خدا را با دلم دیدم
در دست نوشته ای از شهید ابراهیم اصغری مفهوم زندگی از منظر این والامقام بیان شده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زنجانم، آشنایی با شهید همه چی تمام زنجانی.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنجانم, آشنایی با شهید همه چی تمام زنجانی.,
معلم بود و دانشجو.
ورزشکار بود و شاعـر.
نویسنده بود و کاریکاتوریست.
خـادم اهـــل بیت بود و مــداح.
فرمانده ای شجاع بود و تیزبین.
و خلاصه اینکه بنده ای باتقوا بود و مخلص.
قلم از وصف او عاجز است ….!
سال ۳۶ در زنجان به دنیا آمد. تک پسر خانواده بود. از همان کودکی بساز تیزبین و با ادب بود.
در فوتبال و هندبال و کاراته و … حتی ورزش هاکی استاد بود!
می گفت:
از کیسه برنج برای خودم لباس کاراته درست کردم. حتی شال کاراته را خودم درست کردم.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
قبل از انقلاب بود. در دانشگاه دیدم کتاب میخواند. از آن کتابهایی که ممنوع بود!
یکبار وسط بازار او را دیدم. با عجله به سمت من آمد و کتابهایش را به من داد. گفت:
ماشین ساواک از دانشگاه تا اینجا در تعقیب من است. اگر برای من اتفاقی افتاد به خانواده ام خبر بده.
همان روز او را گرفتند و حسابی هم کتک زدند.
البته این اولین بار نبود. بارها بخاطر اعتقاداتش مورد حمله ساواک قرار گرفته بود.
خیلی کم حرف بود. آدم توداری بود. اما وقتی حرف میزد کلماتش حساب شده بود.
سالهای اول جنگ دانشگاه را رها کرد و رفت جبهه. می گفت:
جبهه سرزمین الهی است. اینجا رایحه ای بهشی دارد.
کلمات و نوشته های او عجیب بود. می گفت:
بسیجی واقعی کسی است که با یک اشاره امام زنده شود و با یک اشاره امام شهید شود!
با مردم و رزمنده ها با اخلاق بسیجی برخورد می کرد. یعنی در راه خدا و برای خدا کار انجام میداد.
بدترین افراد را کسی میدانست که مسئولیت نمی شناسد و گناه می کند.
در یک مجلس سورچرانی ساعتها می نشینند و می خورند اما برای نماز دو دقیقه را زیاد می بینند!
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
بهترین ایام زندگی خود را وقتی می دانست که در گردان ولی عصر(عجل الله) همراه بسیجیان بود. می گفت:
آنها با کمیِ سن و سال، بزرگند و ایثار دارند. در موقع نماز و دعا نیز عاشقند.
در اطلاعات عملیات لشکر ۳۱ عاشورا حماسه آفرید. هنوز در دفتر خاطرات او صفحاتی از آن دوران هست که همگی به رمز نوشته شده!
می گفت:
من ضدگلوله ام!
,
,
,
,
بارها تا پای شهادت رفته بود. بدنش پر از ترکش بود. در عملیات خیبر یک چشمش را به اسلام هدیه کرد. اما از جبه جدا نشد.
در غواصی استاد بود. در عملیاتهای والفجر ۸ و کربلای ۴ و ۵ مسئول تیم شناسایی لشگر بود.
هرگاه وقت داشت خاطره می نوشت. البته اسمش را گذاشته بود؛
درد دل با کاغذ و قلم
,
,
,
شهید ابراهیم اصغری در اولین ساعات شروع عملیات کربلای ۵ در ۱۹ دی ماه در منطقه شلمچه به آسمان پر کشید …
,
این آخرین جملاتی است که شهید ابراهیم اصغری در شب عملیات کربلای ۵ در ۱۳۶۵/۱۰/۱۸ در آخرین صفحه دفترچه اش نوشته است:
این زیباترین لحظه ی زندگی من است زیرا پنــج ساعت مانده یا به معشوق بپیوندم و یا حسرت عاشقان را بخورم…
,
,
ابراهیم اصغری ….
,تاریخ تولد: سال ۱۳۳۶ ،زنجان
,تارخ و محل شهادت:۱۹/۱۰/۶۵ ،عملیات کربلای ۵ بعنوان غواص در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
,قسمتی از وصیت نامه شهید:
,
من سرباز حقیر امام زمان،ابراهیم اصغری، با آگاهی کامل این راه را که ثمره هزاران گل نورسته پرپر شده انقلاب اسلامی است، انتخاب کرده ام و می دانم که این راه سختی و شکنجه و معلولیت و شهادت و اسارت داردولی من از صلب مردانی، متولد شده ام که قرن ها می گفتند:«حسین جان اگر در کربلا بودیم نمی گذاشتیم دست نامحرمان به خیام اطفال مظلومت برسد» و من هم در ادامه راه آنها به لبیک گویان، پیوسته ام، اگر چه دیر بیدار شدم? اگر چه برای یافتن آب حیات در ظلمت به خیلی درها کوبیدم، ولی سرانجام، آن دری را که باید اول می زدم، یافتم و اکنون هرگز این آستانه را رها نخواهم کرد.
قسمتی از دست نوشته های شهید:
,
«انسان حرفهایی دارد که کلمات قادر به ادای آن نیستند، من اکنون و همیشه در این حال بودهام و شاید خیلی از این حرفها به صورت اشک از چشمانم ریخته است.»
,
******
«عشق برای من
,
مثل ریاضت کشیدن
,برای توست
,در فصلی
,که میدانی انتهایی ندارد…»
,************
,«کمکم دارم اعتماد به نفس پیدا میکنم، شاید بتوانم خودم را پاک کنم…با خودم قرار گذاشتهام که غذای لذیذ و آب سرد نخورم؛ به یاد مولا حسین(ع) و یارانش، به یاد آنهایی که حتی در عمرشان یکبار لب به بستنی، فالوده، آبمیوه و این همه خوراک لذیذ نزدهاند…
,
خدایا فردا روز دیگری است، نمیخواهم همان ابراهیم امروز باشم….»
*******************
,
«خدایا! اگر تاوان گناهانم سوختن است، اگر جرم معاصیام شکنجه است،
اگر امتحانم با زخم و خون و خاک است، اگر جزای بدیهایم تکه پاره شدن است، اگر
بخشیده شدنم به تنهایی و غربت و درد و بیکسی است، پس راضیام به رضایت….. معبودا…….دوستت دارم.»
***************************
,
,
,
«… خدا ما را در حصار خود گرفت و من این را با تمام رگ و پوستم احساس کردم. شب قبلش نیز خدا را با دلم دیدم، آن مهربانترین مهربانان را، آن زیباترین کلمهی هستی را…»
***********************************
,
«معبودا! شوق رسیدن به جوارت را دارم. شوق نظر به وجهت را…ای ارحمالراحمین!
میخواهم بندها را پاره کنم، قفسها را بشکنم، از زندان دنیا آزاد شوم. خلاصم کن،
رهایم کن، کمک کن تا پر بگیرم…»
*******************************************
,
,
,
این آخرین جملاتی است که شهید ابراهیم اصغری در شب عملیات کربلای ۵ در
,۱۸/۱۰/۱۳۶۵ در آخرین صفحه دفترچه اش نوشته است:
,« این زیباترین لحظه ی زندگی من است زیرا پنج ساعت مانده یا به معشوق بپیوندم و یا حسرت عاشقان را بخورم….. »
,**********************************************************
,کتابهای «شاعرانههای ناتمام» و «زیر غبار خاطره» حاوی دستنوشتهها، اشعار و سایر آثار هنری شهید ابراهیم اصغری است.
,,
,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه