در گفتگو با پیشمرگ مسلمان کُرد؛

جنگ روانی گروهک های ضد انقلاب علیه خانواده پیشمرگان مسلمان کُرد

جنگ روانی گروهک های ضد انقلاب علیه خانواده پیشمرگان مسلمان کُرد
بنده خدا مادرم هر وقت که خبر شهادت من را از گروهکی ها می شنید، تا مدت ها مریض می شد، ولی پدرم که از نیرنگ نیروهای ضد انقلاب آگاه بود، به مادرم دلداری می داد و مادرم را آرم می کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد عزت الله زارعی، داستان خروج جوانان انقلابی از سنندج و مهاجرتشان به کرمانشاه و دوری از خانواده هایشان را منتشر کردیم. در ادامه خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد عزت الله زارعی را از زبان این رزمنده سپاه اسلام منتشر می کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله, قسمت قبل,

 

,

مدت زمانی که به همراه مهاجران کردستانی در کرمانشاه مستقر بودیم، خودمان وظیفه تهیه و پخت غذا را بر عهده داشتیم. من با 450 تومان سه وعده غذای 70 تن از مهاجران را تهیه می کردم. از نان و سبزی و پنیر گرفته تا خوراک لوبیا و بسیاری از غذاهای دیگر را آماده می کردیم و همه دوستان هم چون برادر دور هم جمع می شدیم و غذا می خوردیم. مهاجران با بی ادعایی در دوره های آموزشی شرکت می کردند و بعد از آن هم به یک غذای ساده اکتفا می کردند. هر روز که خوراک لوبیا داشتیم، بچه ها به شوخی می گفتند: امروز چلو مرغ داریم، تعدادی هم می گفتند: خوراک لوبیا از چلو کباب هم خوش مزه تر است.

,

 

,

روزگار به سختی و با دلی تنگ سپری می شد؛ تا اینکه یک روز که مسئول آماده کردن غذای بچه ها بودم، حاج مسعود غمیان آمد و گفت: عزت الله! اگر خدا بخواهد خواب هایت تعبیر می شود. من خیلی از شب ها خواب آزادسازی کردستان و خروج نیروهای ضد انقلاب را می دیدم و خواب هایم را برای حاج مسعود تعریف می کردم. حاج مسعود هم که می دانست که من چقدر مشتاق شرکت در عملیات آزادسازی کردستان هستم، آمده بود تا خبر صدور فرمان پاکسازی کردستان را به من بدهد.

,

 

,

جوانان برومندی از سنندج خارج شده و به کرمانشاه آمده بودند، از جمله شاطر احمد جعفری و برادرش، شهید داریوش چاپاری، شهید حاج مسعود غمیان، شهید عبدالله جماران و بسیاری از جوانان دلاور دیگر که با بی ادعایی می خواستند کردستان را از لوث وجود گروهک های ضد انقلاب پاک نمایند. بچه های سازمان دور هم جمع شدند و با مشورت همدیگر و موافقت شهید محمد بروجردی مرحوم مامو رحیم احمدی را به عنوان مسئول سازمان و شهید داریوش چاپاری را به عنوان مسئول عملیات انتخاب کردند.

,

 

,

شب قبل از عملیات پاکسازی کامیاران به شدت مریض شدم، به طوریکه به بیمارستان منتقل شدم و تا سه شبانه روز مورد مداوا قرار گرفتم. در عملیات پاکسازی کامیاران کم سعادت بودم و نتوانستم در کنار دوستانم حاضر باشم. من روی تخت بیمارستان ـ کرمانشاه ـ بودم که خبر آزادسازی کامیاران را دوستانم برایم آوردند. من به خاطر غیبتم در عملیات پاکسازی کامیاران ناراحت بودم، ولی شهید ناصر احمدی مدام مرا دلداری می داد و می گفت: هنوز تا پاکسازی کامل کردستان فرصت زیادی برای حضور و رشادت باقی است.

,

 

,

بعد از ترخیص از بیمارستان به شهر کامیاران رفتم تا به نیروهای سازمان ملحق شوم. یک قبضه اسلحه و یک اورکت به من دادند. اورکتی که به من داده بودند خیلی بزرگ بود و من داخل اورکت گم می شدم. همزمان با آزادسازی کامیاران، گروهک های ضد انقلاب تا تزدیکی سنندج عقب کشیده بودند. وقتی به مقرهای گروهک های ضد انقلاب در کامیاران مسلط می شدیم، به یاد صحبت های مادرم که برای سرکشی به من به کرمانشاه می آمد می افتادم.

,

 

,

وقتی به یکی از ایست بازرسی های گروهک های ضد انقلاب در داخل کامیاران رسیدم، یاد حرف های مادرم که به دیدنم آمده بود افتادم. یک بار که مادرم به کرمانشاه آمده بود می گفت: مقدار زیادی غذا و خوراکی برایت تهیه کرده بودم، ولی زمانی که به ایست بازرسی گروهک های ضد انقلاب رسیدیم تمام وسایلم را از من گرفتند. مقدار زیادی نان و گرده محلی برایت پخته بودم که نیروهای ضدانقلاب در ایست بازرسی کامیاران آن ها را به زور از من گرفتند و من توانستم مقداری از گرده های محلی را زیر لباسم مخفی کنم. مادرم با هزار سختی و مشقت مقابل آتش تنور نشسته بود و برای من گرده تهیه کرده بود، ولی نیروهای ضد انقلاب همه آن ها را از مادرم گرفته بودند.

,

 

,

مدت زمانی که در کامیاران بودیم به هر نقطه ای که می رسیدم، گوشه ای از اتفاقاتی که برای خانواده مهاجران رخ داده بود در برابر دیدگانم ظاهر می شد. بنده خدا مادرم هر وقت که خبر شهادت من را از گروهکی ها می شنید، تا مدت ها مریض می شد، ولی پدرم که از نیرنگ نیروهای ضد انقلاب آگاه بود، به مادرم دلداری می داد و مادرم را آرم می کرد. مرور این خاطرات در ذهنم، من را برای بازپس گیری کردستان از لوث وجود گروهک های ضد انقلاب مصمم تر می کرد.

,

 

,

از اواسط بهمن ماه سال 1358 تا اوایل رادیبهشت ماه سال 1359 ما در کامیاران مستقر بودیم و مشغول آماده کردن طرح و نقشه ای برای پاکسازی سنندج بودیم. در این مدت بعضی از جوانانی که سابقه همکای با نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد را داشتند از سنندج به کامیاران می آمدند و گزارش دقیقی از نحوه استقرار گروهک های ضد انقلاب در شهر سنندج را به ما می دادند. مسئولین سازمان هم بر اساس همین اخبار و اطلاعات نقشه مناسبی را برای پاکسازی سنندج تدارک دیده بودند که با فرا رسیدن اردیبهشت ماه، نقشه پاکسازی کردستان وارد فاز عملی شد.

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه