آواکس فتح المبین/سردار شهید توکل قلاوند
سردار توکل قلاوند سال ۱۳۴۰ در روستای قلعه_رزۀ بخش الوارگرمسیری_اندیمشک متولد می شود، بعد از گذراندن دوره ابتدایی برای ادامۀ تحصیل به اندیمشک می رود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اندیمشک جوان، با آغاز مبارزات علیه رژیم پهلوی در اندیمشک فعالیت های خود را شروع می کند تا از کاروان فدائیان امام جا نماند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اندیمشک جوان,اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام را به روستای خود می برد و مردم را دعوت به مبارزه علیه رژیم پهلوی می کند. در این مسیر بارها جانش به خطر می افتد اما تقدیر چیز دیگریست.
,اسفند ۵۸ منافقین از شهرهای دور و نزدیک خود را به اندیمشک رسانده و قصد تصرف شهر را دارند. صحنه سازی ها و شایعات علیه پاسداران به اوج رسیده، همه جا خبر از کشتن توسط پاسداران است.
,باید کاری کرد تا حقایق مشخص شود. توکل این بار هم با توکل بر خدا لباس پاسداری بر تن می کند و به محل تجمع منافقین می رود. همه از شجاعت و توانایی او خبر دارند اما زیر بار مشت و لگدهای منافقین هیچ عکس العملی نشان نمی دهد و نقاب از چهرۀ پلید آنها برمی دارد.
,جوانان انقلابی بخش الوار را دور هم جمع می کند و سپاه و تعاونی های روستایی را سامان می دهد.
,منافقین و تجزیه طلبان در آذربایجان غربی و کردستان مظلوم کشی به راه می اندازند و جان هیچ پاسداری در امان نیست. برای مقابله با منافقین و برقراری امنیت توکل راهی باکو می شود و شش ماه بعد به اندیمشک برمی گردد.
,به دلیل شناخت دقیق توکل از مناطق دشت عباس و فتح المبین، حاج_احمد_متوسلیان به اندیمشک می آید و از او دعوت می کند تا برای شناسایی با ایشان همراه شود. در کنار شناسایی تپه های ماهوری دشت عباس بارها تا مقر دشمن جلو می رود و با جنگ های چریکی و نامنظم به آن ها ضربه می کند.
,در سخت ترین شرایط شناسایی همچون پدری دلسوز مراقب نیروهای همراه خود است. برای آن ها نان می پزد و غذا درست می کند. آنقدر دلبستۀ جبهه شده که ماه ها مرخصی نمی گیرد. مادر فوت کرده اما به خاطر انجام مأموریتی مهم در جبهه می ماند و اربعین مادر بر سر مزارش می آید.
,هر جا در شناسایی ها عرصه بر نیروها تنگ می شود و مسیر را گم می کنند، به دوستان خود امید می دهد و با توکل بر خدا بسم الله می گوید و به را می افتد و همرزمان را به مقصد می رساند. استعداد و اشراف بی نظیرش در شناسایی موجب می شود دیگر نیروهای شناسایی منطقه به ایشان لقب آواکس بدهند.
,در تیپ۲۷تهران و ۱۷علی بن ابیطالب فعالیت می کند. ۲۹/۱۰/۶۱جانشین فرمانده اطلاعات عملیات قرارگاه نجف اشرف می شود.
,پست و مقام برای او جایگاهی ندارد، هدفش انجام تکلیف است و بس.
,اکنون نهم بهمن ۶۱ رسیده، حسن باقری، مرتضی صفار، مجید بقایی، مومنیان، رضوانی و توکل با عجله وارد خط پدافندی ارتش در فکه می شوند. فکه از حضور فرماندهان جبهه به خود می بالد. گرم صحبت و مشغول بررسی شناسایی ها و بحث در مورد منطقۀ عملیاتی هستند، ناگهان خمپاره دشمن روی سنگر فرود می آید و همه را آسمانی می کند. فکه ماتم زده است و قرارگاه نجف اشرف بار دیگر مولا را تنها می بیند.
,توکل تا آخرین نفس لحظه ای از ایمان به ولایت فقیه و خدمت به انقلاب دست برنداشت و آخرین پیامش به همه این بود:
,"اگر رهبری امام و اتحاد بین خود را نگه ندارید انقلاب شکست خواهد خورد. امام، این نور الهی را تنها نگذارید."
]
ارسال دیدگاه