متاهل کردن دختران بهزیستی راه حل یا فرار از مسئولیت
دختران بهزیستی پس از اینکه به سن ۱۸ سالگی میرسند باید خواسته و ناخواسته وارد جامعهای شوند که در آن هیچ پشتوانه و امنیتی ندارند. این دختران گاهی تبدیل میشوند به به زخمهای عمیق جامعه و فجایع بعدی . هر آیندهای که برای زینب و دخترانش پیش آید ، این مسوولان مربوطه هستند که باید پاسخگوی عملکرد خود باشند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بانوپرس : عملکرد سازمان بهزیستی همیشه بهعنوان یک نهاد حمایتی مورد توجه جامعه بوده و یکی از مهمترین وظایفی که از بهزیستی در ذهن مردم جای گرفته، نگهداری و پرورش کودکان بدسرپرست و بیسرپرست است اما این نگهداری تا هجده سالگی انجام می شود و کودکان بهزیستی پس از اینکه به سن ۱۸ سالگی میرسند باید خواسته و ناخواسته وارد جامعهای شوند که در آن هیچ پشتوانه و امنیتی ندارند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بانوپرس , بانوپرس,
اما بهزیستی چه پاسخی درباره موقعیت فعلی این دست از دختران دارد و ما همچنان شاهد موقعیت دخترانی که بعد از ۱۸ سالگی بهگونهای متفاوت و خالی از هر نوع حمایتی به جامعه قدم میگذارند ، هستیم . این دختران گاهی تبدیل میشوند به افراد موفق و شاخص و گاه تبدیل میشوند به زخمهای عمیق جامعه و فجایع بعدی . هر آیندهای که برای این دختران پیش آید ، این مسوولان مربوطه هستند که باید پاسخگوی عملکرد خود باشند.
در همین زمینه خبرنگار بانوپرس با زینب دختری که سالهایی از زندگی خود را در بهزیستی گذرانده ، ترخیص شده و حال برای خود زندگی می کند به صحبت نشسته است .
,
اصلا یادم نیست چطور شد …
,حرفهای زینب زنی که اکنون دو دختر دارد و با احوال پریشان از خودش میگوید :
,یادم نیست چندساله بودم که به بهزیستی رفتم و آنجا ماندم و دیگر کسی به دنبالم نیامد .
,اما یادم هست هجده ساله بودم که پیرمردی آوردند همراه نماینده ای از بهزیستی و عقد کردیم ولی چون ایرانی نبود مجبور شدم عقد موقت کنم !
,زینب در حرفهایش از پیرمردی که او را به عقد خود در آورده بود به عنوان شوهر اسم نمی برد و مدام می گوید :پدر این بچه ها !!
,بچه ها نحیف و کم انرژی بنظر میرسند . هیچ حرفی نمیزنند فقط گاهی با لبخندی کودکانه حرفهای مادر را تایید میکنند .
,دخترهام خیلی سردشونه ! بخاری نداریم مجبوریم زیر پتو برویم که سردمان نشود !
,خانه زینب دو اتاق کوچک قدیمی در محله شلنگ آباد اهواز است . وسایل منزل به اندازه ایست که بتوان نیازهای حداقلی را برطرف کرد .
,من اینجا امیدم به خداست هیچی ندارم !
,همسایه ها بعضی وقتها برایم پول جمع میکنند .
,یارانه هم خوب است اما الان رفته بابت قسط یخچال !
,یخچال خانه زینب دست دوم خریده شده و دخترها با کلی عکس و برچسب کهنگی آنرا پوشانده اند .
,زینب ادامه می دهد : دخترانم شناسنامه ندارن خانم .
,اگر کاری بشود که شناسنامه دار شوند خیلی خوب می شود .
,حداقل یارانه آنها را می گیریم !
,البته مدرسه هم می فرستمشان ، دوست دارم با سواد شوند .
,دلم می خواد دخترانم در کنار خودم زندگی کنند .
,بهزیستی چند روز آنها را برد اما طاقت نیاوردند و برگشتند .
,من خیلی از مهارتهای زندگی مثل مدیریت مالی، توانایی برقراری ارتباطات اجتماعی و گرداندن زندگی روزمره حتی شوهر داری را که دخترها در خانواده میآموزند ، در زندگی پرورشگاهی یاد نگرفتم.
,دلم می خواهد به دخترانم همه چیز یاد بدهم تا سرنوشتشان مثل من نشود .
,دخترهای زینب از ازدواج با غیرایرانی هستند و شناسنامه به آنها تعلق نمی گیرد و طبق گفته زینب پدر بچه ها هم بدون طلاق دادن او به کشور خودش بازگشته و این یعنی بهزیستی ۳ زن رها شده به جامعه اضافه کرده . سه زن که بدون پشتوانه مادی و هویت و امنیت در جامعه رها شده اند .
,چه کسی باید پاسخگو باشد اگر زینب و دخترانش روزی کارتن خواب شوند یا معتاد یا … ؟؟؟
]
ارسال دیدگاه