حقیقت سوسنگرد از زبان شهید علی تجلایی؛
به ملت بگویید ما غریبانه میجنگیم و غریبانه کشته میشویم
آن لحظه که ما همدیگر را در آغوش گرفتیم و محاصره سوسنگرد شکسته شد ...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، 26 آبان ماه سال 59 حماسه شکست محاصره سوسنگرد رقم خورد و برگی دیگر بر افتخارات جبهه اسلام افزوده شد. همه ساله با فرا رسیدن آبان ماه، یک بار دیگر یاد و خاطره حماسه آفرینان شهر عاشقان شهادت، سوسنگرد در دلها زنده می شود؛ یاد و خاطره مردان بزرگی که در راه اسلام و انقلاب از جان خویش گذشتند و به دیدار معبود شتافتند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,در همان روزهای آغاز جنگ تحمیلی گروهی از پاسداران تبریز به فرماندهی شهید بزرگوار نادر برپور به یاری دیگر رزمندگان اسلام شتافتند و اندکی بعد دومین گروه پاسداران آذربایجانی به فرماندهی جانباز دلاور اسلام حاج ناصر بیرقی عازم سوسنگرد شدند و آن زمانی بود که سردار نام آور اسلام علی تجلایی با تعدادی از نیروهایش در محاصره دشمن قرار داشت. با رشادت و جوانمردی رزمندگان آذربایجانی سرانجام حصر آبادان شکسته شد و سوسنگرد هرگز سقوط نکرد ...
,شاید هیچ روایتی از آزادسازی سونگرد به شیرینی روایت سردار شهید تجلایی نباشد که در مصاحبه اش با "پیام انقلاب" در روز عاشورای سال 59 به بیان حقایق و فضای حاکم بر جبهه می پردازد؛
,شهید خواهیم شد
, شهید خواهیم شد ,در رابطه با نحوه آغاز درگیری در سوسنگرد و عملکرد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در این جبهه ، با برادر علی تجلایی مسئول گروه اعزامی از تبریز و معاون فرمانده عملیات مصاحبهای ترتیب دادیم. وی که مدت 6 ماه در افغانستان و همراه مجاهدان افغانی نیز مبارزه کرده بود و مدت دو ماه در جبهه سوسنگرد و اهواز فعالیت داشت، درباره وضعیت سوسنگرد پیش از درگیری توضیح داد: موقعی که ما به سوسنگرد آمدیم، این محل یک حالت تدافعی داشت و نیروهای ارتش که خیلی کم بودند، در نزدیکیهای اهواز مستقر بودند و اینجا امکانات کمی در اختیارات قرار داشت و همچنین بازدهی آنان نیز به اندازه امکاناتشان کم بود.
,چنانکه مشاهده میکنیم، امروز (عاشورا)، شهر کاملاً از مردم عادی خالی شده است. شما بفرمایید، که مردم از چه موقعی شهر را تخلیه کردهاند؟
,موقعی که ما به اینجا اعزام شدیم ، وضع شهر عادی بود و این یک تاکتیک نیروهای عراقی است که وقتی می خواهند، وارد شهری بشوند، از چند روز قبل آنجا را با توپ و خمپاره می کوبند تا شهر از مردم عادی خالی شود و کوبیدن شهر سوسنگرد، بعد از دهلاویه شروع شد که برادران ما در آن منطقه با وجودی که از نظر سلاح در مضیقه بودند، تا آخرین حد ایستادگی کردند و نگذاشتند که دشمن از طرف ساوله به طرف سوسنگرد بیاید، جاده اهواز به وسیله نیروهای عراقی بسته شد و دشمن نتوانست سوسنگرد را محاصره کند.
,با توجه به دلاوریهایی که برادران سپاه، بسیج و ارتش از خود نشان دادند، وضع جنگ را در این شهر چگونه میبینید ؟
,در اینجا غریبانه میجنگیم و غریبانه کشته میشویم و این حرفی است که باید به ملت گفته شود
, در اینجا غریبانه میجنگیم و غریبانه کشته میشویم و این حرفی است که باید به ملت گفته شود,لحظهای که برادران ما زیر آتش توپ و تانک و خمپاره ، موشکهای تاو و کالیبر 75 دشمن جان میدادند و قطعه قطعه بدنهای این شهیدان را جمع آوری میکردیم، برادران ارتشی اینجا نبودند و ما احساس میکنیم با وجودی که ملت پشتیبان ماست، در اینجا غریبانه میجنگیم و غریبانه کشته میشویم و این حرفی است که باید به ملت گفته شود و نمونهاش در خیلی از جبههها دیده شده است که بنظر من، بزرگترین دلیل این مسئله عدم هماهنگی در بین نیرو هاست. یعنی مسئولین به جای اینکه با یکدیگر هماهنگی داشته باشند، هر کس سعی میکند، کار را به اسم خودش تمام کند.
,بعد از درگیری دهلاویه، شبانه به ما خبر دادند که راه سوسنگرد – اهواز بسته شده و ما هم اگر در آن منطقه بمانیم، طبعاً قتل عام خواهیم شد. به این جهت ما نیروهایمان را شبانه به سوسنگرد آوردیم و صبح نیروها را سازماندهی کردیم و حدود 1800 نفر مسلح در شهر بود. متأسفانه وقتی درگیری شروع شد، بسیاری از نیروها شهر را ترک کردند و در حدود 150 نفر ماندند و من بسیاری از مهمات را منهدم کردم که به دست دشمن نیافتد.
,بعد از ظهر در اطراف شهر یک سری از بچه ها پراکنده بودند که آنها را جمع کردیم و به بچهها گفتم: آیا حاضرید که امشب بهشت را بخریم؟ و همه تکبیر گفتند و دوباره وارد شهر شدیم و صبح بچهها را گروه بندی کردیم و در نقاط سوق الجیشی، نفرات را مستقر کردیم و مسجد را پایگاه قرار دادیم و همان روز از ساعت 10 صبح، عراق شروع به کوبیدن شهر کرد، که مقدمه پیشروی آنها به داخل شهر بود و برادران با شهامت و با دلیری که اصلاً قابل گفتن نیست، حماسه آفریدند.
,برادران بدون مهمات جلوی تانکها ایستادگی کردند
, برادران بدون مهمات جلوی تانکها ایستادگی کردند,برادر تجلایی، بیتوجه به ما و با حالتی غیر قابل وصف، در حالی که اشک شوق چشمانش را پوشانده بود، گفت: نمیتوان قبول کرد، مگر اینکه کسی با چشمان خود آن صحنه را ببیند. برادران بدون مهمات جلوی تانک ها ایستادگی میکردند. هر نفری بیش از 100 فشنگ کلاشینکف نداشت و میبایستی با این فشنگ سه چهار روز ایستادگی کرد.
,تعداد مجروحین این درگیری بسیار زیاد بود و با کمال تأسف همان روز که 27 نفر مجروح داشتیم، دکترها زودتر از مجروحین با چمدانهای بسته شده از رودخانه گذشتند.
,گروگانهای ما و نیروهای عراقی در جبهه سوسنگرد چقدر بود ؟
, گروگانهای ما و نیروهای عراقی در جبهه سوسنگرد چقدر بود ؟,ما در این درگیریها تعدادی از نیروهای عراق را دستگیر کردیم، اما متأسفانه تعداد کمی از نیروهای خودی نیز توسط دشمن دستگیر شدند که با لباس مبدل در خانه مانده بودند، تا در فرصت مناسبی فرار کنند.
,با وجود اینکه حتی از لحاظ آب در مضیقه بودیم و ناچار بودیم که از آبهای کثیف گودالها استفاده کنیم، روحیه برادران در آنجا بسیار عالی بود. قابل توصیف نیست، آن لحظهای که سوسنگرد آزاد شد، لحظهای که نیروها به هم رسیدند و واقعاً روحیه بچهها باور کردنی نبود چون ما انتظار نداشتیم که به ما کمک برسد و ما همه میگفتیم که شهید خواهیم شد.
,اگر سلاح سنگین داشتیم خیلی زودتر دشمن را عقب میراندیم
, اگر سلاح سنگین داشتیم خیلی زودتر دشمن را عقب میراندیم,با رسیدن نیروهای ارتش و به دلیل ترس بیش از حد نیروهای عراقی، همانطور که با 150 نفر نیروی پیاده، با سلاح سبک توانستیم مقادیر زیادی توپ و تانک و خمپاره و خمسه خمسه آنها [را] نابود کنیم، یا به غنیمت بگیریم، دشمن با رسیدن نیروهای ارتش و توپخانه، بلافاصله عقب نشست و اگر ما دارای سلاح سنگین بودیم، خیلی زودتر میتوانستیم آنها را از خاکمان بیرون کنیم.
,اگر پیامی برای برادران رزمنده در جبههها، یا آنها که بعد از این درگیری موقت به خانه برگشتهاند دارید، بفرمایید: من به پدر و مادرهایی که فرزندانشان شهید شدهاند، یا به خانه بر میگردند، تبریک عرض می کنم، که چنان فرزندانی تربیت میکنند. اما از برادران پاسدار میخواهم که خودشان را بسازند و آماده کنند. آموزشهای خود را در سطح بالاتری ببرند، چرا که دشمن ساز و برگی قوی دارد و اگر ما نیز ساز و برگمان قوی باشد، با ایمان محکم خیلی راحت می توانیم آنها را شکست بدهیم.
,در پایان چنانچه خاطراتی از صحنه های جنگ دارید، برای خوانندگان ما بازگو نمایید: از چه بگویم، از لحظههای کشته شدن یا از وقت تمام شدن مهمات، از مظلومیتهای برادرانمان بگویم یا از وحشیگریهای ارتش بعث؟ دوم یا سوم محرم بود و برادران به من فشار میآوردند که برادر علی، کاری بکن که ما امسال تاسوعا و عاشورا در کربلا باشیم. امید ما همین بود و قول داده بودیم که دیگر نخواهیم ایستاد و ان شاءالله هشتم ماه محرم حمله را شروع میکنیم و جلو خواهیم رفت. اما خدا به ما لطف خاصی داشت که تاسوعا و عاشورا را در سوسنگرد برای ما ارمغان داد وسوسنگرد، خود کربلا شد.
,به هر حال، نمیتوان منظره جسدی را بیان کرد که نمیشد بدنش را جمع کرد، و یا کوشش برادر مجروحی را گفت که با جدیت میخواست در شهر بماند. برادران رزمنده از من خواستند که اینها را هر طور شده به گوش ملت برسانم و بگویم که وضعیت ما در جنگ این بود نه چیز دیگر.
,ملت باید بداند که در سنگر دست و پای قطع شده چه کسانی را باید جمع کنیم تا بتواند حق آنها را آنطور که باید ادا کند. حق سپاه و برادران پاسدار یا بسیج آنطور که باید، بجا نیامده و این باعث تأسف ماست.
,چرا سپاه باید پیشمرگ تانک بشود؟
, چرا سپاه باید پیشمرگ تانک بشود؟,این برای ما که در جبهه هستیم، به صورت سؤالی در آمده که چرا سپاه باید پیشمرگ تانک بشود. حال اینکه تانک باید پیشقراول و پیشمرگ سپاه شود؛ و این بسیار مایه تأسف است.
,برادران می گفتند چرا ما باید با این با این همه پایگاه مردمی غریب وار کشته شویم و از بین برویم. به هر حال ما به ملت امیدواری می دهیم که تا ما هستیم و تا خون در بدن ما هست، نمی گذاریم کوچکترین ضربه دشمن بدون تلافی بماند و در راه اسلام تا آخرین نفس مبارزه خواهیم کرد.
,
در حالی که ناصر و من به طرف همدیگر میدویدیم، وقتی به هم رسیدیم من اسلحهام را به هوا پرت کردم و ناصر را در آغوش گرفتم. هر دو گریه میکردیم و همدیگر را در آغوش گرفته بودیم. در روی جاده غلت میخوردیم، به طوری که از جاده به پایین غلتیدیم ولی نمیتوانستیم از همدیگر جدا بشویم. بقیه بچههای تبریز نیز به روی من افتاده و مرا میبوسیدند. همه گریه خوشحالی سر داده بودند این شیرین ترین خاطره جنگ برایم بود که قابل توصیف نیست؛ آن لحظه که ما همدیگر را در آغوش گرفتیم و محاصره سوسنگرد شکسته شد. (شهید علی تجلایی)
]
ارسال دیدگاه