عشقی که باعث دردسر شد
جثه کوچکی داشت ، هم بندی هایش می گفتند بسیار چابک است ، وقتی از او علت حضورش را در زندان پرسیدم بلافاصله پاسخ داد : تقصیر پدرم بود که مرا از پشت نیمکت مدرسه به بازار کار کشید .[
به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی دانا ، جثه کوچکی داشت ، هم بندی هایش می گفتند بسیار چابک است ، وقتی از او علت حضورش را در زندان پرسیدم بلافاصله پاسخ داد : تقصیر پدرم بود که مرا از پشت نیمکت مدرسه به بازار کار کشید .
, شبکه اطلاع رسانی دانا,بهانه اش هم این بود که ما فقیریم و باید از بچگی کار کنیم تا بتوانیم شکم خود را سیر کنیم .
,من درس و مدرسه را دوست داشتم هر چند خیلی درس نمی خواندم اما همیشه جزو دانش آموزان خوب مدرسه بودم .
,حتی وقتی پدرم مرا از مدرسه بیرون آورد ، مدیر مدرسه سراغش رفت و خواست که اجازه دهد به مدرسه برگردم ، اما مرغ پدرم یک پا داشت و فقط به این شرط حاضر شد به مدرسه برگردم که مدیر به او پول دهد و مدیر وقتی اوضاع را این طور دید رفت و دیگر به سراغم نیامد .
,من بعد از ترک تحصیل همه کار کردم ، از پادویی و نظافت منزل دیگران گرفته تا مکانیکی و... اما از آن جا که همیشه دلم پیش درس و مدرسه بود ، زیاد دل به کار نمی دادم و هر وقت هم که از کاری بیرون می آمدم یک کتک مفصل می خوردم .
,کار آخرم سیم کشی خودرو بود که بیشتر با روحیه ام سازگار بود ، چون همه چیز را خوب یاد می گرفتم و بعد از مدتی سرکارگر شدم ، صاحبکارم به قدری به من اعتماد داشت که تقریباً تمام کارها را به من سپرده بود .
,او دختری به اسم سپیده داشت که مدرسه اش نزدیک کارگاه ما بود و هر روز قبل از رفتن به خانه به پدرش سر می زد ، در این رفت و آمدها بود که به او علاقه مند شدم .
,چون نمی خواستم با او دوست شوم مستقیم به سراغ صاحبکارم رفتم و از دخترش خواستگاری کردم ، اما بر خلاف انتظارم ، صاحبکارم سیلی محکمی به صورتم زد و از مغازه بیرونم کرد و دیگر اجازه نداد در کارگاهش کار کنم .
,همان شب باز هم کتکی از پدرم خوردم و چون خیلی از دست صاحبکارم عصبانی شده بودم ، تصمیم گرفتم از او انتقام بگیرم . چند شب بود فکرم درگیر نقشه سرقت از کارگاه بود تا این که بعد از یک هفته همراه یکی از دوستانم که وانت داشت ، نیمه شب به کارگاه رفتیم و من که از همه ورودی های کارگاه با خبر بودم به داخل رفتم و با کمک دوستم تمام وسایل کار را بار کردیم و خارج شدیم .
,ولی به این فکر نکردم که خیلی زود دستبد قانون بر دستانم گره می خورد چون صاحبکارم مرا به عنوان اولین مظنون معرفی کرد و من هم در حالی که اموال مسروقه را در منزل نگهداری می کردم توسط ماموران دستگیر شدم .
,حالا دیگر پشیمانی من سودی ندارد و باید به حکم قانون تن دهم .
]
ارسال دیدگاه