25 فروردین، روز بزرگداشت عطار نیشابوری؛

هفت شهر عشق را عطار گشت

هفت شهر عشق را عطار گشت
عطار نیشابوری در طول عمر خویش به گردآوری داستان های صوفیه و اهل سنت همت می گمارد که نتیجه آن اسرار نامه، الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختارنامه، تذکره الاولیا و دیوان اشعار است. وی به رسم عرفا به بلادهای مختلف سر زده و به تفکر پیرامون هستی می پردازد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از دیارآفتاب، ۲۵ فرودین ماه روز بزرگداشت عطار نیشابوری است. فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری، در کدکن متولد می شود. او که داروسازی را از دوران کودکی فرا می گیرد به عطاری و مداوای بیماران می پردازد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا، , دیارآفتاب,

به گفته تاریخ نویسان او زندگی آرامی داشت و به کسب و کار خود می پرداخت. اما حادثه ای تلنگری به وی زد که به واسطه آن کسب و کار خود را تعطیل کرد و راه عرفان و سلوک را در پیش گرفت. داستان به این شکل است که در یکی از روز ها که عطار طبق معمول در مغازه خود مشغول کار بود درویشی به او مراجعه و طلب کمک کرد. عطار بدون توجه به درویش همچنان به کار خود ادامه داد.

,

درویش که مورد بی اعتنایی عطار قرار گرفته بود، پرسید: توکه تا این حد درگیر دنیا هستی، چه طور روزی جان می دهی؟ عطار سرش را بالاگرفت و پرسید: تو چگونه جان می دهی؟ درویش کاسه چوبی خود را زیر سرش گذاشت و با گفتن یا الله در دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

,

عطار پس از این واقعه دست از کسب و کار خود کشید و روی به عرفان و سلوک آورد. در این راه به محضر شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری رفت و توبه کرد.

,

برخی عطار را از اهل تسنن می دانند اما برخی دیگر به استناد اشعار عطار از برگزیدن دین تشییع توسط این عارف خبر داده و او را دوست دار اهل بیت(ع) می دانند. عطار باقی عمر خود را با بی میلی به دنیا و پیش گرفتن زهد و تقوا می گذراند. وی به گردآوری داستان های صوفیه و اهل سنت همت می گمارد که نتیجه آن اسرار نامه، الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختارنامه، تذکره الاولیا و دیوان اشعار است. وی به رسم عرفا به بلادهای مختلف سر می زند و به تفکر پیرامون هستی می پردازد.

,

او ۷۰ سال زندگی می کند و در حمله مغول به ایران توسط چنگیز دستگیر می شود. فردی خطاب به چنگیز که قصد کشتن وی را داشته می گوید: این پیرمرد را به ازای هزار درهم به من بفروش. عطار می گوید: من را به او نفروش. بیشتر از این خواهی فروخت. پس از آن مرد دیگری به چنگیز پیشنهاد می دهد که این مرد را به کیسه کاهی بفروش. عطار می کوید مرا به او بفروش که بیشتر از این نمی ارزم. چنگیز از این سخن او به خشم آمده و جانش را می گیرد.

,

مقبره این عارف و زاهد وارسته در نزدیکی نیشابور قرار داد.

,

, ,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه