شهر در دست بچه ها
انگار شرط کافی برای نمایندگی در این شهر آقازادگیست. برخی ها احساس کرده اند میتوانند از پس کارهای بزرگترها بر بیایند! حالا فرقی نمیکند که بعدا بتوانند یا نه![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای ارومیه،-آرزو دارند که بزرگ شوند. دیگر والدینشان را هم قبول ندارند. واضح تر بگویم، احساس میکنند میتوانند به جای پدرها و مادرنشان شهر را اداره کنند.شاید هم بهتر.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای ارومیه،,یک روز صبح که بیدار می شوند، به آرزویشان رسیده اند. پدرو مادر ها با آن ها قهر کرده و رفته اند . حالا دیگر شهر در دست خودشان است. این آغاز گر داستان فیلم سینمایی "شهر در دست بچه ها" به کارگردانی (Anne K. Black) ساخته سال 2008 است.
,شهر خیلی زود خراب می شود. یک ویرانه غیرقابل سکونت با دعواها و حرکت های بچگانه. حالا در سکانس آخر همه بچه ها فهمیده اند که آن ها باید نقش کودکانه خود را بازی کنند. آن ها نمیتوانند جای بزرگ تر ها را بگیرند آن ها کوچک هستند. وفیلم با بازگشت والدین به شهر و متنبه شدن کودکان به پایان میرسد.
,-انگار قرار است که جمعه های منتهی به انتخابات اسفندماه قراری باشد برای درد دل های سیاسی او با مردم شهرش. او به هیچ جناح و گروهی متصل نیست. شان امضاء رهبری در حکمش ایجاب میکند که برای مردم شهرش انقلابی و صاف و ساده حرف بزند.
,دیروز میگفت، چه معنایی دارد که وقتی یک نفر خودش هم میداند که در حد و اندازگی های نمایندگی نیست، وارد رقابت های انتخاباتی شود. راست هم میگفت. انگار سید مهدی قریشی از دیدن و شنیدن برخی اسم ها برای آینده مردم شهر دل نگران می شود.
,-واقعا معلوم نیست که بعضی از این اسم هایی که برای حضور در انتخابات مطرح می شوند، چطور به این نتیجه رسیده اند که میتوانند نماینده یک شهر بزرگ، حساس و محروم در جایی مثل مجلس باشند.
,اصلا تاحالا فکر کرده اند که اگر خدایی ناکرده راهشان برای بهارستان هموار شود، دقیقا قرار است در مجلس چکار کنند؟اصلا خودشان خواسته اند که بیایند یا والدینشان به آن ها تکلیف کرده اند؟
,انگار شرط کافی برای نمایندگی در این شهر آقازادگیست. برخی ها احساس کرده اند میتوانند از پس کارهای بزرگترها بر بیایند! حالا فرقی نمیگند که بعدا بتوانند یا نه! اصلا مگر این شهر و مردمش مهم هم هستند؟ می آیند! نشد، نشد.
,-آقازاده های انتخاباتی این شهر چند دسته هستند:
,آقازاده های دارای اعتماد به نفس؛ این دسته از آقازاده ها پیش تر به آرزوهایشان رسیده اند.شاید هم بیشتر. اما باز هم میخواهند سقف بالای سرشان را بیشتر بشکافند. سقفی که برایشان بلند هم هست. خلاصه ها اینکه دلبخواهی یا تکلیفی خواسته اند که بزرگ تر شوند. آرزوهای رویاپردازانه ای که احتمالا دست آوردهای بزرگترشان را به باد خواهد داد. آن ها قربانی بودن را پذیرفته اند.
,آقازاده های دارای اعتماد به نفس زیاد؛ این ها پیش تر نه سابقه ای در امور مدیریتی این شهر داشته اند و نه یک بار هم که شده وارد فعالیت های اجرایی شده اند. این ها میخواهند یک دفعه خیلی بزرگ شوند. میخواهند ره صدساله را یک شبه بروند.اما آن ها با بازی بزرگ تر ها آشنا نیستند. بزرگ تر ها گاها بازیشان میدهند، آقازاده ها فکر میکنند که بزرگ شده اند.
,آن ها تا به امروز به این مسئله فکر نکرده اند که چند نفر از مردم این شهر آن ها را می شناسند. آن ها فکر میکنند که ارومیه همین 10-20 نفریست که اطرافشان پرسه میزنند! آن ها به این مسئله فکر نمیکنند که ارومیه نزدیک به یک میلیون نفر جمعیت دارد. آن ها با نبود ریشه های مدیریتی و سوابق درخشان، حتی موجب پراکندگی رای هم در انتخابات نخواهند شد.آن ها تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست. شاید اصلا نیامدند. شاید فقط دارند شخصیت سازی میکنند.
,آقازاده های دارای اعتماد به نفس خیلی زیاد؛ این ها نه سابقه مدیریتی ندارند، نه نام و نشانشان به نیکی در این شهر یاد می شود.شاید آقازاد هم نیستد، بچه مایه دار اند. اینها احتمالا صلاحیت لازم را هم برای شرکت در انتخابات ندارند. نامشان بوی خون میدهد نه رای.
,-مخلص کلام اینکه؛ کاندیداتوری برخی از چهره ها و اسم ها توهین به شعور مردم ارومیه است. شاید توانایی های این افراد را همه مردم کوچه بازار هم دارند. شاید هم بیشتر. البته با توجه به احساس بد همیشگی مردم ارومیه به آقازاده هایی که در رفاه و آرامش بزرگ شده اند و هیچ توانایی ذاتی ندارند، احتمال رستگاری آن ها بسیار پائین است، اما به قول فوتبالیست ها، سطح بازی اسفندماه راه پائین آورده اند.
,-یکی میگفت، در زمان جنگ همین جوان ها، شدند باکری ها و امینی ها. آن یکی گفت: آن جوان ها دنبال خدا بودند، نه دنبال صندلی و دنیا.
]
ارسال دیدگاه