گذر از فتنه؛
گروه ۱+۵ در ایران/ بازخوانی فتنه ۸۸ در ۹ پرده
وقایع مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ آنقدر مهم و پیچیده بود که بارها ارزش بازخوانی را دارد. فتنه به معنای فضای رازآلودی است که تشخیص سره از ناسره در آن مشکل میشود، تعبیری که برای فهم عمق ابهام و در همآمیختگی حوادث سال ۸۸ مناسب است...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، شناخت ماهیت حوادث سال ۱۳۸۸ نه فقط یک روایت تاریخی که به مثابهی ارائهی ابزار شناخت برای حوادث و فتنههای بزرگتری است که مردم در پیش رو دارند. تا دقیقتر و عمیقتر با آن مواجه شوند. در فتنهی سال ۱۳۸۸ ، میدان عملی ساخته شد که چارسوی آن بسیار بیش از آنچه در ابتدا دیده میشد، گسترده بود. بسترهای این فتنه، نه فقط به دوران «تدارک» و «رقابت» نامزدهای انتخابات، که به سال پیش از آن و حتّی سالهای بسیار دورتر باز میگردد. به این ترتیب لاجرم بازخوانی مقاطعی از تاریخ جمهوری اسلامی، برای فهم عمیقتر بسترها و ریشههای آنچه بر نظام جمهوری اسلامی و مردم آن رفته، لازم است. بنای رقابت انتخاباتی دورهی دهم ریاست جمهوری، بر زمینی استوار است که بسترهای تاریخی و سیاسی، آن را از انحرافات تاریخی بخشی از نخبگان حکومتی و عدم تحمّل شکست آنها تشکیل میدهد. ادّعای ناجوانمردانهی «تقلّب»، به نظامی که با رأی و حضور مردم ایجاد شده، رشد کرده و قوام یافته است؛ در همین ساختمان شوم، ساخته و پرداخته شده و به حاصل دسترنج سی سالهی ملّت ایران حقّه شده است. از این پس همین ادّعا و فعّالیتهای غیر قانونی، فرصت را برای دشمنان همیشه در کمین این ملّت فراهم آورد، تا از «اعتراض» برخی اندک از طرفداران نامزدها که عمدهی آنها تنها ابهام و سؤال نسبت به برخی از زوایای انتخابات داشتند؛ برای ایجاد شورش و «اغتشاش» سوء استفاده کنند. حضور عوامل دسته چندم نظام سلطه و گروهکهایی که به بهانهی دشمنی با نظام، سالها نسبت خود را با مردم از دست دادهاند، چنان بر سوخت حرکت اغتشاشگران افزود، که ماشین فتنه را در درّهی عمیق «هتک حرمت» مقدّسات دین و ملّت به سقوط کشاند. امّا این همه ماجرا نبود. ملّت ایران که حالا با شناخت بهتر فتنهگران شاهد از دست رفتن ارزشهای شیعی و انقلابی خود بودند، با «خروش» خود در یوم الله ۹ دی و ۲۲ بهمن، به تعبیر رهبر فرزانهی انقلاب، دست قدرت خدا را به دشمنان ملک و ملّت نشان دادند. امّا این فتنه ی بزرگ با تمام خسارتها و آسیبهایی که به مردم و نظام مردمی زد، حاصلی بزرگ به نام «بصیرت» داشت. بصیرتی مثال زدنی که فقط مخصوص مردمی است که فتنهی ۱۳۸۸ را از سر گذراندند. بصیرتی که ملّت را تا سالها برای مواجهه با فتنههای بزرگتری که در راه انقلابشان ایجاد خواهد شد، بیمه خواهد کرد. انشاءالله.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,توضیح: متن زیر که دراختیار دوستان صاحب نیوز قرارگرفته است درحقیقت گوشه ای از کتاب «گروه ۱+۵ در ایران» به قلم اینجانب است که توسط انتشارات حیات طیبه اصفهان به چاپ رسیده است و امیدوار است که مفید باشد.
, توضیح: , توضیح:, انتشارات حیات طیبه, اصفهان , ,
,
,
پردهی اوّل: «تدارک»
مروری بر بسترهای فتنهی سال ۱۳۸۸ از سالهای پیش تا آغاز رسمی تبلیغات انتخابات دارد. در این پرده برای شناسایی شخصیت میرحسین موسوی در سالهای دور و سکوت بیست سالهی وی، از زندگی سکوت او یاری گرفتهایم و در کنار آن به برنامهی دشمنان ملّت برای بهرهبرداری از انتخابات پیش رو در سال ۱۳۸۸ اشاره نمودهایم.
همچنین در این موضوع به روند تشکیل جبههای از نیروهای داخلی و آثار ارائهی طرح موسوم به طرح «دولت وحدت ملّی» پرداخته ایم.
,
,
پردهی دوم: «رقابت»
به مقطع زمانی تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دهم میپردازد و مروری بر مدلهای جدید تبلیغاتی این دوره از انتخابات و بهطور خاص موضوع مناظره دارد. اتّهامات طرح شده در مناظرات و تحوّل گفتمانی میرحسین موسوی در همین بازهی زمانی، از موضوعات مورد مداقّهی این پرده است.
,
پردهی سوم: «حضور»
به روز انتخابات ۲۲ خرداد و حضور پر شور و میلیونی مردم سراسر ایران در انتخابات میپردازد. گفتمان پیروز در انتخابات دهم از موضوعات تحلیلهای این پرده است.
پردهی چهارم: ادّعای «تقلّب»
موضوع محوری که با مروری بر تعدادی از نظرسنجیهای منتشر شده در زمان انتخابات و نیز بررسی شبهات انتخاباتی دورهی دهم، مهمترین ادّعای فتنهگران را به چالش میکشد.
,
, پردهی چهارم: ادّعای «تقلّب»,
,
پردهی پنجم: «اعتراض»
بررسی اعتراضات جمعی از هواداران کاندیداهای شکست خورده به نتایج انتخابات از ۲۵ خرداد تا چند ماه پس از آن و ایجاد اغتشاشی در کشور به مدّت ماههای سال.
,
پردهی ششم: «اغتشاش»
به اغتشاشات پس از انتخابات، از روز ۳۰ خرداد ماه تا ۱۶ آذرماه میپردازد. همچنین به ریشهها و بسترهای اغتشاشات، موضوع بازداشتگاه کهریزک و دیگر وقایع مربوط به آن بازهی زمانی اشاره شده است.
,
پردهی هفتم: «هتک حرمت»
سقوط فتنهگران را با اهانت به عاشورای حسینی و تمثال حضرت امام خمینی؛ و امام خامنهای (مدّ ظلّه العالی) دانسته و آن را بهعنوان نقطهی پایانی بر حرکت اغتشاشگران ارزیابی کردهایم.
,
پردهی هشتم: «خروش ملّت»
دو حماسهی بزرگ سال ۱۳۸۸ ، یعنی راهپیماییهای عظیم ۹ دی و ۲۲ بهمن که میخ آخری بر تابوت فتنهگران بود؛ مورد بررسی قرار میدهیم.
,
پردهی نهم: «بصیرت»
طرح مسیر آیندهی ملّت ایران را پس از پایان فتنههای سال ۱۳۸۸ مورد بررسی قرار میدهیم.
,
برنامههای کانون فتنه در آستانهی انتخابات دهم
یک سال قبل از انتخابات، برخی از تحلیلگران با توجّه به شناخت خود از فضای سیاسی کشور از تشکیل کانون فتنه برای ایجاد آشوب، التهاب و ضربه به نظام خبر میدادند که طرّاح و سران اصلی آن در نهادهای سیاسی و امنیتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل بودند. حاکمان کاخ سفید براساس برنامهریزیهای پیچیدهی خود به گمان خویش دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری را فرصت مغتنمی میدانستند تا بار دیگر، موقعیت استراتژیک و منافع ایران را نشانهگیری و این فرصت را برای جمهوری اسلامی به یک تهدید در عرصهی بینالملل تبدیل کنند. از این منظر طرّاحی چندین پروژه در زمان پیش از انتخابات با تخصیص هزینههای گزاف برای مقابله و براندازی نظام جمهوری اسلامی در دستور کار معاندان و منافقان در آن سوی مرزها قرار گرفت. دنبالههای این کانون فتنه در داخل نیز در آستانهی دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری براساس مشی و روش گذشته، فرصتی را برای اجرای این حرکت باطل یافتند در زیر به برخی از محورهای این پروژه اشاره مینماییم.
,
۱ـ القای بحرانی بودن شرایط کشور
کانون فتنه در ابتدای برنامهریزی برای انتخابات دهم به دنبال حذف گفتمان اصولگرایی از طریق القای بحرانی بودن شرایط کشور به خاطر نشان دادن ناکارآمدی دولت نهم بود. این کانون و بازیگران صحنهاش بر این باور بودند که شرایط کشور از نظر داخلی و خارجی بحرانی است و علّت اصلی آن نوع، نگاه و مدیریت آقای احمدی نژاد است. این کانون با استفاده از چهرههای جبههی دوم خرداد و به صحنه کشاندن آنها اهداف خود را دنبال میکرد. چنانکه سید محمّد خاتمی در مقاطعی پیش از انتخابات گفت: «امیداوارم همهی بزرگان و شخصیتها به این نتیجه برسند که راه و روشی که امروز هست، نه به نفع انقلاب است نه به نفع اسلام و نه به نفع مردم؛ اگر بر سر این موضوع به اتّفاق نظر دست یابیم زمینه برای حضور و کار و خدمت فراهم است». میرحسین موسوی هم برای ورود به عرصهی انتخابات گفت: «اینجانب صراحتاً اعلام خطر میکنم که تداوم چنین رویهای به آشفتگی لاعلاج در نظام مدیریتی منجر میشود». با مروری بر برخی دیگر از اخبار روشن میشود که این تنها جریان دوم خرداد نبود که در پیش از انتخابات وجود شرایط بحرانی را القاء میکرد بلکه برخی از اصولگرایان نیز با طرح «دولت وحدت ملّی» در پی القای شرایط بحران بودند. این نقطهی مشترک باعث شد پروژهی تشکیل «دولت وحدت ملّی»، که از سوی کانون فتنه طرّاحی شده بود، خطّ مشترک بین دوم خردادیها و حتّی بعضی از اصولگرایان شود و متأسّفانه برخی از به ظاهر اصولگرایان بدون توجّه به لایههای این فتنه بازیگر آن شدند. در نهایت با روشنگری مقام معظّم رهبری در ردّ بحرانی بودن شرایط کشور و هوشیاری نیروهای متدین و مردمی، این پروژه شکست خورد و جریان افراطی دوم خرداد مجبور شد با حمایت از موسوی وارد صحنهی انتخابات شود.
,
۲ـ اتّهام قانون گریزی و دروغگویی به دولت
پس از پایان بیسرانجام طرح دولت وحدت ملّی و با حضور موسوی در صحنهی انتخابات، جریان فتنه، خط سیاهنمایی کارنامهی دولت را با طرح اتّهام قانونگریزی و دروغگویی به دولت، دنبال کرد. در این مسیر عناصر جریان دوم خرداد هم نقش داشتند و این مواضع از زبان آنان بیان میشد. بهعنوان نمونه موسوی در سخنرانیهای خود دائم از قانونگریزی دولت سخن میگفت. وی در سخنرانیهای خود میگفت: «ادامهی قانونگریزی چیزی برای مملکت باقی نمیگذارد.»
او در جمع مردم آبادان گفت: «بدانید که این گریز از قانون میتواند کشور را با بنبستهای بزرگی روبرو کند. هر نوع قانونگریزی، ما را با مشکلات بزرگی مواجه میکند و در نهایت میتوانم بگویم احساس خطری که در مورد قانونگریزی دولت داشتم، مرا مجاب کرد که به عرصهی انتخابات ریاست جمهوری بیایم؛ معتقدم گریز از قانون در طول زمان، یک دولت خدمتگزار را به یک دولت انتظامی تبدیل میکند.»
,
,
۳ـ سیاهنمایی در رابطه با سیاست خارجی دولت
سیاهنمایی وضعیت سیاست خارجی دولت نیز از خطوط تخریبی بود که توسط جریان فتنه دنبال میشد. موسوی اردیبهشت سال ۱۳۸۸ در جمع مردم شهریار گفت: «ضروری است که با جهان تعامل درستی داشته باشیم و هر روز یک حادثه و ماجراجویی در سیاست خارجه درست نکنیم». در جمع دانشجویان دانشگاه اصفهان نیز دولت نهم را متّهم کرد که آبروی ایرانیان را در جهان میبرد.
محسن امینزاده هم طیّ سخنانی با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران در معرض بزرگترین بحرانهای خود در روابط خارجی است گفت: «دولت کنونی توجّهی به این بحرانها نکرده و لذا به میزان و تأثیر آن افزوده است و علّت مشهود نبودن آثار مخرب فشارهای بینالمللی به ایران استفادهی دولت از اندوختهی بسیار ارزشمند بینظیرترین فرصتهای کشور طی دویست سال گذشته است و شاهدیم که به قیمت تخریب این فرصتها از آنها برای خود بهرهبرداری کرد». وی تصریح کرد: «دولت به همان آسانی که سیصد میلیارد دلار را تبدیل به تورم و فساد کرده است؛ در سطح بینالمللی هم از این فرصتهای بینظیر برای ماجراجویی و جنجال آفرینی سود میجوید». میرحسین دربارهی سیاست خارجی دولت نهم در جایی گفته بود: «دولت کنونی، سیاست خارجی تهاجمی یا تقابلی را برگزید که نتیجهی آن چیزی جز تحریک و تهییج مخالفان علیه ما نبود.»
,
,
۴ـ تشکیک در سلامت انتخابات
یکی از خطوطی که جریان فتنه بهطور پررنگ آن را دنبال میکرد تشکیک در سلامت انتخابات و طرح موضوع تقلّب بود. با تشکیل کمیتهی صیانت از آرا در ستاد نامزد اصلاحطلبان این ادّعا رنگ اتّهام گرفت و زمینهساز مشکلات پس از انتخابات شد. این در حالی بود که وجود این کمیته، ناقض نقش شورای نگهبان بود. نمونهای از این اتّهامافکنی را میتوان در مصاحبهی موسوی دربارهی قبول نداشتن شورای نگهبان ملاحظه نمود: «تشکیل کمیتهی صیانت از آرا ضرورت زیادی دارد و نشان دهندهی نگرانیها و دغدغههای جریانهای سیاسی نسبت به سلامت انتخابات است».
,
۵- القای طرح «یا پیروزی یا تقلّب»
جریان فتنه طوری به موسوی و اطرافیان وی القاء کرده بود که در پی مشارکت حداکثری پیروز خواهد شد. زیرا قادر است هم بخش نخبگان، هم بخش روستایی و تودهی مردم را جذب نماید. این همان اتّفاقی بود که در رقابت سال ۱۳۸۴ در رقابت بین هاشمی و آقای احمدی نژاد هم افتاد و این توهّم برای هاشمی ایجاد شد که پیروز نهایی خواهد بود. این دیدگاه در روز رأیگیری بهطور روشنی از زبان شخصیتهای طرفدار موسوی بیان شد. خانم عفّت مرعشی همسر هاشمی در هنگام رأیگیری گفت: «اگر موسوی پیروز نشد تقلّب شده است و مردم به خیابانها میآیند». سید محمّد خاتمی هم در روز اخذ رأی گفت: «شواهد امر حاکی است که موسوی انتخابات را برده است امّا من پیشگو نیستم.» در ادامهی همین روند موسوی در ساعت ۲۳:۲۳ روز انتخابات اعلام کرد: «به اطّلاع میرسانم به رغم تخلّفات و کارشکنیهای متعدّد و نارساییهای گسترده، مستندات و گزارشهای واصله حاکی از این است که رأی اکثریت قاطع مردم متوجّه این خدمتگزارشان بوده است؛ از مسؤولان امر میخواهم در شمارش آرا نهایت دقّت و حفظ امانت را نمایند.» امّا پس از روشن شدن نتایج آراء کانون فتنه، خطّ آشوب و تخریب را در دستور کار قرار داد و موسوی را به بازی گرفت و ایشان بهجای درآوردن لباس رقابت، لباس نافرمانی مدنی به تن کرد و گفت: «اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند انتخابات هشدار میدهم که تسلیم این صحنهآرایی خطرناک نخواهم شد.» موسوی مجدداً در تاریخ ۲۵ خرداد اعلام کرد: «ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقّق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن براساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلّبهای فضاحت بار انتخابات پیشین را تضمین کند» به این ترتیب میتوان دریافت که در جریان حوادث پیش و پس از انتخابات جریانی خاص و فتنهگر بازیگردان بود و برخی افراد مثل کمیتهی چهار نفره خواسته یا ناخواسته بازیگران این ماجرا بودند. حتّی بسیاری از خواص نیز تحت تأثیر این شرایط قرار گرفتند. البته بعد از خطبههای حکیمانهی مقام معظّم رهبری و افشای جریان اصلی یعنی استکبار جهانی کانون فتنه، روشنگریهای رسانهی ملّی و شخصیتها، پاسخ به اتّهامات از سوی شورای نگهبان و وزارت کشور، بخش زیادی از بدنهی اجتماعی و خواص از این جریان جدا شدند.
,
گفتار اوّل: آرایش جریانها و گروههای سیاسی در جمهوری اسلامی ایران
احزاب و گروههای سیاسی در ایران را از یک منظر میتوان به دو دستهی کلی ثابت و موسمی تقسیم نمود. گروههای موسمی غالباً در آستانهی انتخابات حیات مییابند و به صورت مستقل و یا با پیوستن به احزاب و جناحهای مطرح کشور وارد عرصهی رقابتهای انتخاباتی میشوند. احزاب و گروههای مطرح نیز تحت تأثیر شرایط حاکم بر هر دوره، ترجیح میدهند کسب پیروزی و یا حفظ خود در عرصهی سیاست و قدرت را در سایهی ائتلاف دنبال کنند. انتخابات که یکی از جلوههای مشارکت سیاسی و یکی از پایههای نظام مردم سالاری دینی در کشورمان به حساب میآید در طول سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، صفبندی و آرایش سیاسی پُر اُفت و خیزی را پشت سر گذاشته است.
شکلگیری جریان دوم خرداد در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ و پس از آن را باید پایان رقابت دو قطبی موسوم به راست و چپ در کشور دانست که برای مدّت یک دهه (۱۳۶۶ ـ۱۳۷۶) بر کشور حاکم بود. شرایط و برخی پیامدهای ناشی از دورهی سازندگی و همچنین روند تحوّلات سیاسی در دورهی حاکمیت دوم خرداد بر قوای مجریه و مقنّنه و بروز و ظهور افراطیگری و گرایشهای سکولاریستی در بدنهی اجرایی کشور، زمینهی شکلگیری و تجدید حیات اصولگرایی را در قالب یک جریان سیاسی فراهم کرد که توانست در مدّت کوتاهی رشد فزایندهای یابد و پیروزی در رقابتهای انتخاباتی سالهای ۱۳۸۰ را به خود اختصاص دهد. تا اینکه انتخابات نهم ریاست جمهوری نقطهی عطفی در قدرتیابی جریان اصولگرایی محسوب شد. امّا روی کار آمدن دولت نهم و پیروزی جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد که با معیارها، منافع و مؤلّفههای حزبی چندان سازگاری نداشت، وضعیت جدیدی را در آرایش سیاسی انتخابات دهم رقم زد.
انتخابات دهم از خصوصیات متمایزی نسبت به دورههای قبل برخوردار بود و صفبندیهای متفاوتی داشت که در اینجا به برخی مشخّصههای این صفبندیها و رفتار انتخاباتی جریان اصلاح طلبها در انتخابات دهم اشاره مینماییم.
,
,
,
جریان دوم خرداد
جریان دوم خرداد از یک سو محصول تکنوکراسی و اشرافیگری دوره ی سازندگی و از سوی دیگر حاصل سادهانگاری و کج سلیقگی بخشی از جریان موسوم به راست بود که موجب حلقهزدن بر گرد خاتمی در انتخابات هفتم(سال ۱۳۷۶) شد. انتخاب سید محمّد خاتمی را باید محصول آشتی، همکاری و تلاش دست کم هجده گروه و حزب سیاسی با ماهیتهای متفاوت و بعضاً متضاد دانست که از احزاب و گروههایی با گرایشهای راست و لیبرال تا سکولار و التقاطی با کارکردهای افراطی و رفتارهای معاندانه علیه نظام را در بر میگرفت. آنچه این گروهها را به هم نزدیک نمود و به نوعی هر چند مقطعی پیوند داد، دستیابی به قدرت سیاسی و حفظ خود در قدرت بود. بنابراین محصول این ائتلاف قبل از آنکه به نفع نظام، ملّت و در خدمت آرمانهای اصیل انقلاب و پیشرفت و تعالی کشور باشد، در تأمین منافع متضاد حزبی سمت و سو یافت. شاید بتوان چالشها، آسیبها و تهدیداتی که در دورهی هشت سالهی حکمیت جریان دوم خرداد، فضای کشور را احاطه کرد و کارنامهای که از تخریب اخلاق اجتماعی و مخدوش کردن باورهای اسلامی و اصول و ارزشهای دینی تا تلاش برای تحمیل حاکمیت دوگانه و براندازی نظام مردم سالار دینی به نمایش گذاشت؛ نتیجهی همان اجتماع احزاب با منافع متضاد دانست.
این جریان هر چند با پیروزی مطلق در اوّلین دورهی انتخابات شورای شهر و روستا (اسفند۱۳۷۷)، زمینهی پیروزی در دورهی ششم مجلس شورای اسلامی (بهمن ۱۳۷۸) را نیز فراهم نمود و عملاً ادارهی قوّهی مجریه و مقنّنه را همزمان در اختیار گرفت؛ امّا طلوع و فراز دولت موسوم به اصلاحات خیلی زودتر از آنچه تصوّر میشد با قهر و تأدیب ملّت روبرو شد و فرود و غروب پرشتابی را طی نمود. تأدیبگری ملّت هوشمند ایران از چند جهت قابل توجّه است.
اوّلاً بسیار غافلگیرکننده بود. در حالیکه اصلاحطلبان سرمست قدرت بودند و با حاکم کردن دموکراسی فریب و دیکتاتوری مدرنیتهی دموکراتها، همچنان به شعارهای مردم سالاری، آزادی، تکثّر و چند صدایی، هماهنگ شدن با نظام سلطه و تأمین خواست آن، اباحیگری و … مینازیدند، اوّلین ضرب شصت ملّت را در همان انتخابات ۱۹ اسفند۱۳۸۱ شوراهای شهر و روستا دریافت کردند. و این سرآغاز سقوط آنها از اریکهی قدرت بود.
ثانیاً منتخبان جایگزین از سوی ملّت، با مشخّصههایی مانند: وفاداری به اصول و آرمانهای اصیل اسلام، انقلاب و ملّت، پایبندی به میثاق ملّی (قانون اساسی)، عزّت ملّی و دینی و استکبارستیزی شناخته میشدند. این انتخاب جهتدار از یک سو به منزلهی تعهّد و وفاداری ملّت به راه درست خود و انقلاب شکوهمندش بود و از سوی دیگر نفی هرگونه اندیشه و رفتار لیبرال دموکرات مآبانه، سوسیال دموکرات گرایانه، سکولاریستی دورهی مقدّماتی موسوم به سازندگی و دورهی تکاملی موسوم به اصلاحات به شمار میآمد.
زنگ خطر در انتخابات مجلس هفتم (اسفند ۱۳۸۲) جدّی تلقّی شد؛ امّا فرصت برای بازنگری و جلوگیری از روند سقوط فراهم نشد و در نهایت ناقوس پایانی در انتخابات دهم نواخته شد. شاید با نگاهی واقعگرایانه به چیستی، چرایی و چگونگی فراز و فرود دو دولت گذشته یعنی دولت سازندگی با رویکردهای اشرافیگری و تجمّلگرایی و همچنین دولت اصلاحات با ترجیح رویههای سکولاریستی و ترویج نفاق جدید، بتوان درک بهتری از ائتلاف بزرگ و اهتمام آنان در بهکارگیری همهی ظرفیتها و کنار گذاشتن هرگونه ملاحظات اخلاقی، ملّی، دینی و قانونی برای حذف جریان اصولگرایی از سیاست و قدرت و گرفتن فرصت خدمتگزاری دولت اصولگرا داشت.
جریان دوم خرداد تلاش نمود در انتخابات دهم جنبشی فراگیر از همهی جاماندگان و… به زعم برخی رهبران آن، همهی زخم خوردگان از ملّت را ساماندهی نماید. تحلیل سطحی آرایش انتخاباتی جریان دوم خرداد، از زاویه داشتن نامزدها با احزاب و گروههای منتسب حکایت میکرد؛ امّا تحلیل عمیق، واقعی و جامعنگر، از آرایشی هدفمند، ائتلافی و مبتنی بر «احتمال ـ انعطاف» حکایت داشت. به نظر میرسد در تحلیل کلان، بیش از همه، وضعیت، نقش و عملکرد حزب کارگزاران که به شکلی متفاوت و پیچیده امّا با تمام توان وارد عرصه شد را باید بررسی و باز تعریف نمود. از یک سو توزیع توان حزب کارگزاران در حمایت و پشتیبانی از سه نامزد دوم خرداد و استفاده از ظرفیت هاشمی رفسنجانی در این معادله و از سوی دیگر پذیرش آن نقش و این ظرفیت از سوی کسانی که تنها دغدغهشان بازگشت مجدّد به قدرت به هر قیمتی و تغییر در روند تحقّق «دولت اسلامی» و رویکرد عدالت و پیشرفت بود، از نکات قابل توجّه در این سطح از تحلیل است.
در یک نگاه کلی، چهار طیف را میتوان در اردوگاه دوم خرداد مشاهده کرد:
۱ـ حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون مبارز، طیف اوّل صفبندی جریان دوم خرداد را تشکیل میدهند. دو گروه اوّل این طیف، از ابتدا بر نامزدی سید محمّد خاتمی تمرکز کردند؛ امّا با انصراف وی، هر یک با صدور بیانیهای، میرحسین موسوی را بهترین گزینه برای تحقّق خواستههای خود دانستند و از وی حمایت کردند. مجمع روحانیون مبارز نیم نگاهی به کروبی داشت و برخی از عناصر آن به وی متمایل شدند؛ امّا غالب این گروه از موسوی حمایت نمودند. در مجموع به نظر میرسد این طیف که همان تندروهای جریان دوم خرداد بودند و همچنان رویهی افراطیگری سالهای همراهی با خاتمی را دنبال میکردند، همگرایی بیشتری در آستانهی انتخابات دهم داشتند.
نکتهی قابل توجّه نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. این سازمان پس از کنارهگیری خاتمی حمایت رسمی خود را از موسوی با انتشار بیانیهای در سیزده بند در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۸۸رسماً اعلام نمود.
سازمان مجاهدین انقلاب در بیانیهی خود با بحرانی خواندن کشور، «انتخابات ریاست جمهوری آینده را به مثابهی فرصتی مغتنم و راهکاری قانونی، مدنی، مسالمتآمیز و در عین حال کم هزینه، فراروی ملّت ایران برای پایان دادن به مدیریت ناکارآمد و ضعیف و نجات کشور از وضعیت نابسامان و نگرانکنندهی کنونی» دانست و موسوی را بهترین گزینه برای تغییر وضع موجود و احیای مطالبات عقیم و بهجا ماندهی دوم خرداد در دوره خاتمی اعلام کرد.
موسوی که از ابتدا با شعارهای انقلابی و پایبندی به انقلاب، راه امام و روحانیت تلاش فریبندهای را برای جلب نظر مردم و بهویژه وفاداران به انقلاب و نظام آغاز کرده بود با علنیشدن حمایت سازمان مجاهدین انقلاب به عنوان تشکّلی نامشروع از وی دچار مشکل شد. نظرسنجیها و برآوردها در هفتهی اوّل اردیبهشت ماه حکایت از کاهش آرای موسوی داشت. بسیاری از تحلیلگران سیاسی که سقف رأی جریان دوم خرداد را در خوشبینانهترین وضعیت بین سه تا چهار میلیون میدانستند این کاهش را ناشی از مشخّصشدن برخی از حامیان اصلی موسوی (سازمان مجاهدین و حزب مشارکت) تحلیل میکردند. به نظر میرسد سابقهی ذهنی ملّت ایران از افراطیگریهای عناصر سکولار منتسب به این دو گروه در دورهی دوم خرداد از یک سو و اعلام نظر موسوی در مورد سازمان مجاهدین از سوی دیگر، روند کاهش رأی موسوی را تقویت کرد.
۲ـ حزب اعتماد ملّی که طیف دوم را تشکیل میدهد، محصول انشعاب از همان طیف اوّل است. مهدی کروبی که دبیر کل مجمع روحانیون مبارز را بر عهده داشت، به دلیل اعتراض به افراطیگریهای طیف اوّل نسبت به وی، به همراه عدّهای که به او نزدیکتر بودند در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری نهم و با هدف حضور مستقل و به قصد پیروزی در انتخابات، حزب اعتماد ملّی را پایهگذاری کردند. کروبی اگر چه با رویهی انتقادی نسبت به روند حوادث سالهای حاکمیت جریان دوم خرداد وارد عرصهی رقابت انتخاباتی نهمین دورهی ریاست جمهوری شد؛ امّا در عین حال از مخالفین جدّی جریان اصولگرا نیز محسوب میشد. کروبی در انتخابات نهم با فاصلهی کمی از آقای احمدی نژاد، از ادامهی رقابت و صعود به مرحلهی دوم بازماند.
نامزد طیف اعتماد ملّی برای انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز دبیر کل حزب یعنی مهدی کروبی بود. با کنارهگیری خاتمی و حضور نامزد واحد اصولگرایان در رقابت دهم، تلاشهایی برای قانع کردن کروبی به کنارهگیری به نفع موسوی صورت گرفت؛ او که با نگاهی به تجربهی انتخابات نهم به پیروزی در انتخابات دهم چشم دوخته بود، از انصراف سرباز زد و در عرصهی رقابت باقی ماند.
۳ـ حزب «دولت ساخته»ی کارگزاران سازندگی که در دورهی پایانی ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی بهوجود آمد و در مخفیسازی ارتباط خود با وی ناتوان بود، در انتخابات دهم نقشی متفاوت از گذشته بازی کرد. این حزب که سهم قابل توجّهی در ایجاد فضای دوم خرداد داشت هرگز نتوانست از یک پایگاه اجتماعی قابل اعتنایی برخوردار شود و همواره در رقابتهای انتخاباتی به صورت وابسته و تا حدّی حاشیهای عمل میکرد. «کارگزاران» در انتخابات دهم ابتدا ورود به عرصهی رقابت با نامزد حزبی خود را زمزمه نمود؛ امّا نه خود حزب(کارگزاران) و نه حسن روحانی، نه نامزد مطرح حزب، و نه سایر نامزدهای مورد نظر آن، ریسک ورود به رقابت را نپذیرفتند.
در ماههای نزدیک به انتخابات دهم، زمزمههای مشکوک اختلاف و شکاف در حزب(کارگزاران) علنی شد. آنچه کارنامهی حزب را در این دوره بسیار متفاوت و تأمّل برانگیز مینماید، آرایشی است که حزب پشت سر نامزدهای دوم خردادی گرفت. حزب ابتدا به سوی سید محمّد خاتمی رفته بود و با اوجگیری رقابت انتخاباتی نامزدها، وضعیت متفاوتی به خود گرفت؛ تمایل سخنگوی حزب به محسن رضایی به رغم اظهارات شفّاف در حمایت از موسوی، محلّ تأمّل است. کرباسچی دبیر کل حزب کارگزاران با حفظ سمت دبیر کلی به حزب اعتماد ملّی و کروبی ملحق شد و در جایگاه مشاورت کروبی قرار گرفت. وی سپس بهعنوان معاون اوّل کروبی در صورت پیروزی او در انتخابات معرّفی شد. رفتار کرباسچی در سفرها و سخنرانیهای انتخاباتی کروبی و بهویژه روز ۲۲ خرداد که به صورت علنی به موسوی رأی داد بسیار معنیدار و در چارچوب منویات پشت پردهی مدیریت پیچیدهی کارگزاران در این دوره قابل تحلیل است. بر این نکات باید همراهی برخی چهرههای آشنا و مؤثّر کارگزاران در کنار کرباسچی ـ کروبی را نیز افزود. با این حال، کارگزاران در نهایت همهی ظرفیتها و حتّی فرصتهای کروبی را به سمت موسوی سوق دادند. آنها بر این باور بودند که با مدیریت صحنه، تجمیع فرصتها و استفاده از ظرفیت موسوی خواهند توانست پروژهی «نه احمدی نژاد» را به نتیجه دلخواه برسانند.
۴ـ ظرفیت چهارم جریان دوم خرداد را گروههایی تشکیل میدهند که به رغم همنوایی با جریان کلی و گزینههای آن، همواره تلاش دارند به نوعی فاصله و استقلال خود را از سه طیف مذکور حفظ کنند. در این طیف نیز میتوان تنوّعی از گروهها با گرایش و ترجیحات اعتدالی، لیبرالی و حتّی ملّی مذهبی را جستجو کرد. در این طیف برخی گروههایی که فاقد مجوّز فعّالیت بوده و به صورت غیر قانونی ادامهی حیات میدهند نیز قرار گرفتند و بر گزینهی اصلی جریان دوم خرداد یعنی موسوی تمرکز کردند.
در مجموع جریان دوم خرداد از فرصتهایی برخوردار بود که انگیزه و تلاش آنها را برای کسب موفّقیت دو چندان مینمود؛ از جمله:
۱ـ۴- همراهی و جانبداری بعضی رجال سیاسی از این جریان یکی از این فرصتها بود. این جریان از مخالفت هاشمی رفسنجانی با آقای دکتر احمدی نژاد و سیاستهای دولت نهم که از ابتدای این دولت آغاز و در آستانهی انتخابات تشدید شد و با اضافهشدن مسائل مطرح شده در مناظرهی تلویزیونی و همراهی و میدانداری فرزندان هاشمی در حوادث قبل و پس از انتخابات، اوج گرفت، بیشترین بهره را برد. بر این موضوع باید نگاه منفعت طلبانه و سوء استفادهی موسوی از دیدار با علما و مراجع تقلید در تبلیغات انتخاباتی را نیز افزود.
۲ـ۴- فراغت چهار سالهی جریان دوم خرداد از کارهای اجرایی، عملاً فرصت نقد و سیاهنمایی را برای آنها فراهم کرد و البته از این فرصت به نحو گسترده و غیرمنصفانهای استفاده کرد، و حتّی آموزههای دینی و اخلاقی و عرف اجتماعی نیز نادیده انگاشته شد.
۳ـ۴- بهرهمندی از توان مالی مناسب برای تبلیغات، داشتن مطبوعات و تریبونهای مختلف چند رسانهای و برخورداری از عناصری از دو دولت خاتمی و هاشمی که در تردید، تشویش و تحریک افکار عمومی به نفع موسوی از توان قلم و خطا به خوبی برخوردار بودند، فرصت دیگر جریان دوم خرداد محسوب میشود.
بر این موضوع، همسویی رسانههای بیگانه با جریان دوم خرداد در ایجاد عملیات روانی علیه جریان و نامزد رقیب را باید افزود.
۴ـ۴- تنوّع قومی ـ مذهبی و مطالبات صنفی و قشری، امکان دیگری را برای جریان دوم خرداد فراهم نمود و آنها که پیروزی به هر قیمتی حتّی مخدوششدن وحدت و امنیت ملّی را مدّ نظر داشتند، از این موضوع نیز بهره گرفتند. حمایت مولوی عبدالحمید امام جمعهی اهل سنّت زاهدان از نامزدی کروبی و توصیف وی بهعنوان شخصیت معتدل و میانهرو و کسی که توانایی نجات مملکت را دارد از این نمونه است. البته گفته میشود که وی به کروبی وفادار نمانده و موسوی را ترجیح داده است.
علاوه بر اینها اختلاف نظر بین طیفها و عناصر جریان اصولگرا، فرصت را برای دوم خرداد بیشتر کرد. اگر چه بخشی از این اختلاف نظرها ناشی از ناپختگی و بد عمل کردن برخی از طیفهای اصولگرا همچون علی لاریجانی و قالیباف و… بود؛ امّا دیدگاهها و بعضاً اظهارنظرهای مشابه بخشی از دوم خردادیها، امید رقیب برای ایجاد و تعمیق شکاف و یا خراش به بدنهی اصولگرایی و تلاش برای آوردن آنها به اردوگاه دوم خرداد را بیشتر نمود. آنچه که در قضیهی طرح عقیم «دولت وحدت ملّی» رقم خورد از مصادیق همین فرصت است.
این جریان در آرایش انتخاباتی دهم از آسیبها و ضعفهایی نیز رنج میبرد. از جمله:
ـ برخورداری از کارنامهای مبهم که با آرمانهای اصیل انقلاب و فلسفهی حکومت یعنی عدالت اجتماعی فاصله بسیار داشت.
ـ داشتن سابقهی هنجارشکنی و مخدوشکردن حاکمیت ملّی و آرمانهای انقلابی که تا مرز کودتای مخملی در ۱۸ تیر پیش رفت و ناتوانی این جریان در بازسازی خود و دورکردن طیفهای تندرو افراطی و ساختارشکن از خود، که یکی از دلایل اصلی رویگردانی ملّت از این جریان محسوب میشود.
ـ مواضع منفعلانه در سیاست خارجی از جمله در مسألهی پروندهی هستهای و نداشتن برنامهی اقتصادی مشخّص برای حلّ مشکلات کشور؛
ـ گسترش اباحهگری و افزایش بیبندوباری در حوزههای فرهنگی ـ اجتماعی در دوران اصلاحات؛
ـ ابراز حمایت آشکار بیگانگان و بخشی از اپوزیسیون از این جریان؛
ـ تکثّر و تشتّت در درون این جریان و حضور دست کم دو نامزد مدّعی یعنی موسوی و کروبی؛
ـ نداشتن پایگاه اجتماعی و محدود شدن به پایگاههای صنفی؛
ـ ناچیز بودن تعداد رأی دهندگان وفادار به این جریان و عدم تقیّد و تعهّد آنها به حضور تکلیف گرایانه در حمایت از جریان مورد نظر و پایبندی به آن.
استراتژی جریان دوم خرداد با توجّه به وجود گرایشهای ماهوی متفاوت و حتّی متعارض و نیز کاندیداهای متعدّد، از تنوّع برخوردار بود. استراتژی حداقلی آنها عبور از «احمدی نژاد» بود که در طی چهار سال بسیاری از مناسبات متعارف سیاستمداران را به هم ریخت و مدل جدیدی از مسؤولیت با تعریف «خدمت» و رابطهی دولت ـ ملّت ارائه نمود. از آنجا که ادامه و نهادینه شدن این رویکرد، میتوانست غروب و افول همیشگی و یا مدّتدار بسیاری از گروهها، جریانهای سیاسی، اشخاص و رویکردها و رویههای مرسوم آنها را در پی داشته باشد؛ این استراتژی در دستور کار قرار گرفت. برای این منظور تلاشهایی برای فراخوانی و شکلدهی جنبشی فراگیر آغاز شد تا جایی که دامنهی این فراخوانی را به برخی از عناصر و گروههای اردوگاه اصولگرایان تعمیم دادند.
استراتژی حداکثری که ناظر بر همان وجه هویتی و ماهیتی این جریان است را باید تلاش در جهت «تغییر گفتمان حاکم» دانست. آنچه در سناریوهای مرحلهای یاد شده رقم خورد و در روزهای نزدیک به انتخابات و رخدادهای پس از ۲۲ خرداد تجلّی یافت، همگی از همان استراتژی بزرگ یعنی «از تغییر گفتمان تا تغییر نظام» حکایت دارد. اعترافات تکاندهندهی رهبران و مدیران آشوبها و فتنهی سبز، امروز جایی برای تحلیل و برداشت دیگری نمیگذارد و رسماً بر براندازی نظام اذعان دارد.
,
,
,
,
,
,
, در یک نگاه کلی، چهار طیف را میتوان در اردوگاه دوم خرداد مشاهده کرد:,
, ـ,
,
,
,
, ۲ـ,
,
, ۳ـ,
,
, ۴ـ,
, در مجموع جریان دوم خرداد از فرصتهایی برخوردار بود که انگیزه و تلاش آنها را برای کسب موفّقیت دو چندان مینمود؛ از جمله:,
, ۱ـ۴-,
, ۲ـ۴-,
, ۳ـ۴-,
,
, ۴ـ۴-,
,
, ین جریان در آرایش انتخاباتی دهم از آسیبها و ضعفهایی نیز رنج میبرد. از جمله:,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
مروری بر اهداف طرح دولت وحدت ملّی
هنوز یک سال و نیم تا زمان برگزاری جشن سی سال قانونگذاری در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی باقی مانده بود که علی لاریجانی، رئیس مجلس، همایشی را با عنوان «سی سال قانونگذاری» در روز سه شنبه ۱۳ آذر، ۱۳۸۷ برگزار کرد.
روزنامهی کارگزاران در گزارشی از همایش سی سال قانونگذاری، تیتر اصلی خود را با عنوان «تمرین وحدت ملّی در مجلس» برگزید و نوشت: لاریجانی پیش از برگزاری این همایش از شعار «وحدت ملّی» ناطق نوری به شدّت حمایت کرد و منتقدان این ایده را افراد «کم سواد» با «ذهن بسته» توصیف کرد؛ اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در سخنرانی خود از شرایط حسّاس کشور سخن گفت و به «وحدت» مسؤولان تأکید کرد. براساس گزارش این روزنامهی وابسته به کارگزاران سازندگی، حزب نزدیک به هاشمی، چهرههای برجستهای چون علی اکبر ناطق نوری و اکبر هاشمی رفسنجانی در کنار چهرههایی چون عزّت الله سحابی، هاشم صباغیان، اعظم طالقانی، علی حکمت، جمیله کدیور، علی تاجرنیا، موسوی خوئینی و… در همایش سی سال قانونگذاری حضور یافته بودند.
ایدهی دولت وحدت ملّی در آن مقطع لایههای مختلفی داشت. طیف دوم خرداد متشکل از مجاهدین، مشارکت و … هر چند در سیاستهای اعلامی خود کمتر از این ایده و الگو سخن میگفتند و حتّی گاهی اوقات آن را رد میکردند، لیکن در سیاستهای اعمالی و پنهان آنها طرح «دولت وحدت ملّی» به صورت جدّی دنبال میشد. آنها برای ایجاد اختلاف در بین اصولگرایان دنبال تشکیل جبههای گسترده بودند تا بار دیگر دوران گذاری برای بازگشت به قدرت برای آنان فراهم آید. در این زمینه اتّفاقاً سعید حجّاریان در گفتگو با عباس عبدی اقدامات و گزینههای اصلاحطلبان برای انتخابات ۱۳۸۸ را بررسی کرد.
حجّاریان در این مصاحبه گفت: اگر ائتلافی جامع از نیروهای اصلاحطلب تشکیل شود و بخشی از راست هم حضور داشته باشد، امکان تغییر وجود دارد.
حجّاریان در پاسخ به سؤال عبدی در مورد پیشنهادات وی برای وضعیت کنونی میگوید: اصلاحطلبان تاکنون چند تا حرف زدهاند؛ یکی اینکه میخواهند کمی به سمت راست بچرخند، خصوصاً شنیدهام که در بین کارگزاران گفته شده که باید به سمت روحانیت برویم و فردی که بتواند رأی بیاورد را مطرح کنیم. مثلاً گفتهاند ناطق کاندیدای خوبی است؛ اوّل اینکه در قدرت نیست و دوم هم اینکه به این سمت متمایل شده است و سوم اینکه ناطق دعوای میان روحانیت و نظامیان را عمیقتر میکند… بالاخره هاشمی هنوز بخشی از قدرت ایران و عضو جامعهی روحانیت است. ناطق هم عضو همین مجموعه است. طبیعی است که هاشمی لولای دو طرف میشود، چون ممکن است خودش بیاید رأی نیاورد.
از سوی دیگر حزب کارگزاران سازندگی و حلقهی اطرافیان هاشمی رفسنجانی در آن ایّام بیشترین مدیریت صحنه و حتّی ویترین ایدهی دولت وحدت ملّی (ائتلاف با جبههی دوم خرداد) را در دست داشتند و بیشترین تحرّک را در این خصوص از خود بروز دادند. مرعشی در سرمقالهی روزنامهی کارگزاران، روز چهارشنبه ۲۰ آذر سال ۸۷ اینچنین نوشت: «طرح دولت وحدت ملّی در واقع راهی آبرومندانه برای نجات اصولگرایی و اصولگرایان از وضع موجود تلقی میشود» . طرّاحان این ایده برای گریز از افتادن در یک انتخابات دو جانبه که در یک طرف آقای احمدی نژاد و در سوی دیگر یک اصلاحطلب نظیر سید محمّد خاتمی باشد به ارائهی این ایده اقدام کردند…. هر چند به دلایل مختلف، آقای ناطق خیلی زود پایان تلاشهای خود را اعلام کردند لیکن متعاقب آن آقایان عسگراولادی، باهنر و حبیبی به جامعهی روحانیت رفتند و با ارائهی گزارش واقعبینانه از اوضاع کشور بر تغییر وضع موجود پافشاری کردند… حمایت صریح و روشن آقای لاریجانی، رئیس مجلس اصولگرا هم نشانهی دیگری از نگرانی اصولگرایان از آیندهی کشور بود. همچنین در جریان اصولگرا تنها سه نفر با ایدهی دولت وحدت ملّی و ائتلاف اصولگرایان و اصلاحطلبان همراهی نشان دادند.
دکتر علی لاریجانی در گفتوگو با یک هفتهنامه در پاسخ به سؤالی در خصوص ایدهی دولت وحدت ملّی میگوید: اگر ما بتوانیم بین گرایشات مختلف سیاسی، یک منطقی را ایجاد کنیم که همه مشارکت داشته باشند، برای بالا بردن ظرفیت کشور مفید است. البته من رئیس دولت نیستم، رئیس قوهی مقنّنه هستم. در مجلس این تعامل را برقرار کردهام. همهی گروههای سیاسی با گرایشات متنوّع فعّال هستند و نقش دارند. ارتباطشان با من هم برقرار است. من فکر میکنم این حتماً مفید است. این موضوع باعث میشود جریانات مختلف سیاسی، حیات فکری داشته باشند و بهجای لجبازی، دعوا با پستونشینی و نقشهکشی را بازی کنند. این موضوع به هر حال به حال کشور مفید است. «تلاش ناطق نوری برای دولت وحدت ملّی» نیز در این روزها در اندیشهی هدایت انتخابات ریاست جمهوری به سوی یک فرد معتدل، برای تشکیل «دولت ملّی» است. او در نظر دارد با جمعی از اصولگرایان اصیل و اصلاحطلبان معتدل، لویی جرگهای تشکیل دهد تا از آن طریق انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را مدیریت و از وضعیت فعلی که یک جریان تندرو آن را به دست گرفته، خارج کند. این چنین است که ناطق نوری در تماس و دیدار با اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمّدخاتمی و مهدی کروبی از راز دل خود پرده برمیدارد و مییابد که آنان نیز نگران سرنوشت و آیندهی انتخابات کشور هستند و حاضرند جبههی نجات ملّی تشکیل دهند. از قرار معلوم در ایّام تعطیلات نوروز، خاتمی و ناطق نوری، هر دو به یک سفر مشترک میروند. برای اوّلین بار ناطق نوری با سید محمّد خاتمی مفصّل سخن میگوید. هر دو روحانی از وضعیت موجود و رویهی دولت در امور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گله و انتقاد میکنند.
انگیزهی دنبالکنندگان «دولت ملّی» در جبههی دوم خرداد کاملاً روشن بود. طیف دوم خرداد و کارگزاران به روشنی دریافته بودند که اصولگرایان در صورت همگرایی، انسجام و وحدت ظرفیتهای لازم و تامّ و تمامی برای ادارهی کشور دارند و میتوانند کشور را به اهداف تعیین شده در سند چشمانداز اصل ۴۴ و … برسانند و بنابراین درصدد بودند با طرح ایدههایی چون دولت وحدت ملّی به سربازگیری و یارگیری از میان جبههی اصولگرایی بپردازند تا با ریزش آراء، قدرت رأی آوری خود را افزایش دهند.
روزنامهی اعتماد دوشنبه ۲۸ مرداد ماه به نقل از حسین مرعشی آورده است: «همهی اصولگرایان از احمدی نژاد عبور کردهاند. در آن جبهه من شخص مؤثّری نمیبینم که از آقای احمدی نژاد حمایت کند و طرفدار ایشان باشد؛ از دید من کار آقای احمدینژاد تمام است. حقّ ایشان است. همهی بزرگان کشور، علما، مراجع، روحانیون، مجلس اصولگرایان و اصلاحطلبان دارند با آقای احمدی نژاد مماشات میکنند. به هر حال ایشان در آینده کاندیدای هیچ بخشی از گروههای اصولگرا نخواهد بود تنها دغدغهی اصولگرایان آن است که رقابت آنها با آقای احمدی نژاد، منجر به پیروزی ما نشود، این تنها دغدغهی آنها است که چهطور رفتار کنند که رقابت با آقای احمدی نژاد منجر به پیروزی ما نشود» .
,
,
,
,
,
,
,
,
,
بحرانی نشان دادن کشور توسط سران فتنه
برخلاف تمامی تحلیلهای کارشناسی و اعلام صریح مواضع رهبر خردمند انقلاب مبنی بر اینکه کشور در شرایط بحرانی نیست و اوضاع کشور در جهت ثابت و آرامش است، در آن مقطع زمانی متأسّفانه تبلیغات ساختارشکنان دوم خرداد و مواضع برخی دیگر مثل رفسنجانی، خاتمی، موسوی خوئینی و … برخلاف این تحلیلها بود و تلاش میکردند که کشور را در حالت بحران و اضطرار نشان دهند همچنان که اکنون نیز اینگونه میاندیشند و عمل میکنند. طرح ایدهی «دولت وحدت ملّی» نیز در آن زمان در ادامهی این روند ارزیابی میشد. با توجّه به مواضع و دیدگاههای طرّاحان و حامیان «طرح دولت وحدت ملّی» بهطور خلاصه میتوان به نکات زیر اشاره کرد:
۱ـ اجزای تشکیل دهندهی این وحدت، عناصر و جریانات متضادی بودند که هنوز در پی تداوم این سناریو در قالبهای دیگر هستند.
۲- پیگیریکنندگان تشکیل دهندهی این نوع وحدت، فقط اثبات «شرایط اضطراری و بحرانی» در کشور را دنبال میکردند. هدف این وحدت؛ تشکیل جبههای گسترده از اصولگرایان تا دوم خردادیها بود. همانگونه که ملاحظه شد منشأ و خاستگاه اصلی طرح «دولت وحدت ملّی» ریشه در اردوگاه دوم خرداد داشت که از زبان برخی عناصر اصولگرا صادر و به نام آنها تمام شد.
, ا توجّه به مواضع و دیدگاههای طرّاحان و حامیان «طرح دولت وحدت ملّی» بهطور خلاصه میتوان به نکات زیر اشاره کرد:,
, ۱ـ,
, ۲-,
هدف، محدود کردن رهبری بود
جبههی دوم خرداد از یک مقطع زمانی بهجای استراتژی «ایدئولوژی محور» و «گفتمان محور» استراتژی مطالبه محور را در مبارزات سیاسی مدّ نظر قرار داد. برای فهم این موضوع باید به زمان عقبتری برویم. جریان مسألهدار با نظام و گفتمان انقلاب اسلامی که همواره در خطّ بد تبلیغ کردن مواضع جمهوری اسلامی بوده، استراتژی برخوردش با نظام را در مراحل مختلف انقلاب به شیوهی محسوسی تغییر داده است. جریان مسألهدار از ابتدا به دنبال استحاله و قلب واقعیت مواضع جمهوری اسلامی بوده است. آنها در مقطع اوّل انقلاب آمدند رودررو برخورد کردند. در دههی ۶۰ برخی از این رودروییها فکری بود که به مرور زمان ماهیت باطل آن روشن شد. برخی دیگر از برخوردها هم صورت فیزیکی به خود گرفت و بخشی از جریان مسألهدار دست به اسلحه بردند؛ اینها نیز شکست خوردند. این جریان برای ادامهی حیات خود و در استمرار مسیرش، گفتمانهای زاویهدار با جمهوری اسلامی را مطرح کرد. لیکن این بار تلاش کردند در پوشش گفتمان انقلاب اسلامی و در چهارچوب ارزشهای پذیرفته شدهی ملّت مقاصد خود را مطرح کنند و مستقیم وارد رویارویی با مردم و اعتقادات اصیل ملّت نشوند که البته به مرور زمان مردم متوجّهی این هم شدند.
ماهیت اصلی آنها با نظام جمهوری اسلامی زاویه داشت و در واقع بومیسازی گفتمان لیبرال سرمایهداری بود و اباحهگری را ترویج میکرد. وابستگان جریان انحرافی در این سالها سعی میکردند گفتمانی را طرح کنند که طیف وسیعی را شامل شود. لذا عناصر درون انقلاب را که اصل گفتمان انقلاب برایشان هضم نشده بود را هم بهکار گرفتند. مثلاً در مقطعی یک فرد روحانی که مدّعی شاگردی و تبعیت از امام و مقلّد امام(ره) است در جایی میگوید اندیشهی امام خمینی و نظر به ولایت فقیه ایشان در واقع همان دیکتاتوری دینی است.
همچنین موسوی خوئینیها میگوید من از اوّل نظر به ولایت فقیه امام را قبول نداشتم ولی جرأت نمیکردم بگویم. اینها (موسوی خوئینیها، هاشمی، موسوی و…) برای ظهور و بروز فعّالیت سیاسیاشان، نیامدند بگویند که ما امام را قبول نداریم و مبانی اندیشهی او را رد میکنیم، بلکه برعکس میگفتند ما تابع امام هستیم. «خط امامی» اصیل هم ما هستیم. این جوری حرف میزدند و اینگونه تبلیغ میکردند، چون مسؤولیت داشتند و در مقاطع مختلف هم خود را همراه امام نشان داده بودند، مردم هم تصوّر نمیکردند اینها ضدّ امام باشند. آنها ابتدا آمدند با عَلَم خطّ امام نفوذ کردند و سپس اندیشهی خود را در درون حکومت نفوذ دادند و ضایعات بسیاری را برای کشور بهوجود آوردند. اینها امروز باید پاسخگوی این خسارتهای سنگینی که به نظام وارد شده، باشند. یعنی اینها در دوران حاکمیت خود در نهادهای اجرایی، تقنینی و قضایی در مسیر انقلاب خلل ایجاد کردند، مزاحمت بهوجود آوردند و با ایجاد مانع در مسیر حرکت قطار انقلاب، موجب لطمات بسیاری شدند. اینها باید در برابر افکارعمومی، پاسخگو باشند. باید پاسخگوی این باشند که نگذاشتند انقلاب مسیر پیشرفت و استقلال خودش را دنبال کند. این خسارتها غیر قابل اندازهگیری است و به لحاظ ضرر و زیانی که متوجّه انقلاب شده، بسیار گسترده است. البته با هدایتهای رهبری و هوشیاری مردم، این جریان به مرور زمان دستش رو شد و مردم متوجّه شدند که اینها (هاشمی، موسوی، موسوی خوئینی ها، کروبی، خاتمی و …) با فریبکاری به دنبال رسیدن به مقاصد باطل خود هستند.
وقتی مردم متوجّهی عملکرد جریان انحرافی شدند؛ این جریان، استراتژی جدیدی به نام «استراتژی مطالبه محور» را مطرح کرد؛ آنها در این استراتژی بهجای اینکه روی مفاهیم و مباحث ایدئولوژیک تکیه کنند؛ انگشت روی اشکالات میگذارند و اشکالات را بزرگنمایی میکنند و متناسب با آن، معترضین مختلف را در یک جبهه سازماندهی میکنند.
براساس این استراتژی، مطالبهی حداقلی محور قرار میگیرد و ائتلاف حداکثری تبلیغ و ترویج میشود. براساس همین راهبرد بود که آمدند اشکالات دولت آقای احمدی نژاد را محور قرار دادند تا بتوانند به اهدافشان برسند. ضعفهای دکتر احمدینژاد و دولت نهم را برزگنمایی کردند و به هیچ وجه به نقاط قوّت دولت حتّی اشارهای هم نکردند. قوّتها را مخفی کردند و ضعفهایی بزرگ درست کردند و البته تهمتهای ناروای بسیاری هم به دولت نسبت دادند. براساس این، هر کسی را که حتّی یک انتقاد یا اعتراض کوچک به دولت داشت، سعی کردند با ارتباطات و برنامهریزیهای مختلف در یک ائتلاف بزرگ سازمان بدهند. از این منظر و با این استراتژی کلان بود که پروژهی «دولت وحدت ملّی» از اوایل دولت نهم بدون عنوان طرح شد. از اواخر سال ۱۳۸۶ و در سال ۱۳۸۷ هم سناریوی آن را اجرایی کردند و آن را کلید زدند.
از سوی دیگر در ادبیات سیاسی، زمانی صحبت از دولت وحدت ملّی میشود که در کشوری بحران وجود داشته باشد و شرایط اجتماعی و سیاسی کشور از هم گسسته باشد. در این شرایط جناحهای مختلف و حتّی متضاد برای منفعت بالاتر، یعنی ساختن کشور، در کنار هم جمع میشوند تا راهی را برای نجات کشور از بحرانهای موجود پیدا کنند. مانند دولت وحدت ملّی در لبنان که مثال واضحی برای این امر است. این جریان مسألهدار هم در آن مقطع زمانی تلاش بسیاری کردند که وضعیت کشور را بحرانی نشان دهند.
از ابتدای انقلاب میبینید یک کانون قدرتی وجود داشته که تمام تلاشش بر این بوده و هست که مسیر انقلاب را تغییر بدهد و برای حفظ خودش در قدرت تئوریپردازی و برنامهریزی میکند و در این راه حتّی با گروههای متضاد خودشان نیز ائتلاف کرده است.
در جریان انتخابات دولت نهم مخصوصاً دور دوم هم آنها به دنبال این بودند که افرادی از جامعهی روحانیت مبارز و تعدادی از علمای قم همچنین برخی از علمای حاضر در جریان دوم خرداد را دور هم جمع کنند و اجازه ندهند نتیجهی انتخابات به زعم آنها به دست جریان رادیکال و انقلابی بیفتد. هدفشان هم این بود که اجازه ندهند اصولگرایان و شخص آقای احمدی نژاد در انتخابات پیروز شود.
در زمان طرح ایدهی دولت وحدت ملّی آقای ناطق نوری، علی لاریجانی و باهنر با این طرح آقای هاشمی همراهی کردند. البته از مؤثّرترین اصولگرا انتظار داشتیم که تلاش کنند تا وحدت جبههی اصولگرایان روز به روز عمیقتر و گستردهتر شود نه اینکه رفتاری را اتّخاذ کنند و یا طرحهایی را ملاک عمل خودشان قرار دهند که وحدت اصولگرایان را با ضعف مواجه کند. البته با روشنگریهایی که صورت گرفت اکثر اصولگرایان متوجّهی این نکتهی اساسی شدند که طرح شکلگیری دولت وحدت ملّی در حقیقت نفی اصولگرایی و طرحی برای ایجاد اختلاف در میان آنها است.
هدف جریان انحرافی به دست آوردن سنگرهای از دست رفته بود. آنها به دنبال بازگشت به قدرت بودند تا همان اهداف و خط مشی گذشته را دنبال کنند. دوم خردادیها متوجّه شده بودند که اصولگرایان ظرفیتهای لازم را برای ادارهی کشور دارند و میتوانند کشور را به هدف تعیین شده برسانند؛ از اینرو برای ممانعت از موفّقیت اصولگرایان و بازگشت دوباره به قدرت به این نتیجه رسیدند که باید درون اردوگاه اصولگرایان انشعاب و اختلاف ایجاد کنند. برای همین دست ائتلاف به طرف مقابل دراز کردند. الان هم دقیقاً به همین خاطر است که میگوییم باید شفّافسازی سیاسی صورت بگیرد. معنی شفّافسازی هم این است که هر جریانی خودش را بهطور شفّاف معرّفی کند نه اینکه با ایجاد نیرنگ در درون جبههی مقابل نفوذ کند و با مصادرهی رأی جبههی مقابل به نفع خود، آرای حزب خود را بالا ببرد.
زمانی که شاهد اوج ساختارشکنی عناصر افراطی در قالب روزنامهها بودیم؛ برخی افراد اصول و محکمات انقلاب را به سخره گرفته و ریشههای آن را هدف میگرفتند و به امام و شهدا و حتّی به قرآن توهین میشد. مردم با نگرانی شاهد تحرّک این جریانهای رادیکالی و افراطی بودند. برخی برنامهریزی کردند تا با همهی مؤثّرین سیاسی انقلاب حتّی با گرایشات مختلف از چپ و راست ارتباط برقرار کنند. این کار شد و بیش از هشتاد دیدار تحت عنوان «گروه وفاق» با جریانات متعلّق به امام با گرایشهای متفاوت سیاسی که قانون اساسی را قبول داشتند برگزار کردند. در آن دیدارها به صراحت اعلام نمودند افراطیهایی که اینگونه رفتار میکنند، انقلاب، امام و اسلام را نمیخواهند و اساساً با نظام اسلامی و قرائتی که امام خمینی; از این نظام دارد مخالف هستند. اعلام کردند که حاضریم مانع از قوّت و قدرتگیری این جریانات در کشور شویم. چرا که منافع ملّی و منافع مردم مسألهی مهم آنها نیست و به دنبال خط و راه دیگری هستند. امّا در مقابل از سوی برخی از این ملاقات شوندگان پاسخ مثبت و روشنی دریافت نکردند.
اگر یک آسیب شناسی از روند جریانات سیاسی و قدرت داشته باشیم از ابتدای انقلاب میبینیم یک کانون قدرت به نام گروه ۱+۵ در ایران وجود داشته که تمام تلاشش بر این بوده و هست که مسیر انقلاب را تغییر بدهد. بنابراین برای حفظ خودشان در قدرت، تئوریپردازی و برنامهریزی کرده و در این راه حتّی با گروههای متضاد خودشان نیز ائتلاف کردهاند؛ برای اینکه قدرت را حفظ کنند و آنهایی را که نمیپسندد حذف نمایند.
جریانی که به حسب ظاهر، مدّعی حقوق مردم و مدافع محرومین و مستضعفین، طرفدار اقتصاد دولتی در دههی ۱۳۶۰ بود؛ همین اعضای گروه ۱+۵ افرادی مدافع اقتصاد سرمایهداری باز هم تحت عنوان دفاع از حقوق مردم در دههی هفتاد میشوند؛ یعنی ۱۸۰ درجه تغییر موضع میدهند. باز هم میگویند ما طرفدار حقوق مردم هستیم. این فکر و اندیشه برای بقای خودشان در حکومت، مواضع امام را هم مصادره میکرد؛ در صورتی که امام را قبول نداشتند. اینها ارادت واقعی به مبانی و اندیشههای امام خمینی نداشتند. یعنی ایمان واقعی به مبانی و راه و هدف امام راحل نداشتند. بعضیهایشان ارادت داشتند؛ امّا ارادت ظاهری، جریانی که سردمدار آن سازمان مجاهدین انقلاب ایران بود و بعدها بدنهی آن حزب مشارکت نام گرفت. مگر با جریان کارگزاران تضادّ فکری نداشتند؟! ولی در انتخابات دوم خرداد در کنار هم نشستند و یک جریان را به پیش بردند. چه کسی یا کسانی بدترین و تندترین انتقادات را به دولت دورهی کارگزاران میکردند؟ اینها چهطور و چگونه در دوم خرداد کنار همدیگر جمع شدند؟ مگر چه اتّفاقی افتاده بود اینها که دعوا بین خودشان بود، چگونه ائتلاف کردند؟ مشکل اصلی مملکت را اینها راه انداخته بودند و دعوا میکردند. این دو گروه، سر قدرت با هم دعوا میکردند. امّا همین دو جریان در کنار هم قرار گرفتند و ائتلاف «نه ناطق» را اینها طرّاحی کردند. همینها بودند ادّعای «بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق» را طرّاحی کردند، همین کسانی که در سال ۱۳۷۶ گفتند «نه ناطق» و از همان مقطع نیز ریشههای فتنهی امروز را پایهریزی کردند. اگر دنبالهی این جریان را بگیریم کاملاً روشن میشود.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, اگر یک آسیب شناسی از روند جریانات سیاسی و قدرت داشته باشیم از ابتدای انقلاب میبینیم یک کانون قدرت به نام گروه ۱+۵ در ایران وجود داشته که تمام تلاشش بر این بوده و هست که مسیر انقلاب را تغییر بدهد. بنابراین برای حفظ خودشان در قدرت، تئوریپردازی و برنامهریزی کرده و در این راه حتّی با گروههای متضاد خودشان نیز ائتلاف کردهاند؛ برای اینکه قدرت را حفظ کنند و آنهایی را که نمیپسندد حذف نمایند.,
, مشکل اصلی مملکت را اینها راه انداخته بودند و دعوا میکردند. این دو گروه، سر قدرت با هم دعوا میکردند. امّا همین دو جریان در کنار هم قرار گرفتند و ائتلاف «نه ناطق» را اینها طرّاحی کردند. همینها بودند ادّعای «بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق» را طرّاحی کردند،,
این جریان در هر مقطعی ظهور و بروزی دارد
, این جریان در هر مقطعی ظهور و بروزی دارد,
یک روز ائتلاف کردند که ناطق نباشد. چرا؟ زیرا تحلیلشان این بود که اگر ناطق باشد ممکن است زیر بلیطشان نرود. میگفتند: اگر ناطق باشد حرف رهبری را گوش میدهد. حرف ما را گوش نمیدهد. آن موقع تحلیل آقایان این بود و رفتند دنبال اینکه ناطق زمین بخورد. یعنی هر جریانی را که فکر میکردند اگر بیاید قدرت با آنها هماهنگ نیست آن را زمین میزنند تا خودشان قوّت بگیرند. یعنی اصل برایشان تصاحب و حفظ قدرت بود. این مسیر را در ۱۸ تیر و انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ هم ادامه دادند. بعد هم روشن بود که ادامه خواهند داد و در سال ۱۳۸۸ بر پایهی ادّعای موهوم و دروغ تقلّب، فتنهی بزرگی را اجرا کردند. این گوشهای از اقدامات گروه ۱+۵ در ایران است.
آنچه بعد از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸در جمهوری اسلامی ایران اتّفاق افتاد یک حادثهی قابل توجّه و تأمّل است که نیازمند تحقیق و بحث همهی اندیشمندان، نخبگان و سیاسیون است. قطعاً اگر به آن خوب پرداخته شود میتوانیم آسیبشناسی دقیقی نسبت به مسائل مختلف کشور هم در حوزهی مسائل مدنی، اجتماعی و هم در حوزهی مسائل سیاسی و حکومتی به دست بیاوریم که طبعاً برای برنامهریزی آینده مفید خواهد بود. در حوادث پس از انتخابات یعنی وقتی که مردم حماسهی بزرگ ۲۲ خرداد را آفریدند چند اتّفاق افتاد که قابل تأمّل است. یکی اینکه نظام سلطهی جهانی از مدّتها قبل یعنی به تعبیری از ابتدای انقلاب و به تعبیری پس از حادثهی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ سرمایهگذاری و جهتگیری اصلیاش را برای برخورد با جمهوری اسلامی در چارچوب جنگ نرم هدایت کرد؛ چرا که در عصر کنونی برخورد فیزیکی و لشکرکشی در تغییر نظامهایی که مقابل نظام سلطه ایستادهاند دیگر توفیقی به دست نمیدهد.
پس نظام سلطه در این ده سال برای برخورد با جمهوری اسلامی با الگوی کودتای نرم، سرمایهگذاری عظیمی انجام داده بود. غیر از نظام سلطه، دشمنان داخلی نظام که شامل گروههای متخاصم و معاند مثل منافقین، چریکهای فدایی خلق، حزب توده، جریان وهّابیت، جریان سلطنت طلب، جریان بهائیت، گروههای شیطان پرست جنبش سبز و گروه ۱+۵، فاسد و منحرف هم مجموعاً درصدد انتقام از جمهوری اسلامی بوده و هستند. امّا در کنار این دو جریان، جریان سومی هم وارد این عرصه شد که گروههای انحرافی و افراطیای که به نام دوم خرداد فعّالیت میکردند، بود. البته هدف این گروهها مشابه هدف دشمنان خارجی نبود. چرا که دشمنان خارجی و نظام سلطه هدفشان براندازی بود؛ در حالی که هدف گروههای افراطی و انحرافی جریان دوم خرداد ایجاد محدودیت برای ولایت فقیه بود. البته هدف همهی اعضای این گروهها یکدست هم نیست. چرا که در این گروه بعضیها به دنبال حذف ولایت فقیه بودند. گروه ۱+۵ به دنبال ایجاد محدودیت برای ولایت فقیه به دنبال سکولارشدن نظام هستند. امّا با اینکه اینها هدف واحدی نداشتند ولی در ماجرای انتخابات با هم بودند. یعنی نفی مشروعیت انتخابات ۲۲ خرداد را دنبال میکردند.
امّا در درون جناح اصولگرا هم افرادی بودند که با گروههایی که انتخابات را زیر سؤال میبردند همسو باشند.
به جز سه گروهی که آنها اشاره شد با یک یا دو جریان دیگر هم مواجه هستیم که در لحظاتی خاص به مواضع مشترک با گروههای فوق رسیدند. یعنی زمانی که موسوی تلاش کرد مشروعیت انتخابات را زیر سؤال ببرد؛ افراد دیگری از عناصر مؤثّر نظام هم با دنبال کردن خطّ سکوت و تردید با او هم جهت شدند. در واقع مشی همهی این جریانها در یک نقطه هماهنگ شد؛ بهطور نقطهای به اشتراک موضع رسیدند.
نقش نظام سلطه به سرکردگی آمریکا، انگلیس و اسرائیل و همچنین نقش بعضی از کشورهای غربی منطقه، گروههای متخاصم و دشمنان جمهوری اسلامی در جهت براندازی نظام است. امّا نقش گروههای افراطی و انحرافی دوم خرداد در جهت تغییر ماهیت نظام و اهداف نظام جمهوری اسلامی است. ولی نقش موسوی در جهت کسب قدرت سیاسی است و نقش بعضی از خواص مؤثّر و قابل احترام در جمهوری اسلامی هم برای فشار آوردن به آقای احمدی نژاد بود تا با این فشار خواستههای خودشان را تأمین کنند. سکوت و یا ادامهی تردید بعضی از افراد پیرو رهبری هم برای نفی آقای احمدی نژاد است. پس هر کدام از این جریانها اهداف متفاوتی را دنبال میکنند ولی اگر در یک نقطه مشترک شدند؛ آن نقطه در واقع عدم پذیرش دکتر احمدی نژاد بهعنوان ریاست جمهوری بود.
,
,
,
,
,
یک بحث عقلانی: خاموش کردن فتنه
در حوادث بعد از انتخابات ۲۲ خرداد باید مسائل و رسیدگی به آنها، به صورت سلسله مراتبی انجام میشد. اگر خانوادهای همزمان دچار چند مشکل شود برای مثال بدهی و بیمار صعبالعلاج داشته باشد، دزدی به خانهاش بزند، یکی از فرزندان خانواده کار خلافی را انجام داده باشد و یک مرتبه خانهی این خانواده دچار آتشسوزی شود، باید اوّل کدامیک از این مشکلات پیش آمده را حل کرد؟ این یک بحث عقلانی است که همه بهخوبی آن را میفهمند. روشن است که اوّل باید آتش را خاموش کرد. پس از انتخابات ۲۲ خرداد عدّهای میخواستند آتشافروزی کنند و حاکمیت باید این فتنه را کنترل و مهار میکرد تا آن آتش را خاموش کند. هیچکس نمیگوید به اشکالات دیگر نپردازیم بلکه به اشکالات دیگر ولی به موقعاش حتماً باید پرداخته شود. اگر موقع خاموش کردن آتشسوزی بخواهید به مسألهی دزدی، درمان فرد مصدوم و دنبال خلافکاری فرزندمان برویم مطمئناً اصل آتش خاموش نخواهد شد و کل خانه ویران خواهد شد. در اتّفاقی که پس از انتخابات افتاد عدّهای به دنبال آتشافروزی بودند و میخواستند با اصل نظام برخورد کنند. از همینرو همه باید بسیج میشدند تا آن را خاموش کنند و اگر در لابهلای این حادثه یک کار خلافی صورت گرفته هیچکس آن خلاف را نمیپسندد و تأیید نمیکند حتماً باید در موقع مناسب با آن آسیبها، ضعفها، خلاف و رفتارهای غیرقانونی برخورد شود؛ چنانچه الآن همان کار دنبال میشود. مثلاً همه دیدیم که مقام معظّم رهبری هیئتی را برای رسیدگی به تخلّفاتی که در کهریزک صورت گرفته بود مأمور کردند و این هیئت به موضوع رسیدگی کرد و متخلّفان محاکمه شدند.
طبیعی است آن کسی که دعوا راه میاندازد بانی قضیه و مقصّر است. امّا عاملان اصلی باید نسبت به خونهای ریخته شده، خسارتهای سنگین که بر اثر آتشافروزی به وجود آمد، خدشهدارشدن آبرویی که در سی سال جمع کرده بودیم پاسخگو باشند. در کنار آن باید به اشکالات و ضعفهای دیگران هم بدون کوتاهی رسیدگی شود.
,
,
جریان طرح دولت وحدت ملّی تا طرح دولت ائتلافی
با عقیم شدن طرح «دولت وحدت ملّی» که از سوی جریان دوم خرداد سناریونویسی شد و توسط فردی از اردوگاه اصولگرایان قرائت گردید، تمایل به شکلدهی جریان سومی از درون جریان اصولگرایی پدیدار شد. منتقدان دولت نهم که آقای دکتر احمدی نژاد را برای سکّانداری دولت دهم نمیپسندیدند؛ امّا خط قرمز خود را موجب روی کارآمدن مجدّد ساختارشکنان دوم خردادی میدانستند؛ جذب شعارهای «دولت ائتلافی» محسن رضایی شدند. ورود این جریان و نامزد و دولت مورد نظر آنان به صحنهی رقابت انتخاباتی با استقبال روبرو نشد. شاید فقدان پایگاه اجتماعی، قرار گرفتن در میان دو جریان کلان و با سابقه، محبوبیت فزایندهی احمدینژاد در سطح کشور بهویژه در بین وفاداران به انقلاب و جریان اصولگرایی از عمدهترین دلایل عدم موفّقیت جریان سوم بود. امّا نباید فراموش کرد که نامزد این جریان اگر چه در انتخابات نهم خود را در لیست اصولگرایان جای داده بود و همچنان خود را از این جریان معرّفی میکرد؛ لکن افکار عمومی نشانههای دیگری از او داشتند. آنها شاهد خروج محسن رضایی از مسؤولیت فرماندهی سپاه پاسداران و بسیج بهرغم محبوبیتهای کسب شدهی او در دورهی دفاع مقدّس و نیز فاصله گرفتن او در اوج فضای سنگین دوم خرداد به بهانهی تشکیل «نهضت فرهنگی جوانان» بودند. جدایی او از سپاه علیرغم تمایل رهبر معظّم انقلاب به ماندن ایشان در سپاه نوعی بیاعتنایی به آرمان های اصیل انقلاب به شمار میآمد. حال چگونه باید انتظار داشت که با اقبال روبهرو شود؟ از همان ابتدا مشخّص بود وی وضعیت بهتری نسبت به انتخابات نهم ندارد. در دورهی نهم، دوم خردادیها تبلیغ میکردند که به قدرت رسیدن وی به منزلهی «پادگانیشدن کشور» خواهد بود؛ همین تلقّی در نزد رأیدهندگان دوم خردادی در انتخابات دهم هنوز باقی بود. بنابراین تحلیلگران سیاسی و افکار عمومی، حضور رضایی در رقابت انتخاباتی را صرفاً «خراش به رأی اصولگرایان» و کمک به برتری موسوی نامزد اصلی دوم خرداد در رقابت دهم میدانستند و با توجّه به نزدیکی وی به هاشمی رفسنجانی، این شائبه قوّت گرفت که اصولاً وی با دستور هاشمی و برای ایجاد شکاف در جریان و رأی اصولگرایان وارد عرصه شده است. اگر چه رضایی این موضوع را منتفی دانست؛ لکن آرایش نامزدها، گفتمان و نوع و شیوهی تبلیغات انتخاباتی همگی حکایت از درست بودن شائبهی مردم و تحلیلگران سیاسی داشت. چنانکه بعدها عملکرد وی در تبلیغات انتخاباتی این تلقّی را قوّت بخشید. قرار گرفتن رضایی در کنار دو نامزد دیگر در ایجاد تردید نسبت به سلامت و نتیجهی انتخابات بود.
برخی احزاب کم وزن و بعضاً چند نفره در جبههی اصولگرایان همچون حزب سبز، حزب نیک اندیشان، بنیاد مردم، حزب خدمتگزاران، حزب آبادگران جهادی و حزب توسعه و عدالت نیز از ایدهی دولت ائتلافی حمایت میکردند و برخی شخصیتهای منفرد سیاسی همچون علی مطهری (نمایندهی مجلس هشتم) نیز با این نظر همراه شد. این عدّه ابتدا به افرادی چون دکتر ولایتی و قالیباف روی آوردند؛ ولی مهیّا نبودن شرایط و عدم تمایل آنان، گرایش به رضایی را تقویت کرد.
آنهایی که نرسیدند
خیز بازیگران سیاسی برای انتخابات دهم ریاست جمهوری بسیار زودهنگامتر از ادوار گذشته آغاز شد و چهرههای بسیاری همزمان که بهعنوان کاندیدای بالقوّه مطرح میشدند نطقهای انتخاباتی خود را ایراد میکردند. امّا از میان این کارزار تبلیغاتی که بر محور نفی دولت نهم شکل یافته بود، تنها چهار نفر به ۲۲ خرداد رسیدند و سایرین هر یک به دلیلی نامشان در فهرست کاندیداهای دورهی دهم نوشته نشد. شاید شکست آرا در انتخابات نهم که در نهایت نتیجه را به دور دوم واگذار کرد دلیل کنارهگیری نامزدهایی بود که برخی حتّی بیش از یک رقابت رسمی، خود را در برابر دولت تصوّر میکردند و برای رساندن آن به خطّ پایان یک نفس میدویدند. پروندهی انتخابات دور دهم گرچه نهایتاً با رقابتی چهارگانه به اتمام میرسید؛ امّا بررسی چهرهها و رویکردهای انتخاباتی که فضای رقابت زودهنگام را رقم زده بودند، تکّهای از تاریخ پر هیاهوی انتخابات دهم است.
گرچه گاهی گمانهزنیهایی درباره ی کاندیداتوری اکبر هاشمی رفسنجانی طرح میشد. امّا با توجّه به آخرین شکست او که در دور دوم انتخابات نهم در مقابل محمود احمدی نژاد شرایط دشواری برای او ثبت شده بود، این زمزمهها هیچگاه چندان جدّی نمیشد. و او نیز خود تمایل چندانی به ورود به عرصهی کاندیداتوری نداشت گرچه در فضای انتخاباتی خاصی که به وجود آمد بیشترین نقش را داشت.
ورود هاشمی رفسنجانی به انتخابات دهم با «پروژهی نه به احمدی نژاد» کلید خورد و مبنای اوّلیهی پروژه این بود که اصولگرایان احمدی نژاد را وادار به عدم کاندیداتوری کنند و از سوی دیگر هاشمی نیز اقدام به منصرف کردن خاتمی کند، در این صورت گزینهی سومی از میان اصولگرایان تحت عنوان دولت وحدت ملّی به میدان میآمد و به اصلاحطلبان نیز سهمی در کابینه داده میشد. صورت ظاهری این ایده، آذر۱۳۸۷، در همایش سی سال قانونگذاری که علی لاریجانی در مجلس برگزار کرد تجلّی یافت امّا دعوت از برخی چهرههای موسوم به ملّی ـ مذهبی در همایش یاد شده و حمایت کرباسچی از ایدهی دولت وحدت ملّی، نسبت دادن طرح به ناطق نوری و حمایت چهرههایی چون عسگر اولادی، محمّد نبی حبیبی و باهنر از سوی هاشمی در مصاحبه با خبرنگاران، تکذیب این چهرههای سیاسی، در کنار اعلام حضور خاتمی عملاً طرح را در نطفه خفه کرد.
هاشمی در طرح خود به دنبال نامزدی یک نفر از میان علی اکبر ناطق نوری، حسن روحانی، علی لاریجانی و علی اکبر ولایتی بود و خود در مصاحبهای اینطور بیان کرده بود «در مورد انتخابات دورهی دهم، اعتقاد من همان است که در جلسهی جامعهی روحانیت بحث شد و آن این است که چنانچه همهی کسانی که خود را به هر نوعی جزو اصولگرایان میدانند، یکی از چهار نفر مطرح شده یعنی؛ حجج اسلام ناطق نوری و روحانی و آقایان لاریجانی و ولایتی را، نامزد کنند و متفرّق نشوند، بنده نیز به سهم و توان خود از نامزدی آن نامزد واحد، حمایت خواهم کرد و با جریان اصلاحطلب هم موافقت بشود که سهم مناسبی را در کابینه و مدیریت اجرایی کشور داشته باشد که امید بر موفّقیت چنین طرحی نیز فراوان است.»
هاشمی علاوه بر طرّاحی مدلهایی از جمله دولت وحدت ملّی، تلاش برای دو قطبی کردن انتخابات، در القای ناکارآمد بودن دولت و ضرورت تغییر نیز تلاشهای بسیاری کرد و در سخنرانیهای او میشد مکرّراً تأکید بر بحرانی بودن وضعیت کشور، نادیده انگاشتن دستاوردهای دولت و القای ریشه بودن آن را مشاهده کرد.
,
,
, آنهایی که نرسیدند,
,
,
,
,
,
گفتار دوم: روند شکلگیری انتخابات دهم ریاست جمهوری
, گفتار دوم: روند شکلگیری انتخابات دهم ریاست جمهوری, گفتار دوم:,(ادامه دارد…)
, (ادامه دارد…), (ادامه دارد…), (ادامه دارد…),____________________________________
, ________________________________, ________________________________,امیر قنبری (پژوهشگر و کارشناس علوم سیاسی)
, امیر قنبری (پژوهشگر و کارشناس علوم سیاسی)]
ارسال دیدگاه