در گفت‌وگو با جانشین معاون بهداشت و درمان سپاه مطرح شد؛

روایت روزی که بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) اشغال شد

روایت روزی که بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) اشغال شد
وضعیت عادی نبود و ما این را به فرماندهان گزارش کردیم، آن‌ها گفتند وسایل و تجهیزات را بردارید و به سرعت به عقب برگردید. ما نیز سریع دست به کار شده و تجهیزات را بار زدیم و به عقب برگشتیم، بعد دوباره دستور دادند که در بیمارستان مستقر شویم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سازمان بسیج جامعه پزشکی، بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) در کیلومتر ۷ جاده شهید شرکت (جاده انشعابی از شرق جاده اهواز- خرمشهر و بین ایستگاه حسینیه و دارخوین) قرار دارد؛ این بیمارستان صحرایی در سال ۱۳۶۱ ابتدا به صورت سوله‌هایی با آهن و پلیت ساخته شد که بعد‌ها و همزمان با عملیات کربلای ۴ بیمارستانی بتنی و با مساحت ۳۵۵۱ متر مربع در کنار آن احداث و به بهره برداری رسید. بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) به گونه‌ای مجهز شده بود که دارای رادیولوژی، بانک خون، هشت اتاق عمل، بیست و پنج تخت اورژانس برای مجروحین عادی و بیست و پنج تخت اورژانس برای مصدومین شیمیایی، داروخانه، بخش ICU و آزمایشگاه، ۱۴۵۰ نفر پزشک و کادر مرتبط پزشکی و ۱۲۰ نفر کادر اجرایی بود، از‌‌‌ همان بدو شروع به کار و راه‌اندازی قسمت‌های مختلف این بیمارستان، امکانات لازم برای ارائه خدمات درمانی به مجروحین مهیا شد؛ تمامی بخش اورژانس از ۲ سالن عمود برهم تشکیل می‌شد که در مواقع پدافند به عنوان نقاهتگاه، در هنگام آفند به عنوان اورژانس، برای پذیرش مجروحین بدحال مورد استفاده قرار می‌گرفت؛ آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی ما با سردار سرتیپ دوم دکتر احمد عبداللهی، اولین رئیس این بیمارستان صحرایی و جانشین فعلی معاون بهداشت و درمان سپاه پاسداران است.


سردار! چه زمانی وارد سپاه شدید؟
ابتدا تشکر می‌کنم از حسن نظری که داشتید؛ ما که یک رزمنده کوچکی بیش نبودیم و نیستیم. من در سال ۱۳۶۰ وارد سپاه شدم و افتخار پوشیدن لباس سبز را پیدا کردم.

آن موقع چند سالتان بود؟
آن موقع فکر می‌کنم ۱۸ سالم بود.

از ابتدا وارد بحث امدادگری و درمانی شدید؟
خیر. من ابتدا وارد مراحل گزینشی و حفاظت و حراست شدم و یک سال و اندی در حفاظت فیزیکی امام (ره) جماران بودم و بعد وارد گزینش سپاه شدم و مدتی در گزینش بودم. بعد دانشگاه در رشته علوم آزمایشگاهی قبول شدم.

از چه سالی در جبهه و جنگ وارد بحث‌های امداد و درمان شدید؟
من از سال ۱۳۶۴وارد جبهه‌های جنوب شدم. به قرارگاه مرکز کربلا معرفی شدم و تا آخر جنگ در خدمت رزمندگان اسلام بودم.

موضوع مصاحبه ما بیمارستان امام حسین (ع) است و شما هم اولین رئیس این بیمارستان هستید. اول یک سابقه‌ای از این بیمارستان بفرمائید و اینکه چه شد شما به عنوان اولین مسئول این بیمارستان انتخاب شدید.

در طول دفاع مقدس همپای سایر رزمندگان عزیزی که در قالب تیپ‌ها و لشگر‌ها سازمان دهی شده بودند و در عملیات‌های متعدد شرکت می‌کردند؛ ما نیز باید پابه‌پای بهداشت و درمان حرکت می‌کردیم که اگر مجروحی هست بتوان آن‌ها را درمان کرد.، تگزاری پیدا کردم. بیمارستان امام حسین (ع) با هدف پشتیبانی از عملیات‌هایی که در محورهایی مثل شلمچه و طلائیه هست، طراحی شده بود؛ در واقع ما دو تا بیمارستان امام حسین (ع) داریم؛ یک بیمارستان امام حسین سوله‌ای داشتیم که در سال‌های ۶۳ و۶۴ ایجاد شده بود و یک بیمارستان فعلی که الان به عنوان موزه دفاع مقدس شده است و برای عملیات کربلای ۴ و ۵ طراحی شد تا بهره برداری شود. یعنی قرار بود بیمارستان امام حسین (ع) با هدف بهره برداری در عملیات کربلاهای ۴ و ۵ و ۸ به بهره برداری برسد اما علی رغم پیگیری‌هایی که مسئولین داشتند تلاش‌هایی شد تا آماده شود اما نشد. البته بیمارستان علی ابن ابی طالب (ع) در محور شلمچه بود؛ مع الوصف سرریز مجروحین کربلای ۴ و ۵ بود که یک حجم قابل توجهی از مجروحین را به همین بیمارستانی که حالا هنوز تجهیزات پزشکی به آن صورت ندارد و فقط ساختمان‌های نیمه کاره بود داشت. به هرحال سال ۶۷ اواخر جنگ بود و همزمان با بازپسگیری فاو توسط نیروهای عراق بود که ما بیمارستان امام سجاد (ع) را در فاو تحویل دادیم؛ من تا آن موقع در بیمارستان حضرت فاطمه زهرا (س) بودم. بعد با نظر سردار فتحیان، فرمانده بهداشت و درمان قرارگاه قرار شد عده‌ای از مجموعه بیمارستان فاطمه زهرا (س) بیایند و بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) را اداره کنند و به آنجا منتقل شوند.

علتش چه بود؟
علتش این بود که تیم بیمارستان امام سجاد (ع) مستقر در محور فاو و بعد از بازپسگیری این منطقه، آقای حاجی یحیی دارایی با پرسنل خود آمدند و بیمارستان فاطمه زهرا (س) را تحویل گرفتند و ما رفتیم به بیمارستان امام حسین (ع) تا برای عملیات‌های بعدی که احتمالا پیش می‌آمد، آماده باش باشیم. در نتیجه در سال ۶۶، ۶۷ بیمارستان امام حسین (ع) را تحویل گرفته و تجهیز و راه اندازی‌اش کردیم. یکی از آن‌ها در عملیات بیت المقدس ۷ به کارگیری شد و دیگری در اواخر جنگ بعد از پیشروی‌هایی که عراق پس از قطعنامه کرد، بار دیگر در خدمت مجروحین و مصدومان زمان جنگ بودیم.

توضیحاتی در مورد نحوه کار بیمارستان و اینکه چه تعداد به طور معمول پرسنل همیشگی ۲۴ ساعته داشت و چگونه اداره می‌شد، بفرمائید؟
اساس هر بیمارستانی فعالیت شبانه روزی است یعنی تعطیل‌بردار نیست و لحظه‌ای وقفه در کارش نیست. این اتفاق در بیمارستان‌های دوران جنگ به صورت اولی می‌افتد. تیمی که از بیمارستان فاطمه زهرا (س) منتقل شده بود قریب به ۶۰ تا ۷۰ نفر پرسنل فنی از پزشک و پرستار و رادیولوژیست گرفته تا امدادگر و انصار و نگهبانی و امثالهم داشت؛ ما بیمارستان امام حسین (ع) را با هشت اتاق عمل جراحی فعال، اورژانس بسیار محکم و کاملی به اضافه بخش‌های پاراکلینیکی، رادیولوژی و بانک خون راه انداختیم و در کنار این بیمارستان در بدو ورود یک بیمارستان اختصاصی ش. م. ر ویژه مصدومین شیمیایی بود. علتش نیز این بود که مصدومین با مجروحین شیمیایی تلاقی نکنند. در بدو ورود بیمارستان قسمت مصدومین شیمیایی بود و چند صد متر هم بیمارستان اصلی بود که معمولا کادر درمانی خوب و کاملی داشت، حتی حمام جهت رفع آلودگی مصدومین احتمالی وجود داشت

سردار! این طور که من شنیدم اواخر جنگ ظاهرا بیمارستان یک روز به اشغال عراقی‌ها در آمده است؛ اگر مایل هستید این خاطره را بگویید که شما کجا بودید و چه گذشت؟
گمانم تیرماه ۱۳۶۷ بود. کتابی تحت عنوان عملکرد بیمارستان امام حسین (ع) در دفاع مقدس نوشته‌ام اما هنوز کامل نشده و تقریبا آن چیزی که در ذهن مانده در کتاب آمده است. اواخر جنگ بود که عراقی‌ها از مسیر شلمچه و پاسگاه زید جلو آمدند در حالیکه من چند روز قبل به مرخصی رفته بودم؛ تلفنی به من اطلاع دادند که برگردم چون اوضاع خوب نبود. زمانی که من بازگشتم تنها دو سه روز مانده بود به واقعه‌ای که شما فرمودید. دیدم تمام جاده اهواز – خرمشهر پُر از نیروهای مختلف است که در حال بازگشت و عقب‌نشینی هستند و دائم توصیه می‌کنند نروید اما ما مسئولیت داشتیم و باید می‌رفتیم تا بالاخره خودمان را به بیمارستان رساندیم، وضعیت عادی نبود و ما این را به فرماندهان گزارش کردیم، آن‌ها گفتند وسایل و تجهیزات را بردارید و به سرعت به عقب برگردید. ما نیز سریع دست به کار شده و تجهیزات را بار زدیم و به عقب برگشتیم، بعد دوباره دستور دادند که در بیمارستان مستقر شویم؛ تیراندازی و درگیری پراکنده وجود داشت. دشمن در فاصله نزدیک ما بود اما حرکتی نمی‌کرد. شاید چون نمی‌دانستند آنجا چه خبر است و فکر می‌کردند نیروی رزمی در مقابلشان است. ظهر بود که یکی آمد و خبر داد تانک‌های عراقی به سمت بیمارستان می‌آیند.

شما تجهیزات دفاعی داشتید؟
نه. نیروی رزمی نبود و ما فقط یک نگهبان در ورودی خیابان داشتیم. البته سلاح سبک بود اما کارایی نداشت. آن‌ها درحال پیشروی بوده و نگهبان را شهید کرده بودند و همزمان با جلو آمدن، شلیک می‌کردند که یکی از گلوله‌های تانک از کنار من رد شد. سریعا اعلام کردیم بیمارستان باید خالی شود؛ تپه بیمارستان مانع خوبی بود و خیلی‌ها از در پشتی بیمارستان نجات یافتند. یادم هست که یک اتوبوس آمبولانسی اشتباهی به سمت عراقی‌ها رفت و همه آن‌ها اسیر شدند. ما تا آخرین لحظه سعی کردیم همه را به عقب بفرستیم. در راه هم هرکسی را می‌دیدیم سوار کرده و با خود می‌بردیم.

ظاهرا مدت زیادی بیمارستان در اشغال نمی‌ماند؟
بله خیلی زود بیمارستان آزاد شد و عراقی‌ها مجبور به عقب نشینی شدند.

نظر شما درباره احیای این بیمارستان بعد از این سال‌ها چیست؟
واقعیت اینست که بیمارستان‌های صحرایی بعد از جنگ مورد غفلت واقع شده و خیلی از آن‌ها تخریب شدند. احیای این بیمارستان اثرات بلندمدت و ماندگاری دارد. جوانی که آن روز‌ها را ندیده، وقتی این مکان‌ها را از نزدیک می‌بیند که با امکانات کم چه کارهای بزرگی شده است؛ پی به اقتدار و صلابت این نظام و کشور می‌برد؛ کشور ما و به خصوص نسل جوان در معرض تهاجم فرهنگی دشمن قرار دارد و یکی از راه‌های مقابله با این تهاجم، زنده کردن یاد و خاطره ارزش‌های دفاع مقدس است و احیای چنین یادمان‌هایی گام نهادن در این مسیر است. ان‌شاءلله که به این مباحث توجه بیشتری کنیم و اهمیت بدهیم.

انتهای پیام/خ

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سازمان بسیج جامعه پزشکی, سردار سرتیپ دوم, دکتر احمد عبداللهی, اولین رئیس این بیمارستان صحرایی و جانشین فعلی معاون بهداشت و درمان سپاه پاسداران ,
,
,
, سردار! چه زمانی وارد سپاه شدید؟,
,
,
, آن موقع چند سالتان بود؟,
,
,
, از ابتدا وارد بحث امدادگری و درمانی شدید؟,
,
,
, از چه سالی در جبهه و جنگ وارد بحث‌های امداد و درمان شدید؟,
,
,
, موضوع مصاحبه ما بیمارستان امام حسین (ع) است و شما هم اولین رئیس این بیمارستان هستید. اول یک سابقه‌ای از این بیمارستان بفرمائید و اینکه چه شد شما به عنوان اولین مسئول این بیمارستان انتخاب شدید.,
,
,
,
, علتش چه بود؟,
,
,
, توضیحاتی در مورد نحوه کار بیمارستان و اینکه چه تعداد به طور معمول پرسنل همیشگی ۲۴ ساعته داشت و چگونه اداره می‌شد، بفرمائید؟,
,
,
, سردار! این طور که من شنیدم اواخر جنگ ظاهرا بیمارستان یک روز به اشغال عراقی‌ها در آمده است؛ اگر مایل هستید این خاطره را بگویید که شما کجا بودید و چه گذشت؟,
,
,
, شما تجهیزات دفاعی داشتید؟,
,
,
, ظاهرا مدت زیادی بیمارستان در اشغال نمی‌ماند؟,
,
,
, نظر شما درباره احیای این بیمارستان بعد از این سال‌ها چیست؟,
,
,
]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه