در چهلمین روز از زمستان؛
«کوسه ناقالی»، آیینی که در شازند به فراموشی سپرده شد
مراسم جشن کوسه ناقالی سالهاست که دیگر در منطقه شازند برگزار نمی شود و آنچه در این خبر می آید بر اساس روایات مردم منطقه و نوشتههای موجود است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از شازند ما، چهل روز از زمستان گذشته است و درست در چنین روزی یک آئین کهن و قدیمی در شازند و روستاهای اطراف آن در سالهای گذشته با نام "کوسه ناقالی" برگزار می شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شازند ما,مردم معتقد بودند که آمدن ناقالدی شگون دارد و باخود خیر و برکت به همراه می آورد و موجب باروری و زایش میش و بزها و گاوها می شود. از سوی دیگر چوپانان و بعضاً افراد فقیر و بی چیزی که اجرا کنندگان این مراسم بودند از این راه چیزی به دست می آورند تا زمستان را راحتر بگذارنند. با فرارسیدن ایام ناقالی همه از پیر و جوان، زن و مرد خوشحال می شدند چون بر این باور بودن که کمر زمستان شکسته و بهار نزدیک است و این مراسم موجب تفریح، سرگرمی و تفنن آنها نیز بوده است. این جشن در روزگاران قدیم مخصوص چوپانها و گله داران بوده است.
,

, ,
دسته کوسه معمولاً بین پنج تا ده نفر بوده، کوسه، جُبه نمدی(جامة گشاد و بلند که بر روی جامه های دیگر پوشند) را وارونه می پوشید و زنگوله هایی به آن آویزان می کرد و زنگوله های به دستان و زانوان داشت.
,صورت کوسه را سفید میکردند و یک تکه پوست بزغاله هم به سر می کشید که در آن سوراخ هایی برای دیدن و نفس کشیدن تعبیه شده بود. کمر بندی از ریسمان یا چرم پهن یا پارچه ای به صورت شال به کمر می بست که از آن زنگوله هایی می آویخت، پاپیچ مخصوص چوپانان به پا و چوبدستی به دست، زن کوسه یا عروس که پیراهنی زنانه بر تن وچادری بر سر داشت و هفت قلم آرایش شده بود و کفش های زنانه (گالش لاستیکی) به پا می کرد و زنگوله هایی به خود می بست و معمولاً این نقش به عهده پسران نوجوان بین دوازده تا شانزده ساله بود.
,تگه ها، دو نفر که هر کدام با بوته یا جارو، دو شاخ بر سر می بستند و چند زنگوله و توبره یا سطلی برای جمع آوری هدایا به همراه داشتند و همچنین گروه نوازندگان که ساز و دهل می زدند. گروه یا دسته کوسه ناقالی توسط عده ای از جمله کودکان و نوجوانان همراهی می شدند.
,دسته ناقالی در کوچه ها به گردش در می آمدند. کوسه در پیشاپیش گروه حرکت می کرد و با باز و بسته کردن دستها و تکان دادن بدن خود صدای زنگوله ها را در می آورد. کوسه به در هر خانه که می رسید وارد می شد و بقیه از پشت سر او وارد می شدند یکراست به سراغ در طویله گوسفندان می رفت و با چوبدستی ضربه ای به در می زد به این اعتقاد که شگون دارد و موجب آمدن خیر و برکت و باروری و زایش گوسفندان و بزها می شود و سپس زنگوله ها را دوباره به صدا در می آورد و می خواند:
,ناقالی گنده گنده چهل رفته پنجاه مانده
,بزتان بره می زاد میشتان بزغاله می زاد
,گربه تان سگ توله می زاد زنتان بچه می زاد
,نافالی به این بزرگی کالا پالا نداره
,مشتی رفته براش بیاره الله نگهدارش بداره
,ناقالی گُنده گُنده چیزی باقی نمانده
,بعد از آواز خوانی کوسه تگه ها با هم چوب بازی می کنند و عروس و کوسه با هم می رقصند، گاهی هم کوسه با یکی از تگه ها کشتی می گیرد که نشانه رقابت بر سر عروس است، در این کُشتی کوسه شکست می خورد و غش می کند، عروس بالای سر کوسه می آید و می خواند:
,این دست گرم کوسه این پای گرم کوسه
,والا نمرده کوسه آخ شوهرم، خاک به سرم
,بعد عروس می گوید:
,بختم- بختم-بختم سوزن بدین بزنم به رختم
,زن صاحبخانه سوزنی به عروس می دهد، زیرا اعتقاد دارند که اگر ندهند بدبختی و تیره بختی به آن خانه روی می آورد.
,اوج جشن و هنر نمای کوسه و همراهان در منزل کدخدا یا بزرگ ده است در این خانه کوسه هنر نمایی را به حد کمال می رساند و سنگ تمام می گذارد و صاحبخانه مبلغی پول یا خوراکی به کوسه می دهند و کوسه می خواند:
,دودمانت بر قرار باد سالیانه ات بلند باد
,ارباب خودم مثل گذشت مرتضی علی کمر شو بسته
,البته دسته کوسه به در خانه ای که می روند اهل خانه به آنها هدیه ای می دهد و اگر صاحبخانه ناخن خشک باشد کوسه میخواند:
,ناقالی گُنده گُنده صاحبخانه خواب مونده
,مثل الاغ وامونده توی خونش جامونده
,با توجه به نحوه اجرا و تعداد بازیگران در این مراسم، می توان گفت که یکی از نمایشی ترین مراسم و آیین هایی بوده که از عناصری مانند لباس، گریم، ماسک، موسیقی و اشعار که بعضًا شکل گفتگو به خود می گرفته بهره می برده و حتی شکلی داستانی هم داشته، و عنصر تضاد هم در برخی صحنه ها در ماجرای اصلی مراسم همانند تضاد و کشمکش درگیری کوسه با تگه ها، مرگ نمایش کوسه و تلاش عروس برای دوباره زنده شدن او، وجود داشته است این گونه از مراسم آیینی نمایشی شناخته شده ترین مراسم آیینی نمایشی در سطح شهرستان است تا آن حد که از دل این مراسم ضرب المثل به در آمده در زبان و گفتگوی مردم شهرستان هنوز رایج است. چنانچه کسی خود را به بیماری بزند و اصطلاحاً تمارض کند می گویند فلانی خود را به کوسه بازی زده است.
,به قلم: مسعود عظیمی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه