26مرداد روز تجلیل از اسرا و مفقودین؛

به ایثار گران طعنه و کنایه می زنند/ کامیون کامیون رزمنده اسیر اعدام شد+تصاویر

به ایثار گران طعنه و کنایه می زنند/ کامیون کامیون رزمنده اسیر اعدام شد+تصاویر
اسرا از شنیدن خبر پایان جنگ اصلا خوشحال نشدند،، زیرا وقتی امام اعلام کردند که جام زهر را نوشیدند برای اسرا خیلی تلخ بود و می گفتند چقدر پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 سخت بوده که امام از آن به عنوان جام زهر یاد می کنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ثامن ، به مناسبت26 مرداد روز تجلیل از اسرا و مفقودین گفتگویی داشتیم با آزاده و جانباز سرافرازمحمد شعبان بابایی که بیش از 8سال در اردوگاه های رژیم بعث اسیر بودند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه اطلاع رسانی ثامن ,

خودتان رامعرفی کنید.

,

محمد شعبان بابایی هستم ، متولد 1336در شهر مقدس قم، پیش از پیروزی انقلاب در تهران مشغول بودم اما بعد از پیروزی انقلاب ازدواج کرده و ساکن روستای سیروی قم شدم،جوانی و نوجوانی ام در مبارزات انقلابی گذشت.

,

چطور وارد جنگ شدید؟

,

بعد از آغاز جنگ و اعلام سراسری توسط امام خمینی (ره) در بسیج ثبت نام کرده و در تاریخ18/12/ 60در پادگان 21حمزه تهران آموزش دیدم و در 13/1/61به جبهه گیلان غرب اعزام شدم سه ماه در جبهه بودم برای شناسایی در منطقه گیلان غرب بودیم که به همراه 10نفر از همرزمانم که تعدادی از آنها اصلا سلاح نداشتند  با عراقی ها درگیر شدیم سه نفر از بچه ها شهید شدند و بقیه زخمی و اسیر شدیم.

,

, ,

بعد از اسارت به کجا منتقل شدید؟

,

به دلیل اینکه ما از گروه اطلاعات بودیم در مسیر راه خیلی شکنجه و آزار و اذیت شدیم، ما را به وزارت دفاع عراق بردند تا از ما بازجویی کنند 10 روز آنجا بودیم، قبل از اسارت عملیات بیت المقدس انجام شده بود و عراق شکست سنگینی خوده بود اسیر زیادی به دست رزمنده ها افتاد بود به همین دلیل اعلام آتش بس و عقب نشینی در عراق صادر شده بود به همین دلیل اوضاع کمی متفاوت تر بود و سوال های مختلفی از ما می شد.

,

مثلا چه سوال هایی؟

,

به یاد دارم یک سروان عراقی از من سوال کرد، شما خودت به جنگ آمدی یا به زور شما را به جبهه فرستاده اند گفتم نه من و بقیه با میل خودمان به جنگ  آمدیم، بعد سوال کرد نظرت راجب جنگ چیست؟ گفتم اگر شما می خواهید بجنگید با هم متحد شویم و بر علیه اسرائیل و برای نابودی رژیم صهیونیستی بجنگیم  اما آن سروان عراقی گفت اول خمینی بعد اسرائیل!این سوال را در جای دیگر هم از من پرسیدند و همین جواب ها ردو و بدل شد.

,

در کدام یک از اردوگاه ها دوران اسارت را گذراندید؟

,

در استان الانبار که بدترین جغرافیایی آب و هوایی در عراق را دارد، در اردوگاه عنبر 8سال و اندی اسیر بودم.

,

, ,

اوضاع اردوگاه چگونه بود؟

,

هر60نفر داخل یک اسایشگاه بودیم که برای هر نفر50سانتیمتر جا بیشتر وجود نداشت، از نظر بهداشتی وضع خیلی خراب بود، دستشویی نداشتیم آب را هم با سطل می آوردیم.

,

وقتی وارد جبهه شدید فکر اسارت را هم می کردید؟

,

من وقتی عزم جبهه کردم فکر همه مسائل از شهادت تا مجروحیت و تا اسارت را هم کرده بودم جالب این است وقتی اسرا از رادیو عراق خودشان را معرفی می کردند بعد اعلام می کردند که حال ما خوب است من پیش خودم می گفتم مطمئنم یک روز متوجه خواهم شد این ها وضع خود را  راست می گویند یا نه(با خنده) که خدا کاری کرد از نزدیک ببینم.

,

وقتی از آقای بابایی می خواهیم از آزار و اذیت های و شکنجه هایی که دیده اند برایمان توضیح دهند می گویند: من خیلی از حرف ها و آزار و اذیت ها و شکنجه ها را به خانواده ام هم نگفته ام تا ناراحت نشوند، خیلی از خاطرات و شکنجه ها خیلی تلخ و سخت است و نمی خواهم بیان کنم.

,

, ,

در عملیات رمضان روزنامه عراق نوشت 1200نفر اسیر گرفته ایم اما  تنها700اسیر عملیات رمضان آزاد شدند این یعنی بقیه  را اعدام کرده اند  این را افرادی که اسیر شده بودند و با ما هم بند شدند تعریف می کردند یک کامیون از رزمندگان  را به اردوگاه می فرستادند یک کامیون رزمنده  را اعدام می کردند ، هر آنچه راجب شهدای غواص هم این روزها گفته می شود واقعیت دارد مجروحین را دست بسته پشت کمپرسی ریخته و در گودال ها می ریختند و زنده به گور می کردند.

,

نظر شما راجب فعالیت سپاه قدس چیست؟

,

در زمانی که عراق با ما جنگ می کرد عراق دست حزب بعث بود و با ایران وارد جنگ می شد تا جایی که شیعیان را با این نقشه که یا در جبهه کشته می شوند و یا شیعه دیگری از ایران را می کشند به جنگ می فرستاد الان وضع حکومت عراق تغییر کرده70درصد مردم عراق شیعه هستند و مبارزه و مقاومت در عراق لازم و ضروری است دفاع از اسلام و مسلمان مرز جغرافیایی ندارد.

,

در اردوگاه چه کارهایی انجام می دادید؟

,

هر آسایشگاه ه یک ارشد داشت بنا به دلایلی من به عنوان ارشد انتخاب شدم کسی حاضر نمی شد ارشد شود زیرا ارشد یعنی سپر بلا زیرا هر تجمع و هر وسیله غیر قانونی که در اسایشگاه پیدا می شد این ارشد بود که تنبه می شد ارشد واسطه بین اسیران در اسایشگاه ونیروهای بعثی بود، و اگر بچه ها وسیله ای می خواستند به گوش عراقی ها می رساندیم و نامه ها را جمع می کردیم و به صلیب سرخ می دادیم و یا اگر عراقی ها حرفی داشتند به اسرا می رساندیم.

,

اسرا از دو قشر آزار و اذیت می شد یک قشر همان دشمن بعثی و قشر دیگر که دردناک تر بود جاسوسان ایرانی بود .

,

وسایل ممنوعه چه بود؟

,

خودکار، دعاو هر وسیله دیگری که  از نظر آن ها خطر ناک بود، بچه ها با خودکاری که در اختیار من به عنوان ارشد بود روی کاغذ سیمان دعا ها را می نوشتند و می خواندند، آنها حتی از تجمع سه نفری و نماز جماعت هم وحشت داشتند یعنی دشمن از وحدت حتی در اسارت هم می ترسد.

,

در اسایشگاهی که من ارشد آن بودم هم پاسدار زیاد داشت و روحانی،  عراقی ها  هم خبر داشتند اما نتواسته بودن آنها را شناسایی کنند دشمن به این دو قشر حساس بود ،به همین دلیل وضعیت در آن آسایشگاه خیلی سخت تر بود و مدام  تفتیش می کردند البته ما هم بین عراقی ها جاسوس داشتیم و برایمان اطلاعات می آوردند.

,

قبل از اسارت فرزند داشتید؟

,

بله،یک پسر که هنوز یکسال نداشت و یک فرزندم هنوز به دنیا نیامده بود، و تنها در اسارت عکس های آنها به دست من می رسید و روزی هم که آزاد شدم فرزندانم را نشناختم.

,

, ,

سختی دوری از فرزندان را چگونه تحمل می کردید؟

,

ما راهی را انتخاب کرده بودیم که باید پای همه مسائل ان هم ایستادگی می کردیم دلخوشی ما همان نامه ها و عکس هایی بود که رد و بدل می شد و دعا و جلساتی که داشتیم باعث ارامش ما می شد.

,

به آزادی امید اشتید؟

,

بله اما گاهی هم این را می پذرفتیم که تا آخرعمر اسیر خواهیم ماند و برگشتی در کار نیست مخصوصا زمانی که شنیدیم عراق به کویت حمله کرده است اما یکی از اسرا با ارامش گفت شاید همین حمله باعث ازادی ما شود که دوباره نور امید در دل ما جوانه زد و همین طور هم شد.

,

تلخترین زمان اسارت چه موقع بود؟

,

زمانی که خبر رحلت امام خمینی (ره) به اردوگاه رسید در آن زمان یک فرمانده بسیار بد اخلاق و پست فطرت مسئول اردو گاه بود اما  بعد از خبر رحلت امام اصلا کاری به اسرا نداشتند و به مامورین اعلام کردند اصلا طرف اسرا نروند و کاری هم به کار اسرا نداشته باشید و بگذارید عزاداری کنند انهایی که نمی گذاشتند برای امام حسین(ع) عزاداری کنیم اجازه دادند برایامام خمین مجلس عزاداری برپا کنیم، و حتی رحلت امام را هم به ارشد های اردوگاه تسلیت گفت و گفت شما  بهترین رهبر جهان را از دست دادید.

,

چزمان شنیدن خبر پایان جنگ چه احساسی داشتید؟

,

بیش از95درصد اسرای اردوگاه عنبر از شنیدن پایان جنگ اصلا خوشحال نشدند.

,

چرا؟

,

زیرا نمی خواستند با ذلت آزاد شوند دوست داشتند با عزت آزاد شوند، زیرا وقتی امام اعلام کردند که جام زهر را نوشیدند برای اسرا خیلی تلخ بود و می گفتند چقدر پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 سخت بوده که امام از آن به عنوان جام زهر یاد می کنند.

,

, ,

آیا این مسئله که به خانواده ایثارگران رسیدگی می شود  و آنها هیچ کمبودی ندارند صحت دارد ؟

,

من سالهاست به عنوان معتمد در بنیاد شهید فعالیت می کنم بسیاری از خانوادها مشکلات معیشی از جمله بیکاری برای جوانان تحصیل کرده خود را دارند، در کشورهای دیگرتمام هزینه های مجروحین جنگی رایگان و همه خدمات رایگان است اما متاسفانه در این جا به جای تجلیل و قدردانی از خانواده ایثارگران به آنها طعنه و کنایه هم می زنند که بسیار دردناک است.

,

هیچ رزمنده ای زمانی که برای دفاع از اسلام رفت اصلا به فکر این مسائل نبود و اصلا این مسائل مطرح نبود اما حالا به هزاران مشکل جسمی و روحی و مالی دسته پنجه نرم می کنند.

,

صحبت پایانی؟

,

تابع ولایت فقیه باشید جناح چپ و راست و فلان جناح را رها کنید همه پیروزی ها در تابعیت از ولایت فقیه است همه جا گفته ام دست از رهبری و حمایت ایشان برندارید.

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه