یادداشت؛

ضعف عقلانیت زمینه ساز بوجود آمدن ویروس فکر "خرافه" می شود

ضعف عقلانیت زمینه ساز بوجود آمدن ویروس فکر "خرافه" می شود
خرافه، اصطلاح علمی نیست و از لوازم آن پیروی نمی کند. از این روی، حد و رسم روشنی را برنمی تابد که جامع افراد و مانع اغیار باشد و می توان گفت: ضعف عقلانیت زمینه ساز بوجود آمدن ویروس فکر خرافه می شود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زنجانم، خرافه اصطلاحی عرفی است و از به کار بردن توده ها گرفته شده و به همین جهت نیز موارد آن به حسب عرف ها تفاوت می کند. بنابراین، نباید تعجب کرد که مردمان شهرها و کشورها، یا مؤمنان ادیان گوناگون، همدیگر را به رفتارها و اندیشه های خرافی متهم نمایند و خود را منزه از آن بدانند، در حالی که از نگاه دیگران، خود غرق در خرافه اند:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنجانم, خرافه اصطلاحی عرفی است و از به کار بردن توده ها گرفته شده و به همین جهت نیز موارد آن به حسب عرف ها تفاوت می کند. بنابراین، نباید تعجب کرد که مردمان شهرها و کشورها، یا مؤمنان ادیان گوناگون، همدیگر را به رفتارها و اندیشه های خرافی متهم نمایند و خود را منزه از آن بدانند، در حالی که از نگاه دیگران، خود غرق در خرافه اند:,

«تعیین مرز خرافات کار دشواری است. مسافر فرانسوی در ایتالیا همه چیز را خرافه می یابد، و حق دارد. اسقف کانتربری (۱) مدعی است که اسقف پاریس یک فرد خرافی است، پیروان کلیسای پرسبیتر (۲) نیز همان برچسب را بر عالی جناب اسقف کنتربری می زنند، در حالی که خود آن ها را کویکرها (۳)، افرادی خرافی می دانند، و کویکرها هم به نوبه خود از نظر سایر مسیحیان خرافی ترین آدم ها به حساب می آیند. » (۴)
البته این بدان معنی نیست که خرافه مفهومی تعریف ناپذیر است، بلکه بدان معنی است که مانند هر اصطلاح عرفی دیگر، مرزهای روشن و دقیقی را برنمی تابد و باید به گونه ای از اجمال در تعریف آن بسنده کرد. ناگفته نماند که این اجمال، آسیبی به بحث از خرافه و مسائل جانبی آن نمی زند. زیرا اگر ما بتوانیم بخش های روشن خرافه را تعریف کرده و به آسیب شناسی آن بپردازیم و با ارائه راهکارهای مناسب، جلوی دامن گستری آن را گرفته و به درمان وضع موجود بپردازیم، به هدف خود رسیده ایم. به دیگر سخن، بشر امروز، چنان گرفتار خرافات شده که ما را از پرداختن به مسائل جزئی و حاشیه ای و ظرافت ها باز می دارد. شاید اگر جامعه های امروزی به مرحله ای از رشد یافتگی برسند که مظاهر روشن خرافه برچیده شود، به مرزبندی های دقیق تری از خرافه نیاز پیدا کنند و در آن سطح از رشد است که اندیشه وران نیاز به وسواس بیش تری دارند، تا حدود خرافه ها را بنمایانند.
نسبی بودن خرافه
آیا خرافه نسبی است و حقیقتی برای آن در صورت ذهن وجود ندارد؟ پس از پذیرش حاکمیت نظام علی معلولی ثابت و پایدار بر مجموعه عالم و پدیده هایی که در آن رخ می دهد، باید بپذیریم که خرافه نیز حقیقتی ثابت دارد؛ زیرا روح و حقیقت خرافه، چیزی جز باورهای سطحی و نارسا نسبت به نظام حاکم بر عالم نیست. بنابراین هر کجا که نظام ثابت الهی برقرار باشد، سطحی نگری نسبت به آن خرافه است. پس می توان نتیجه گرفت که خرافه نیز حقیقتی ثابت و پایدار دارد و با قراردادها و ملیّت ها تغییر نمی کند. دلیل این که اقوام و مؤمنان ادیان مختلف همدیگر را به خرافه پرستی متهم می کنند و خود را به دور از آن می شمارند، تفاوت در جهان بینی و چگونگی تفسیر حقایق عالم است. از نظر یک کمونیست ملحد، بیش تر کارهای یک مسلمان، از قبیل نماز، روزه، دعا، زیارت، عزاداری و ... اموری بی معنی و توسل به اسباب واهی، تخیلی و خودساخته است.
از این روی آن ها را خرافه می پندارد. در حالی که یک مسلمان نیز همین تفسیر را از رفتارها و باورهای یک کمونیست دارد. از نظر وی نیز بزرگ ترین تفکر خرافی و خرافی ترین انسان کسی است که باور کند عالم بدون دلیل و خود به خود پدید آمده باشد. یا چنانچه رفتار یک مسیحی از نظر یک مسلمان و بالعکس، خرافی جلوه می کند.
بنابراین، اگر معتقد بودیم که حقیقت عالم واحد است و برداشت های ما تأثیری در ماهیت آن ندارد، باید بپذیریم که خرافه نیز حقیقت ثابتی است و نسبیت درآن راه ندارد.
عنصرهای اصلی خرافه
دریافت مفهوم درست از خرافه، تنها از راه مطالعه موارد آن در میان توده ها ممکن است. به عبارتی، همان مردمی که خود کارهای خرافی را انجام می دهند، به طور سربسته وجود باورها و رفتارهای خرافی را پذیرفته اند. گرچه نسبت به نمونه ها و مصداق های آن اختلاف داشته باشند. در صورتی که ما محورهای اصلی خرافه را از قبیل رمّالی، غیب گویی، ارتباط با ارواح و اجنّه، اعتقاد به تأثیر ستارگان در رویدادهای زمینی، اثرگذاری ارواح خبیثه، اعداد و غیره را در نظر بگیریم، درخواهیم یافت که یکی از ارکان همه باورهای خرافی، مرموز بودن آن هاست. یعنی چگونگی اثرگذاری آن ها در هاله ای از ابهام قرار دارد و کسی به روشنی نمی داند که این مسائل چگونه اثر می گذارند و چگونه عمل می کنند. در مَثَل، روشن نیست که پریدن از روی آتش چگونه موجب بازشدن بخت افراد می شود؟ یا ارواح و اجنه چگونه آسیب می زنند یا خیرمی رسانند. به دیگر سخن، در همه باورهای خرافی، نوعی اعتقاد به اثرگذاری امور ناشناخته یا اثرگذاری های ناشناخته امور شناخته شده، وجود دارد.
یکی دیگر. از ویژگی های مهم امور خرافی، خلاف بداهت و گرایش های فطری و عقلی بودن آن هاست، مانند باورهایی که نسبت به شخصیت های افسانه ای و مورد علاقه وجود دارد:
مردی قدی بسیار بلند داشت به گونه ای که دستش را به دریا فرو می برد، ماهی صید می کرد و آن را برابر خورشید می گرفت، می پخت و می خورد!
یا حضرت ابوالفضل چنان دستان بلندی داشت که در هر بار چرخش دست، ده ها نفر را می کشت. یا وقتی بر مرکب می نشست، پاهایش روی زمین کشیده می شد!
یا امام حسین (ع) در روز عاشورا، هزاران نفر از دشمنان را کشت!
یا مردمان بنی اسرائیل در هر بار که بول می کردند، باید بدن خود را با قیچی می بریدند!
یادآوری: آن چه به عنوان عناصر اصلی خرافه از آن ها یاد شد، جامع و مانع نیستند، بلکه ناظر به نوع موارد هستند.
مرز خرافه و خطاهای علمی
در تمام علوم، بسیار اتفاق می افتد که دانشمندان متوجه خطا در بازشناسی علت های واقعی پدیده ها می شوند. آن چه را که علت اصلی بیماری نبود، به عنوان علت گرفته و سال ها بر اساس آن تحلیل کرده و نسخه نوشته اند. با این حال، هیچ گاه کسی دانشمندان را به خرافه پرستی متهم نمی کند؛ زیرا دانشمندان، با روش های علمی به استقبال پدیده ها و رویدادها می روند و برابر اصول علمی آن ها را تفسیر می کنند. در این سیستم، باورها به اثرگذاری مرموز و غیرمادی وجود ندارد، به گونه ای که بتواند تمام علت های مادی را خاضع سازد. بلکه تمام تلاش آنان به کار گرفته می شود تا پیوند میان حقایق شناخته شود. اما در میان خرافه و در عرصه باورهای خرافی، نه تنها چنین تلاش عقلانی و علمی برای اثبات علّی معلولی به چشم نمی خورد، بلکه تنها با نوعی ترس و هیجان کور نیز همراه است که راه هر نوع اندیشه ای را می بندد.
مرز خرافه و بدعت
باز بر همین اساس، مرز میان بدعت و خرافه روشن می شود. رابطه بدعت و خرافه، خاص و عام من وجه است؛ زیرا بدعت به هر نوع تصرف در دین؛ اعم از اصول و فروع آن گفته می شود و لزوماً تمام این تصرف ها، تصرف هایی نیست که عنصر مفهومی خرافه را در خود داشته باشد و دلالت بر نوعی از ارتباط مرموز و ناشناخته و نامعقول بکند. زیرا نسبت دادن رسوم خردمندانه و پسندیده اقوام مختلف به شارع، می تواند مصداق بدعت باشد، در حالی که مصداق خرافه نیست. چنانچه بدعت گذاشتن در یک فرع فقهی، می تواند مصداق روشنفکری نیز تلقی شود. مانند تغییر بدون دلیل احکام شرع به مقتضای خواهش عرف و فهم زمانه!
اما اگر عقیده یا عملی، شاخصه اصلی خرافه را داشته باشد و بر امری خلاف بداهت عقل یا تأثیری ماورایی دلالت بکند، با این حال به شارع نسبت داده شود، بدعت نیز خواهد بود، مانند بسیاری از اسرائیلیات.
خلاصه سخن
گرچه تعریف جامع و مانعی برای خرافه نمی توان عرضه کرد، با این حال آن چه از بررسی موارد و تفحص فهم عرفی از آن به دست می آید، به هر نوع باور یا عمل برخاسته از باوری گفته می شود که دربردارنده اثرگذاری های مرموز و غیردرخور توجیه امور ناشناخته یا اثرگذاری های ناشناخته امور شناخته شده بر پدیده هاست که در بیش تر موردها ترس و طمع در باورمندی به آن ها نقش دارد. همچنانچه باور به اموری که با بداهت عقل و فطرت سازگار نباشد نیز گفته می شود.
نسبت خرافه و عقل
از تعریف خرافه می توان فهمید که خرافه از ضعف عقلانیت ریشه می گیرد. مقصود از عقل، نیروی درک حقایق عالم است. در تحلیل پدیده ها به علت های حقیقی آن ها نظر دارد و در صورت ناتوانی از شناخت آن ها از اظهار ناتوانی شرم ندارد؛ این حال ذهن کنجکاو انسان در مواجهه با پدیده های ناشناخته و رویدادهایی که در پیرامون اش رخ می دهد، به طور طبیعی به دنبال علت آن ها می گردد. ولی از آن جا که بیش تر دقت، کنجکاوی و بردباری لازم برای شناخت علت های حقیقی را ندارند، به تفسیرهای سطحی و علت های صوری که ساخته وهم و خیال است، بسنده کرده و خود را از استمرار حرکت طبیعی فکر رها می سازند. زیرا تفکر در حین نرم افزاری بودن، از کارهای عضلانی بسیار سخت تر است.
علامه طباطبایی در این که چرا و به چه علت هایی مردم به خرافه می گرایند، می نویسد:
«و آدمی از این نظر که آرامش، همه، به اقتضای فطرت اش منتهی می شود، فطرتی که از علل هر چیز جست و جو می کند و نیز به اقتضای طبیعت اش منتهی می شود که او را وادار به استکمال نموده، به سوی آن چه که کمال حقیقی است سوق اش می دهد هرگز حاضر نیست خود را تسلیم آرای خرافی کند و در برابر هر خرافه ای، کورکورانه و جاهلانه خاضع شود.
الا این که عواطف درونی و احساسات باطنی او، که بیش تر و عمده اش خوف و رجاء است همواره خیال او را تحریک می کند به این که تأثیر پاره ای خرافات را بپذیرد. این عواطف اعتقاد به خرافات را به گردنش می گذارد، چون قوه خیال در ذهن او صورت هایی هول انگیز و یا امیدوارکننده ترسیم می کند و حس خوف و رجاء هم آن صورت ها را حفظ می کند و نمی گذارد از خزانه نفس غائب شود. »(۵)
چنانچه مردم مدینه در تحلیل خورشید گرفتگی، به جای درنگ، به کار بردن خرد و حلم ورزیدن دریافتن علت حقیقی آن، به عنصری مرموز و ماورائی، یعنی وفات فرزند رسول خدا (ص) استناد جستند یا شماری از مردم، رویدادهای خوب و بد زندگی خود را به ولادت فرزند، روبه رو شدن با شخص خاص و ... پیوند می زنند.
هیچ انسان عاقلی نمی پذیرد که پریدن از روی آتش بر علت ها و عامل های اثرگذار در سعادت مندی انسان از قبیل دانش، کار تدبیر، مدیریت، و خردورزی و ... پیش است و زمینه های گشوده شدن درهای خوشبختی از این راه فراهم گردد. هیچ عاقلی نمی پذیرد که خداوند از قومی بخواهد که پس از هر بار بول کردن، بخشی از تن خود را بِبُرد!
یا انسانی وجود داشته باشد که پاهایش تا عمق دریا فرو رود و دستان اش تا خورشید امتداد یابد.
یا شخصی به نام دجال در آخرالزمان پیدا شود که بر الاغی سوار شود که هر قدم آن، چند میل راه باشد!
خلاصه این که ضعف عقلانیت به معنای طفره رفتن از تحلیل درست و عمیق مسائل، مهم ترین عنصر در شکل گیری باورها و رفتارهای خرافی است. چنانچه شماری از اندیشوران غربی نیز، عنصر «انسان معقول» را به عنوان معیار بازشناسی و تعریف خرافه معرفی کرده اند.
«برای رهایی از این بن بست، لازم است به ابزار مناسبی متوسل شویم که حقوق دانان به کار می برند، و آن مفهوم «انسان معقول» است. » (۶)

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

وهم و خیال، وسعت پروازش تا بیکرانه‏ هاست

,

دست یافتن به دور دست‏ها، برفراز ایستادن، کامیابى و... همواره از ذهن بى‏نهایت انسانى مى‏گذرد؛ اما در درون دنیاىِ محدود مادى، تنها گاهى به واقعیت مى‏پیوندد. دنیاى مادى به هر کس، نه به اندازه »توهمش«، بلکه به اندازه »تبحرش« عطا مى‏کند. موفقیت و دست‏یابى به ثروت مادى، امرى ممکن است؛ اما نه با ابزار خیال، آرزو و خیال نخستین پله نردبانى مرتفع است که نام آخرین مرتبه آن موفقیت است. تلاش، تلاش، و تنها تلاش راه حل این معماى پیچیده است. هیچ راه میانبرى وجود ندارد؛ خرافه‏ها پدیده‏هایى از جنس وهم و خیال‏اند.
هنگامى که از خرافه‏پرستى در درون جوامع سخن به میان مى‏آید، مراد همان انگاره‏هایى است که مبناى عقلانى ندارند و یا اینکه با اعتقادات دینى مقبول و مرسوم جوامع در تضادند؛ به عبارت دیگر، خرافه‏پرستى، نوعى نابهنجارى در تفکر به شمار مى‏آید که در ظهور و بروز آن، عوامل و علل مختلفى دخیل هستند. اگر چه مى‏توان با پناه جستن به تک متغیرى ثابت، صورت مسئله را پاک کرد؛ اما باید توجه داشت که جوامع هرچه بیشتر درگیر مشکلات و مسائل باشند و افراد درون جوامع، پاسخى براى نیازهاى خود نیابند، خرافه‏ها، همچون علف‏هایى هرز ظاهر مى‏شوند و جانشین اعتقادات اصلى، که گشاینده گره‏ها و معضلات افراد جامعه‏اند، مى‏گردد.
بنابراین خرافه پرستى از جمله موضوعات مبتلى به جامعه ماست که حتى زمزمه‏ها و شایعاتى از حضور آن، حتى در عرصه کلان سیاسى جامعه نیز به گوش مى‏رسد که این امر، زنگ خطرى، و نیز جلوه‏اى از بیمارى پنهانى است که تا اعماق جان جامعه ریشه دوانده است، زیرا هنگامى که خرافه پرستى در چنین سطحى که باید بر مدار شرع و عقل باشد، حضور مى‏یابد و بعضا هم امرى عادى جلوه مى‏کند، باید به تامل نشست که چه ارتباطى میان ما و خرافه پرستى وجود دارد که از آن بى خبریم؟ این باور و اعتقاد به خرافه، چگونه توانسته از بخش‏هاى خرد تا کلان جامعه را تسخیر کند.
بنابراین شایسته است که با نگاهى اجمالى به وضعیت جامعه و شناخت مولفه‏ها و عواملى که بسترساز و نیز تسریع کننده این امر هستند، به فهم صحیح مسئله که نیمى از پاسخ است، دست یافته باشیم.
خرافه‏پرستى؛ از رسانه تا جامعه
در جامعه کنونى ایران، بنا به اظهارنظر مسئولان امر، مسائلى نظیر رمالى، کف‏بینى، فال‏گیرى، مدعیان دروغین امامت و پیامبرى، فرقه‏هاى نوظهور، شیطان‏پرستى، جن‏گیرى، احضار ارواح، دعانویسى و از جمله آسیب‏ها و معضلات اجتماعى به شمار مى‏روند که متاسفانه رواج و شیوع آن در جامعه، سرعت قابل توجهى یافته است و دستگاهاى متعددى از وزارت اطلاعات و نیروى انتظامى، تا وزارت ارشاد و سایر نهادهاى فرهنگى جامعه را به خود مشغول داشته است؛ حتى اگر از یافته‏ها و مشاهدات شخصى یا جلوه‏هاى بارز در سطح جامعه بگذریم، حداقل دلیل و سندى که مى‏توان بر این امر ارائه کرد، گزارشات و برنامه‏هاى مستند رسانه ملى، اخبار و تحلیل‏ها و بررسى‏هاى سایر رسانه است.
رسانه ملى که در حال حاضر مهم‏ترین ابزار آموزشى در جامعه ما است، مى‏تواند با فعالیت‏هاى خود و مبارزه با ترویج این‏گونه خرافه‏پرستى‏ها، مانعى بر سر راه ترویج آن باشد؛ به عبارت دیگر، همان‏گونه که رسانه ملى وظیفه نمایان ساختن این قبیل انحرافات را در جامعه برعهده دارد، به علت فراگیر بودن آن، مى‏تواند در فرایند رهایى جامعه از این نابهنجارى و عبور دادن جامعه از بحران عقلانیت ستیزى، نقش عمده‏اى را ایفا کند.
فعالیت رسانه ملى مى‏تواند، در دو عرصه باشد: عرصه ایجابى و عرصه سلبى. عرصه ایجابى مى‏تواند، شامل ساخت برنامه‏هایى مطابق فرهنگ، آداب، رسوم و اعتقادات جامعه، با هدف ترویج اعتقادات و هنجارهاى فرهنگى و دینى جامعه باشد؛ اما در جنبه سلبى باید خاطر نشان کرد که رسانه جمعى مى‏تواند، با معرفى و نقد خرافه‏هاى‏موجود و آگاهى دهى به افراد جامعه و بیان واقعیت‏هاى موجود جامعه، به نقش انذار و نهى از منکرى خود جلوه‏اى بارزتر دهد. از سوى دیگر نباید اجازه دهد که برنامه‏هایى که در آن، حداقل به صورت مستقیم خرافه پرستى تبلیغ و ترویج مى‏گردد، براى مخاطبان تهیه و پخش شود.
برنامه‏هایى که توسط رسانه ملى براى مردم جامعه به نمایش در مى‏آید، نباید محملى براى ترویج خرافه‏ها باشد، با این همه در سال‏هاى اخیر شاهد آن بودیم که این امر، از روى جهل یا عامدانه، در رسانه ملى رواج یافته است که در این مورد، صاحب نظران بسیارى، تذکرات بجا و شایسته‏اى داده‏اند. ممکن است که به صورت غیر مستقیم مسئله‏اى‏خرافى ، در برنامه‏اى مطرح گردد و بینندگان نیز به خرافه بودن امر باور داشته باشند؛ اما گاه، به علت بى‏توجهى به فضاى درونى جامعه، و وجود بستر لازم براى رواج خرافه‏پرستى، در برخى موارد، شاهد ترویج مستقیم خرافه‏پرستى در رسانه ملى باشیم. پخش مکرر سریال‏هایى که بیان‏گر افسانه‏هاى کهن آسیایى هستند و اصل و صحت و سقم این افسانه‏ها در جوامع مبدا نیز خود با شک مواجه‏اند، از این دست است.
در درون این افسانه‏ها، نقش کلیدى و حساس پیش‏گویان دربار که غالبا پیش‏گویى‏هاى آنها با واقعیت ارتباط ى‏تنگاتنگ مى‏یابد، در خور تامل است. هنگامى که در فرایندى یکساله یا حتى چند ساله، قسمت‏هاى‏بى‏شمارى ازسریال‏هایى چنین طولانى، و با عناوین مختلف، براى مخاطب ایرانى که در خطر ترویج خرافه‏پرستى است، پخش مى‏شود، تاثیرات مخرب آن را باید در جامعه شاهد باشیم. تاثیراتى نظیر اعتقاد به جبرگرایى و نفى هر گونه اختیار انسانى در تعیین سرنوشت انسان و در نهایت پناه آوردن به کسانى که ادعاى قدرت پیش‏گویى و بیان سرنوشت یا حتى ادعاى تغییر سرنوشت دیگران را دارند، از این دست است.
شاید برخى به آسانى از کنار این‏گونه مسائل بگذرند و با این ادبیات که این برنامه‏ها تنها افسانه‏اى بیش نیستند و جنبه سرگرمى و تفریحى دارند یا اینکه مخاطب ایرانى، فهیم‏تر از آن است که تحت تاثیر این پدیده‏ها قرار گیرد، در این زمینه اظهار نظر کنند؛ اما باید خاطر نشان کرد که مخاطبان در رده‏هاى سنى متفاوت، از ابعاد نابهنجار این دست سریال‏ها، به شدت متاثر مى‏گردند. کودکان و نوجوانانى که مخاطبان این سریال‏ها قرار مى‏گیرند، شاید پس از مشاهده هر قسمت، با پرسش‏هاى متعددى مواجه گردند که مرجعى براى پاسخ به آن نیابند.
خوشبختانه در گذر زمان و تکرارى شدن موضوع این سریال‏ها، از مخاطبان آن به شدت کاسته شده است و شاید تنها دلیل پخش آن، خریدن این سریال‏ها از کشورهاى سازنده، از بیت المال، به نیت پخش آن باشد که مسئولان امر، این چنین با اراده، به دفاع از پخش آن برمى‏آیند. اگرچه جاى انکار نیست که محصولات سینماى شرق، نسبت به سینماى غرب، به لحاظ محتوایى‏و نیز شکلى، همچون پوشش‏هاى ظاهرى و رفتارها و هنجارهاى فرهنگى، قرابت بیشترى به فرهنگ ما دارند، اما در خلال آن مسائلى مطرح مى‏گردد که با بنیان‏هاى فرهنگى و دینى و ادراکهاى عقلانى ما کاملاً در تضادند که این امر مى‏تواند براى مروجان افکار خطا و انحرافى و غیر دینى، بستر لازم براى رشد و نمو را فراهم سازد.
از سوى دیگر، باید یادآور شد که این ادبیات که به طور کل رسانه ملى یا صنعت سینما، و به طور خاص، شبکه‏هاى ماهوره‏اى، نظیر فارسى وان، یا اینترنت (فیس بوک و...)، مهم‏ترین علل ترویج نابهنجارهاى اجتماعى در شکل‏ها و انواع مختلف هستند، پذیرفته نیست، زیرا اینها تنها عوامل سرعت‏دهنده یا همان متغیرهاى میانجى و واسطه‏اى‏اند که نیازمند بسترى مناسب براى فعالیت‏هاى خود هستند؛ به عبارت دیگر کانون این انحرافات و هنجارشکنى را باید در جاى دیگر جست که عوامل بالا موجب تشدید و تسریع آن مى‏گردند.
به دیگر سخن مسائلى‏چون افزایش میل به تجرد در میان نسل جوان، افزایش طلاق، کاهش ازدواج، خرافه‏پرستى، اعتیاد، بى‏هویتى جمعى و.... که به اجماع متخصصان امر، از شایع‏ترین مشکلات اجتماعى حال حاضر جامعه ماست ریشه‏هایى در بافت اجتماعى ما دارند که با افزوده شدن مسائلى چون برنامه‏هاى رسانه ملى، شبکه‏هاى ماهوره‏اى، اینترنت و.... از رشد و نمو سریع‏ترى برخوردار شده‏اند که همین سرعت، موجب نمایان‏تر شدن این معضلات در سطح جامعه شده است.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

بنابراین، با حضور این علل میانجى، مشکلات از عمق به سطح جامعه آورده شده‏اند و از بروز و نمود بیشترى برخوردار گردیده‏اند؛ اگر رشد مشکلات حال حاضر جامعه را صفر کنیم و در همین وضعیت نگهداریم؛ اما از آنجا که نمى‏توانیم، مانع رشد عوامل میانجى و تسریع کننده شویم، با تاسف باید گفت که باید روز به روز منتظر نمود و جلوه‏هاى بیشتر، از ظهور و بروز نابهنجارى‏ها در جامعه باشیم؛ اما اگر بتوانیم، با نگاهى واقع بینانه به وضعیت جامعه، تنها به جاى مبارزه به سمت ارائه صحیح از فرهنگ دینى و ملى خود اقدام کنیم و بستر اجتماعى را تا جایى که ممکن است، از مشکلات و معضلات بزداییم، شاهد ایجاد سلامت اجتماعى بیشترى در جامعه خواهیم بود.
بنابراین از آنجایى که فهم موضوع و کشف مسئله خود نیمى از پاسخ را به همراه دارد، لازم است براى برخورد منطقى با انحراف‏ها و نابهنجارى‏هایى که در جامعه ما مشاهده مى‏شود و ارائه راه حلى کارآمد، باید در گام نخست، به ریشه یابى صحیح اقدام کنیم؛ اگر چه تمامى نهادهاى فرهنگى در این بین از اهمیت برخورداند؛ اما در این میان، رسانه ملى مى‏تواند، با رویکردهاى سلبى و ایجابى، به ساخت برنامه‏هایى مبادرت ورزد که افزایش امنیت روانى و اجتماعى‏جامعه را موجب گردد.
در بُعد سلبى در برنامه‏هاى انتقادى، به نقد و شفاف‏سازى مسائلى بپردازد که در بافت جامعه وجود دارد که با فرهنگ، آداب و رسوم ما در تضاد است و با تذکر به مخاطب، جامعه را از شکل‏گیرى زمینه‏هاى انحرافى، و تحریک بیمارى‏هاى نهفته در بستر اجتماع مصون سازد. با روندى که رسانه ملى در پخش سریال‏ها آغاز کرده است، شاهد تدابیرى در راستاى ترویج فرهنگ اسلامى ایرانى هستیم که بیشتر این فعالیت‏ها در سریال‏هاى ساخت داخل عینیت مى‏یابد که با محتوى محورى و پرداختن به موضوعات مختلف اجتماعى، در صدد ایجاد فضایى براى انتقال ارزش‏ها و ترویج عقاید در سطح جامعه است. غناى فرهنگ اسلامى‏ایرانى به اندازه‏اى است که خلق آثارى با محتواى بومى که دغدغه جامعه اسلامى - ایرانى باشد را مى‏توانیم از درون آن استنباط کنیم.
در نهایت اینکه علتى را که سبب شکل‏گیرى و تولد این گونه انحرافات در بستر اجتماعى مى‏گردد، باید در درون ساختار سیاسى اجتماعى جامعه جست‏وجو کرد. یعنى با کنکاش در لایه‏هاى مختلف سیاسى، اجتماعى، فرهنگى، و اقتصادىِ جامعه، به شناخت و کشف عللى که سبب کارکرد ناقص این نهادها مى‏گردد، نائل آییم و سپس به مبارزه با این علل بپردازیم والا اگر بخواهیم، براى تبرئه خود و ساختار جامعه، به سراغ تک متغیرهاى خاص، همچون رسانه ملى یا شبکه‏هاى ماهوره‏اى و... برویم، به خطا رفته‏ایم.

,
,
,
,
  1. خرافه از ضعف تحلیل عقلانی نسبت به حقیقت و ماهیت واقعی پدیده ها، آفریده ها و نوع تأثیر و تأثرات موجود میان آن ها، پدید می آید و اغلب همراه با نوعی بیم و امید دروغین است.
    ۲٫ مهم ترین و شاخص ترین گزینه برای مبارزه با خرافه، افزایش عقلانیت عمومی در سطح جامعه است که از راه ترویج اندیشیدن، نقد و بررسی، دقت و درنگ روی اندیشه ها و سخنان، تبیین درست زوایای گوناگون دین و ارائه تحلیل علمی از موارد خرافه، در خور دستیابی است.
    ۳٫ تفکر ضد خرافی به معنای انکار هر چیز دور از ذهن نیست؛ زیرا چنان چه پذیرفتن نیازمند دلیل است، نپذیرفتن نیز نیازمند دلیل است. البته در مواردی که دلیلی بر پذیرش نباشد، ما نمی پذیریم ولی احتمال آن را نفی نمی کنیم.
    ۴٫ یکی از رسالت های ذاتی انبیاء و علما، خرافه ستیزی است. تا با ریشه کن کردن خرافات زمینه شکوفائی عقل را فراهم سازند. به همین جهت نیز علمای شیعه در طول تاریخ، برگ زرینی در این عرصه از خود برجای گذاشته اند. گرچه این حرکت نیازمند آسیب شناسی است.
    ۵٫ حوزه های علمیه، گرچه وابستگی مالی به دولت ها نداشتند و همین مایه قدرت و عزت مندی حوزه ها باشد، اما وابستگی مالی به مردم، مانع رودرویی علما و مردم گردیده، تا جایی که ایشان نتوانستند در برابر عوام زدگی مردم قدم های بزرگی بردارند. به همین جهت، خرافه ستیزی با کندی پیش رفته و می رود.
    ۶٫ پاره ای از آثار عوام زدگی در حوزه های علمیه، دیده می شود که عبارت اند از: طرح مسئله جدایی دین از سیاست، اعتبار مقام عصمت برای اعاظم امام زادگان، عوام زدگی در عزاداری، خواب گرایی و اعتبار بیش از حدّ معقول به خواب و مکاشفه و ...
,
  • خرافه از ضعف تحلیل عقلانی نسبت به حقیقت و ماهیت واقعی پدیده ها، آفریده ها و نوع تأثیر و تأثرات موجود میان آن ها، پدید می آید و اغلب همراه با نوعی بیم و امید دروغین است.
    ۲٫ مهم ترین و شاخص ترین گزینه برای مبارزه با خرافه، افزایش عقلانیت عمومی در سطح جامعه است که از راه ترویج اندیشیدن، نقد و بررسی، دقت و درنگ روی اندیشه ها و سخنان، تبیین درست زوایای گوناگون دین و ارائه تحلیل علمی از موارد خرافه، در خور دستیابی است.
    ۳٫ تفکر ضد خرافی به معنای انکار هر چیز دور از ذهن نیست؛ زیرا چنان چه پذیرفتن نیازمند دلیل است، نپذیرفتن نیز نیازمند دلیل است. البته در مواردی که دلیلی بر پذیرش نباشد، ما نمی پذیریم ولی احتمال آن را نفی نمی کنیم.
    ۴٫ یکی از رسالت های ذاتی انبیاء و علما، خرافه ستیزی است. تا با ریشه کن کردن خرافات زمینه شکوفائی عقل را فراهم سازند. به همین جهت نیز علمای شیعه در طول تاریخ، برگ زرینی در این عرصه از خود برجای گذاشته اند. گرچه این حرکت نیازمند آسیب شناسی است.
    ۵٫ حوزه های علمیه، گرچه وابستگی مالی به دولت ها نداشتند و همین مایه قدرت و عزت مندی حوزه ها باشد، اما وابستگی مالی به مردم، مانع رودرویی علما و مردم گردیده، تا جایی که ایشان نتوانستند در برابر عوام زدگی مردم قدم های بزرگی بردارند. به همین جهت، خرافه ستیزی با کندی پیش رفته و می رود.
    ۶٫ پاره ای از آثار عوام زدگی در حوزه های علمیه، دیده می شود که عبارت اند از: طرح مسئله جدایی دین از سیاست، اعتبار مقام عصمت برای اعاظم امام زادگان، عوام زدگی در عزاداری، خواب گرایی و اعتبار بیش از حدّ معقول به خواب و مکاشفه و ...
  • ,
    ,
    ,
    ,
    ,
    ,

     

    ,

    انتهای پیام/

    ]

    به اشتراک گذاری این مطلب!

    ارسال دیدگاه