وقتی مادر هم سرفه های شیمیایی شهیدش را نشنید

وقتی مادر هم سرفه های شیمیایی شهیدش را نشنید
کام یابی های دنیا مقدمه فراموشی ذکر خداست و خاتمه اش با لبخند شیطان مأنوس است. ای شهدا شما که در جلوت دوست خلوت انس یافته اید دستی بر دل های پیر رنج ما برآورید. پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند پیر ما گفت شهادت هنر …
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است شهدا رفتند و ما مانده ایم .  برای جانبازان که ماندند چه کرده ایم؟  به دیدار خانواده شهید جانبازی رفتم که سالیان متمادی برای معامله با خدا درد و عذاب شیمیایی را به تنهایی و مظلومانه بر دوش کشید بی آنکه حتی عزیزانش از رنج و درد او باخبر شوند، هنوز  هستند مردان آزاده ای که برای رضای خداوند قید مادیات را زده و فقط در پی رضایت معبود خود باشند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,

به  زنان خبر، مادر شهید جانباز غلامرضا حیدری در باره فرزند شهیدش گفت: فرزندم سیزده ساله بود که جنگ کردستان شروع شد و چون عاشق اسلام و امام بود بر خود لازم دید به مهاباد رفته و بامزدوران بجنگد.

, زنان خبر,

 shahid-heydari

, shahid-heydari, shahid-heydari,

 وی گفت: وقتی غلامرضا به مهاباد رفت ۵ ماه در آنجا ماند و ما گهگاهی به وسیله نامه از او باخبر می شدیم، من و پدرش خیلی دلتنگ و نگران بودیم اما فرزندم به ما دلداری می داد.

,

مادر شهید گفت: وقتی بعد از ۵ ماه غلامرضا به خانه بازگشت مدام در پی این بود تا دوباره به جبهه اعزام شود و چون سنش کم یود دیگر با اعزام او موافقت نمی شد تا اینکه خودش اقدام به زیاد نمودن سنش در شناسنامهکرد و توانست سن خود را ۲ سال زیاد کند و ۱۵ ساله شود.

,

وی در ادامه گفت: یک روز دیدم از فرزندم خبری نیست و هر چه منتظر ماندم به خانه نیامد، سراسیمه و نگران بودم که زنگ زد و گفت مادر من به جبهه اهواز اعزام شدم، مرا ببخش اگر به شما نگفتم چون فکر می کردم شاید با آمدنم به جبهه موافقت نکنید.

,

مادر شهید حیدری به خوابی که پدر شهید دیده بود اشاره کرد و گفت: یک شب بیدار شدم و دیدم پدرش در حال نماز است و دعا و گریه می کند گفتم چه شده؟ گفت: غلامرضا را در خواب دیدم که اسلحه اش دست دشمن افتاده است، برای همین دارم برای رزمنده ها و فرزندم دعا می کنم.

,

وی گفت: من خیلی اصرار داشتم فرزندم درسش را بخواند و بعد به جبهه برود اما او قول داد در جبهه درسش را هم بخواند و با اینکه از سال ۶۳ تا پایان جنگ در جبهه ها بود توانست دو سال از درس خود را در جبهه با موفقیت بگذراند.

,

این مادر عزیز گفت: در طی ۴ سالی که فرزندم در جبهه بود خیلی کم به خانه می آمد وقتی هم من از دلتنگی و دوری او شکایتی می کردم مرا به صبر و آرامش دعوت می کرد و اعتقاد داشت نباید امام تنها بماند و اسلام در خطر بیفتد.

,

 madare-shahid-heydari

, madare-shahid-heydari, madare-shahid-heydari,

 مادر شهید غلامرضا ادامه داد: نه اینکه من بگویم همه کسانی که با او در ارتباط بودند می دانستند غلامرضا از نظر اخلاقی بسار مودب و با محبت بود و هیچوقت با من و پدرش رفتار تندی نداشت و جز احترام از او چیزی ندیدیم زیرا بسیار متین و صبور بود.

,

مادر شهید حیدری با اشاره به وصیتنامه شهید گفت: یک بار خواستم لباسش را بشویم که دیدم کاغذی در جیب اوست که از من و پدرش خواست او را ببخشیم و از او ناراحت نباشیم که بدون اجازه به جبهه رفته است، چون شرکت در جنگ را وظیفه الهی خود می دانست و بر خود واجب می دید امام را یاری کرده واز اسلام وکشور دفاع کند.

,

مادر شهید به بیان خاطره ای از فرزندش پرداخت و گفت: یک بار که از جبهه آمد دیدیم دائم عینک آفتابی میزند و قطره در چشم خود می ریزد، وقتی علت را پرسیدیم گفت چشمم به آفتاب حساس شده است در صورتی که بعدها از دوستانش شنیدیم بر اثر موج انفجار چشمانش آسیب دبده بود اما هیچگاه این موضوع را به ما نگفت.

,

وی گفت: هروقت به فرزندم می گفتم مادر قدری بیشتر پیش ما بمان تا سیر ببینمت می گفت تا وقتی جنگ ادامه داشته باشد من وظیفه خود می دانم در جبهه حضور داشته باشم و پا به پای بقیه رزمندگان از دین و کشورم دفاع کنم.

,

مادر شهید بیان کرد: وقتی قطعنامه توسط امام پذیرفته شد فرزندم خیلی گریه کرد و ناراحت بود که جنگ تمام شد و او به فیض شهادت نائل نشد و این در حالی بود که به خاطر اینکه شیمیایی شده بود دائم سرفه می کرد و دچار فشار خون بالا شده بود و حتی بی خبر از ما در بیمارستان هم بستری شده بود اما تا آخرین روز بار درد و رنج شیمیایی را بی هیچ چشمداشتی در خلوت خود به دوش کشید و در تاریخ ۱۳۸۴/۸/۶ در هفته دفاع مقدس، روز شهدا مظلومانه به شهادت رسید.

,

 janbaz-heydai

, janbaz-heydai, janbaz-heydai,

وی در ادامه گفت: وقتی فرزندم به شهادت رسید پزشکان گواهی شهادت را صادر کردند و اعلام کردند که فرزندم بر اثر عوارض شیمیایی به شهادت رسیده و از ما خواستند گواهی را به بنیاد شهید ببریم اما ما این کار را نکردیم و گفتیم غلامرضا برای اجر معنوی سالها درد را خود را پنهان کرد و جز دوستان همرزمش کسی ازین موضوع باخبر نبود پس پی اجر این دنیا نبود و قطعا راضی به این نیست ما در پی سودی باشیم.

,

مادر شهید غلامرضا حیدری در پایان خطاب به جوانان گفت: پیرو امام و رهبر عزیزمان باشید و به شهدا احترام بگزارید و یادو نامشان را زنده نگه دارید زیرا فرزندان این کشور و امام خمینی از بذل جان خود برای آسایش امروز شما از هیچ فداکاری دریغ نکردند.

,

خاطرات و گفتگوی تنها خواهر شهید

,

در ادامه خواهر شهید غلامرضا حیدری گفت: من در آنموقع ۱۰ ساله بودم که برادرم به جبهه می رفت، اما هربار که می خواست به جبهه برود سفارش می کرد حجابم را حفظ کنم و همواره رهرو حضرت زینب سلام الله علیها باشم و تاکید می کرد با صدای بلند نخندم و در معرض نامحرمان با حیا و عفت باشم.

,

وی گفت: در یکی از عملیات ها لشکر علی ابن ابی طالب(ع) به دشمن حمله کرد و چندین روز در جنگ و محاصره بودند تا این که یک روز به ما خبر از شهادت کل رزمندگان این لشکر دادند اما غلامرضا به همراه ۶ نفر دیگر از رزمندگان این لشکر به طور معجزه آسایی نجات پیدا کردند و برای چند روز به خانه برگشتند.

,

خواهر شهید حیدری در پایان گفت: برادرم بسیار مهربان و با محبت و در عین حال صبور و خود دار بود. وقتی فهمیدیم که در بیمارستان بستری شده و پزشکان از او قطع امید کرده اند تازه فهمیدیم برادرم شیمیایی است اما در این سالها کمترین اشاره ای به این موضوع نداشت، و به دوستان و همرزمانش هم گفته بود دوست ندارم تحمل مجروحیت من نزد کسی جز خدا باشد.

,

هادی حیدری بسیجی و برادر شهید غلامرضا

,

برادر شهید حیدری در بیان خاطراتی از برادر شهیدش گفت: من کوچک بودم که برادرم به جبهه اعزام می شد و حرفها و خاطراتم بر می گردد به این زمان، وقتی برادرم بعد از بستری شدن و تحمل درد به درجه رفیعشهادت نائل شد ما تازه از طریق پزشکان و دوستانش در یافتیم که مجروح شیمیایی بوده و در این چند سال مراقب بود تا کسی متوجه نشود و به دوستانش گفته بود من در پی مال دنیا و جلب رضایت خلق نیستم.

,

هادی حیدری ادامه داد: برادرم طبق هدف و معامله ای که با خدا داشت هیچوقت گله و شکایتی از درد و ناراحتی خود نداشت، و به دنبال سود دنیوی نبود اما من وقتی به دیدار جانبازان میروم ازین که میبینم چگونه با تحمل عذاب و درد روزگار را سپری می کنند قلبا ناراحت می شوم که چرا مسئولین نسبت به این عزیزان کم کاری و کوتاهی می کنند مگر وقتی اینان برای دفاع از ما می جنگیدند کوتاهی کردند؟

,

وی گفت: خوب است اول مسئولین قدر دانی و توجه به جانبازان را در راس کار خود قرار دهند تا جوانان یاد بگیرند و قدر دان شهدا و جانبازان باشند و به دشمن اجازه ندهند تا یاد و خاطره شهدا و جانبازان را در اذهان از بین برده و ایثار و فداکاری این عزیزان را کمرنگ جلوه دهد.

,

برادر شهید غلامرضا حیدری در آخر افزود: وقتی برادرم شهید شد ما به اهالی محل اطلاع ندادیم و برادرم را برای تشییع به محل آوردیم من در کمال تعجب دیدم مسجد محل آب و جارو شده و با پرچم های آویخته منتظر هستند یکی از اهالی محل که پدر ۲ شهید به نامهای محسن و مهدی صباغچی که فرد بسیار معتمد و محترمی در محل بودند نزد ما آمدند.

,

 وی گفت: ایشان که الان به رحمت خدا رفته اندبرایمان تعریف کرد و گفت دیشب آیت الله خامنه ای را در خواب دیدم که همراه جمعی از روحنیون مردم بر جنازه شهیدی مشغول خواندن زیارت عاشورا بودند، رهبر عزیز مرا صدا کرده و گفت فردا جنازه ای به این مسجد می آورند که شهید است، مراسم این شهید را هر چه با شکوهتر برپا کنید.

,

 pedare-shahid-heydari

, pedare-shahid-heydari, pedare-shahid-heydari,

در پایان لازم به ذکر است که پدر شریف و محترم این شهید عزیزاسماعیل حیدری دو هفته است که به رحمت الهی رفته و در جوار حق آرام گرفته ضمن تسلیت به خانواده شهید غلامرضا حیدری برای این پدر عزیز از خداوند متعال بهترین درجات را در کنار فرزند شهیدش آرزو داریم.

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه