برشی از تاریخ؛
«دخترم فرح» به روایت مادر ملکه ایران/ تمام خوشبختی ۳۷ سال سلطنت به دربهدری پس از سقوط شاه نمیارزید/ دروغ؛ عامل فساد و سقوط رژیم پهلوی
در تمام سالهای گذشته با خود اندیشیدهام که چرا اساس سلطنت در ایران به لرزه درآمد و بنیانهای شاهنشاهی فروریخت. پاسخهای گوناگون به خاطر رسیدهاند؛ اما به نظر مهمترین عامل فاسدشدن ارکان نظام همانا دروغ بود. بهویژه در این سالهای پایانی همه به هم دروغ میگفتند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس، انقلاب اسلامی ایران بساط تاجوتخت پادشاهی و سلطنت را برای همه برچید و خاطرات هزارویکشب پادشاهان ایرانی تبدیل به افسانه شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس,
بعد از انقلاب نویسندگان داخلی و خارجی ضمن بیان حوادث و رویدادهای تاریخی بعضاً به تحریف واقعیات پرداختند و کوشیدند تاریخ را دستکاری کنند و برخی را تطهیر نمایند. اما ازآنجایی که تاریخ گویای واقعیات است و خود پاسخ میدهد درگذر زمان سره از ناسره مشخص میشود.
«فریده دیبا» مادر ملکه ایران یکی از افرادی است که از زاویه نگاه خود و بعد از ازدواج فرح با محمدرضا پهلوی وقایع را ترسیم میکند. فارغ از نگاه جانبدارانه و جهتدار در لابلای مطالب، برخی از نکات ذکرشده دارای اهمیت ویژه است.
,
*دربهدری سقوط شاه به تمام خوشبختی ۳۷ سال سلطنت نمیارزید
دیبا معتقد است: « من هنوز متوجه نشدهام که بهراستی در انقلاب ایران چه اتفاق روی داد و چه شد که محمدرضا از اوج عظمت به حضیض ذلت افتاد، فقط این را میدانم که اگر یکبار دیگر زندگیام تجدید شود حاضرم دخترم را به یک کارگر و یا کارمند ساده بدهم اما نگذارم زن شاه مملکت شود…
چراکه در ایام دربهدری پس از سقوط شاه و اقامت در بیمارستان نظامی پایگاه آمریکائی « مک لند » در تگزاس به تمام خوشبختی ۳۷ سال سلطنت محمدرضا نمیارزید، که طی آنیک نظامی کریهالمنظر (نوریه گا) به دخترم فرح جسارت کند. امروز که در غربت و دور از موطن خود این خاطرات را به یاد میآورم بیاختیار از خود میپرسم که آیا شادی آن روز از شنیدن خبر خواستگاری محمدرضا از دخترم بهواقع ارزش شادی کردن را داشت؟ غیرقابلباور بود که دختری با اعتقاد کمونیستی و حضور فعالانه در جنبشهای دانشجویی ضد محمدرضا پهلوی تبدیل به ملکه اول ایران شود.
,
,
,
*دعوا بر سر میراث مادرشاه و رهاسازی جنازه آن نگونبخت!
موقعی که مادر محمدرضا پهلوی ( تاجالملوک ) در نیویورک بستری بود بر سر جواهرات او بین شمس و اشرف از یکسو و غلامرضا پهلوی از سوی دیگر درگیری و دعوا پیش آمد و معلوم شد شمس بهاندازه ۱۵ میلیون دلار جواهرات ملکه را ربوده است. ملکه مادر که با سرطان دستوپنجه نرم میکرد در نیویورک دارفانی را وداع گفت و هیچیک از این خواهر و برادر حاضر نشدند جنازه آن نگونبخت را از روی زمین بردارند!
,
,
*روایتی از حالوهوای مراسم ازدواج شاه و میهمانیها
بر همین اساس محمدرضا ضیافت مفصلی ترتیب داد. آشپزها، آرایشگرها، خیاطان از پاریس آورده شد و همه جهیزیه ملکه جدید توسط هواپیمای اختصاصی میان تهران و پاریس پرواز میکرد تا لوازم موردنیاز جشن را به تهران بیاورد که در برخی روزها این پرواز به ۲ مرتبه رفتوبرگشت تبدیل میشد. گاهی اوقات خیاط فرانسوی که فراموش کرده بود یک نوار یا چیزی را به تهران بیاورد هواپیما را به فرانسه برمیگرداند تا برای او یک قطعه نوار بیاورد.
اعلیحضرت به فرح گفته بود عروسی باید در حد یک پادشاه باستانی باشد من که نمیتوانم مانند یک رعیت ازدواج کنم.
محمدرضا دنبال زنی با مشخصات فرح میگشت با او ازدواج کند و فرح هم میگفت: من برای این خانواده پهلوی حکم گاوی را دارم که گوساله زائی کند.
من همیشه موظف بودم داماد را اعلیحضرت خطاب کنم و همواره به حال مادرزنهایی که با داماد خود صمیمانه گفتوگو و شوخی و خنده میکنند غبطه بخورم.
در مهمانیهای محمدرضا بیشتر امرا و افسران ارشد ارتش دیده میشدند. همه مردانی را که در دربار شاهنشاهی، در میهمانیها، ضیافتها و در خانوادههای وابسته میدیدم نسبت به زنان خود خیانت میکردند و برسایی بیتعهد و بیوفا بودند.
,
,
,
,
,
,
*پری با نظر من و دستور فرح به مجلس راهیافت
«پروین اباصلتی» مشهور به پری که او هم در حلقه دوستان ملکه قرار داشت و روزنامهنگار و سردبیر یک مجله زنانه بود که بعدها به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد. رفتن پری به مجلس با حمایت من انجام شد، من به فرح گفتم و فرح به وزیر کشور دستور داد تا نام پری بهعنوان نماینده تهران در لیست نمایندگان راهیافته به مجلس اعلام شود.
,
,
*دروغ؛ عامل فساد و سقوط رژیم پهلوی
در تمام سالهای گذشته با خود اندیشیدهام که چرا اساس سلطنت در ایران به لرزه درآمد و بنیانهای شاهنشاهی فروریخت. پاسخهای گوناگون به خاطر رسیدهاند؛ اما به نظر مهمترین عامل فاسدشدن ارکان نظام همانا دروغ بود. بهویژه در این سالهای پایانی همه به هم دروغ میگفتند.
متأسفانه محمدرضا بر اساس یک تفکر غلط برای تودههای مردم اهمیتی قائل نبود آنها را عوام مینامید و میگفت: آنها مثل موم هستند که دولت میتواند هر جور بخواهد به آنها ریخت و شکل بدهد و خود را عقل کل میدانست و اجازه نمیداد کسی کمک عقل او باشد.
,
,
انتهای پیام/رض
,]
ارسال دیدگاه