور(جمعه سیاه) هنگامی که تهران حکومت نظامی شد با شعار تکبیر حکومت نظامی تهران را در هم شکست و به شهادت رسید.
,
,
سراغ اصل موضوع می روم و می پرسم: برای چه چیزی انقلاب کردید؟ آب و نان...؟ اقتصاد...؟
,
زیر چشمی نگاهی می اندازد. کمی فکر می کند. سرش را بالا می گیرد و می گوید: امام(ره) پی در پی این جمله را در سخنرانی هایشان دارند که؛«الگوی انقلاب اسلامی دقیقا از عاشورا و امام حسین(ع) گرفته شده است.» امام حسین(ع) هنگام قیام خود مکرر می فرمودند که؛«من در شرایطی قیام می کنم که دنیا گرایی هرگز برایم ملاک نیست». موقعیت طلبی، منافع مادی هرگز در کار نبوده. بلکه ایشان برای احیای دین جد و پدرشان قیام کردند. مسئله امر به معروف و نهی از منکر مهمترین دلیل امام حسین(ع) است.
,
او ادامه می دهد: در شهر کوچکی چون اراک انواع و اقسام مشروب فروشی و محل های عربده کشی از سه راه ارامنه تا عباس آباد وجود داشت. در خیابان ها، محافل و میهمانی ها فساد علنی اتفاق می افتاد. بدتر از آن سرسپردگی ایران به کشورهای دیگر خونمان را به جوش آورده بود. شاه ایران پرچم دار تمامیت استکبار جهانی در ایران بود. این فساد در ایران ریشه دوانده بود البته انقلاب بی نهایت سخت انجام شد و مردم هزینه بسیار سنگینی را پرداخت کردند.
,
,
ادامه دارد...
,,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه