یادداشت/مجتبی صولتی؛

از دخترک ساپورت پوش تا نگاه دزدانه ی مرد خانواده

از دخترک ساپورت پوش تا نگاه دزدانه ی مرد خانواده
مرد زیر چشمی و دزدانه دخترک را بر انداز میکند و زن که میداند ظاهرش با آن دخترک خیلی فرق دارد چشم غره ای به دخترک میرود و دستان شوهرش را محکم می فشارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پیک دانشجو  دخترکی زیبا رو که به لطف عمل بینی و تغییر در صورتش و مانتویی عبایی و…خرامان خرامان عرض خیابان را طی می کند و در هر گامش دلی را زیر و رو میکند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک دانشجو  ,

پیرمردی که از آینه ماشین به آن خیره شده و حواسش نیست که چند ثانیه ای هست چراغ سبز شده  و ماشین های پشت سری اش بوق میزند و او در جهان دیگری سیر میکند.پیر مردی که شاید درک جسمانی اش در حد همکلامی با دخترک خرامان هم نباشد.اما نگاهش دخترک را خریدار است شاید جوانی خود را مرور میکند و حسرت از دست دادنش را…

,

پسری جوان که تیشرتی سرخ به تن کرده و کلمات لاتین نقش بر آن شده و مردانه راه می رود ولی شلوارش بویی از مردانگی ندارد و ابروانش را همانند کمانی تنظیم کرده که میخواهد دلی را شکار کند.

,

نگاه جوان خیلی دقیق است طوری که حتی نزدیک است ماشینی از رویش رد شود ولی قبل از ماشین آن دخترک ساپورت پوش دماغ عروسکی و مو افشان از رویش رد شده ، گردن جوان تا جایی که راه دارد میچرخند ولی دیگر چشمانش دیگر توان تعقیب دخترک را ندارد.

,

دخترک از زیر بنری که رویش نوشته تذکر لسانی پیام هم رسانی وظیفه همگانی رد میشود و آن طرفش عکس جهانگیر است که لبخند ملیحی به لب دارد و به من نظاره میکند،نمیدانم نگاهش عاقل اندر سفیه است یا …

,

جوان کنار باجه روزنامه فروشی می ایستد و جیب هایش را میگردد و روزنامه بازار کار را می خرد و مشغول مطالعه میشود دخترک خرامان می رود و زن و شوهری که پسری هم دارند از کنار دخترک عبور می کند.

,

مرد زیر چشمی و دزدانه دخترک را بر انداز میکند و زن که میداند ظاهرش با آن دخترک خیلی فرق دارد چشم غره ای به دخترک میرود و دستان شوهرش را محکم می فشارد.

,

پسر بچه ای که کمی از پدر و مادرش عقب تر است خوب دخترک را میپاید شاید او را در کارتون ها دیده و یا شب ها در قاب جادویی و در قهرمان های ترکیه ای کنار والدینش دیده و اکنون به دقت به دخترک نگاه می کند و قبل از اینکه سنش اقتضا کند خیلی چیزهارا فهمیده و خیلی سوالات پیش از موعد برایش ایجاد شده و تا به سن ازدواج برسد سالیان طولانی پیش رو دارد.

,

به خودم میگویم اگر مردها کور بودند باز هم اینها اینقدر بزک میکردند.در بلوار وسط خیابان عکس های سید اسماعیل و سجاد آرامم می کنند که ناگهان صدای پیام تلگرام سعید به گوش می رسد.سعید میگوید: آقای نماینده مردم را به تجمع فرا خوانده میگوید نماینده خیلی غیرتی شده که آقای رفیعی واجب فراموش شده را احیا می کند.

,

زیر بنر های شهدا اسم های زیادی را میبینم و خیلی اسم ها را هم نمیبینم معوم است نماد فرهنگی زیاد داریم اما چه کسی حال دخترک و پیر مرد و خانواده و پسر را درک میکند و دردشان را فریاد میکند؟

,

چرا آن روز که کارخانه … تعطیل شد و از ایستگاه انزلی تا خمام هر روز کافه های سنتی با موسیقی زنده محفل های امنی شد برای عشق بازی و عیاشی نو کیسه های تازه به دوران رسیده و یا آمار طلاق استان سر به فلک کشید و رکورد دار شد و یا فارغ التحصیل های بیکار ما زیاد شد هیچ مسئولی نفس نزد و سکوت مرگبار شکسته نشد؟

,

اما می دانم این فکر ها مال خیابان است دخترک توانسته بود ترافیکی از ماشین راه بیاندازد از فورد یا پرایدی که دورش رنگ دارد و راننده اش که رنگ به چهره ندارد امید همه سوار کردن دخترک عروسکی است که کالایی شده برای فیض دیگران!

,

این قصه یک روز نیست هر تکه اش در یک روز جدا تکرار شده ولی وجود دارد هرچند تعداد دخترکان شهر ما زیاد شده ولی….

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه