شاید خودش هم وقتی انگشتان زمخت و پینه بستهاش را میفشارد روی سرنگ و هروئین را هل میدهد توی رگهایش، یادش نباشد زن است. زنی با هزار و یک رؤیا. رؤیاهایش هر چه بوده…
صفحه 1 از 1