خاطرات آقا از کلاسهای درس در جبهه
حضور دانشآموزان در جبههها چشمگیر بود و آنها در کنار دفاع از میهن در کلاسهای جبهه هم حضور داشتند و درسشان را رها نکرده بودند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از فارس، به مناسبت سوم خرداد روز «مقاومت، ایثار و پیروزی»، به گفتوگو با فردی نشستیم که در ایام دفاع مقدس، از جمله معلمانی بود که به دانشآموزان در جبههها تدریس میکرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ,او، پنجم ابتدایی بود که تدریس قرآن را در مسجد جامع سبزوار آغاز کرد و طی سالیان گذشته در مدارس راهنمایی، متوسطه، مراکز تربیت معلم و دورههای ضمن خدمت تدریس کرده است.
, او، پنجم ابتدایی بود که تدریس قرآن را در مسجد جامع سبزوار آغاز کرد و طی سالیان گذشته در مدارس راهنمایی، متوسطه، مراکز تربیت معلم و دورههای ضمن خدمت تدریس کرده است.,حمیدرضا کفاش این روزها در کسوت معاون پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش فعالیت می کند که فعالیتهای این معاونت، چالشها و تلاشها در گزارش دیگری بررسی خواهد شد.
, حمیدرضا کفاش این روزها در کسوت معاون پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش فعالیت می کند که فعالیتهای این معاونت، چالشها و تلاشها در گزارش دیگری بررسی خواهد شد.,این گفتوگو به روزهای معلمی و فعالیتهای آقای معلم در جبهه، اختصاص دارد.
, این گفتوگو به روزهای معلمی و فعالیتهای آقای معلم در جبهه، اختصاص دارد.,* آقای کفاش با شما در خصوص چگونگی حضورتان در معاونت پرورشی و فعالیتهایتان صحبت کردیم اما میخواهیم به زمانی قبلتر برگردیم و آن زمان که مصمم شدید، معلم شوید.
, * آقای کفاش با شما در خصوص چگونگی حضورتان در معاونت پرورشی و فعالیتهایتان صحبت کردیم اما میخواهیم به زمانی قبلتر برگردیم و آن زمان که مصمم شدید، معلم شوید. , * آقای کفاش با شما در خصوص چگونگی حضورتان در معاونت پرورشی و فعالیتهایتان صحبت کردیم اما میخواهیم به زمانی قبلتر برگردیم و آن زمان که مصمم شدید، معلم شوید. ,کفاش: کلاس دوم دبستان بودم که یکی از دوستانم مرا برای نماز جماعت به مسجد جامع سبزوار برد و در آنجا بود که با مرحوم استاد محمودی (استاد قرآن) آشنا شدم و در تابستان همان سال در محضر ایشان، قرآن را یاد گرفتم؛ تجوید را نیز نزد استاد زعفرانی آموختم.
, کفاش: کلاس دوم دبستان بودم که یکی از دوستانم مرا برای نماز جماعت به مسجد جامع سبزوار برد و در آنجا بود که با مرحوم استاد محمودی (استاد قرآن) آشنا شدم و در تابستان همان سال در محضر ایشان، قرآن را یاد گرفتم؛ تجوید را نیز نزد استاد زعفرانی آموختم., کفاش: ,استاد محمودی از روش «استاد شاگردی» استفاده میکرد؛ چیزی که در حال حاضر در نظام آموزشی ما غایب است و میگفت «چیزی را که یاد میگیرید، یاد بدهید» و بنده پنجم دبستان بودم که
, استاد محمودی از روش «استاد شاگردی» استفاده میکرد؛ چیزی که در حال حاضر در نظام آموزشی ما غایب است و میگفت «چیزی را که یاد میگیرید، یاد بدهید» و بنده پنجم دبستان بودم که,به یاددادن قرآن پرداختم و میتوانم بگویم عشق به معلمی را این استاد در دل من کاشت؛ از اینکه دیگران، قرآن را یاد بگیرند، واقعاً لذت میبردم.
, به یاددادن قرآن پرداختم و میتوانم بگویم عشق به معلمی را این استاد در دل من کاشت؛ از اینکه دیگران، قرآن را یاد بگیرند، واقعاً لذت میبردم.,* آموزش قرآن را در سالهای بعد هم ادامه دادید؟
, * آموزش قرآن را در سالهای بعد هم ادامه دادید؟, * آموزش قرآن را در سالهای بعد هم ادامه دادید؟,کفاش: بله، بنده جزو مدرسانی بودم که در تابستان به آموزش قرآن برای کودکان میپرداختم البته تا بدو پیروزی انقلاب اسلامی ایران تنها جلسات قرآن نبود بلکه جلسات انقلاب، سخنرانی و مبارزه با رژیم هم در کنار آموزش قرآن بود.
, کفاش: بله، بنده جزو مدرسانی بودم که در تابستان به آموزش قرآن برای کودکان میپرداختم البته تا بدو پیروزی انقلاب اسلامی ایران تنها جلسات قرآن نبود بلکه جلسات انقلاب، سخنرانی و مبارزه با رژیم هم در کنار آموزش قرآن بود., کفاش:,* بعد از اینکه وارد آموزش و پرورش شدید، در مدرسه هم به آموزش دانشآموزان پرداختید؟
, * بعد از اینکه وارد آموزش و پرورش شدید، در مدرسه هم به آموزش دانشآموزان پرداختید؟, * بعد از اینکه وارد آموزش و پرورش شدید، در مدرسه هم به آموزش دانشآموزان پرداختید؟,کفاش: بنده فارغالتحصیل رشته دینی و عربی از مرکز تربیت معلم پسران مشهد بودم که در همان اوان انقلاب، تربیت معلم تعطیل شد و در دوره شهید رجایی مجدداً باز شد.
, کفاش: بنده فارغالتحصیل رشته دینی و عربی از مرکز تربیت معلم پسران مشهد بودم که در همان اوان انقلاب، تربیت معلم تعطیل شد و در دوره شهید رجایی مجدداً باز شد., کفاش: ,آقای رثایی از سوی شهید رجایی به عنوان رئیس مرکز تربیت معلم مشهد منصوب شد؛ یادم میآید اول جنگ بود و آن زمان بنده هم دانشجو بودم و هم به جبهه میرفتم.
, آقای رثایی از سوی شهید رجایی به عنوان رئیس مرکز تربیت معلم مشهد منصوب شد؛ یادم میآید اول جنگ بود و آن زمان بنده هم دانشجو بودم و هم به جبهه میرفتم.,

یک روز از جبهه با لیاس بسیجی به دانشگاه آمدم، آقای رثایی پیش من آمد و گفت «کفاش تویی؟» گفتم «بله» گفت «من همه جا در بین دانشجویان از شما تعریف شنیدم، معاون من میشوی؟» گفتم «من دانشجویم» گفت «عیبی ندارد هم دانشجو باش و هم معاون تربیت معلم و همه اینها را به جبهه ببر».

یادم میآید جریان زیبایی با صادق خورشیدی در تربیت معلم به راه افتاد؛ صادق خورشیدی از دوستان، همرزمان و دانشجویان آن دوره بود که در جبهه شهید شد و به عنوان اولین شهید مرکز تربیت معلم بود که بعدها مرکز تربیت معلم مشهد به نام او نامگذاری شد.
* بعد از فارغالتحصیل شدن در تربیت معلم ماندید یا به مدرسه رفتید؟
کفاش: سال ۶۰، حکمم را به عنوان دبیر راهنمایی گرفتم اما یک روز بیشتر تدریس نکردم و به تربیت معلم برگشتم. معاون تربیت معلم بودم و تدریس هم در دانشگاه داشتم.
دروس تربیت اسلامی، جهانبینی اسلامی و کتابهای شهید مطهری را تدریس می کردم.
اما بعد از شهادت شهید رجایی به سبزوار برگشتم، فکر کنم سال ۶۳، ۶۴ بود که دبیر مدرسه راهنمایی شیخ حسن داورزنی شدم.
* پس بلاخره به مدرسه رفتید؟
کفاش: بله، دینی، قرآن و عربی تدریس میکردم. بهترین خاطرات بنده ، برای آن دوران است. بچهها را به اردو میبردم و درس عربی را آهنگین درس میدادم.

* چند سالی در مدرسه بودید و بعد به ستاد وزارتخانه رفتید، درسته؟
کفاش: بله، از دهه ۷۰ وارد ستاد وزارت آموزش و پرورش شدم یعنی وقتی آقای هراتی که نماینده سبزوار بود به عنوان معاون پرورشی آقای نجفی وزیر وقت آموزش و پرورش منصوب شد، بنده به عنوان مشاور و قائم مقام آقای هراتی به ستاد وزارتخانه آمدم البته از آن زمان به بعد هم تدریس داشتم.
در سال ۷۴ به مدت سه سال در سوریه، لبنان و اردن، سرپرستی مدارس ایرانی را بر عهده داشتم و تدریس هم میکردم. دروس دینی، معارف اسلامی و جهانبینی توحیدی را درس میدادم. به دانشآموزان عرب زبان هم عربی تدریس میکردم.
در دانشگاه اردن هم یک ترم درس دادم و کتاب روشهای چهاردهگانه قرائت را نیز به زبان فارس ترجمه کردم.
در سازمان حج و زیارت هم چند سال، جغرافیا و تاریخ سوریه و خاورمیانه و عتبات عالیات را تدریس میکردم و در حال حاضر به دلیل مشغله و سفرهای کاری در معاونت پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش، دیگر زمانی برای تدریس ندارم.
* پس همیشه با تدریس زندگی کردید؟
کفاش: بله، خستگی بنده با معلمی رفع میشود. یادم است. در سال ۶۴ـ۶۳ که سبزوار بودم، آقای رثایی از مشهد به تهران آمدند و رئیس مرکز تربیت معلم شهید ثانی در تهران شدند و درخواست دادند که بنده از سبزوار به تهران بیایم و مجدداً معاون ایشان شوم.
کار اداری انجام شده بود ولی به بچههای مدرسه چیزی نگفتم یادم دیگر روز آخر مدیر مدرسه اعلام کرد که «آقای کفاش از مدرسه میرود؟» باورش برایم سخت بود که این همه انس و علاقه را میدیدم.
بچههای در محوطه مدرسه راهنمایی گریه میکردند و از رفتنم متأثر شده بودند. آن روز خیلی منقلب شدم. دلم نمیخواست بروم اما قول داده بودم و موافقت هم شده بود. تنها کاری که میتواستم بکنم این بود که همراه دانشآموزان گریه کنم.

* دانشآموزان را با آن علاقهشان به خودتان، تنها گذاشتید؟
کفاش: راستش فکر میکنم دعای همین بچهها بود که باعث شد مسائل طوری پیش برود که بعد از یک هفته به مدرسه برگشتم و در همان مدرسه معلم شدم. یادم نمیرومد بچهها جشن گرفتند.
بنده معمولاً بچهها را اردو در اطراف شهر و به روستاهای اطراف میبردم و وضو، نماز و مسائل مربوط به غسل را به آنها در اردو به صورت عملی به آنها میآموختم.
* در جبهه هم با دانشآموزان رزمنده ارتباط خوبی داشتید؟
کفاش: خیلی زیاد. یادم میآید یکی از این دانشآموزان بهزاد چِشُمی بود که ۱۶، ۱۷ سال بیشتر نداشت و در والفجر ۸ به شهادت رسید.
شهید چِشُمی فوقالعاده به بنده احترام میگذاشت و در کلاسهای درس حضور داشت.
* در جبهه هم کلاس درس برگزار میکردید؟
کفاش: بله، حضور دانشآموزان در جبههها چشمگیر بود و آنها در کنار دفاع از میهن در کلاسهای جبهه هم حضور داشتند و درسشان را رها نکرده بودند.
البته کلاسهای درس در جبهه در کنار کتابهای درسی، دعا و معنویات هم بود.

۳۶ هزار شهید دانشآموز،مخزنی از معرفت برای کشور است؛ از جمله ویژگی این شهدا، شور و نشاط آنهاست.
*در جبهه امتحان هم میگرفتید؟
کفاش: بله، در مجتمعها از دانشآموزان رزمنده، امتحان هم میگرفتیم اما نکته جالب اینکه آنها خدا را ناظرشان میدانستند و نیاز به مراقب نداشتند.
آنها میدانستند که اگر تقلب کنند به لحاظ شرعی مدیون خواهند بود به همین دلیل هیچگاه تقلب نمیکردند.
*یک معلم چه جوری میتواند معلم نمونه باشد، بچهها به یک سری از معلمان دل میبندند و آن معلم را فراموش نمیکنند. یک معلم باید چه ویژگی خاصی داشته باشد.
کفاش: بحث بسیار خوبی را مطرح کردید اعتقاد خود من این است که اولین ویژگی معلم، عشق و علاقه به این کار است. این شعار نیست و بخشی از این عشق و علاقه هم ذاتی و فطری است.
مثالی میزنم. همه ما دوران کودکی را گذراندیم. در دوران کودکی میبینید کودکی در بازیها، دوست دارد بقیه را جمع کند و چیزی را برایشان نقل کند. یعنی این کودک از همان ابتدا نشان میدهد که دوست دارد دیگران را راهنمایی کند.
معتقدم معلم را باید از دوره کودکی و سنجش علاقه ذاتی و فطریات انتخاب کرد که این هم به ژن و ارث بر میگردد؛ به بزرگان، پدر و مادران و نسل قبلی بر میگردد.
اعتقاد من این است، اولین ویژگی معلمانی که موفق میشوند، این است که در دل دیگران نفوذ پیدا میکنند و دوستشان دارند و به عنوان یک الگو، آنها را قرار میدهند؛ در حقیقت معلمی که نسبت به معلمی یعنی انتقال مفاهیم، گرفتن دست دیگران، بردن دیگران از ظلمت به نور، عشق دارد.
من نمیخواهم بگویم که حق معلم را نباید داد یا معلم نباید از حقش دفاع کند اما اولویت و اساس که برای آن هیچ چیز را حاضر نیست قربانی کند، عشق به انتقال مفاهیم است و برای این به میدان آمده است.
همینجا اشاره کنم، بسیاری از معلمان کشورمان، بیش از یک میلیون فرهنگی، میتوانند کارهای اقتصادی دیگری که درآمد بیشتری داشته باشد، انجام دهند و زمینه برای خیلی ها باز است اما خیلیها حاضر نیستند چون با عشق آمدند. فلذا به نظر بنده، اولین ویژگی، عشق به معلمی است. اگر کسی بدون عشق، معلمی را انتخاب کند، موفق نخواهد بود.
معلمی، شمعی است که خودش از بین میرود و راه را برای دیگران روشن میکند. اگر همین جمله حضرت امام(ره) را تفسیر کنیم «معلمی شغل انبیاست» خیلی جمله بزرگی است. انبیا عاشق کارشان بودند. انبیا صبور بودند. انبیا انتظار مزد نداشتند و دلسوزانه مفاهیم را منتقل میکردند و از اینکه کسی را از ظلمت به روشنی راهنمایی کنند، بزرگترین لذتشان بود.
این را که میگویم خصلتهای درونی است اینجا داخل پرانتز باز کنم، معنایش این نیست که مدیران، مسئولان و دستاندرکاران برای حل مشکلات معلمان کاری نکنند و بگوییم معلمی شغل انبیاست. شما بروید عاشق باشید هیچی هم به شما نمیدهیم. این مفهوم دو قسمت است. یک، وظیفه معلم و فرهنگ معلمی است و دو، وظیفه مدیران، مسئولان، برنامهریزان و دستاندرکاران، برای حل مشکلات است.
در حال حاضر ما داریم حیطه اول میگوییم. کسی که به این میدان میآید. یعنی کسی که وارد دانشگاه فرهنگیان میشود و معلمی را انتخاب میکند باید ببیند که آیا لذت میبرد از اینکه دیگران راه را درست پیدا کنند؟
بنایی که یک دیوار را میچیند. یک صبح تا غروب، یک متر بالا میرود و او یک متر را میتواند ببیند اما کار معلمی این شکلی نیست. گاهی اوقات شما میخواهید یک خصلت خیلی خوب را در بچهها به وجود آورید، یک سال باید هر روز این موضوع تکرار شود. کار سنگینی است. یعنی با صبر و تحمل و ایستادگی و مقاومت همراه است برخی این ویژگی را ندارند و وقتی ندارند نباید وارد این میدان شوند.
مورد بعدی، بحث نفوذ در دلهاست. در اسلام تربیت داریم و تربیت به معنی تغییر رفتار است. یک عنصر برای تغییر رفتار، آموزش است. در اسلام، هم آموزش را برای تربیت میخواهیم.
انتهای پیام/ف


, , ,
یک روز از جبهه با لیاس بسیجی به دانشگاه آمدم، آقای رثایی پیش من آمد و گفت «کفاش تویی؟» گفتم «بله» گفت «من همه جا در بین دانشجویان از شما تعریف شنیدم، معاون من میشوی؟» گفتم «من دانشجویم» گفت «عیبی ندارد هم دانشجو باش و هم معاون تربیت معلم و همه اینها را به جبهه ببر».
یک روز از جبهه با لیاس بسیجی به دانشگاه آمدم، آقای رثایی پیش من آمد و گفت «کفاش تویی؟» گفتم «بله» گفت «من همه جا در بین دانشجویان از شما تعریف شنیدم، معاون من میشوی؟» گفتم «من دانشجویم» گفت «عیبی ندارد هم دانشجو باش و هم معاون تربیت معلم و همه اینها را به جبهه ببر».
, یک روز از جبهه با لیاس بسیجی به دانشگاه آمدم، آقای رثایی پیش من آمد و گفت «کفاش تویی؟» گفتم «بله» گفت «من همه جا در بین دانشجویان از شما تعریف شنیدم، معاون من میشوی؟» گفتم «من دانشجویم» گفت «عیبی ندارد هم دانشجو باش و هم معاون تربیت معلم و همه اینها را به جبهه ببر».,


, یادم میآید جریان زیبایی با صادق خورشیدی در تربیت معلم به راه افتاد؛ صادق خورشیدی از دوستان، همرزمان و دانشجویان آن دوره بود که در جبهه شهید شد و به عنوان اولین شهید مرکز تربیت معلم بود که بعدها مرکز تربیت معلم مشهد به نام او نامگذاری شد.
* بعد از فارغالتحصیل شدن در تربیت معلم ماندید یا به مدرسه رفتید؟
کفاش: سال ۶۰، حکمم را به عنوان دبیر راهنمایی گرفتم اما یک روز بیشتر تدریس نکردم و به تربیت معلم برگشتم. معاون تربیت معلم بودم و تدریس هم در دانشگاه داشتم.
دروس تربیت اسلامی، جهانبینی اسلامی و کتابهای شهید مطهری را تدریس می کردم.
اما بعد از شهادت شهید رجایی به سبزوار برگشتم، فکر کنم سال ۶۳، ۶۴ بود که دبیر مدرسه راهنمایی شیخ حسن داورزنی شدم.
* پس بلاخره به مدرسه رفتید؟
کفاش: بله، دینی، قرآن و عربی تدریس میکردم. بهترین خاطرات بنده ، برای آن دوران است. بچهها را به اردو میبردم و درس عربی را آهنگین درس میدادم.
یادم میآید جریان زیبایی با صادق خورشیدی در تربیت معلم به راه افتاد؛ صادق خورشیدی از دوستان، همرزمان و دانشجویان آن دوره بود که در جبهه شهید شد و به عنوان اولین شهید مرکز تربیت معلم بود که بعدها مرکز تربیت معلم مشهد به نام او نامگذاری شد.
, یادم میآید جریان زیبایی با صادق خورشیدی در تربیت معلم به راه افتاد؛ صادق خورشیدی از دوستان، همرزمان و دانشجویان آن دوره بود که در جبهه شهید شد و به عنوان اولین شهید مرکز تربیت معلم بود که بعدها مرکز تربیت معلم مشهد به نام او نامگذاری شد.,* بعد از فارغالتحصیل شدن در تربیت معلم ماندید یا به مدرسه رفتید؟
, * بعد از فارغالتحصیل شدن در تربیت معلم ماندید یا به مدرسه رفتید؟, * بعد از فارغالتحصیل شدن در تربیت معلم ماندید یا به مدرسه رفتید؟,کفاش: سال ۶۰، حکمم را به عنوان دبیر راهنمایی گرفتم اما یک روز بیشتر تدریس نکردم و به تربیت معلم برگشتم. معاون تربیت معلم بودم و تدریس هم در دانشگاه داشتم.
, کفاش: سال ۶۰، حکمم را به عنوان دبیر راهنمایی گرفتم اما یک روز بیشتر تدریس نکردم و به تربیت معلم برگشتم. معاون تربیت معلم بودم و تدریس هم در دانشگاه داشتم., کفاش: ,دروس تربیت اسلامی، جهانبینی اسلامی و کتابهای شهید مطهری را تدریس می کردم.
, دروس تربیت اسلامی، جهانبینی اسلامی و کتابهای شهید مطهری را تدریس می کردم.,اما بعد از شهادت شهید رجایی به سبزوار برگشتم، فکر کنم سال ۶۳، ۶۴ بود که دبیر مدرسه راهنمایی شیخ حسن داورزنی شدم.
, اما بعد از شهادت شهید رجایی به سبزوار برگشتم، فکر کنم سال ۶۳، ۶۴ بود که دبیر مدرسه راهنمایی شیخ حسن داورزنی شدم.,* پس بلاخره به مدرسه رفتید؟
, * پس بلاخره به مدرسه رفتید؟, * پس بلاخره به مدرسه رفتید؟,کفاش: بله، دینی، قرآن و عربی تدریس میکردم. بهترین خاطرات بنده ، برای آن دوران است. بچهها را به اردو میبردم و درس عربی را آهنگین درس میدادم.
, کفاش: بله، دینی، قرآن و عربی تدریس میکردم. بهترین خاطرات بنده ، برای آن دوران است. بچهها را به اردو میبردم و درس عربی را آهنگین درس میدادم., کفاش:,


, * چند سالی در مدرسه بودید و بعد به ستاد وزارتخانه رفتید، درسته؟
کفاش: بله، از دهه ۷۰ وارد ستاد وزارت آموزش و پرورش شدم یعنی وقتی آقای هراتی که نماینده سبزوار بود به عنوان معاون پرورشی آقای نجفی وزیر وقت آموزش و پرورش منصوب شد، بنده به عنوان مشاور و قائم مقام آقای هراتی به ستاد وزارتخانه آمدم البته از آن زمان به بعد هم تدریس داشتم.
در سال ۷۴ به مدت سه سال در سوریه، لبنان و اردن، سرپرستی مدارس ایرانی را بر عهده داشتم و تدریس هم میکردم. دروس دینی، معارف اسلامی و جهانبینی توحیدی را درس میدادم. به دانشآموزان عرب زبان هم عربی تدریس میکردم.
در دانشگاه اردن هم یک ترم درس دادم و کتاب روشهای چهاردهگانه قرائت را نیز به زبان فارس ترجمه کردم.
در سازمان حج و زیارت هم چند سال، جغرافیا و تاریخ سوریه و خاورمیانه و عتبات عالیات را تدریس میکردم و در حال حاضر به دلیل مشغله و سفرهای کاری در معاونت پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش، دیگر زمانی برای تدریس ندارم.
* پس همیشه با تدریس زندگی کردید؟
کفاش: بله، خستگی بنده با معلمی رفع میشود. یادم است. در سال ۶۴ـ۶۳ که سبزوار بودم، آقای رثایی از مشهد به تهران آمدند و رئیس مرکز تربیت معلم شهید ثانی در تهران شدند و درخواست دادند که بنده از سبزوار به تهران بیایم و مجدداً معاون ایشان شوم.
کار اداری انجام شده بود ولی به بچههای مدرسه چیزی نگفتم یادم دیگر روز آخر مدیر مدرسه اعلام کرد که «آقای کفاش از مدرسه میرود؟» باورش برایم سخت بود که این همه انس و علاقه را میدیدم.
بچههای در محوطه مدرسه راهنمایی گریه میکردند و از رفتنم متأثر شده بودند. آن روز خیلی منقلب شدم. دلم نمیخواست بروم اما قول داده بودم و موافقت هم شده بود. تنها کاری که میتواستم بکنم این بود که همراه دانشآموزان گریه کنم.
* چند سالی در مدرسه بودید و بعد به ستاد وزارتخانه رفتید، درسته؟
, * چند سالی در مدرسه بودید و بعد به ستاد وزارتخانه رفتید، درسته؟, * چند سالی در مدرسه بودید و بعد به ستاد وزارتخانه رفتید، درسته؟,کفاش: بله، از دهه ۷۰ وارد ستاد وزارت آموزش و پرورش شدم یعنی وقتی آقای هراتی که نماینده سبزوار بود به عنوان معاون پرورشی آقای نجفی وزیر وقت آموزش و پرورش منصوب شد، بنده به عنوان مشاور و قائم مقام آقای هراتی به ستاد وزارتخانه آمدم البته از آن زمان به بعد هم تدریس داشتم.
, کفاش: بله، از دهه ۷۰ وارد ستاد وزارت آموزش و پرورش شدم یعنی وقتی آقای هراتی که نماینده سبزوار بود به عنوان معاون پرورشی آقای نجفی وزیر وقت آموزش و پرورش منصوب شد، بنده به عنوان مشاور و قائم مقام آقای هراتی به ستاد وزارتخانه آمدم البته از آن زمان به بعد هم تدریس داشتم., کفاش:,در سال ۷۴ به مدت سه سال در سوریه، لبنان و اردن، سرپرستی مدارس ایرانی را بر عهده داشتم و تدریس هم میکردم. دروس دینی، معارف اسلامی و جهانبینی توحیدی را درس میدادم. به دانشآموزان عرب زبان هم عربی تدریس میکردم.
, در سال ۷۴ به مدت سه سال در سوریه، لبنان و اردن، سرپرستی مدارس ایرانی را بر عهده داشتم و تدریس هم میکردم. دروس دینی، معارف اسلامی و جهانبینی توحیدی را درس میدادم. به دانشآموزان عرب زبان هم عربی تدریس میکردم.,در دانشگاه اردن هم یک ترم درس دادم و کتاب روشهای چهاردهگانه قرائت را نیز به زبان فارس ترجمه کردم.
, در دانشگاه اردن هم یک ترم درس دادم و کتاب روشهای چهاردهگانه قرائت را نیز به زبان فارس ترجمه کردم.,در سازمان حج و زیارت هم چند سال، جغرافیا و تاریخ سوریه و خاورمیانه و عتبات عالیات را تدریس میکردم و در حال حاضر به دلیل مشغله و سفرهای کاری در معاونت پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش، دیگر زمانی برای تدریس ندارم.
, در سازمان حج و زیارت هم چند سال، جغرافیا و تاریخ سوریه و خاورمیانه و عتبات عالیات را تدریس میکردم و در حال حاضر به دلیل مشغله و سفرهای کاری در معاونت پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش، دیگر زمانی برای تدریس ندارم.,* پس همیشه با تدریس زندگی کردید؟
, * پس همیشه با تدریس زندگی کردید؟, * پس همیشه با تدریس زندگی کردید؟,کفاش: بله، خستگی بنده با معلمی رفع میشود. یادم است. در سال ۶۴ـ۶۳ که سبزوار بودم، آقای رثایی از مشهد به تهران آمدند و رئیس مرکز تربیت معلم شهید ثانی در تهران شدند و درخواست دادند که بنده از سبزوار به تهران بیایم و مجدداً معاون ایشان شوم.
, کفاش: بله، خستگی بنده با معلمی رفع میشود. یادم است. در سال ۶۴ـ۶۳ که سبزوار بودم، آقای رثایی از مشهد به تهران آمدند و رئیس مرکز تربیت معلم شهید ثانی در تهران شدند و درخواست دادند که بنده از سبزوار به تهران بیایم و مجدداً معاون ایشان شوم., کفاش: ,کار اداری انجام شده بود ولی به بچههای مدرسه چیزی نگفتم یادم دیگر روز آخر مدیر مدرسه اعلام کرد که «آقای کفاش از مدرسه میرود؟» باورش برایم سخت بود که این همه انس و علاقه را میدیدم.
, کار اداری انجام شده بود ولی به بچههای مدرسه چیزی نگفتم یادم دیگر روز آخر مدیر مدرسه اعلام کرد که «آقای کفاش از مدرسه میرود؟» باورش برایم سخت بود که این همه انس و علاقه را میدیدم.,بچههای در محوطه مدرسه راهنمایی گریه میکردند و از رفتنم متأثر شده بودند. آن روز خیلی منقلب شدم. دلم نمیخواست بروم اما قول داده بودم و موافقت هم شده بود. تنها کاری که میتواستم بکنم این بود که همراه دانشآموزان گریه کنم.
, بچههای در محوطه مدرسه راهنمایی گریه میکردند و از رفتنم متأثر شده بودند. آن روز خیلی منقلب شدم. دلم نمیخواست بروم اما قول داده بودم و موافقت هم شده بود. تنها کاری که میتواستم بکنم این بود که همراه دانشآموزان گریه کنم.,


, * دانشآموزان را با آن علاقهشان به خودتان، تنها گذاشتید؟
کفاش: راستش فکر میکنم دعای همین بچهها بود که باعث شد مسائل طوری پیش برود که بعد از یک هفته به مدرسه برگشتم و در همان مدرسه معلم شدم. یادم نمیرومد بچهها جشن گرفتند.
بنده معمولاً بچهها را اردو در اطراف شهر و به روستاهای اطراف میبردم و وضو، نماز و مسائل مربوط به غسل را به آنها در اردو به صورت عملی به آنها میآموختم.
* در جبهه هم با دانشآموزان رزمنده ارتباط خوبی داشتید؟
کفاش: خیلی زیاد. یادم میآید یکی از این دانشآموزان بهزاد چِشُمی بود که ۱۶، ۱۷ سال بیشتر نداشت و در والفجر ۸ به شهادت رسید.
شهید چِشُمی فوقالعاده به بنده احترام میگذاشت و در کلاسهای درس حضور داشت.
* در جبهه هم کلاس درس برگزار میکردید؟
کفاش: بله، حضور دانشآموزان در جبههها چشمگیر بود و آنها در کنار دفاع از میهن در کلاسهای جبهه هم حضور داشتند و درسشان را رها نکرده بودند.
البته کلاسهای درس در جبهه در کنار کتابهای درسی، دعا و معنویات هم بود.
* دانشآموزان را با آن علاقهشان به خودتان، تنها گذاشتید؟
, * دانشآموزان را با آن علاقهشان به خودتان، تنها گذاشتید؟, * دانشآموزان را با آن علاقهشان به خودتان، تنها گذاشتید؟,کفاش: راستش فکر میکنم دعای همین بچهها بود که باعث شد مسائل طوری پیش برود که بعد از یک هفته به مدرسه برگشتم و در همان مدرسه معلم شدم. یادم نمیرومد بچهها جشن گرفتند.
, کفاش: راستش فکر میکنم دعای همین بچهها بود که باعث شد مسائل طوری پیش برود که بعد از یک هفته به مدرسه برگشتم و در همان مدرسه معلم شدم. یادم نمیرومد بچهها جشن گرفتند., کفاش:,بنده معمولاً بچهها را اردو در اطراف شهر و به روستاهای اطراف میبردم و وضو، نماز و مسائل مربوط به غسل را به آنها در اردو به صورت عملی به آنها میآموختم.
, بنده معمولاً بچهها را اردو در اطراف شهر و به روستاهای اطراف میبردم و وضو، نماز و مسائل مربوط به غسل را به آنها در اردو به صورت عملی به آنها میآموختم.,* در جبهه هم با دانشآموزان رزمنده ارتباط خوبی داشتید؟
, * در جبهه هم با دانشآموزان رزمنده ارتباط خوبی داشتید؟, * در جبهه هم با دانشآموزان رزمنده ارتباط خوبی داشتید؟,کفاش: خیلی زیاد. یادم میآید یکی از این دانشآموزان بهزاد چِشُمی بود که ۱۶، ۱۷ سال بیشتر نداشت و در والفجر ۸ به شهادت رسید.
, کفاش: خیلی زیاد. یادم میآید یکی از این دانشآموزان بهزاد چِشُمی بود که ۱۶، ۱۷ سال بیشتر نداشت و در والفجر ۸ به شهادت رسید., کفاش:,شهید چِشُمی فوقالعاده به بنده احترام میگذاشت و در کلاسهای درس حضور داشت.
, شهید چِشُمی فوقالعاده به بنده احترام میگذاشت و در کلاسهای درس حضور داشت.,* در جبهه هم کلاس درس برگزار میکردید؟
, * در جبهه هم کلاس درس برگزار میکردید؟, * در جبهه هم کلاس درس برگزار میکردید؟,کفاش: بله، حضور دانشآموزان در جبههها چشمگیر بود و آنها در کنار دفاع از میهن در کلاسهای جبهه هم حضور داشتند و درسشان را رها نکرده بودند.
, کفاش: بله، حضور دانشآموزان در جبههها چشمگیر بود و آنها در کنار دفاع از میهن در کلاسهای جبهه هم حضور داشتند و درسشان را رها نکرده بودند., کفاش:,البته کلاسهای درس در جبهه در کنار کتابهای درسی، دعا و معنویات هم بود.
, البته کلاسهای درس در جبهه در کنار کتابهای درسی، دعا و معنویات هم بود.,


, ۳۶ هزار شهید دانشآموز،مخزنی از معرفت برای کشور است؛ از جمله ویژگی این شهدا، شور و نشاط آنهاست.
*در جبهه امتحان هم میگرفتید؟
کفاش: بله، در مجتمعها از دانشآموزان رزمنده، امتحان هم میگرفتیم اما نکته جالب اینکه آنها خدا را ناظرشان میدانستند و نیاز به مراقب نداشتند.
آنها میدانستند که اگر تقلب کنند به لحاظ شرعی مدیون خواهند بود به همین دلیل هیچگاه تقلب نمیکردند.
*یک معلم چه جوری میتواند معلم نمونه باشد، بچهها به یک سری از معلمان دل میبندند و آن معلم را فراموش نمیکنند. یک معلم باید چه ویژگی خاصی داشته باشد.
کفاش: بحث بسیار خوبی را مطرح کردید اعتقاد خود من این است که اولین ویژگی معلم، عشق و علاقه به این کار است. این شعار نیست و بخشی از این عشق و علاقه هم ذاتی و فطری است.
مثالی میزنم. همه ما دوران کودکی را گذراندیم. در دوران کودکی میبینید کودکی در بازیها، دوست دارد بقیه را جمع کند و چیزی را برایشان نقل کند. یعنی این کودک از همان ابتدا نشان میدهد که دوست دارد دیگران را راهنمایی کند.
معتقدم معلم را باید از دوره کودکی و سنجش علاقه ذاتی و فطریات انتخاب کرد که این هم به ژن و ارث بر میگردد؛ به بزرگان، پدر و مادران و نسل قبلی بر میگردد.
اعتقاد من این است، اولین ویژگی معلمانی که موفق میشوند، این است که در دل دیگران نفوذ پیدا میکنند و دوستشان دارند و به عنوان یک الگو، آنها را قرار میدهند؛ در حقیقت معلمی که نسبت به معلمی یعنی انتقال مفاهیم، گرفتن دست دیگران، بردن دیگران از ظلمت به نور، عشق دارد.
من نمیخواهم بگویم که حق معلم را نباید داد یا معلم نباید از حقش دفاع کند اما اولویت و اساس که برای آن هیچ چیز را حاضر نیست قربانی کند، عشق به انتقال مفاهیم است و برای این به میدان آمده است.
همینجا اشاره کنم، بسیاری از معلمان کشورمان، بیش از یک میلیون فرهنگی، میتوانند کارهای اقتصادی دیگری که درآمد بیشتری داشته باشد، انجام دهند و زمینه برای خیلی ها باز است اما خیلیها حاضر نیستند چون با عشق آمدند. فلذا به نظر بنده، اولین ویژگی، عشق به معلمی است. اگر کسی بدون عشق، معلمی را انتخاب کند، موفق نخواهد بود.
معلمی، شمعی است که خودش از بین میرود و راه را برای دیگران روشن میکند. اگر همین جمله حضرت امام(ره) را تفسیر کنیم «معلمی شغل انبیاست» خیلی جمله بزرگی است. انبیا عاشق کارشان بودند. انبیا صبور بودند. انبیا انتظار مزد نداشتند و دلسوزانه مفاهیم را منتقل میکردند و از اینکه کسی را از ظلمت به روشنی راهنمایی کنند، بزرگترین لذتشان بود.
این را که میگویم خصلتهای درونی است اینجا داخل پرانتز باز کنم، معنایش این نیست که مدیران، مسئولان و دستاندرکاران برای حل مشکلات معلمان کاری نکنند و بگوییم معلمی شغل انبیاست. شما بروید عاشق باشید هیچی هم به شما نمیدهیم. این مفهوم دو قسمت است. یک، وظیفه معلم و فرهنگ معلمی است و دو، وظیفه مدیران، مسئولان، برنامهریزان و دستاندرکاران، برای حل مشکلات است.
در حال حاضر ما داریم حیطه اول میگوییم. کسی که به این میدان میآید. یعنی کسی که وارد دانشگاه فرهنگیان میشود و معلمی را انتخاب میکند باید ببیند که آیا لذت میبرد از اینکه دیگران راه را درست پیدا کنند؟
بنایی که یک دیوار را میچیند. یک صبح تا غروب، یک متر بالا میرود و او یک متر را میتواند ببیند اما کار معلمی این شکلی نیست. گاهی اوقات شما میخواهید یک خصلت خیلی خوب را در بچهها به وجود آورید، یک سال باید هر روز این موضوع تکرار شود. کار سنگینی است. یعنی با صبر و تحمل و ایستادگی و مقاومت همراه است برخی این ویژگی را ندارند و وقتی ندارند نباید وارد این میدان شوند.
مورد بعدی، بحث نفوذ در دلهاست. در اسلام تربیت داریم و تربیت به معنی تغییر رفتار است. یک عنصر برای تغییر رفتار، آموزش است. در اسلام، هم آموزش را برای تربیت میخواهیم.
انتهای پیام/ف
۳۶ هزار شهید دانشآموز،مخزنی از معرفت برای کشور است؛ از جمله ویژگی این شهدا، شور و نشاط آنهاست.
, ۳۶ هزار شهید دانشآموز،مخزنی از معرفت برای کشور است؛ از جمله ویژگی این شهدا، شور و نشاط آنهاست.,*در جبهه امتحان هم میگرفتید؟
, *در جبهه امتحان هم میگرفتید؟, *در جبهه امتحان هم میگرفتید؟,کفاش: بله، در مجتمعها از دانشآموزان رزمنده، امتحان هم میگرفتیم اما نکته جالب اینکه آنها خدا را ناظرشان میدانستند و نیاز به مراقب نداشتند.
, کفاش: بله، در مجتمعها از دانشآموزان رزمنده، امتحان هم میگرفتیم اما نکته جالب اینکه آنها خدا را ناظرشان میدانستند و نیاز به مراقب نداشتند., کفاش: ,آنها میدانستند که اگر تقلب کنند به لحاظ شرعی مدیون خواهند بود به همین دلیل هیچگاه تقلب نمیکردند.
, آنها میدانستند که اگر تقلب کنند به لحاظ شرعی مدیون خواهند بود به همین دلیل هیچگاه تقلب نمیکردند.,*یک معلم چه جوری میتواند معلم نمونه باشد، بچهها به یک سری از معلمان دل میبندند و آن معلم را فراموش نمیکنند. یک معلم باید چه ویژگی خاصی داشته باشد.
, *یک معلم چه جوری میتواند معلم نمونه باشد، بچهها به یک سری از معلمان دل میبندند و آن معلم را فراموش نمیکنند. یک معلم باید چه ویژگی خاصی داشته باشد., *یک معلم چه جوری میتواند معلم نمونه باشد، بچهها به یک سری از معلمان دل میبندند و آن معلم را فراموش نمیکنند. یک معلم باید چه ویژگی خاصی داشته باشد.,کفاش: بحث بسیار خوبی را مطرح کردید اعتقاد خود من این است که اولین ویژگی معلم، عشق و علاقه به این کار است. این شعار نیست و بخشی از این عشق و علاقه هم ذاتی و فطری است.
, کفاش: بحث بسیار خوبی را مطرح کردید اعتقاد خود من این است که اولین ویژگی معلم، عشق و علاقه به این کار است. این شعار نیست و بخشی از این عشق و علاقه هم ذاتی و فطری است., کفاش:,مثالی میزنم. همه ما دوران کودکی را گذراندیم. در دوران کودکی میبینید کودکی در بازیها، دوست دارد بقیه را جمع کند و چیزی را برایشان نقل کند. یعنی این کودک از همان ابتدا نشان میدهد که دوست دارد دیگران را راهنمایی کند.
, مثالی میزنم. همه ما دوران کودکی را گذراندیم. در دوران کودکی میبینید کودکی در بازیها، دوست دارد بقیه را جمع کند و چیزی را برایشان نقل کند. یعنی این کودک از همان ابتدا نشان میدهد که دوست دارد دیگران را راهنمایی کند.,معتقدم معلم را باید از دوره کودکی و سنجش علاقه ذاتی و فطریات انتخاب کرد که این هم به ژن و ارث بر میگردد؛ به بزرگان، پدر و مادران و نسل قبلی بر میگردد.
, معتقدم معلم را باید از دوره کودکی و سنجش علاقه ذاتی و فطریات انتخاب کرد که این هم به ژن و ارث بر میگردد؛ به بزرگان، پدر و مادران و نسل قبلی بر میگردد.,اعتقاد من این است، اولین ویژگی معلمانی که موفق میشوند، این است که در دل دیگران نفوذ پیدا میکنند و دوستشان دارند و به عنوان یک الگو، آنها را قرار میدهند؛ در حقیقت معلمی که نسبت به معلمی یعنی انتقال مفاهیم، گرفتن دست دیگران، بردن دیگران از ظلمت به نور، عشق دارد.
, اعتقاد من این است، اولین ویژگی معلمانی که موفق میشوند، این است که در دل دیگران نفوذ پیدا میکنند و دوستشان دارند و به عنوان یک الگو، آنها را قرار میدهند؛ در حقیقت معلمی که نسبت به معلمی یعنی انتقال مفاهیم، گرفتن دست دیگران، بردن دیگران از ظلمت به نور، عشق دارد.,من نمیخواهم بگویم که حق معلم را نباید داد یا معلم نباید از حقش دفاع کند اما اولویت و اساس که برای آن هیچ چیز را حاضر نیست قربانی کند، عشق به انتقال مفاهیم است و برای این به میدان آمده است.
, من نمیخواهم بگویم که حق معلم را نباید داد یا معلم نباید از حقش دفاع کند اما اولویت و اساس که برای آن هیچ چیز را حاضر نیست قربانی کند، عشق به انتقال مفاهیم است و برای این به میدان آمده است.,همینجا اشاره کنم، بسیاری از معلمان کشورمان، بیش از یک میلیون فرهنگی، میتوانند کارهای اقتصادی دیگری که درآمد بیشتری داشته باشد، انجام دهند و زمینه برای خیلی ها باز است اما خیلیها حاضر نیستند چون با عشق آمدند. فلذا به نظر بنده، اولین ویژگی، عشق به معلمی است. اگر کسی بدون عشق، معلمی را انتخاب کند، موفق نخواهد بود.
, همینجا اشاره کنم، بسیاری از معلمان کشورمان، بیش از یک میلیون فرهنگی، میتوانند کارهای اقتصادی دیگری که درآمد بیشتری داشته باشد، انجام دهند و زمینه برای خیلی ها باز است اما خیلیها حاضر نیستند چون با عشق آمدند. فلذا به نظر بنده، اولین ویژگی، عشق به معلمی است. اگر کسی بدون عشق، معلمی را انتخاب کند، موفق نخواهد بود.,معلمی، شمعی است که خودش از بین میرود و راه را برای دیگران روشن میکند. اگر همین جمله حضرت امام(ره) را تفسیر کنیم «معلمی شغل انبیاست» خیلی جمله بزرگی است. انبیا عاشق کارشان بودند. انبیا صبور بودند. انبیا انتظار مزد نداشتند و دلسوزانه مفاهیم را منتقل میکردند و از اینکه کسی را از ظلمت به روشنی راهنمایی کنند، بزرگترین لذتشان بود.
, معلمی، شمعی است که خودش از بین میرود و راه را برای دیگران روشن میکند. اگر همین جمله حضرت امام(ره) را تفسیر کنیم «معلمی شغل انبیاست» خیلی جمله بزرگی است. انبیا عاشق کارشان بودند. انبیا صبور بودند. انبیا انتظار مزد نداشتند و دلسوزانه مفاهیم را منتقل میکردند و از اینکه کسی را از ظلمت به روشنی راهنمایی کنند، بزرگترین لذتشان بود.,این را که میگویم خصلتهای درونی است اینجا داخل پرانتز باز کنم، معنایش این نیست که مدیران، مسئولان و دستاندرکاران برای حل مشکلات معلمان کاری نکنند و بگوییم معلمی شغل انبیاست. شما بروید عاشق باشید هیچی هم به شما نمیدهیم. این مفهوم دو قسمت است. یک، وظیفه معلم و فرهنگ معلمی است و دو، وظیفه مدیران، مسئولان، برنامهریزان و دستاندرکاران، برای حل مشکلات است.
, این را که میگویم خصلتهای درونی است اینجا داخل پرانتز باز کنم، معنایش این نیست که مدیران، مسئولان و دستاندرکاران برای حل مشکلات معلمان کاری نکنند و بگوییم معلمی شغل انبیاست. شما بروید عاشق باشید هیچی هم به شما نمیدهیم. این مفهوم دو قسمت است. یک، وظیفه معلم و فرهنگ معلمی است و دو، وظیفه مدیران، مسئولان، برنامهریزان و دستاندرکاران، برای حل مشکلات است.,در حال حاضر ما داریم حیطه اول میگوییم. کسی که به این میدان میآید. یعنی کسی که وارد دانشگاه فرهنگیان میشود و معلمی را انتخاب میکند باید ببیند که آیا لذت میبرد از اینکه دیگران راه را درست پیدا کنند؟
, در حال حاضر ما داریم حیطه اول میگوییم. کسی که به این میدان میآید. یعنی کسی که وارد دانشگاه فرهنگیان میشود و معلمی را انتخاب میکند باید ببیند که آیا لذت میبرد از اینکه دیگران راه را درست پیدا کنند؟,بنایی که یک دیوار را میچیند. یک صبح تا غروب، یک متر بالا میرود و او یک متر را میتواند ببیند اما کار معلمی این شکلی نیست. گاهی اوقات شما میخواهید یک خصلت خیلی خوب را در بچهها به وجود آورید، یک سال باید هر روز این موضوع تکرار شود. کار سنگینی است. یعنی با صبر و تحمل و ایستادگی و مقاومت همراه است برخی این ویژگی را ندارند و وقتی ندارند نباید وارد این میدان شوند.
, بنایی که یک دیوار را میچیند. یک صبح تا غروب، یک متر بالا میرود و او یک متر را میتواند ببیند اما کار معلمی این شکلی نیست. گاهی اوقات شما میخواهید یک خصلت خیلی خوب را در بچهها به وجود آورید، یک سال باید هر روز این موضوع تکرار شود. کار سنگینی است. یعنی با صبر و تحمل و ایستادگی و مقاومت همراه است برخی این ویژگی را ندارند و وقتی ندارند نباید وارد این میدان شوند.,مورد بعدی، بحث نفوذ در دلهاست. در اسلام تربیت داریم و تربیت به معنی تغییر رفتار است. یک عنصر برای تغییر رفتار، آموزش است. در اسلام، هم آموزش را برای تربیت میخواهیم.
, مورد بعدی، بحث نفوذ در دلهاست. در اسلام تربیت داریم و تربیت به معنی تغییر رفتار است. یک عنصر برای تغییر رفتار، آموزش است. در اسلام، هم آموزش را برای تربیت میخواهیم.,,
انتهای پیام/ف
, انتهای پیام/ف,]
ارسال دیدگاه