روایتی تلخ از حاشیه نشینی در بهمئی؛
خانواده بی پناه بهمئی که آبشان باران و آرزوشان یک کیسه آرد است/حقوق شهروندی پایمال شده محمد نونهال در بهمئی+تصاویر
در 10کیلومتری مرکز شهرستان بهمئی خانواده ای زندگی می کند که از امکانات اولیه زندگی بی بهره است و دغدغه آنها که حتی رئیس جمهور را هم نمی شناسند، نان روز و آرامش شب است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آوای ماغر عباس مشیری عضو جریان عدالتخواه استان کهگیلویه و بویراحمد در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار این پایگاه خبری تصریح کرد: وارد یکی از روستاهای شهرستان بهمئ شدیم و مشغول توزیع مواد غذایی در بین نیازمندان بودیم، در همین حین شخصی از فقر و شرایط بد خانواده برایمان تعریف کرد که ما را به فکر واداشت و اراده کردیم که به دیدار آنها برویم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آوای ماغر,عباس مشیری گفت:روز بعد به قصد پیگیری اوضاع و احوال و کمک نقدی و غیرنقدی به دیدار این خانواده رفتیم.
,,

, ,
وی افزود: این خانواده محروم در 10 کیلومتری شهر لیکک- مرکز شهرستان بهمئی و در شرایط بسیار بدی زندگی می کنند که به خاطر حفظ شأن آنها تصویر کامل و واضح از آنها منتشر نمی کنیم.
,,

, مشیری خاطرنشان کرد: سخنان همراه با بغض مادری که سرپرستی جز محمد نونهال ندارد، گریه را بر چشمان ما جاری ساخت.
,,

, ,
وی گفت:مادری که شوهر خود را به علت فقر و ناتوانی در هزینه ی درمان از دست داد و حالا تنها امیدش به فرزند نونهالی است که او را به عنوان سرپرست خانواده می داند.
,مشیری ادامه داد: مادری که آمال و آرزویش یک کیسه آرد است و از ناتوانی خرید آرد برای تهیه نان خالی سفره محمد نونهالش درد دل می کند.
,,

, ,
این عضو جریان عدالت خواه استان با بیان اینکه مادر محمد خیلی با حیاست و پاکدامن است، گفت: او به ما گفت" وقتی در بیابان هستیم و افرادی به تفریح می آیند و با آنها مواجه می شوم، احساس خجالت و شرم و استرس دارم.
,مشیری افزود: محمد نونهال چوپان است و تنها دغدغه مادرش فراهم کردن غذایی برای چوپان خردسالش می باشد که وقتی خسته به خانه برگشت، لقمه غذایی برای زنده ماندن داشته باشد.
, .,این عضو جریان عدالت خواه کهگیلویه و بویراحمد به خبرنگار ما گفت که این مادر مهربان تنها نگرانی او زندگی محمد است و حتی نام رئیس جمهور کشور هم را نمی داند.
,مشیری خاطرنشان کرد: این مادر بی پناه به ما گفت " همین بیابانی هم که در آن زندگی می کنم مال مردم است و به زودی باید به یک اشکفت(غار) نقل مکان کنم.
, .,,

, ,
وی درد دل شبانه مادر محمد را اینگونه به ما انتقال می دهد:شبها دیگر خواب آرام ندارم چراکه محمد نونهال، در 10 کیلومتری شهر (لیکک) آواره ی کوه و بیابان است و با وجود سن کم برای زنده ماندن چوپانی می کند.
,مشیری گفت:محمد بخاطر سرپرستی مادرش درس و تحصیل را رها کرده و در جواب اینکه چرا ادامه تحصیل نمیدی؟با بغضی شکسته می گوید "مادر تنها در بیابانم را چکار کنم؟".
,وی با بیان اینکه محمد نه هم بازی دارد،نه همکلاسی و نه همدردی، گفت: محمد شبها در تاریکی و بیابان هنگام خواب به مادرش می گوید "مادر از صدای حیوانات میترسم" و این کودک شبهای پر استرسی را در بیابان خالی از سکنه به صبح می رساند.
,,

, ,
مشیری به آب شرب این خانواده هم اشاره کرد و گفت: آب آشامیدنی این خانواده محروم قطرات بارانی است که در سنگهای گود و آبگیر جمع میشود و محمد این آب را برای آشامیدن خود و مادر جمع می کند.
,,

,

, ,
وی گفت:بعد از دیدن وضعیت محمد از خودم خجالت کشیدم که شب با آرامش بخوابم، مادر محمد با زبان ساده و بی آلایش خود بهتر از من و شما از عدالت می گوید.
,مشیری با تاکید بر اینکه دیگر شرم دارم همچنان صدای عدالت را از زبان ذبح کنندگان عدالت بشنوم، گفت: این مادر مهربان می گوید من هیچ مسئولی را نمیشناسم و امیدی به آنها ندارم جزء رهبرم خامنه ای(تعبیر مادر محمد).
,وی در پایان گفت: عدالت اجتماعی بدین معناست که فاصله ژرف میان طبقات و برخورداری های نابه حق و محرومیت ها از بین برود و مستضعفان و پابرهنگان نتیجه آن را احساس کنند اما مادر محمد خردسال در 10 کیلومتری شهر به علت فقر و بیماری و بی سرپرستی گاه چندین ساعت بیهوش است و تنها پرستار او یعنی محمد هیچ کاری از دستش جز گریه بر نمی آید.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه