بخش اول/ مذاکرات بین «امام حسین» و «عمر بن سعد»

«امام حسین» اجازه به «مذاکره» درباره چه چیزی داد؟

«امام حسین» اجازه به «مذاکره» درباره چه چیزی داد؟
پس از یک روز، «یزید بن حُصَین هَمْدانی» (از یاران امام «حسین») دلش به حال «کودکان تشنه» سوخت و به امام «حسین» گفت: اگر اجازه می دهید، بروم و درباره «آب»، با «عمر بن سعد» مذاکره کنم!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از منبری ها - آرمان شادمان: کار های زیادی انجام شد تا «امام حسین» (ع) با «یزید» بیعت کند، اما ایشان کوتاه نمی آمد. یکی از این «فشار» ها، «تحریم آب» بود که – در روز «هفتم محرّم» – به دستور «ابن زیاد» انجام شد. (تا فشار بیشتری بر «یاران امام حسین» (ع) بیاید)

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, منبری ها ,

پس از یک روز، «یزید بن حُصَین هَمْدانی» (از یاران امام «حسین») دلش به حال «کودکان تشنه» سوخت و به امام «حسین» گفت: اگر اجازه می دهید، بروم و درباره «آب»، با «عمر بن سعد» مذاکره کنم!

امام «حسین» از این پیشنهاد، «استقبالِ» چندانی نکرد؛ بلکه تنها جواب فرمود: «ذلک الیک» (اختیار با توست)

او نیز – برای «مذاکره» – به سمت خیمه «عمر بن سعد» رفت ولی خودش را شدیدا «با اقتدار» نشان می داد؛ به حدّی که حاضر نشد به «عمر بن سعد»، سلام کند!!

«عمر بن سعد» ناراحت شد وگفت چرا «سلام» نمی کنی؟! مگر ما «مسلمان» نیستیم؟!

جواب داد: چه اسلامی؟! تو «آب» را بر «اهل بیتِ» پیامبر بسته ای و ادعای «مسلمانی» می کنی!

«عمر بن سعد» نیز (که از «عزّت» این مرد، «ناتوان» شده بود) سرش را پایین انداخت و اعتراف کرد که «حسین» (ع) بر حقّ است! کسی که با او بجنگد، «جهنّمی» است! اما دوست دارد که به «حکومت شهر ریّ» برسد و «ابن زیاد» (حاکم «کوفه») گفته است که اگر می خواهی حاکم شهر «ریّ» شوی، باید ابتدا با «حسین» (ع) بجنگی، سپس به «ریّ» بروی.

«یزید بن حصین» نزد امامش رفت و دانست که «مذاکره» با این جماعت، فایده ای ندارد. [۱]

امام «حسین» (ع) رو به برادرش «عباس» (ع) کرد و از او خواست که ۳۰ نفر «سواره» و ۲۰ نفر «پیاده» بروند و از «فرات»، آب بردارند.

آنان رفتند و (در روز «هشتم محرم») موفق شدند با اندکی درگیری با سپاه دشمن، «تحریم آب» را شکسته و «آب» بردارند.[۲]

 

ادامه دارد …

 

[۱] اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۲، ص ۴۷، چاپ اول، ۱۳۸۱، تبریز: بنی هاشمی.

[۲] ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیّین، ص ۱۱۷، چاپ اول، ۱۳۸۶، قم: الزهراء.


انتهای پیام/پ

,

پس از یک روز، «یزید بن حُصَین هَمْدانی» (از یاران امام «حسین») دلش به حال «کودکان تشنه» سوخت و به امام «حسین» گفت: اگر اجازه می دهید، بروم و درباره «آب»، با «عمر بن سعد» مذاکره کنم!

,

امام «حسین» از این پیشنهاد، «استقبالِ» چندانی نکرد؛ بلکه تنها جواب فرمود: «ذلک الیک» (اختیار با توست)

,

او نیز – برای «مذاکره» – به سمت خیمه «عمر بن سعد» رفت ولی خودش را شدیدا «با اقتدار» نشان می داد؛ به حدّی که حاضر نشد به «عمر بن سعد»، سلام کند!!

,

, ,

«عمر بن سعد» ناراحت شد وگفت چرا «سلام» نمی کنی؟! مگر ما «مسلمان» نیستیم؟!

,

جواب داد: چه اسلامی؟! تو «آب» را بر «اهل بیتِ» پیامبر بسته ای و ادعای «مسلمانی» می کنی!

,

«عمر بن سعد» نیز (که از «عزّت» این مرد، «ناتوان» شده بود) سرش را پایین انداخت و اعتراف کرد که «حسین» (ع) بر حقّ است! کسی که با او بجنگد، «جهنّمی» است! اما دوست دارد که به «حکومت شهر ریّ» برسد و «ابن زیاد» (حاکم «کوفه») گفته است که اگر می خواهی حاکم شهر «ریّ» شوی، باید ابتدا با «حسین» (ع) بجنگی، سپس به «ریّ» بروی.

,

«یزید بن حصین» نزد امامش رفت و دانست که «مذاکره» با این جماعت، فایده ای ندارد. [۱]

, [۱],

امام «حسین» (ع) رو به برادرش «عباس» (ع) کرد و از او خواست که ۳۰ نفر «سواره» و ۲۰ نفر «پیاده» بروند و از «فرات»، آب بردارند.

,

آنان رفتند و (در روز «هشتم محرم») موفق شدند با اندکی درگیری با سپاه دشمن، «تحریم آب» را شکسته و «آب» بردارند.[۲]

, [۲],

 

,

ادامه دارد …

,

 

,

[۱] اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۲، ص ۴۷، چاپ اول، ۱۳۸۱، تبریز: بنی هاشمی.

, [۱],

[۲] ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیّین، ص ۱۱۷، چاپ اول، ۱۳۸۶، قم: الزهراء.

, [۲],
,

انتهای پیام/پ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه