نظریه بیداری اسلامی؛ گویای واقعیت ها در جنبش های اخیر در جهان اسلام

نظریه بیداری اسلامی؛ گویای واقعیت ها در جنبش های اخیر در جهان اسلام
برخی از نظریه پردازان غربی، در یک تصور غلط دین را تنها عامل رفع نیازهای اخروی می دانند. از این رو، تصور می کنند که دین نمی تواند عامل جنبش شود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صاحب نیوز، تحولات سال ۲۰۱۱ در جهان اسلام که چندین کشور را در بر گرفت، بار دیگر تحلیل گران و اندیشمندان را واداشت تا به بررسی و تحلیل ماهیت این تحولات بپردازند. پیرامون این تحولات، طیف وسیعی از نظریات ارائه شده است. در یک سو، تجدد خواهی است که در قالب بهار عربی و لیبرال دموکراسی مطرح شده اند. از سوی دیگر، افراط گریی است که در قالب سلفی گرایی مطرح شده است. در این میان مقام معظم رهبری، این تحولات را در قالب بیداری اسلامی و بازگشت به هویت اسلامی که متاثر از انقلاب اسلامی است، تحلیل می کند. واقعیت این است که نظریه بیداری اسلامی تنها نظریه ای است که می

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,

تواند  واقعیت این تحولات را از حیث اعتقادی، رفتاری و ساختاری تبیین نماید و اهداف واقعی این جنبش ها را تحلیل کند. درادامه به بررسی هر یک از نظریات پرداخته می شود.
۱- نظریه بهار عربی: یکی از مهم ترین نظریاتی که بیشتر از سوی رسانه های غربی، پیرامون جنبش های اخیر در جهان اسلام مطرح می شود ” بهار عربی” است. در رابطه با خاستگاه این نظریه باید گفت که این نظریه، ریشه در جنبش های ملی گرا یا همان پان عربیسم دارد. به بیان دیگر، این نظریه معتقد است علت خیزش های اخیر در جهان اسلام، نه اعتقادات مذهبی بلکه احساسات ملی و عربی است. مردم به دنبال آزادی های ملی و رفع مشکلات اقتصادی و سیاسی خود هستند. برای ارزیابی دقیق این نظریه یادآوری چند نکته ضروری است:۱- اینکه بسیاری بر اساس یک پندار اشتباه، تصور می کنند که دغدغه
اقتصادی یا سیاسی، لزوما دلالت بر غیردینی بودن آن چیز می کند. برخی از نظریه پردازان غربی، در یک تصور غلط دین را تنها عامل رفع نیازهای اخروی می دانند. از این رو، تصور می کنند که دین نمی تواند عامل جنبش شود. از این رو اگر قیامی با دغدغه مبارزه با استبداد و فساد اقتصادی شکل گرفت، لزوما قیامی غیردینی است و باید عناوین دیگری را برای آن تعیین کرد.۲- اینکه بسیاری از کسانی که قایل به بهار عربی هستند، فقط به مشکلات اقتصادی، معیشتی و بعضا سیاسی مردم عنایت دارند؛ هیچ توجهی به بسیاری ازمشکلات فرهنگی جوامع اسلامی ندارند. به بیان دیگر مشکل این نظریه
این است که انعکاس دهنده تمام واقعیت نیست و از نوعی تقلیل گرایی رنج می برد.۳- هر نظریه برای اینکه بتواند خود را از جهت تئوریک استحکام بخشد، آن نظریه را بر یک کلان نظریه مبتنی می کند از این رو، تکیه اصلی این نظریه، بر ناسیونالیسم عربی و ملی گرایی است. شعارهای مطرح در این تحولات که به عنوان نمادی برخواسته واقعی مردم در این انقلاب است به خوبی نشان می دهد که این شعارها هیچ ارتباطی با شعارهای و نمادهای ملی گرایانه ندارد. از قبیل: الشعب یرید اسقاط النظام، الاسلام هو الحل، الموت لاسراییل، الموت لامریکا، بنابراین با توجه به آنچه بیان شد،
ابتنای جنبش های اخیر به بهارعربی و ملی گرایی، به هیچ وجه بر پایه واقعیات موجود درعرصه این تحولات نیست. به نظر می رسد نظریه بهارعربی بیش از اینکه یک نظریه علمی و به دنبال تببین واقعیت این تحولات باشد، به دنبال ایجاد تحریف در این جنبش ها است تا در فرصت مناسب ، آنها را به سمت خواسته های غربی سوق دهد.
۲- نظریه لیبرال دموکراسی: برخی تحلیل گران معتقدند که تحولات جهان اسلام، به طورعام در راستای غرب گرایی یا مدرنیسم و به طور خاص در جهت دموکراسی خواهی غربی است؛ یعنی مردم جهان اسلام با توجه به تکامل تاریخی بشر و بسط مظاهر مدرنیته و مدل حکومتی ناشی از مدرنیته، به دنبال تحقق لیبرال دموکراسی در کشور خود هستند. در ارتباط با این نظریه باید گفت که۱- اولا دموکراسی یک روش حکومتی است با توجه به جوهره ی دموکراسی، می تواند با یک مکتب مانند لیبرالیسم و یا اسلام جمع شود. لزوما تنها مدل دموکراسی، لیبرال دموکراسی نیست. افزون بر این در اسلام برخی مولفه
ها وجود دارد که بر مشارکت مردم در امر حکومت تاکید ویژه ای دارد. با عنایت به این مولفه ها، مقام معظم رهبری بر مردم سالاری دینی تاکید دارند. از این رو می توان گفت تحولات اخیر جهان اسلام با توجه به اصول، باورها، سنت و عقاید مردم جهان اسلام و داشتن مدلی متناسب با فرهنگ خود، یعنی مردم سالاری دینی برگرفته از انقلاب اسلامی ، نه تنها در راستای جهانی شدن لیبرال دموکراسی قابل تحلیل نیستند؛ بلکه بر عکس باید آنها را شروعی بر پایان مدرنیته عنوان کرد؛ زیرا ادامه این تحولات نشان داد که از حیث رفتاری و ساختاری، مردم با الگوگیری از انقلاب اسلامی
ایران ، رفتاری شبیه به رفتار انقلابیون ایران انجام دادند. برای نمونه، حضور جوانان، شروع راهپیمایی پس از نماز جمعه ها و پرهیز از رفتارهای خشونت گرایانه و انتخاب اسلام گرایان در انتخابات پارلمانی تونس ومصر، در کنار تدوین قانون اساسی برگرفته از اسلام از سوی نمایندگان پارلمان و غیره می تواند شاهدی بر این مدعا باشد. ۲- ثانیا اعتقاد به لیبرال دموکراسی توجیهی است بر حقانیت غرب به رهبری آمریکا در سایر کشورها و تحمیل لیبرال دموکراسی با استفاده از حربه های گوناگون از جمله نظامی گری. در واقع فرضیه پیروزی لیبرال دموکراسی غرب، بیش ازآنکه بر
استدلال علمی بنا شده باشد، متاثر از فضای احساسی ناشی از شکست شوروی است. ۳-ثالثا تجربه انتخابات در منطقه نشان می دهد که هر زمان مردم در انتخابات آزاد فرصت مشارکت سیاسی پیدا کنند، به اسلام گرایان و گروههای اسلامی رای داده اند.
۳- نظریه سلفی گرایی: یکی دیگر از نظریاتی که برخی برای تحلیل این وقایع از آن بهره می گیرند، این است که این تحولات را در راستای بنیادگرایی اسلامی یا سلفی گری برمی شمرند. نظریه پردازان این نظریه معتقند با توجه به اینکه کشورهای درگیر در این تحولات، کشورهای سنی مذهب هستند، هر حرکتی که در این کشورها به منظور بازگشت اسلام رخ دهد، در راستای بنیادگرایی و سلفی گرایی اسلامی است. زمانی که به تبیین حرکتهای سلفی پرداخته شود باید گفت که سه شاخصه فرقه گرایی، تکفیرگرایی و خشونت گرایی یا استفاده از تروریسم انتحاری مهم ترین مولفه های این حرکت ها
هستند. توجه به این شاخصه ها می تواند ملاک خوبی برای سنجش این نظریه باشد که آیا تحولات اخیر جهان اسلام در راستای سلفی گری است یا خیر؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که کشورهای درگیر این جنبش ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول کشورهایی از قبیل مصر، تونس، یمن، لیبی و بحرین هستند و دسته دوم کشور سوریه است. بررسی ها نشان می دهد که در دسته اول تقریبا هیچ کدام از شاخص های سلفی گری دیده نمی شود؛ بلکه بر خلاف حرکتهای رادیکال سلف گرایان افراطی، این حرکتها در قالب اعتراضات مردمی و به دور از هرگونه ترور و وحشی گری از سوی گروه های درگیر بوده
است. برای نمونه، اجتماعات صدها هزار نفری مردم در میدان التحریر مصر یا میدان لولو بحرین شاهد این ادعا است. از سوی دیگر، حضور همه اقشار و گروهها (قطبی ها ، مسیحیان، شیعیان و اهل سنت در کنار یکدیگر)، مخالف شاخصه ی فرقه گرایی سلفی گری است. این نکته تا جایی است که حتی بر خلاف تعصبات و اعتقادات سلفی ها، مبنی بر حرمت حضور زنان در مجامع عمومی و حرکتهای سایسی، ما شاهد حضور گسترده ی زنان در تظاهرات هستیم. در مقابل به جرات می توان گفت حوادث سوریه نه اینکه در راستای جنبش های اعتراضی مردم علیه نظام حکم اند؛ بلکه بر عکس اسناد نشان می دهند که این
حرکتها کاملا در راستای خواست گروه های سلفی و کشورهای حامی آنها هستند. دلیل دیگر تفاوت حرکتهای موجود در سوریه با سایر کشورهای درگیر در این حوادث، سرعت به نتیجه رسیدن و سقوط نظام های دیکتاتور مانند مصر، تونس و لیبی است؛ اما با وجود حضور و حمایت گسترده کشورهای غربی، عربی و ترکیه از تروریستها، باز هم شاهد ادامه حیات رژیم بشار اسد هستیم و این نشان دهنده حمایتهای مردمی از نظام سوریه است. با توجه به آنچه که بیان شد و بر اساس شاخصه های سلفی گری، تحولات اخیر جهان اسلام، به غیر از سوریه تقریبا هیچ نشانی از سلفی گری و وهابی گری ندارند.
۴- نظریه بیداری اسلامی: این نظریه از سوی مقام معظم رهبری ارائه شده است. ایشان معتقدند عالم بیداربخش و محرک مردم منطقه، اسلام و در عصر حاضر انقلاب اسلامی است. به بیان دیگر مقام معظم رهبری معتقدند مردم منطقه علی رغم اینکه مسلمان هستند؛ اما سالها از سوی متفکران اسلامی خود و دشمنان غرب به آنها القا شده است که اسلام توانایی پاسخ گویی به نیازهای روز را ندارد و برای رهایی از این عقب ماندگی و حقارت باید در دامن نظریات و تئوریهای غربی قرار گفت؛ اما مردم پس از یپروزی انقلاب اسلامی ایران و مقاومت این کشور، دریافتند که با اسلام هم می توان آزاد
بود، دموکراسی داشت و عدالت را برقرار کرد. در واقع بیداری اسلامی برگرفته از انقلاب اسلامی است. مولفه های زیر موارد تشابه انقلاب اسلامی ایران و این جنبش ها هستند: مردمی بودن ، نقش پیشرو جوانان در جنبش ها، حضور زنان در جنبش ها، غیر مسلحانه بودن، رفتار برادرانه با نیروهای مسلح، وحدت نظر در اهداف جنبش، ضدیت با نظام سلطه، استفاده از نمادهای مذهبی و…
تنها نظریه ای که می تواند مولفه های سه گانه این تحولات را توضیح داد ، نظریه بیداری اسلامی است. این مولفه ها عبارتند از:۱- مولفه های پنداری و انگاره ای: این مولفه ها که اشاره به اصول و ارزش های این جنبش ها دارد، عباتند از: اسلام خواهی، کمال خواهی، استعمار ستیزی و استکبار ستیزی. ۲- مولفه های رفتاری: منظور از مولفه های رفتاری، اعمال و افعالی است که از نوع بینش، نگرش و باور و ارزش های حاکم بر اذهان و افکار جامعه نشات می گیرد؛ یعنی اگر شخص یا جامعه ای باورها و ارزشهای لیبرالی را مورد عنایت و توجه قرار دهد، نوع رفتار و عمل او با کسی که از حیث
ذهنی و عقیدتی ارزشهای مارکسیستی و غربی را ملاک قرار می دهد؛ کاملا متفاوت است. حال اگر شخصی، باورها و ارزش های اسلامی را در کانون توجه خود قرار دهد و هویت خود را این گونه تعریف کند، در نتیجه عمل و رفتار او نیز متاثر از آن ارزشها خواهد بود. بررسی رفتارهای این جنبش ها نشان می دهد که رفتار آنها برگرفته از اصول اسلامی و الگو گرفته از انقلاب اسلامی است.۳- مولفه های ساختاری: منظور از مولفه های ساختاری، نهادها و ساختارهایی است که از باورها و اعتقادات اسلامی نشات می گیرد؛ زیرا هر نهاد و ساختاری اعم از مادی یا غیرمادی، منبعث از اصول، ارزش ها و
عقاید خاصی است. به عنوان نمونه، اگر در جامعه ای ارزش های لیبرالی حاکم بادشد، ساختارهای آن جامعه نیز متناسب با آن ساختارها شکل خواهند گرفت. مثلا قانون اساسی آن برآمده از ارزش های لیبرالی خواهد شد واز این رو، مراد از مولفه های ساختاری بیداری اسلامی، ایجاد یا اصلاح ساختارهای اسلامی، برگرفته از ارزشهای اسلامی است. بررسی ها نشان می دهد که پس از پیروزی این جنبش ها، به خصوص در مصر و تونس، نهادهای سیاسی مانند پارلمان و یا قانون اساسی تدوین شده نشات گرفته از اصول اسلامی اند.
با توجه به نکات بیان شده، نظریه بیداری اسلامی با توجه به جوامع اسلامی ای که این تحولات در آنها رخ داده است؛ نسبت به سایر نظریاتی که در تحلیل این تحولات مطرح شده اند، به واقعیت نزدیک تر است. به بیان دیگر، تنها نظریه ای که می تواند بحران هویت و تحقیر شدگی جوامع اسلامی را ملاحظه کند و کمال خواهی و عزت خواهی این جوامع را توضیح دهد، نظریه بیداری اسلامی است.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

======

,

مریم عمادی

,

انتهای پیام/پ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه